tgindex
دور ترین شاخه‌ی درخت.

دور ترین شاخه‌ی درخت.

Статистика
@Soilparticlesперсидский

روزگاری انسان از اقوام یک شاخه بود.

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
5
Всего постов
24
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
585
+4 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
230
24 постов
Вовлечённость
39,3%
к подписчикам
Постов в день
0,7
всего 24
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
113
1/48двое суток
129
1/72трое суток
139

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • "دگر آغوش گرمت نمی‌جوید مرا" [دستگاه همایون] شعر از سیمین بهبهانی خواننده: سیما بینا -برگرفته از گلهای تازه شماره۷۱.

  • видео или голосовое, без подписи

  • کاش انقدر به سهراب و به شعر هایی که هنگامی که در دو راهی هستم و چشم‌هامو می‌بندم و اون صفحه‌ی شعر میاد[ همیشه هم بسیار مرتبط میاد] باور نداشتم. دارم از این حجم از پیوند خوردگی دیوانه می‌شم.

  • کاش انقدر به سهراب و به شعر هایی که هنگامی که در دو راهی هستم و چشم‌هامو می‌بندم و اون صفحه‌ی شعر میاد[ همیشه هم بسیار مرتبط میاد] باور نداشتم. دارم از این حجم از پیوند خوردگی دیوانه می‌شم.

  • زنده‌م. تا زمانی که پنجره هست و نور و کلمات سهراب. تا زمانی که عشق، اضطراب، اشک و شوق. تا زمانی که احساس و خیال و الهام!

  • "من از هجوم حقیقت به خاک افتادم."

  • видео или голосовое, без подписи

  • غمِ آسمان بر دلم آوار می‌شود.

  • видео или голосовое, без подписи

  • زرد و سرخ درخشان.

  • گپ خودمانی شاعر و نقاش معاصر ایران، سهراب سپهری با دکتر محمود فیلسوفی و محمد فیلسوفی، که او در آن از زندگی شخصی‌ و اشتیاقش برای تنهایی می‌گوید. -شما در این زندگی به این کیفیت، احساس خلاء، احساس کمبود..؟ +اصلاا! اصلا! هرچی تنها تر باشم من احساس [خرمی و خوشی و راحتی] می‌کنم واقعا.

  • اشاره‌ی جالب سقراط. بله سقراط، من هم عاشقشم!

  • Jeff Buckley – Lover, You Should've Come Over

  • لالایی‌ای که باد از پشت پنجره برایم می‌خواند: https://www.youtube.com/watch?v=RdxkIXopJFU

  • 28 июл.3373из concernu

    لالایی‌ای که باد از پشت پنجره برایم می‌خواند: https://www.youtube.com/watch?v=RdxkIXopJFU

  • زاغک عاشق، بر روی شاخه‌ی درخت روبه‌روی پنجره‌ی اتاقم رها بود و می‌خواند. رهایی را در عاشقی می‌دید؟ زاغی مرا به یاد سهراب می‌انداخت. به نگاه لطیفش. و عاشق تر شدم. و رها تر شدم. زاغی بمان‌. زاغی بخوان.

  • 26 июл.2674из nakojanaabad

    یکی از سخت‌ترین کارهای دنیا از یاد نبردن اعتقادات و نظرات حقیقی خودمونه. در جهانی که هر لحظه وضعیت جدیدی می‌سازه و هزارتا کار برای انجام دادن به ما پیشنهاد می‌کنه، خیلی سخته یادمون نره ما چی هستیم و چی می‌خوایم! وگرنه هرازگاهی خودت رو در موقعیتی می‌بینی که داری سخت دست‌و‌پا می‌زنی برای رسیدن به چیزی که حتی نمیخواستیش! چقدر سخته که آدم یادش نره کی هست! چهره‌ها محو و محوتر می‌شن و در دیگی شلم‌شوروا هم می‌خورن. لای گربه و کلاغ و درخت‌های خشک و گرما و خاک و دود و صدا و بدی. اونوقته که دیگه نمی‌تونی خودت رو از داخل دیگ بیرون بکشی.

دور ترین شاخه‌ی درخت. — tgindex