tgindex
شهرِ زنان، شهرِ امن

شهرِ زنان، شهرِ امن

Статистика
@Shahr_ZananЗдоровьеперсидский

در این کانال برای برابری جنسیتی، امنیت و سلامت روان در شهر و زندگی روزمره تلاش می‌کنیم. ارتباط: @kvinna_liv_frihet_2022

Последний пост
11 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
51
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Здоровье
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
587
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
196
40 постов
Вовлечённость
33,4%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 51
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
153
1/48двое суток
175
1/72трое суток
189

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • شهرهای جنگ‌زده؛ فهم فمینیستی جنگ شهری نویسنده: سونچانا لاکتا Sunčana Laketa فصل هفتم کتاب: Handbook on Gender and Cities 📍شهرها از دیرباز صحنه جنگ و خشونت سازمان‌یافته بوده‌اند؛ از هیروشیما و سارایوو تا گروزنی، فلوجه، رقه، ماریوپل و غزه. اما در روایت‌های…

  • شهرهای جنگ‌زده؛ فهم فمینیستی جنگ شهری نویسنده: سونچانا لاکتا Sunčana Laketa فصل هفتم کتاب: Handbook on Gender and Cities 📍شهرها از دیرباز صحنه جنگ و خشونت سازمان‌یافته بوده‌اند؛ از هیروشیما و سارایوو تا گروزنی، فلوجه، رقه، ماریوپل و غزه. اما در روایت‌های نظامی، شهر اغلب فقط به‌عنوان «هدف» یا «زمین عملیات» دیده می‌شود؛ سطحی برای بمباران، محاصره، کنترل و اجرای تاکتیک‌های نظامی. این نگاه، زندگی مردم، بدن‌ها، خانه‌ها و تجربه روزمره ساکنان شهر را از نظر پنهان می‌کند. سونچانا لاکتا در این فصل می‌کوشد #جنگ_شهری را از منظری #فمینیستی بفهمد؛ منظری که به جنسیت، تفاوت اجتماعی، بدن، زندگی روزمره، مراقبت، آوارگی، روابط صمیمانه و مقاومت توجه می‌کند. استدلال اصلی این فصل این است که جنگ و شهر جدا از یکدیگر نیستند. جنگ، شهرها را شکل می‌دهد، اما شهرها نیز شکل جنگ را تغییر می‌دهند. جنگ فقط در میدان نبرد رخ نمی‌دهد؛ در خانه، خیابان، محله، اردوگاه، مسیر رفت‌وآمد و بدن انسان‌ها نیز ادامه پیدا می‌کند. رویکردهای فمینیستی به جنگ شهری رویکردهای فمینیستی به جنگ شهری، صداها و دانش‌هایی را در مرکز قرار می‌دهند که در روایت‌های رسمی جنگ #حذف یا به #حاشیه رانده شده‌اند. این رویکرد، مردم را قربانیانی منفعل نمی‌داند؛ بلکه آنان را سوژه‌هایی فعال در ساختن، حفظ‌کردن و ازهم‌گشودن جنگ شهری می‌بیند. در این نگاه، مقیاس‌های مختلف ــ از دولت و شهر گرفته تا محله، خانه و بدن ــ جدا از هم نیستند. آن‌ها به‌طور متقابل یکدیگر را می‌سازند. بنابراین برای فهم جنگ شهری باید پرسید: • جنگ چگونه به زندگی خانواده‌ها و بدن‌ها نفوذ می‌کند؟ • تجربه ناامنی برای زنان و مردان چگونه متفاوت است؟ • چه کسانی امکان حرکت، ماندن یا ترک‌کردن شهر را دارند؟ • چه کسانی در روایت‌های رسمی جنگ دیده نمی‌شوند؟ شهرها در جنگ؛ از شهرکُشی تا بازساخت یکی از مفاهیم اصلی فصل، #شهرکُشی یا urbicide است؛ یعنی نابودی هدفمند شهر و فضاهای شهری به‌عنوان بخشی از راهبرد جنگی. در این معنا، تخریب پل، میدان، بازار، محله یا دیگر فضاهای عمومی فقط نابودی ساختمان‌ها نیست. این مکان‌ها امکان زندگی مشترک، تکثر و ارتباط میان گروه‌های مختلف را فراهم می‌کنند. نابودی آن‌ها می‌تواند خودِ امکان همزیستی و «حق بر شهر» را از میان ببرد. تخریب #پل قدیمی #موستار و دیگر فضاهای عمومی در جنگ‌های یوگسلاوی نمونه‌ای از این فرایند است. در اینجا، نابودی مکان به ساختن جغرافیاهای قومی و طردکننده کمک می‌کند. (پل موستار در اینجا فقط یک بنای تاریخی یا اثر معماری نیست. پل نماد ارتباط میان دو بخش شهر و امکان رفت‌وآمد و همزیستی میان گروه‌های مختلف بود.) اما جنگ فقط ویران نمی‌کند؛ جنگ هم‌زمان مکان، نظم اجتماعی و هویت‌های جدید تولید می‌کند. دیوارها، ایست‌های بازرسی، موانع جاده‌ای و زیرساخت‌های امنیتی، شهر را دوباره سازمان می‌دهند. آن‌ها تعیین می‌کنند چه کسی می‌تواند حرکت کند، چه کسی باید متوقف شود و چه محله‌هایی به یکدیگر دسترسی داشته باشند. در #فلسطین، محیط ساخته‌شده و زیرساخت‌های امنیتی برای کنترل حرکت و تثبیت سلطه به کار گرفته شده‌اند. این زیرساخت‌ها بر زنان و مردان نیز اثر یکسانی ندارند. زنان ممکن است هم‌زمان به‌عنوان مادر و مراقبت‌کننده، و به‌عنوان تهدید بالقوه دیده شوند. برنامه‌ریزی برای جنگی که هنوز نیامده است جنگ فقط در لحظه حمله یا اشغال حضور ندارد. تصور تهدید دائمی تروریسم، بیماری، مهاجرت یا شورش، شهرها را به سمت برنامه‌ریزی برای جنگ‌های احتمالی آینده سوق می‌دهد. در این فرایند، #برنامه‌ریزی_شهری می‌تواند به ابزاری برای ایجاد #فضاهای #طردکننده و هویت‌های متخاصم تبدیل شود. نظارت، کنترل دسترسی و معماری امنیتی به بخش عادی زندگی شهری راه پیدا می‌کنند. از نظر لاکتا، جنگ فقط ابزار دولت و ارتش نیست؛ بلکه از طریق توسعه‌دهندگان، شرکت‌ها، بازار زمین و سرمایه جهانی نیز در ساختار شهر پراکنده می‌شود. فراتر از شهر به‌مثابه هدف روایت‌های نظامی، شهر را اغلب از بالا و مانند سطحی بی‌جان می‌بینند؛ نقشه‌ای از ساختمان‌ها و خیابان‌ها که در آن مردم و زندگی روزمره ناپدید شده‌اند. اصطلاح «#خسارت_جانبی» نیز بخشی از همین حذف است. این عبارت، مرگ و رنج ساکنان شهر را به پیامدی فرعی و فنیِ عملیات نظامی تبدیل می‌کند. رویکرد #فمینیستی توجه را به کسانی برمی‌گرداند که زیر عنوان «خسارت جانبی» نادیده گرفته می‌شوند؛ به‌ویژه زنان و کودکان. #زنان و #کودکان معمولاً فقط به‌عنوان قربانی نمایش داده می‌شوند؛ قربانیانی منفعل که نیازمند حمایت‌اند. اما چنین روایتی عاملیت سیاسی آنان را پنهان می‌کند. زنان در شهرهای جنگ‌زده اغلب مسئول تأمین غذا، آب و کمک‌های بشردوستانه‌اند. آنان از کودکان و سالمندان مراقبت می‌کنند، شبکه می‌سازند و میان خطوط دشمن مذاکره می‌کنند.

  • جنگ و تولید فضا: یادداشت‌هایی از بیروت جاد جاری؛ The Brooklyn Rail، ژوئن ۲۰۲۶ جنگ در زندگی روزمره: یک خیابان در حال تغییر در حین قدم زدن در خیابان ژاندارک، یک محور آشنای شمال-جنوبی که دانشگاه آمریکایی بیروت را به خیابان اصلی حمرا وصل می‌کند؛ چیزی متفاوت به نظر می‌رسد. این تغییر ناگهانی نیست، بلکه تدریجی و تجمیعی است. این تغییر تقریبا در ابتدا نامحسوس است؛ شهر شروع به تغییر کرده در اتمسفرش، ریتم‌هایش، و شیوه‌ای که عناصر شهری در طول فضا با یکدیگر تعامل می‌کنند. در تقاطع‌های مختلف، جایی که خیابان زمانی زندگی آشنا و قابل پیش‌بینی‌ای داشت، حالا تراکمی از حالات وجود دارد که با خستگی، تردید، و اثرات دسته‌بندی‌ناپذیر جنگ مشخص می‌شود. در حالی که خانواده‌ها در پیاده‌روها جمع شده‌اند و ماشین‌ها به هر شکل ممکنی پراکنده‌اند، تجهیزات اضطراری؛ مخازن آب، ژنراتورها، و خدمات دیگر در بافت شهری جاسازی شده‌اند. در جاهای دیگر بیروت، به‌ویژه در یک مرکز مهم حومه‌ جنوبیِ بیروت، تخریب مرئی‌تر است. اما در بیروت غربی، چیزی که منعکس می‌شود سرپا بودن محله علی‌رغم دگرگون شدن است. در واقع آنچه پدیدار می‌شود یک دوگانگی است. با ادامه زندگی، شاهد هستیم که روال‌های روزمره پایدار می‌مانند، اما همه چیز #بازپیکربندی شده به نظر می‌رسد. ۱. جنگ به‌مثابه تولید فضا آنچه در بیروت می‌بینیم ساخته‌شدن یک نوع فضای متفاوت است؛ نه بازگشت به قبل، نه فروپاشی کامل. #خیابان دیگر صرفا عناصر شهری را به هم وصل نمی‌کند؛ آن‌ها را جذب، توزیع مجدد، و بازسازماندهی می‌کند. این فرآیند تصادفی نیست بلکه بخشی از یک نظام جدید از زندگی است که در حال شکل‌گیری است. جاری با تکیه بر لوفور استدلال می‌کند که فضا یک محصول اجتماعی است. ایست‌بازرسی‌ها، خطوط جبهه، و محله‌های محاصره‌شده در زندگی روزمره درک، زیسته، و تصور می‌شوند و از همین طریق، فضا تولید می‌شود. انگار #محله #بازتابی از خود #جنگ است. آنچه در این عبور روزانه با آن روبرو می‌شوم نه‌فقط پیامد آوارگی، بلکه تولید مستمر فضا در شرایط محاصره است. ۲. تکرار تاریخی این اولین بار نیست. در جنگ داخلی ۱۹۷۵، «خط سبز» بیروت را به دو منطقه تفکیک کرد و یک جغرافیای جدید از حرکت، دسترسی، و طرد ساخت. در جنگ ۲۰۰۶، مدارس به پناهگاه تبدیل شدند، فضاهای عمومی به گره‌های لجستیکی، و بازسازی بعدی این تغییرات را در بافت کالبدی شهر تثبیت کرد. جاری می‌گوید: جنگ از شهر بیرون نیست بلکه #جنگ یکی از راه‌هایی است که از طریق آن #فضا پیوسته تولید می‌شود. ۳. آوارگی به‌مثابه بازسازماندهی فضایی از اواخر ۲۰۲۴، بیش از یک میلیون نفر در لبنان آواره شده‌اند. معادل آواره کردن ۵۷ میلیون نفر در آمریکا. اما آوارگی تصادفی نیست. مسیر مردم، اینکه به کجا می‌روند، کجا پذیرفته می‌شوند، و کجا ممنوع‌اند از طریق ملاحظات سیاسی، اقتصادی، و استراتژیک شکل می‌گیرد. با تکیه بر دیدگاه‌های #هاروی، جاری استدلال می‌کند که آوارگی «شکلی از گسترش سیاسی در جغرافیاست». در عین حال، «انباشت از طریق سلب مالکیت» رخ می‌دهد: وقتی مردم از خانه‌هایشان رانده می‌شوند، زمین و ملک از کاربران اصلی‌شان جدا می‌شود و امکان تصاحب، سرمایه‌گذاری، یا کنترل آینده را باز می‌کند. ۴. شهرسازی موازی دولت کجاست؟ غایب نیست بلکه تکه‌تکه ‌شده. آنچه زندگی را حفظ می‌کند ترتیبات موازی است که شکل گرفته: یک مغازه مواد غذایی که آواره‌ای از جنوب باز کرده، یک غرفه قهوه در پیاده‌رو، یک سرویس تعمیرات در گاراژ. اینها نه‌فقط فعالیت‌های اقتصادی، بلکه راه‌هایی برای #بازاستقرار #حضور در #فضا هستند. در کشوری که از ۲۰۱۹ با بحران اقتصادی و فروپاشی زیرساخت دست‌وپنجه نرم می‌کند، این سیستم‌های موازی دیگر استثنا نیستند بلکه شیوه استاندارد بقا هستند. ۵.بازسازی: حل‌وفصل یا تداوم؟ هر آواره‌ای از بازسازی حرف می‌زند. اما جاری هشدار می‌دهد: بازسازی در بیروت به‌ندرت به معنای بازگشت به آنچه قبلا وجود داشته، است. تخریب پاک می‌کند. آوارگی توزیع مجدد می‌کند. بازسازی تثبیت می‌کند. این سه با هم یک فرآیند مستمر را تشکیل می‌دهند؛ نه مراحل جداگانه. خطر این است که بازسازی را با حل‌وفصل اشتباه بگیریم. عمل مرئی #بازسازی می‌تواند #نابرابری‌های جدید را عادی‌سازی کند و آینده‌های جایگزین را ببندد. جمله پایانی خیابان ژاندارک در پایان مقاله روشن‌تر از همیشه به نظر می‌رسد نه به‌عنوان نماد ویرانی، بلکه به‌عنوان نماد تولید مستمر. جاری می‌نویسد: سوالی که باقی می‌ماند این نیست که بیروت چگونه بهبود خواهد یافت؟، بلکه این است: چه نوع واقعیت شهری از طریق چرخه‌های مکرر جنگ در حال شکل‌گیری است، و در نهایت چه کسی می‌تواند در آن ساکن شود؟ @Shahr_Zanan

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • 20 июл.1013из digarshahr_asayesh

    آیا زنان به اندازه مردان از شهر استفاده می کنند؟

  • جدلیه با محمد حفده درباره کتاب «نحوه مذاکره با تعارض در لبنان» گفتگو کرده است. "Mohamad Hafeda, Negotiating Conflict in Lebanon: Bordering Practices in a Divided Beirut" محمد حفده، «نحوه مذاکره با تعارض در لبنان: شیوه‌های مرزبندی در بیروت تقسیم‌شده» آغاز از یک سوال ساده وقتی از محمد حفده پرسیده می‌شود که چرا این کتاب را نوشته، از جایی غیرمنتظره شروع می‌کند: نه از نظریه، نه از ادبیات، بلکه از یک درخت کاج. زنی در بیروت به درخت کاج بیرون از پنجره‌اش نگاه کرد و گلوله‌ای را به یاد آورد که از محله مجاور شلیک شده و از میان آن درخت و میدان دیدش گذشته بود. این درخت دیگر فقط یک درخت نبود؛ تبدیل شده بود به نشانه‌ای از خط آتش، از مرزی که روی زمین کشیده نشده اما در ذهن و بدن ساکنان حک شده بود. این تصویر ساده قلب کتاب حفده را توضیح می‌دهد: مرز فقط یک خط روی نقشه نیست. مرز در نگاه است، در صدا، در بدن، در مسیری که انتخاب می‌کنی. بیروت ۲۰۰۵: شهری که از درون شکافت حفده تحقیقش را در سال‌های پس از ترور نخست‌وزیر رفیق حریری در فوریه ۲۰۰۵ آغاز کرد. این ترور لبنان را به دو جبهه سیاسی قطبی کرد و بیروت را به صحنه تعارضی تازه تبدیل نمود؛ نه جنگ داخلی کلاسیک، بلکه چیزی ظریف‌تر و در عین حال نافذتر: ایست‌بازرسی‌هایی که در کوچه‌ها ظاهر شدند، خطوط تقسیم‌بندی‌ای که محله‌ها را از هم جدا کردند، و درگیری‌هایی که از دل همسایگی‌ها بیرون زدند. اما حفده می‌گوید آنچه واقعا توجهش را جلب کرد، این مرزهای فیزیکی نبودند. آنچه او را مجذوب کرد این بود که این تقسیم‌بندی‌ها به ناملموس‌ترین لایه‌های زندگی روزمره نفوذ کرده بودند؛ جایی که هیچ دوربین امنیتی ثبتش نمی‌کند و هیچ گزارش خبری آن را پوشش نمی‌دهد. چهار تصویر از مرزهای نامرئی حفده در مصاحبه چهار تصویر مشخص ارائه می‌دهد که هر کدام نوع متفاوتی از مرز غیرمادی را نشان می‌دهند. تصویر اول — مرز بصری: زنی به درخت کاج بیرون از خانه‌اش نگاه کرد و گلوله‌ای را به یاد آورد که از همانجا گذشته بود. درخت تبدیل شده بود به نقطه‌ای در فضا که حافظه خشونت را در خود نگه می‌داشت. هر بار که از پنجره نگاه می‌کرد، مرز را می‌دید؛ نه روی زمین، بلکه در هوا. تصویر دوم — مرز هویتی: زنی نام فامیلی شوهرش را از آیفون ورودی ساختمان پاک کرد. نام فامیلی وابستگی فرقه‌ای را آشکار می‌کرد و این آشکارگی خطرناک بود. یک عمل کوچک، تقریباً نامرئی؛ اما یک استراتژی دقیق برای بقا در شهری که هویت می‌توانست به ضررت تمام شود. تصویر سوم — مرز صوتی: صاحب مغازه‌ای توضیح داد که شبکه ماهواره‌ای یک کانال تلویزیونی را به دلیل وابستگی سیاسی‌اش از دسترس خارج کرده. مرز اینجا در صدا و تصویر بود؛ در آنچه مجاز بودی بشنوی و ببینی. فضای اطلاعاتی شهر هم تقسیم شده بود. تصویر چهارم — مرز حرکتی: زنی دیگر به خواهرش در محله مجاور سر نمی‌زد؛ از ترس اینکه دخترش مورد آزار شبه‌نظامیانی قرار بگیرد که خیابان‌ها را گشت می‌زدند. هیچ‌کس رسما به او نگفته بود نرو. اما بدنش می‌دانست که نرفتن امن‌تر است. مرز در بدن بود، در پاهایی که دیگر آن مسیر را نمی‌رفتند. از مرز به مرزبندی: چرخش مفهومی کلیدی حفده از این چهار تصویر یک مفهوم می‌سازد: شیوه‌های مرزبندی (Bordering Practices). او این مفهوم را اینگونه تعریف می‌کند: شیوه‌هایی که #مرزهای #مادی و #غیرمادی را به‌عنوان بخشی از تعامل اجتماعی-فضایی میان افراد در زمان می‌سازند و همچنین شیوه‌هایی که با عبور از مرزهای موجود و دگرگون کردن آن‌ها، شکاف‌های ایجادشده را مذاکره می‌کنند. این تعریف دو چیز مهم می‌گوید: اول، مرز فعل است نه اسم. «مرزبندی» یک فرآیند زنده است، نه یک خط ثابت. دوم، مرزبندی هم تقسیم می‌کند هم عبور می‌کند. برخی شیوه‌های مرزبندی قصد جداسازی دارند و برخی دیگر از مرزها عبور می‌کنند، آن‌ها را به نقد می‌کشند، و تغییرشان می‌دهند. حفده این دسته دوم را «شیوه مرزبندی انتقادی» می‌نامد. پژوهش به‌مثابه مرزبندی انتقادی یک ایده مرکزی دیگر هم در مصاحبه هست که کمتر دیده می‌شود: حفده معتقد است که پژوهش خودش یک شیوه مرزبندی است. روش تحقیق، رسانه‌هایی که استفاده می‌کنی، موضعی که می‌گیری، همه اینها از سیاست مرزهایی که بررسی می‌کنی جدایی‌ناپذیرند. روایت‌هایی که تولید می‌کنی، خودشان شکلی از مرزبندی هستند. این ایده یک مشارکت نظری مهم است: پژوهشگر بیرون از میدان نیست. او هم در حال مرزبندی است. @Shahr_Zanan منبع: Hafeda, M. (2019). Negotiating Conflict in Lebanon: Bordering Practices in a Divided Beirut. London & New York: I.B. Tauris / Bloomsbury. Jadaliyya, 3 July 2019 https://www.jadaliyya.com/Details/38780

  • وقتی جنگ، حقِ راه رفتن در شهر را از انسان می‌گیرد ما معمولا درباره «پیاده‌پذیری» از پیاده‌روهای مناسب، دسترسی، امنیت یا کیفیت فضاهای عمومی صحبت می‌کنیم. اما اگر شهر درگیر جنگ باشد، آیا پیاده‌پذیری فقط یک موضوع طراحی شهری است؟ مقالهٔ Tracing Walkability Through Disruption Assemblages in Aleppo’s (Post-)Conflict Historic Core پاسخ متفاوتی به این پرسش می‌دهد. نویسندگان استدلال می‌کنند که #جنگ، #تعامل میان انسان و محیط ساخته‌شده را مختل کرده و از طریق برهم زدن روال‌های آشنای زندگی، ثبات حیات شهری را از میان می‌برد. در چنین شرایطی، #پیاده‌روی از یک فعالیت روزمره به #کنشی_فضایی برای بقا، #مقاومت و اعمال عاملیت انسانی تبدیل می‌شود. بر همین اساس، مقاله با توسعه مفهوم «اسمبلاژهای اختلال» نشان می‌دهد که تجربه پیاده‌پذیری در شهرهای درگیر منازعه، نه صرفا در نتیجه تخریب کالبدی، بلکه بر اثر برهم‌کنش عناصر مادی، زمانی و انسانی دگرگون می‌شود. مقاله با بهره‌گیری از نظریه اسمبلاژ و مفاهیم قلمروزدایی و قلمروگذاریِ مجدد، توضیح می‌دهد که #جنگ از طریق شکل‌گیری زیرساخت‌های منازعه، همچون #ایست‌های_بازرسی، #دیوارها، #موانع_بتنی، #کیسه‌های_شن، خطوط تماس، مواضع تک‌تیراندازها، مناطق حائل، مقررات منع رفت‌وآمد و محدودیت‌های زمانیِ تردد، #الگوهای #حرکت در #شهر را #بازپیکربندی می‌کند. این عناصر، همراه با ویرانی زیرساخت‌ها، تخریب خدمات شهری و حضور یا غیاب کنشگران انسانی، شبکه‌ای از روابط فضایی و زمانی را شکل می‌دهند که دسترسی به شهر و تجربهٔ حرکت در آن را به‌شدت محدود می‌کند. در این وضعیت، #حق_بر_شهر دیگر صرفا به معنای دسترسی به فضاهای عمومی نیست، بلکه به #حق_حضور، حق حرکت و حق استفاده از شهر در شرایط ناامنی تبدیل می‌شود. حرکت در شهر تابع تشخیص مداوم مسیرهای امن، زمان‌های مناسب برای جابه‌جایی و اجتناب از فضاهای تحت کنترل نیروهای مسلح است. ازاین‌رو، شناخت فضایی شهر و شبکه‌های غیررسمی اطلاع‌رسانی به بخشی از راهبردهای بقا و گریز از خطر تبدیل می‌شوند. نویسندگان با ارجاع به #تجربه شهرهایی همچون #حلب، سارایوو و نابلس نشان می‌دهند که زیرساخت‌های منازعه نه‌تنها ساختار کالبدی شهر را دگرگون می‌کنند، بلکه ریتم‌های زمانی #زندگی_روزمره، روابط اجتماعی، تجربه‌های حسی و احساس امنیت را نیز بازتنظیم می‌کنند. در نتیجه، پیاده‌پذیری از کیفیتی مرتبط با طراحی شهری، به پدیده‌ای وابسته به خشونت، قدرت و کنترل فضایی تبدیل می‌شود. بر اساس ایده این مقاله، پیامدهای جنگ به پایان درگیری محدود نمی‌شود. حتی پس از حذف بسیاری از موانع فیزیکی، مرزهای ذهنی، بی‌اعتمادی، ناامنی و گسست‌های اجتماعی در شهر باقی می‌مانند و تجربه حرکت و حضور در شهر را همچنان تحت تأثیر قرار می‌دهند. ازاین‌رو، #بازسازی_کالبدی به‌تنهایی قادر به احیای پیاده‌پذیری نیست و بازگرداندن امکان حرکت، حضور، مواجهه و تعامل اجتماعی بخشی جدایی‌ناپذیر از فرایند بازسازی شهرهای پسامناقشه محسوب می‌شود. «اسمبلاژ»: پیکربندی پویا و درهم‌تنیده‌ای از عناصر ناهمگون مانند عناصر مادی، زمانی و انسانی که در تعامل با یکدیگر یک وضعیت یا پدیده را شکل می‌دهند. @Shahr_Zanan عنوان مقاله: ردیابی پیاده‌پذیری از طریق اسمبلاژهای اختلال در هسته تاریخی حلب در بستر (پس از) منازعه نویسندگان: دیانا صلاحیه (Diana Salahieh) و لیلا زیبار (Layla Zibar) نشریه: Urban Planning سال انتشار: ۲۰۲۵

  • شهرنوش پارسی‌پور، نویسنده برجسته ایرانی، در ۸۰ سالگی و در تبعید درگذشت. او با آثاری چون «طوبا و معنای شب»، «زنان بدون مردان» و «سگ و زمستان بلند» از مهم‌ترین صداهای ادبیات معاصر ایران بود و در آثارش به تجربه زیسته زنان، نقد ساختارهای مردسالار و مساله آزادی پرداخت. پارسی‌پور به دلیل نوشته‌هایش بارها با سانسور، بازداشت و زندان روبه‌رو شد؛ هم در دوران حکومت پهلوی و هم پس از انقلاب. تجربه سال‌های زندان را در کتاب «خاطرات زندان» روایت کرده است. او در نوشته‌هایش از خطر حذف مخالفان، سانسور، استبداد و دروغ سخن می‌گفت و باور داشت نویسنده شاید هر ضعفی داشته باشد، اما اگر به دروغ تن دهد، «نور قلمش برای همیشه خاموش خواهد شد.» شهرنوش پارسی‌پور یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان معاصر فارسی بود؛ نویسنده‌ای که آثارش همچنان الهام‌بخش خوانندگان و به‌ویژه زنان ایرانی است. مینا اکبری در اینستاگرامش با نقل خاطره‌ای درباره او نوشته: خبر که رسید (درگذشت پارسی‌پور) ، یاد هفده‌سالگی‌ام افتادم. روزهایی که عاشق شده بودم و کسی که دوستش داشتم، کتاب «طوبا و معنای شب» را به من هدیه داد؛ رمانی که با روایت زندگی زنی در بستر تاریخ معاصر، از مهم‌ترین آثار ادبیات فارسی به شمار می‌رود. کتاب آسانی نبود. بار اول چیز زیادی دستگیرم نشد. اما نخواستم کم بیاورم، دوباره خواندم و باز خواندم؛ آن‌قدر تا آرام‌آرام درهای دنیای کتاب به رویم باز شد. شاید اگر آن هدیه، کتاب نبود، شاید اگر آن عشق نوجوانی نبود، مسیر زندگی‌ام شکل دیگری می‌گرفت. پارسی‌پور سهم بزرگی در کتاب‌خوان شدن من داشت و کتاب‌خوان شدن، سهم بزرگی در انتخاب راهی که بعدها پیمودم. پارسی‌پور دهه‌ها درباره زنانی نوشت که می‌خواستند خودشان زندگی‌شان را تعریف کنند، نه آن‌گونه که جامعه، سنت یا قدرت برایشان نوشته بود. بی‌دلیل نیست که آثارش همچنان زنده مانده‌اند؛ چون پرسش‌هایی را مطرح می‌کنند که هنوز برای بسیاری از زنان ایرانی پایان نیافته. بعضی نویسندگان فقط کتاب نمی‌نویسند؛ بی‌آنکه بدانند، زندگی آدم‌هایی را که هرگز ندیده‌اند تغییر می‌دهند. @Shahr_Zanan روحت در آرامش و سپاس برای همه کلمه‌هایت. #شهرنوش_پارسی‌پور #طوبا_و_معنای_شب

  • без подписи

  • بیروت: شهری که فراموش کردن را انتخاب کرد نگاهی به مقاله کارولین ناگل: بازسازی فضا، بازآفرینی حافظه: سیاست فرقه‌ای و توسعه شهری در بیروت پس از جنگ دیاسپورای لبنانی از بیروت مثل یک فضای تقریبا جادویی صحبت می‌کنند؛ جایی که دنیای عرب رمانتیک با پیچیدگی غربی…

  • #توییت‌خوان درباره افغانستان و #زنان در #هرات بنفشه جمالی: صدها زن در هرات افغانستان به دلیل نداشتن روبنده و به دلیل بدحجابی بازداشت شده‌اند و طالبان اعلام کرده‌اند این زنان این هفته بعد نماز جمعه در ملاعام شلاق خواهند زده شد. زنان همواره اولین قربانیان خشونت سیستماتیک و خشونت ساختاری هستند. سرکوب و کنترل بدن زنان در حکومت‌های دیکتاتوری از مهمترین ابزارهای سرکوب جامعه است. آرش رمضانی: رسانه‌ها به جنایتی که در هرات در جریان است نگاه نمی‌کنند. دستگیری گسترده‌ی زنان و شلیک مستقیم در خیابان به معترضین. جنایتی که کم‌سابقه است. سحر بی‌نحوی: هرجا زنی برای حقی که بر بدنش و سرنوشتش داره قد علم کنه، من کنارش می‌ایستم ‏برای خواهرانم در ⁧ #هرات⁩ ‏ #زن_زندگی_آزادی امیلی: به‌عنوان یک ایرانی، کنار زنان افغانستان می‌ایستم، همان‌طور که آن‌ها کنار ما ایستادند و می‌ایستند. ‏زن، زندگی، آزادی ‏⁧ #هرات سیس: ⁩ به عنوان یک زن ایرانی و به عنوان کسی که ظلم و ستم مستبدین و ظالمین رو دیده و رنج #زن_خاورمیانه‌ای بودن رو با تمام وجود دیده و چشیده، کنار #زنان_افغانستان می‌ایستم، همان‌طور که آن‌ها کنار ما ایستادند و می‌ایستند. ‏⁧ #هرات نگار: مرزها ممکن است ما را جدا کنند، اما دردی که می‌کشیم یکی‌ست. زنی در افغانستان برای حقِ الفبا می‌جنگد و زنی در ایران برای حقِ نفس کشیدن. «تحصیل، کار، آزادی» و «زن، زندگی، آزادی» دو لهجه از یک فریادند. ‏⁧ #هرات⁩ ‏⁧ #افغانستان⁩ @Shahr_Zanan ⁩

  • 7 июн.435315

    بیروت: شهری که فراموش کردن را انتخاب کرد نگاهی به مقاله کارولین ناگل: بازسازی فضا، بازآفرینی حافظه: سیاست فرقه‌ای و توسعه شهری در بیروت پس از جنگ دیاسپورای لبنانی از بیروت مثل یک فضای تقریبا جادویی صحبت می‌کنند؛ جایی که دنیای عرب رمانتیک با پیچیدگی غربی تلاقی می‌کند. اما این تصویر نوستالژیک با بیروتی که میلیون‌ها لبنانی تقریبا پانزده سال جنگ داخلی را در آن تحمل کردند تضاد شدیدی دارد. این همان تناقضی است که کارولین ناگل در مقاله‌اش در سال ۲۰۰۲ از آن شروع می‌کند و این آغاز، به روشن شدن استدلال او در مقاله کمک می‌کند. بیروت قبل از جنگ به «پاریس مدیترانه» معروف بود. شهری که در آن مسلمان و مسیحی، دروزی، شیعه و سنی در بازارها کنار هم کار می‌کردند، در دانشگاه آمریکایی بیروت با هم درس می‌خواندند، و در محله‌های مختلط زندگی می‌کردند. اما پانزده سال جنگ داخلی همه این‌ها را از بین برد. نماد اصلی این دوران #خط_سبز بود. یک منطقه بی‌طرف از ساختمان‌های ویران که شرق و غرب بیروت را از هم جدا می‌کرد. جمعیت شهر کاملا بر اساس فرقه تفکیک شد. ناگل تاکید می‌کند که زندگی روزمره بیروتی‌ها در این دوران با ترس، بی‌اعتمادی، و خشونت همراه بود. محله‌ها به واحدهای خودکفای کوچک تبدیل شدند که خودشان برق تولید می‌کردند و امنیت ساکنان را تامین می‌کردند؛ نشانه‌ای از تاب‌آوری فوق‌العاده بیروتی‌ها، اما همچنین نشانه‌ای از قطبی‌شدن عمیق اجتماعی. نکته مرکزی مقاله ناگل: شهر به‌مثابه متن بازسازی بیروت فقط احیای زیرساخت فیزیکی نبود. این فرآیند تلاشی بود برای #بازتفسیر گذشته پرتلاطم لبنان و ساختن یک حافظه جمعی جدید برای «ملت» لبنانی. او می‌نویسد که شهر در این معنا یک متن است در یک گفتمان جاری درباره شکل و معنای هویت و ملیت لبنانی. و مثل هر متنی، محیط ساخته‌شده نه فقط برای آنچه ‌می‌گوید بله برای آنچه درباره گذشته و حال «نمی‌گوید»، اهمیت دارد. ناگل از قول خلف نقل می‌کند که در بازارها و سوق‌های قدیمی، صنعتگران و تجار از گروه‌های مختلف کنار هم کار می‌کردند؛ مسیحیان و مسلمانان در مجالس رسمی با هم شرکت می‌کردند. این «بیروت باز و متکثر» همان تصویری بود که Solidere (شرکت لبنانی برای توسعه و بازسازی) می‌خواست بازتولید کند. بازسازی یا بازنویسی؟ پس از جنگ، نخبگان سیاسی جدید همراه با رفیق حریری نخست‌وزیر، پروژه عظیم بازسازی مرکز ۱۸۰ هکتاری بیروت را از طریق شرکت Solidere آغاز کردند. این شرکت نیمه‌دولتی با سرمایه‌گذاری دو میلیارد دلاری، ده‌ها ساختمان جنگ‌زده را تخریب کرد و جایشان را گذرگاه‌های ساحلی، میدان‌های عمومی، پارک‌ها، و مراکز خرید گرفت. اما ناگل نشان می‌دهد که Solidere این فضاها را نه به‌عنوان چیزی جدید، بلکه به‌عنوان بازگشت به بیروت اصیل پیش از جنگ معرفی کرد، جایی که مسلمان و مسیحی آزادانه با هم می‌آمیختند. این روایت یک پیام سیاسی عمیق داشت: جنگ یک استثنا بود، نه نتیجه تضادهای ساختاری عمیق. منظره فراموشکار ناگل اشاره می‌کند که در تمام مراکز بازسازی‌شده یا تازه‌ساخت بیروت، هیچ یادمان قابل‌توجهی برای #جنگ_داخلی یا #قربانیانش وجود نداشت. نه دولت و نه Solidere حاضر نبودند آشکارا با حافظه‌ای روبرو شوند که در ذهن شهروندان بیروت بزرگ‌ترین جا را داشت. ناگل این را «منظره فراموشکار» می‌نامد و استدلال می‌کند که این فراموشی تصادفی نبود. انتخابی سیاسی بود. انتخابی درباره اینکه چه چیزی به یاد آورده شود و چه چیزی پنهان بماند. اما شهر نمی‌تواند همه چیز را پنهان کند Solidere شرکت نتوانست تمام بیروت را کنترل کند. خارج از منطقه بازسازی، تصاویر بزرگ روحانیون رادیکال بر منظره محله‌های شیعی جنوب بیروت سلطه داشتند. محله‌های دیگر هر کدام «لبنان»های متفاوتی نشان می‌دادند. سینمای لبنان فیلم‌هایی مثل «بیروت غربی» و «کاخ صورتی»؛ همان حافظه‌ای را که شهر رسمی سرکوب کرده بود دوباره زنده کردند. ناگل نتیجه می‌گیرد که علی‌رغم تمام تلاش‌های Solidere، بیروت همچنان «فضایی متشکل از معناهای رقیب» باقی ماند. جنگ ممکن است پشت ساختمان‌های براق و از‌ نو ساخته‌شده پنهان شده باشد اما سکوت منظره شهری فقط این سوال را بلندتر می‌کند: بیروت برای کسانی که در آن زندگی می‌کنند واقعا چه معنایی دارد؟ در نهایت بیروتی که ناگل ترسیم می‌کند: فضایی سیاسی‌شده از معناهای رقیب است که ریشه در تاریخ پرتلاطم منطقه دارد. @Shahr_Zanan Nagel, C. R. (2002). Reconstructing Space, Re-creating Memory. Political Geography, 21(5), 717–725. Nora, P. (1989). Between Memory and History. Representations, 26, 7–24.

  • فراخوان جستار روایت تاریکی: ثبت تجربیات و تأملات ایرانیان در روزهای #سرکوب، #کشتار، #جنگ و #انزوا از دی ماه ۱۴۰۴، ایران وارد یکی از تاریک‌ترین برهه‌های تاریخ معاصرش شد. سرکوب، کشتار، جنگ، و ماه‌ها قطع ارتباط از جهان. حال که دوباره به شبکه‌ی جهانی متصل شده‌ایم (از ۵ خرداد ۴۰۵؛ دیروز) ، نباید بگذاریم آن تجربه‌ها در غبار فراموشی یا روایت‌های رسمی محو شوند. مجله «نغز و نیک» از ایرانیان در داخل کشور دعوت می‌کند تا در قالب جستار، روایت خود را از این ماه‌ها بنویسند. 🔷 شرایط ارسال: — قالب: جستار تألیفی (تجربه شخصی + تأمل و تحلیل) — حجم: حداقل ۲۰۰۰ کلمه — امکان انتشار با نام مستعار (یا بدون نام) @Shahr_Zanan https://www.instagram.com/p/DY2bUJsFvMN/?igsh=MWR5NTRocm96Yml3bA==

  • برگرفته از نوشته المیرا بهمنی: آزار جنسی و سازوکار قدرت شش سال از موج روایت‌گری درباره آزار جنسی گذشته، اما مساله هنوز فقط چند «مرد آزارگر» نیست. روایت‌ها نشان دادند که #آزار، در بسیاری از جمع‌های سیاسی، فرهنگی و روشنفکری، بخشی از #سازوکار_قدرت است؛ جایی که بعضی مردان با تکیه بر اعتبار، نفوذ و شبکه‌های اجتماعی، امکان اثرگذاری بر موقعیت و امنیت زنان را پیدا می‌کنند. در بسیاری از این فضاها، مرز میان رابطه سیاسی، دوستی، همکاری و صمیمیت مبهم است. همین ابهام باعث می‌شود زنان دائماً مجبور باشند موقعیت را تحلیل کنند: آیا این رابطه حرفه‌ای است یا شخصی؟ اگر مخالفت کنم حذف می‌شوم؟ اگر اعتراض کنم شبکه حمایتی‌ام را از دست می‌دهم؟ برای همین، آزار اغلب نه یک اتفاق ناگهانی، بلکه بخشی از فضای حاکم بر جمع‌هاست؛ نوعی فرسایش تدریجی مرزها که در بستر نابرابری قدرت شکل می‌گیرد. در این سال‌ها، بار اصلی مقابله با آزار بیشتر بر دوش خودِ راویان بوده: زنانی که باید تجربه خشونت را تحمل کنند، روایت کنند، هزینه روانی و اجتماعی بدهند، از خود دفاع کنند و همزمان آگاهی عمومی تولید کنند. در مقابل، بسیاری از جمع‌ها فقط واکنش مقطعی نشان دادند؛ بیانیه، اظهار تأسف، یا حذف چند فرد، بدون آنکه درباره ساختارهای درونی خود بازنگری کنند: درباره تمرکز قدرت، نبود پاسخ‌گویی، تقدس چهره‌های مرکزی و فرهنگی که سکوت را شرط بقا می‌کند. به همین دلیل، بعد از شش سال هنوز بسیاری از روایت‌ها انگار از نقطه صفر شروع می‌شوند. نه چون زنان کمتر حرف زده‌اند، بلکه چون ساختارهایی که آزار را ممکن می‌کنند، همچنان دست‌نخورده باقی مانده‌اند. مساله اصلی فقط روایت‌کردن نیست؛ این است که چگونه می‌توان تجربه‌های پراکنده را به تغییر واقعی در روابط، ساختارها و شیوه سازمان‌یافتن جمع‌ها تبدیل کرد… @Shahr_Zanan لینک متن کامل در کانال نویسنده