خانه شعر🦋
Статистикаشعر دانی چیست، مرواریدی از دریای عقل شاعر آن افسونگری کاین طرفه مروارید سفت شعر آن باشد که خیزد از دل و جوشد ز لب باز در دلها نشیند هرکجاگوشی شنفت…✨ ملکالشعرا بهار در مسیر هنرمند شدن…(: پیج اینستاگرام: narges_calligraphy
- Последний пост
- 15 июн.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
من چِه در پای تو ریزم، که پسندِ تو بُوَد؟ جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست… #سعدی narges_calligraphy @TheHouseOfPoetry🦋
دل من ! باز مثل سابق باش با همان شور و حال عاشق باش مهر می ورز و دم غنیمت دان عشق می باز و با دقایق باش بشکند تا که کاسه ات را عشق از میان همه تو لایق باش خواستی عقل هم اگر باشی عقل سرخ گل شقایق باش شور گرداب و کشتی سنگین ؟ نه اگر تخته پاره قایق باش بار پارو و لنگر و سکان بفکن و دور از این علایق باش هیچ باد مخالف اینجا نیست با همه بادها موافق باش #حسینمنزوی @TheHouseOfPoetry🦋
تا نفس هست به یاد تو برآید نفسم ور به غیر از تو بود، هیچکسم هیچکسم هر کجا تیر جفای تو، من آنجا سپرم هر کجا خوان هوای تو، من آنجا مگسم پس ازین دست من و دامن سودای شما چند گردم پی سودای پراکنده بسم تو به خوبی و لطافت چو گل و آبی و من با گل و آب برآمیخته چون خار و خسم کی بود کی که به وصلت رسم ای عمر عزیز؟ ترسم این عمر به پایان رسد و من نرسم سخت بیمارم و غیر از تو هوس نیست مرا به عیادت به سرآ تا به سر آید هوسم نیست در کوی توام راه خلاص از پس و پیش چه کنم چاره ز پیش آمد و دشمن ز پسم ای صبا بلبل مستم ز گلستان وصال بویی آخر به من آور که اسیر قفسم کار سلمان چو نی افتاد کنون با نفسی بر لبم نه لب و بنواز چو نی یک نفسم #سلمانساوجی @TheHouseOfPoetry🦋
نه دسترسی به یار دارم نه طاقت انتظار دارم هر جور که از تو بر من آید از گردش روزگار دارم در دل غم تو کنم خزینه گر یک دل و گر هزار دارم این خسته دلم چو موی باریک از زلف تو یادگار دارم من کاَندُه تو کشیده باشم اندوه زمانه خوار دارم در آب دو دیده از تو غرقم و امید لب و کنار دارم دل بردی و تن زدی همین بود؟! من با تو بسی شمار دارم دشنام همی دهی به سعدی من با دو لب تو کار دارم #سعدی @TheHouseOfPoetry🦋
یار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا یار تویی، غار تویی، خواجه نگهدار مرا نوح تویی، روح تویی، فاتح و مفتوح تویی سینهٔ مشروح تویی، بر در اسرار مرا نور تویی، سور تویی، دولت منصور تویی مرغ کُه طور تویی، خسته به منقار مرا قطره تویی، بحر تویی، لطف تویی، قهر تویی قند تویی، زهر تویی، بیش میآزار مرا حجرهٔ خورشید تویی، خانهٔ ناهید تویی روضهٔ امید تویی، راه دِه ای یار مرا روز تویی، روزه تویی، حاصل دریوزه تویی آب تویی، کوزه تویی، آب دِه این بار مرا دانه تویی، دام تویی، باده تویی، جام تویی پخته تویی، خام تویی، خام بمگذار مرا این تَن اگر کم تَنَدی، راهِ دلم کم زَنَدی راه شدی تا نَبُدی، این همه گفتار مرا #مولوی تصنیفش🎤 @TheHouseOfPoetry🦋
مهیای خجالت باش اگر عزم سخن داری قلم هرگاه گردد مایل تحریر، ترگردد #بیدل @TheHouseOfPoetry🦋
دلم جز مِهرِ مَهرویان، طریقی بر نمیگیرد ز هر در میدهم پندش، ولیکن در نمیگیرد خدا را ای نصیحتگو، حدیثِ ساغر و مِی گو که نقشی در خیالِ ما، از این خوشتر نمیگیرد بیا ای ساقی گُلرُخ، بیاور بادهٔ رنگین که فکری در درونِ ما، از این بهتر نمیگیرد صُراحی میکشم پنهان و مردم دفتر انگارند عجب! گر آتشِ این زَرْق در دفتر نمیگیرد من این دَلقِ مُرَقَّع را، بخواهم سوختن روزی که پیرِ مِی فروشانش، به جامی بر نمیگیرد از آن رو هست یاران را، صفاها با مِی لَعلَش که غیر از راستی نقشی، در آن جوهر نمیگیرد سر و چَشمی چُنین دلکَش، تو گویی چشم از او بردوز؟ برو کاین وعظ بیمعنی، مرا در سر نمیگیرد نصیحتگویِ رندان را، که با حکمِ قضا جنگ است دلش بس تنگ میبینم، مگر ساغر نمیگیرد میانِ گریه میخندم، که چون شمع اندر این مجلس زبانِ آتشینم هست، لیکن در نمیگیرد چه خوش صیدِ دلم کردی، بنازم چَشمِ مستت را که کَس مُرغانِ وحشی را، از این خوشتر نمیگیرد سخن در احتیاجِ ما و اِسْتِغنایِ معشوق است چه سود افسونگری ای دل؟ که در دلبر نمیگیرد من آن آیینه را روزی، به دست آرَم سِکَنْدَروار اگر میگیرد این آتش زمانی، ور نمیگیرد خدا را رحمی ای مُنْعِم، که درویشِ سرِ کویت دری دیگر نمیداند، رهی دیگر نمیگیرد بدین شعرِ ترِ شیرین، ز شاهنشَه عجب دارم که سر تا پایِ حافظ را، چرا در زر نمیگیرد🥲 #حافظ @TheHouseOfPoetry🦋
گر بریزد خون من آن خوب رو پایکوبان جان برافشانم بر او…🔪 #مولوی شعر کاملش📚 آوازش🎙 @TheHouseOfPoetry🦋
یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت خانه ات آباد که این ویرانه بوی گل گرفت…🔤 #علیآذرشاهی شعر کاملش📚 @TheHouseOfPoetry🦋
مرا تو راحت جانی، معاینه، نه خبر کرا معاینه آید خبر چه سود کند؟ سپر به پیش کشیدم خدنگ قهر ترا چو تیر بر جگر آید سپر چه سود کند؟ #رودکی @TheHouseOfPoetry🦋
نقشِ خیالِ رویِ تو تا وقتِ صبحدم بر کارگاهِ دیدهٔ بیخواب میزدم…🖌️ #حافظ شعر کاملش📚 @TheHouseOfPoetry🦋
نقدِ صوفی نه همه صافیِ بیغَش باشد ای بسا خرقه که مُستوجبِ آتش باشد…🔥 #حافظ شعر کاملش📚 @TheHouseOfPoetry🦋
دیگران را تلخ میآید شراب جور عشق ما ز دست دوست میگیریم و شکر میشود…😋 #سعدی @TheHouseOfPoetry🦋
به سامانم نمیپرسی، نمیدانم چه سر داری به درمانم نمیکوشی، نمیدانی مگر دردم؟💔 #حافظ شعر کاملش📚 آوازش🥲 @TheHouseOfPoetry🦋
دلتنگم آنچنان که اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت…🥲 #فریدونمشیری شعر کاملش📚 آوازش🥲 @TheHouseOfPoetry🦋
لاله ها پژمرد و بلبل را دگر آوا نبود هیچ کس در باغ مثل باغبان تنها نبود یک مدینه دشمن و یک خانهی بی فاطمه بانوی آن خانه کس ، جز زینب کبری نبود روی سیلی خوردهی زهرا شهادت میدهد از علی مظلومتر مردی در این دنیا نبود نیست جایز خانهی کفار را ، آتش زدن ای مسلمانان! مسلمان بود زهرا یا نبود!؟ ای جنایتکار! ای بیدادگر! رویت سیاه اجر و پاداش رسالت، کشتن زهرا نبود مصطفی از تو مودت خواست تو سیلی زدی بی حیا! سیلی زدن اجر ذَوی القربیٰ نبود ریخت دشمن بر سر زهرا ولایت را ببین بارها از پا فتاد و غافل از مولا نبود من نمیگویم چه شد گویند در چشم علی سیل دشمن بود پیدا ، فاطمه پیدا نبود ای مدینه! آتش غیرت چرا آبت نکرد؟ جای ناموس خدا در دامن صحرا نبود آنچه بر آل علی در کربلا یکسر گذشت در سقیفه اتفاق افتاد ، عاشورا نبود #استادسازگار @TheHouseOfPoetry🦋
دستارم و جبه و سرم هر سه به هم قیمت کردند به یک درم چیزی کم نشنیدستی تو نام من در عالم من هیچکسم هیچکسم هیچکسم… #مولوی @TheHouseOfPoetry🦋
خانه شعر🦋 pinned «دلم شکستی و رفتی خلاف شرط مودّت به احتیاط رو اکنون که آبگینه شکستی…💔 #سعدی شعر کاملش📚 @TheHouseOfPoetry🦋»
حُسن تو همیشه در فزون باد رویت همه ساله لالهگون باد اندر سرِ ما خیالِ عشقت هر روز که باد در فزون باد هر سرو که در چمن درآید در خدمتِ قامتت نگون باد چشمی که نه فتنهٔ تو باشد چون گوهرِ اشک غرقِ خون باد چشمِ تو ز بهرِ دلربایی در کردنِ سحر ذوفنون باد هر جا که دلیست در غمِ تو بی صبر و قرار و بی سکون باد قَدِّ همه دلبرانِ عالم پیشِ الفِ قَدَت چو نون باد هر دل که ز عشقِ توست خالی از حلقهٔ وصلِ تو برون باد لعلِ تو که هست جانِ حافظ دور از لبِ مردمانِ دون باد #حافظ @TheHouseOfPoetry🦋
مهر تو برون آستان اندازم خاک از سِتَمت بر آسمان اندازم بشکافم سینه و برون آرم دل تا مهر تو در پیش سگان اندازم…💔 #خاقانی @TheHouseOfPoetry🦋