tgindex
تـراس
@The_TeraSперсидский

زندگیه دیگه. https://t.me/BiChatBot?start=sc-81eba5ee89

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
389
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
306
21 постов
Вовлечённость
78,7%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
278
1/48двое суток
318
1/72трое суток
343

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • خود از پیِ نجات دگری در بلا شتافت ‏جان داد و نام خویش به جاودانگی سپرد #آناهیتا_آذرشب

  • «حالا مدت‌هاست که به نظرم این جمله‌ی نغز (هرآنچه که ما را نکشد قویترمان می‌کند) کمی غلط‌انداز است. خیلی چیزها هست که ما را نمی‌کشد اما تا ابد ضعیفمان می‌کند. از کسانی که با قربانیان شکنجه سروکار دارند بپرسید، از مشاورانی بپرسید که درگیر قربانیان تجاوز و خشونت خانگی‌اند. به دوروبر نگاه کنید، به آنها که همین زندگی روزمره از حیث عاطفی ویرانشان کرده» •سبیدو

  • اینترنتمون به حالت قبلی برمیگرده، ولی سلامت روانمون نه.

  • وصل شدیم، ولی متاسفانه با آخوند.

  • خیلی مراقب خودتون باشید. به امید آزادی و نابودی شر!

  • بعدها، به یاد خواهی آورد که عشق و آزادی در این سرزمین ارث پدری نبود که نسل به نسل به ما برسد. ما نهالِ عشق و آزادی را در کف خیابان‌ها، در آسفالت و خون کاشتیم.

  • «و بعدها در تاریخ بنویسید، مردمانی بودند که به دنبال زندگی در کوچه‌ها می‌رفتند و کشته می‌شدند؛ و آنان که کشته می‌شدند، هزاران‌بار بیشتر عاشقِ زندگی بودند...»

  • تو دفترم پشت میز داشتم چندتا برگه رو امضا میکردم و اونم همینطور چای به دست ماجرای درگیری صبحش تو بانک رو برام تعریف میکرد، وسطای صحبتش یکهو صداش قطع شد، سرم رو بلند کردم و دیدم با چشمهای گردشده و پر از اشک به من زل زده، با صدایی که حالا دیگه صد و هشتاد درجه فرق کرده بود و میلرزید گفت روزبه منم چپ‌دست بود، میدونستی؟ بعد از کمی مکث پرسیدم روزبه؟ گفت آره، روزبه چپ‌دست بود، میدونستی؟ یک‌جوری میپرسید که انگار داره رازی رو باهام درمیون میگذاره، و حلقه‌ی اشک جمع‌شده توی چشمهاش آروم از کناره سرریز شد، و سوگ دقیقا همین شکلیه، شبیه رازی که خودت هم ازش خبر نداری، تا وقتی که یک‌جایی، یک‌کنجی، بی‌مقدمه پیدات میکنه •سَبیدو

  • سوگی که تجربه می‌کنیم، مسئله فقط سوگ افراد نیست؛ فروپاشیِ عدالت، کرامت، انسانیت و معنای زندگی است. ذهن انسان نمی‌تواند به‌راحتی بپذیرد که زندگی برای بعضی ادامه دارد و برای بعضی دیگر، به این شکل خشونت‌بار قطع شود. •Mehrzad

  • ما مُرده‌ایم با گلوله‌های بی‌شماری که در تن‌های دیگری خورد.

  • همه عزادار سر به گریبون مردها سر دار زن‌ها تو زندون نه تو آسمون نه رو زمین‌ایم انگار که خوابیم کابوس می‌بینیم نوبت می‌گیریم گیج و بی‌هدف واسه مردن هم باید رفت تو صف

  • 27 янв.2855из hamidsfg2

    اگر فقط از 36,500 نفری که نام‌شان ثبت و تأیید شده، روزی یک عکس منتشر کنیم: باید 36,500 روز بی‌وقفه پست بگذاریم. یعنی تقریباً 100سال. ‏فقط همین عدد کافی است که بفهمیم با چه حجمی از فقدان طرف هستیم. : Navid

  • و فهمیدم آدم می‌تواند هرگز کسی را ندیده باشد و نشناسد، اما با اندوه و زخم او، قلبش هزاران تکه بشود.

  • 27 янв.2971из HadisPsychologist

    به قول معین دهاز: از دفن ما سال‌هاست که می‌گذرد، فقط کاش کسی می‌دانست چرا نمی‌میریم؟

  • 27 янв.297из M_H_H_P

    آن روز ولی از ما یادی به میان آور رفتیم غریبانه بی‌صدا وُ پنهانی از یاد نبر خون را، خونی که شتک می‌زد خونی که از آن آمد فردات چراغانی یک جرعه بنوش آن روز با خنده بنوش آن روز یاد مردگانی که زنده‌اند وُ می‌دانی علی اسداللهی، شاعر دیشب بازداشت شد.

  • 💔 🎧@The_TeraS

  • نانت را میدزدند، سپس تکه‌ای به تو میدهند، آنگاه امر میکنند که برای این سخاوتشان از آن‌ها تشکر کنی! امان از این وقاحتشان. •غسان کنفانی

  • 24 янв.2342из In_Search_of_San_Francisco

    یک‌چیزی از من، انگار هیچ‌جوره دیگه مثل قبل نیست. نمی‌دونم مُردم یا تغییر کردم، فقط می‌دونم چیزی در من هست که هیچ‌چیزش شبیه گذشته نیست.

  • 24 янв.2202из Annadailyyy

    "روزی در تاریخ می‌نویسند: درد آن‌قدر گسترده بود که اشک‌ها نمی‌دانستند بر کدام نام، بر کدام شهر، بر کدام زخم ایران فرو بریزند."