tgindex
ستیغ
@SetiqInstagramперсидский

رسانه سهیل قاسمی ادبیات بازنشر آزاد است. گرداننده: @SoheilGhassemi Instagram.com/soheil.ghassemi YouTube.com/c/SoheilGhassemi Aparat.com/soheilg ClubHouse.com/@Setiq X.com/deconstr facebook.com/deconstr https://vt.tiktok.com/ZSF3RGgRk/ setiq.com

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
45
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Instagram
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
2 770
+2 за 3 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
746
40 постов
Вовлечённость
26,9%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 45
Упоминаний
7
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
285
1/48двое суток
326
1/72трое суток
352

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 13 авг.6121429

    احمد شاملو نشست پرسش و پاسخ دانشگاه برکلی آپریل ۱۹۹۰، فروردین ۱۳۶۹ ای ویدیو در آپارات این ویدیو در YouTube صدای این برنامه این نشست در جایی مانندِ کلاسِ درس برگزار شده و آن سخنرانیِ جنجالی نیست. صدای آن سخن‌رانیِ جنجالی متنِ سخنرانی احمد شاملو در هشتمین کنفرانس مرکز پژوهش و تحلیل مسائل ایران، در ۱۸ فروردینِ ۱۳۶۹ در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی را هم از روی صدا و از روی متنِ مجله دنیای سخن و منبع‌های دیگر پیاده‌کرده‌ام و این‌جا می‌توانید بخوانید: حقیقت چه‌قدر آسیب‌پذیر است - ستیغ هرچند از لابه‌لای همین گفت و گو هم تکّه‌هایی (به‌ویژه در باره‌ی موسیقی سنتی و در باره‌ی چند برگِ نخستِ شاهنامه) جنجال به‌پا کرده‌است. ویدیو حدودِ دو ساعت است و با هندی‌کم و با امکاناتِ سال نوَدِ میلادی گرفته شده و کیفیتِ خیلی بالایی ندارد. اما بسیار شنیدنی و دیدنی است. پرسش و پاسخ احمد شاملو با دانشجویان و علاقمندان، که موضوع‌های متنوع و جالبی را در بر دارد. شاملو شاملو است و همواره بزرگ. با همه‌ی دیدگاه‌هایش. ممکن است صراحتِ شاملو در بیانِ باورها و دیدگاه‌هایش به مذاقِ برخی خوش نیاید. پالایش صدا: آوای موسیقی سهیل قاسمی @Setiq

  • در همه دِیر مغان نیست چو من شیدایی شعر: حافظ اجرای شعر: فریدون فرح‌اندوز با تصنیف شیدایی استاد محمدرضا شجریان #حافظ #شجریان @FereidounFarahandouz

  • احمد شاملو نشست پرسش و پاسخ دانشگاه برکلی آپریل ۱۹۹۰، فروردین ۱۳۶۹ فایل صوتی کامل ویدیو را از آپارات هم می‌توانید ببینید. این نشست در جایی مانندِ کلاسِ درس برگزار شده و آن سخنرانیِ جنجالی نیست. صدای آن سخن‌رانیِ جنجالی! متنِ سخنرانی احمد شاملو در هشتمین کنفرانس مرکز پژوهش و تحلیل مسائل ایران، در ۱۸ فروردینِ ۱۳۶۹ در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی را هم از روی صدا و از روی متنِ مجله دنیای سخن و منبع‌های دیگر پیاده‌کرده‌ام و این‌جا می‌توانید بخوانید: حقیقت چه‌قدر آسیب‌پذیر است - ستیغ هرچند از لابه‌لای همین گفت و گو هم تکّه‌هایی (به‌ویژه در باره‌ی موسیقی سنتی و در باره‌ی چند برگِ نخستِ شاهنامه) جنجال به‌پا کرده‌است. ویدیو حدودِ دو ساعت است و با هندی‌کم و با امکاناتِ سال نوَدِ میلادی گرفته شده و کیفیتِ خیلی بالایی ندارد. اما بسیار شنیدنی و دیدنی است. پرسش و پاسخ احمد شاملو با دانشجویان و علاقمندان، که موضوع‌های متنوع و جالبی را در بر دارد. شاملو شاملو است و همواره بزرگ. با همه‌ی دیدگاه‌هایش. ممکن است صراحتِ شاملو در بیانِ باورها و دیدگاه‌هایش به مذاقِ برخی خوش نیاید. پالایش صدا: آوای موسیقی سهیل قاسمی @Setiq

  • без подписи

  • 8 авг.490121

    ببینید دیگه خودتون! سی و پنج تا نتیجه‌ی آزمون ببینید نقطه‌ها بیشتر کدوم سمت ایستاده البته با این آزمون من یک راست‌گرا محسوب می‌شوم! یک دستِ راستیِ کمی آزادی‌گرا! اما ببینید حدود نود درصد جواب‌ها سمتِ چپ ایستاده‌اند و البته بیش‌تر از من آزادی‌گرا. و کیست که عدالت را دوست نداشته‌باشد؟ تأمینِ اجتماعی را دوست نداشته‌باشد؟ برابری در برخورداری را دوست نداشته‌باشد؟ سهیل قاسمی @Setiq

  • 6 авг.758714

    #چالش از دوستان خواهش می‌کنم مشارکت کنید سری به خودمان بزنیم ببینیم خودمان کجای نموداریم؟ خودِ من، هر چه سعی کردم، از این بیشتر نتوانستم آزادی‌خواه باشم. و از این بیش‌تر نتوانستم راست‌گرای اقتصادی باشم! ببینیم وقتی چپ‌ها را فحش می‌دهیم و می‌گوییم چپ‌ها ما را بدبخت کردند، و وقتی (کمابیش و با ترس و لرز و تا حدی که نه سیخ (شیش) بسوزد و نه کباب و خدای‌نکرده مشکلی برای‌مان پیش نیاید!) تمامت‌خواه‌ها را هم اندک نکوهشی می‌کنیم، خودمان چند چندیم؟ چالشی برگزار کنیم. لطفاً این آزمون را انجام دهید. https://www.politicalcompass.org/test/fa?page=1 چند دقیقه زمان می‌بَرَد. صادقانه از صفحه‌ی نمودار عکس بگیرید و زیر این پست قرار دهید. و خواهشی دارم: اگر در قسمت سبز یا صورتی قرار گرفتید، به این فکر کنید که نکند تمامت‌خواه‌ها شما را گول زده‌اند که به چپ‌ها فحش بدهید. بپذیرید که خودتان چپ محسوب می‌شوید! و خیلی دوست دارم در باره‌ی پرسش‌های این آزمون هم بحث درگیرد در کامنت‌های این پست. عکسِ این یادداشت، نتیجه‌ی آزمونِ من است در پانزدهم مرداد ۱۴۰۵. سهیل قاسمی @Setiq

  • 3 авг.1 612910

    https://t.me/booksStillAlive فرید حامد یکی از ثابت‌قدم‌ترین‌ها در این راه از حدود ده سال پیش در کانال تلگرامی کتاب گویا، هنرِ چندرسانه را به شعر و ادبیات و کتاب افزوده. و حالا با پروژه‌ئی دیگر کتاب‌هایی که هنوز زنده‌اند پادکست‌هایی برای معرفی و بررسی کتاب‌های ماندگار در YouTube هم هست هر کدام از ما ممکن است نامِ کتاب‌هایی را شنیده‌باشیم و پیش از خواندنِ آن بخواهیم چیزی در باره‌اش بدانیم یا ممکن است کتابی را خوانده‌باشیم و بخواهیم تحلیل و شرح و نقدی در باره‌اش بشنویم. یا بسنجیم که درک‌مان همان است که دیگران نیز گرفته‌اند یا نه. مسخ کافکا، مزرعه‌ی حیوانات جورج اوروِل، ... در کل حرف زدن در باره‌ی کتاب قشنگ است. فرید حامد به این کار دست زده. و دلنشین در باره‌ی کتاب‌ها حرف می‌زند. پیشنهاد می‌کنم این کانال را از دست ندهید. @booksStillAlive سهیل قاسمی

  • 1 авг.52793из FizuliMusics

    منـــــده سیــغار ایکی جهان، من بو جهانه سیغمازام گوهرِ لامــکان منم، کــــون و مکانه سیغمازام عرش ایله فرش و کاف و نون، منده بولوندو جمله چون کس سؤزونو اوزاتما کیم شرح و بیانه سیغمازام کار مشترک کانال تلگرامی #نسیمی_مکتبی و #فضولی_موزیک 🆔️@FizuliMusics 🆔️@nasimi771 🆔️@sahateshgh 🆔️@hekim_fuzuli

  • دلِ ضعیفم از آن می‌کَشد به طرْفِ چمن که جان زِ مرگ به بیماریِ صبا بِبَرَد #حافظ بیمار بودنِ صبا را می‌دانم. بادی شُل و ضعیف است. مانندِ بیماران که بی‌حال اند. صبا را در این صفت به بیماری مانند کرده. دل به چیزی کشیدن را هم می‌دانم. اشتیاق و کشش به چیزی داشتن. چیزی را دلِ آدم می‌خواهد. جان از مرگ بردن را هم. کسی که رو به موت است، وقتی نجات بیابد و جان به‌در ببَرَد. به چیزی جان از مرگ بردن: به واسطه‌ی چیزی یا به‌وسیله‌ی چیزی از مرگ رهایی یافتن. مانندِ بیماری که دارویی بخورَد و به‌وسیله‌ی آن دارو، جان از مرگ ببَرَد. بیت: دلِ ضعیفِ من به این خاطر میلِ رفتن به باغ و بوستان دارد که به وسیله‌ی بیماریِ صبا، از مرگ نجات پیدا کُنَد. دل، هوسِ سبزه و صحرا دارد. دارد. خب. دل، ضعیف است. رو به موت است. با این حال می‌خواهد به‌جای استراحت و خفتن در بستر، بیرون برود. چرا؟ که شاید بیماریِ بادِ صبا او را از مرگ نجات دهد. به قولِ امروزی، بادی به سرش بخورد و حالش بهْ شود. منتها فلسفه‌یِ کاربردِ استفاده از این صفتِ بیماریِ صبا برای جان از مرگ بردن در این بیت چیست؟ چه‌گونه «از مرگ» «به بیماری» می‌توان «جان بُرد»؟ اتخاذِ نوعی شیوه‌ی درمان را در شعرِ حافظ می‌بینم. امروز هم در شرایطی، برای درمان یا نجاتِ بیمار، ممکن است کاری بکنیم که در حالتِ عادی نمی‌کنیم. مثلن، کسی که مرضِ قندِ او وخیم شده و خطرِ مرگ برایش دارد، پایِ او را می‌بُرند. یا کسی که دست‌اش خون‌ریزی شدید دارد و بند نمی‌آید، ممکن است در شرایطِ اضطراری آن دست را آن‌قدر سفت ببندند که دست از کار بیفتد. با این روی‌کرد که: اگر آدم یک دست نداشته باشد بهتر است که از شدّتِ خون‌ریزی بمیرد. مثَل داریم: به مرگ بگیریم که به تب راضی شود. جان از مرگ به بیماری بردن هم چیزی مثل همین است. یا چیزی مثلِ #واکسیناسیون امروزی. یعنی بیماریِ کوچک آدم می‌گیرد که از آن بیماریِ مهلک و از مرگ نجات پیدا کند. به من بیماریِ صبا سرایت کند که به‌واسطه‌ی آن بیماری، از مرگ جان به‌در ببرم. نمونه‌های این درمان در طبّ‌ِ قدیم بوده. فصدِ خون: رگ را می‌زدند و خون می‌ریختند و شخص را زخمی می‌کردند برای درمان. (همچین میگم بوده، انگار امروز نیست! الانشم خیلیا هر درمانی هم پیشِ دکتر بکنن و برَن حتّا جرّاحیِ مغز و قلب و فلان هم بکنن و ...، میگن تا نریم حجامت کنیم و زالو بندازیم گزنه به خودمون بمالیم و بادکش (کؤپه) بذاریم، حالمون خوب نمیشه!) (یه پابوس آقا امام رضا هم باید برم که شفا بگیرم.) پرانتز بسته‌. یا یک مثالِ دیگر از باورهای قدیمی: کمی از آبِ خزینه (آبِ کثیفِ حمّام عمومی) می‌خوردند یا به بچه‌ها می‌دادند. آب خزینه زبدة‌النجاسات است. یعنی کرکثافت. کاری مثل واکسن می‌کرد! کوچک شده‌ی هر مرضی در آن بود. می‌خوردند گلبول ملبول‌هایشان ورزیده می‌شد در برابرِ بیماریِ اصلی. نمی‌دانستند گلبولِ سفید و گلبولِ قرمز چیست ولی به‌تجربه چیزهایی دریافته‌بودند. الان شما واکسن که می‌زنید، به احتمالِ زیاد بیماریِ کوچکی می‌گیرید بعدش. اما همان باعث می‌شود که بدن آمادگی و ناگیرایی در برابرِ بیماریِ مهلک پیدا کُنَد. حالا اینجا شاعر می‌گوید: بیماریِ صبا را بگیرم، در عوض از مرگ خلاص شوم. سهیل قاسمی @Setiq

  • 25 июл.7221911

    هوپ هوپ نامه میرزا علی‌اکبر صابر به یادِ پدرم در سال‌روزِ درگذشتِ او بیشترِ شعرهای این کتاب را ازبر بود و به اقتضای موضوعِ صحبتِ جمع، گه‌گاه یکی از آن‌ها را می خواند. و هر بار هم از ذکرِ نکته‌ئی از شعر مشعوف می‌شد؛ و هر بار شباهتِ اوضاعِ روزگارِ میرزا علی اکبر صابر با روزگارِ ما را بازگو می‌کرد. سهیل قاسمی @Setiq

  • به یادِ پدرم علی قاسمی ۴ خرداد ۱۳۱۳ ۳ مرداد ۱۳۸۹ بخشی از فیلمِ موزیکالِ ساتیریکِ «اُ اُلماسون بو اُلسون» یا «مشهدی عباد» است که در آن، «میرزا علی اکبر صابر» شاعر، شعری می‌خوانَد. یادم است روی صندلیِ نزدیک به تلویزیون که یک میزِ کوچک جلوی آن از چوبِ «سُر» بود می‌نشست. کاغذِ کوچک و خودکاری هم بود که وقتی تلویزیون باکو برنامه‌ها را اعلام می‌کرد، ساعت و عنوانِ آن‌هایی که دوست داشت را یادداشت می‌کرد. خطّ‌ِ خوبی هم داشت. و کتابی که دوست داشت، همین هوپ‌هوپ‌نامه بود. مثلِ من که حافظ دوست دارم و همیشه دمِ دستم هست، او هم این کتابِ شعرهای میرزا علی اکبر صابر را همیشه دمِ دست داشت. و آدمِ روشنی بود. خوش‌قلب بود. ملایم بود. فعّال و خیرخواه بود. انگار از زمانِ خودش و دوستانِ بازنشسته‌ی خودش بیشتر می‌دانست. زود جوش می‌آورد گاهی توی صحبت‌ها البته! ولی حق با او بود معمولاً! دوستانش هم انگار به همین خاطر زیاد سر به سرِ او می‌گذاشتند! من وقتی به دنیا آمدم او چهل و چهار سال داشت و وقتی رفت من سی و دو سال را تمام کرده‌بودم. میان‌سالی و سال‌خورده‌گی‌اش را به خاطر دارم. مردِ خوبی بودی بابا. دوست‌ات می‌دارم. یادَت گرامی است.

  • 24 июл.8471112

    در باره‌ی شعرِ «در آستانه» گفتم احمد شاملو ۱۳۰۴ - ۱۳۷۹ دالانِ تنگی را که درنوشته‌ام به وداع فراپُشت می‌نگرم: فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود اما یگانه بود و هیچ کم نداشت. به جان منت پذیرم و حق گزارم! (چنین گفت بامدادِ خسته.) سهیل قاسمی دوم امرداد ۱۴۰۵ @Setiq

  • فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود اما یگانه بود و هیچ کم نداشت. به جان منت پذیرم و حق گزارم! (چنین گفت بامدادِ خسته.) باید اِستاد و فرود آمد بر آستانِ دری که کوبه ندارد، چرا که اگر به‌گاه آمده‌باشی دربان به انتظارِ توست و اگر بی‌گاه به درکوفتن‌ات پاسخی نمی‌آید.   کوتاه است در، پس آن به که فروتن باشی. آیینه‌یی نیک‌پرداخته توانی بود آنجا تا آراستگی را پیش از درآمدن در خود نظری کنی هرچند که غلغله‌ی آن سوی در زاده‌ی توهمِ توست نه انبوهی‌ِ مهمانان، که آنجا تو را کسی به انتظار نیست. که آنجا جنبش شاید، اما جُنبنده‌یی در کار نیست: نه ارواح و نه اشباح و نه قدیسانِ کافورینه به کف نه عفریتانِ آتشین‌گاوسر به مشت نه شیطانِ بُهتان‌خورده با کلاهِ بوقیِ منگوله‌دارش نه ملغمه‌ی بی‌قانونِ مطلق‌های مُتنافی. ــ تنها تو آنجا موجودیتِ مطلقی، موجودیتِ محض، چرا که در غیابِ خود ادامه می‌یابی و غیابت حضورِ قاطعِ اعجاز است. گذارت از آستانه‌ی ناگزیر فروچکیدن قطره‌ قطرانی‌ است در نامتناهی‌ ظلمات: «ــ دریغا ای‌کاش ای‌کاش قضاوتی قضاوتی قضاوتی درکار درکار درکار می‌بود!» ــ ... احمد شاملو سهیل قاسمی @Setiq

  • ستیغ pinned a file

  • دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو که هر بندی که بربندی بدرانم به جان تو من آن دیوانه بندم که دیوان را همی بندم زبان مرغ می‌دانم سلیمانم به جان تو نخواهم عمر فانی را توی عمر عزیز من نخواهم جان پرغم را توی جانم به جان تو چو تو پنهان شوی از من همه تاریکی و کفرم چو تو پیدا شوی بر من مسلمانم به جان تو گر آبی خوردم از کوزه خیال تو در او دیدم وگر یک دم زدم بی‌تو پشیمانم به جان تو اگر بی‌تو بر افلاکم چو ابر تیره غمناکم وگر بی‌تو به گلزارم به زندانم به جان تو سماع گوش من نامت سماع هوش من جامت عمارت کن مرا آخر که ویرانم به جان تو درون صومعه و مسجد توی مقصودم ای مرشد به هر سو رو بگردانی بگردانم به جان تو سخن با عشق می‌گویم که او شیر و من آهویم چه آهویم که شیران را نگهبانم به جان تو ایا منکر درون جان مکن انکارها پنهان که سر سرنبشتت را فروخوانم به جان تو چه خویشی کرد آن بی‌چون عجب با این دل پرخون که ببریده‌ست آن خویشی ز خویشانم به جان تو تو عید جان قربانی و پیشت عاشقان قربان بکش در مطبخ خویشم که قربانم به جان تو ز عشق شمس تبریزی ز بیداری و شبخیزی مثال ذره گردان پریشانم به جان تو مولوی صدا: سهیل قاسمی @Setiq

  • زبان فارسی نیز مانندِ زبان‌های دیگر از حروفِ صدادار و بی‌صدا (مصوّت و صامت) تشکیل شده‌است. صدادارها (مصوّت‌ها) به دو دسته‌ی کوتاه و بلند تقسیم شده‌است. در الفبایی که با آن می‌نویسیم، نشانه‌های حروفِ صدا دارِ بلند «ا، و، ی» به شکلِ حرفی مستقل نگاشته می‌شود امّا نشانه‌های حروفِ صدادارِ کوتاه، به‌شکلِ نشانه (حرکت) بر بالا یا پایینِ حرفِ بی‌صدایِ پیشینِ آن نشان داده می‌شود. حال آن‌که در زبان‌هایی که با الفبای لاتین نوشته می‌شوند، برای صدادارهایِ کوتاه نیز حرفی مستقل در نظر گرفته شده. از طرفی، ساختارِ دستورِ زبانِ فارسی، از ترکیباتِ اضافی بهره می‌برد. واژه‌هایی که با مصوّتی به واژه‌ی پیشینِ خود اضافه می‌شوند و شکلِ ترکیبی می‌گیرند. حال آن که در دستورِ برخی زبان‌ها، چنین ساختاری نیست یا شکلِ دیگری دارد یا برایِ ترکیبِ واژه‌ها، از واژه‌ها و حروفِ مستقل استفاده می‌کنند. حروف‌چینیِ ماشینی برای تولیدِ نوشتار، با ورودِ ماشین‌های تحریر و صنعتِ چاپ، محدودیت‌هایی برای دَرجِ نشانه‌های «زبَر» و «زیر» و «پیش» ایجاد کرد. به‌شکلی که در طولِ سالیان، چشمِ ما به خواندنِ واژه‌ها بدون نشانه‌های مصوّت‌های کوتاه و نشانه‌های ترکیب‌های اضافی (اعم از وصفی و ...) عادت کرده‌است. تا جایی که بپنداریم طبیعتِ الفبای زبانِ فارسی، بی‌نیاز از این نشانه‌هاست. هم‌چنین، نشانه‌های «و»، «ی» و «ا»، در مواردی نشانه‌هایی برای حروفِ صامت اند و در مواردی نشانه‌هایی برای حروفِ مصوّتِ بلند. در «نیرو»، «و» و «ی» هر دو مصوّتِ بلند و در «پیرو»، هر دو صامت. نشانه‌ی «ی»، هم برای شناسه‌ی دوم شخصِ مفردِ فعل‌ها به کار می‌رود (رفتم، رَفتی، رفت)، هم به‌تنهایی برای صرفِ دوم‌شخصِ مفردِ فعلِ استن (سیاهم، سیاهی، سیاه است) هم برای حاصلِ مصدر (سیاهی)، هم برای نسبت (خاکی، آبی، صورتی)، هم برای اشاره به یک چیز یا ناشناس بودنِ چیزی (سیاهی) های ملفوظ و های غیرِ ملفوظ هر دو به یک شکل نوشته می‌شود. «به» (خوب)، «به» (حرفِ اضافه)، «به» (صوتِ شگفتی)   خواندنِ نوشته، هنری نیست که تنها از دستِ خاصان بر بیاید و دیگران را راهی به آن نباشد. سواد و دانش همگانی است. می‌بایست خط را خوانا کرد. سهیل قاسمی @Setiq

  • 16 июл.78618из babakmalekzadeh

    این اولین جام جهانی است که تمام بازیکنان حاضر در آن، از من جوان‌ترند. یعنی حتی دروازه‌بانِ چروکیده‌ی اسکاتلند هم که پیرترین بازیکن این جام بود، چهل و هفت روز جوان‌تر از من است. جامِ قبلی در قطر هم از قضا لب به لب از بیخ گوشم گذشته بود؛ آن سال یک بازیکن از من بزرگ‌تر بود؛ دروازه‌بان مکزیک، آن هم فقط شصت روز. این اولین جام جهانی است که پسرم درک می‌کند و به خاطر می‌سپارد. یعنی بازی‌ها را دنبال می‌کند و اغلب بازیکن‌ها را تا باشگاه‌های‌شان می‌شناسد و با هر سوپرگلی که می‌بیند، سرمست می‌شود. این همان جام جهانی است که پسرم تا آخر عمرش به عنوان دورترین جامی که به خاطر دارد ازش یاد خواهد کرد؛ اولین جامی که تمام بازیکن‌هاش از پدرش جوان‌تر بودند. ▫️ @babakmalekzadeh

  • دنبالِ یافتن یا طرّاحیِ فونتي ام که این اِشکالات را نداشته باشد. اگر دوستان فونتی سراغ دارند یا در طراحیِ فونت دستی دارند لطفاً یاری برسانند. ۱. کسره‌ی زیرِ تشدید را زیرِ تشدید نگذارد زیرِ حرف بگذارد. ۲. کسره‌ی اضافه را کنارِ حرفِ آخر بنویسد نه زیرِ آن. مثال: «بارشِ» اینجا کسره را زیرِ ش و قبل از شکم گذاشته. می‌خواهم بیرونِ شکم بگذارد. مثلِ همین نِ. ۳. این کاراکتر را داشته باشد: ى، بىدار ۴. این کاراکتر (ٖ) را زیرِ ی بگذارد. «یٖ» این هم زیرش نگذاشته کنارش گذاشته. ۵. بینِ ی و ي و ئ و ىٰ تمایز قائل باشد. ۶. تشدید و فتحه و ضمه‌ی آن توی هم توی هم نرود ۷. وقتی فوتنوت می‌نویسیم عددِ اندیس فقط بالاتر برود. خیلی کوچک نشود سهیل قاسمی @Setiq

  • 16 июл.1 61157

    این پست، تبادلِ لینک یا تبلیغات نیست. معرفیِ رسانه‌ی دوستی است که خودِ من از ایشان بسیار آموخته‌ام در فن بیان و گویندگی. کانال آموزشی رایگان فن بیان و مهارت‌های ارتباطی @FaneBayan_Mitra خانم میترا اللهیاری دقیق، مهربان، وارد مهارت‌های ارتباطی و فنِ بیان خیلی مهم است. نه‌تنها برای کسانی که دوست دارند دوبله کنند، شعر بخوانند یا کتاب صوتی بگویند، برای همه. مهارت‌های کاربردی برای این که بهتر حرف بزنیم، در شغل‌مان به واسطه‌ی بیانِ نافذمان بهتر باشیم، با دیگران بهتر ارتباط بگیریم، حرف‌هایمان در دلمان نمانَد، در قانع کردنِ دیگران و بیانِ نظرمان بهتر عمل کنیم، ... سخن و گفتار خیلی مهم است. همه، آدمِ خوش‌صحبت را دوست دارند. آدم‌های خوش‌صحبت، خوش‌حال‌تر اند فکر کنم! خودشان هم خودشان را بیشتر دوست دارند. غمِ آن نمی‌خورند که «چیزی که توی دلم بود را نتوانستم بگویم» @FaneBayan_Mitra

  • 15 июл.7961718

    ای جانَکِ من! چونی؟ یک بوسه به‌چند ای جان؟ یک تنگِ شکَر خواهم ز آن شکّرِ قند ای جان! ای جانکِ خندان‌ام! من خویِ تو می‌دانم تو خویِ شکَر داری؛ باللَه که بخند ای جان! من مَردِ خریدار ام من میْلِ شکَر دارم ای خواجهِ عطارَم! دکّان بمَبند ای جان بر نام و نشانِ او رفتم به دُکانِ او گفتم که: سلامُ علیک ای سرو بلند! ای جان! هر چند که عیّاری؛ پُر حیله و طرّاری، این محنت و بیماری بر من مپسند ای جان از بهرِ دل ما را، در رقص درآ یارا! وَز ناز چنین می‌کُن آن زلفِ کمند ای جان ای پیش‌روْ‌ِ خوبان! ای شاخِ گلِ خندان بنمای که دلبندان چون بوسه دهند! ای جان * من بنده بر این مَفرش؛ می‌سوزم من خوش‌خوش ** می‌رقصم در آتش مانندِ سپند ای جان شعر: مولوی صدا: سهیل قاسمی * : یه بوس به عمو بده مردم یاد بگیرن دلبندا چجوری بوس می‌دن 🤪 ** : این خوش خوش، علاوه بر معنای خوش (شادمانه)، صدای سوختنِ چیزی در آتش هم هست @Setiq