tgindex

تکه‌ی گمشده‌ی ماشین‌ توریـنگ

описание

خطر ادمین دیوانه با احتیاط وارد شوید He/they نامه رسانی: @TuringsAnon_bot اگر شناس هستید اینجا نیاید پیوی مگه چشه پلی‌لیست تورینگ: @beyondDnoise

303
подписчиков
Охват к подписчикам
42,9%
ERR
Реакции к просмотрам
3,58%
169 на 25 постов
Пересылки к просмотрам
0,70%
33
Постов в день
1,6
всего 28

Где отзываются чаще

доля реакций к просмотрам
  • 12 авг.خوشحالم چون دوست دخترم رو راضی کردم متال فمیلی ببینه.11,61%
  • 10 авг.واقعا چیز عجیبی نمی‌گم. صرفا می‌گم آقا درمورد چیزی که خودمون جزوش نیستیم و اطلاعی نداریم نظر ندیم.8,84%
  • 12 авг.نمی‌دانم چرا انقدر طول کشید. دریا که کاری با من نکرده بود. موج‌ها و شن‌ها که تقصیری نداشتند‌. صدف‌ها که تو را از من نگرفتند. اما من‌... من بودم که نمی‌توانستم برگردم. هربار که قصد رفتن می‌کردم تصویر تو آمیخته با رایحه‌ی نمک و شن خیس، با خنده‌ای که از صدای موج‌ها واضح تر است متوقفم می‌کرد. تو آنقدر زنده بودی که هربار بعد از این تصویر باور نمی‌کنم آن میزان از زندگی هم ممکن است روزی به اتمام برسد. امروز فهمیدم دریای لعنتی هنوز بلد است تو را برگرداند. آن‌قدر خوب که مغزم را به اشتباه بیندازد اما نه آن‌قدر که درد پیچیده در سر تا سر بدنم را تسکین دهد. چقدر مطمئن بودیم. چقدر احمقانه مطمئن بودیم. فکر می‌کردم زندگی بالاخره تصمیم گرفته تو را تا همیشه به من برگرداند. می‌خواستم فریاد بزنم. می‌خواستم بدانم چرا موج‌ها هنوز حرکت می‌کنند؟ چرا شن‌ها ناپدید نمی‌شوند‌. چرا هوا وجود دارد. چرا نفس می‌کشم؟ چرا نفس کشیدن انقدر درد دارد؟ چرا همه طوری رفتار می‌کنند انگار نه انگار اینجا قبرستانی بدون سنگ قبر است؟ و من روی شن‌ها سقوط کردم. شوری اشک‌هایم از آب دریا بیشتر بود. فکر کنم دریا نمی‌‌داند که تو دیگر نمی‌خندی‌. وگرنه آنقدر هم آرام نمی‌ماند. مگر نه؟ دریا نمی‌داند. دریا نمی‌داند آن چشم‌هایی که روزی همین‌جا از شوق تصویر آینده می‌درخشید مدت‌هاست که باز نشده. دریا نمی‌داند. ممکن نیست بداند و هنوز همانی باشد که بود. دریا نمی‌داند همیشه‌ها گاهی به اندازه‌ی یک خاطره کوتاه می‌شوند. اطرافم را که نگاه کردم فهمیدم. چیزی که تمام این مدت طول کشیده بود متوجه‌اش شوم جلوی چشمانم بود. فهمیدم نباید دریا را از تو پس بگیرم. قرار نیست پس بگیرم. باید یاد بگیرم هر دو را باهم داشته باشم. تو را در آن صبح و دریا را در تمام صبح‌های بعد از آن. مدت‌ها از دریا دوری کردم، مدت‌ها از دریا ترسیدم. اما امروز فهمیدم دریا نیست که از دیدنش می‌ترسم. از این می‌ترسم که برگردم و دیگر تو را اینجا پیدا نکنم. از اینکه روزی بوی نمک را حس کنم و دیگر تو را نبینم. صدای موج را بشنوم و صدای خنده‌ی تو پس آن نباشد. از اینکه دریا یک روز فقط دریا باشد. بدون تو. فهمیدم اگر فرار نکنم آن لحظه زنده می‌ماند. صدای خنده‌ات از بین باد شنیده می‌شود. نور روی مو‌های کوتاهت می‌تابد. و تویی که برای چند ثانیه کنار منی. و شاید همین کافی باشد. همین که برای لحظه‌ای کوتاه فکر کنم هنوز وقت داریم.8,82%
  • 9 авг.پازل دارم و این حرفا8,57%
  • 8 авг.پازل دارم و این حرفا7,69%
  • 10 авг.واقعا هم حوصله ندارم بیشتر درگیر شم چون واقعا از نظر اجتماعی توانایی‌اش رو ندارم. همه‌اتون رو به اودین می‌سپرم.7,14%
  • 10 авг.یه روز دیگه و یه ریج بیت دیگه. هی من می‌خوام خودم رو وارد نکنم هی آدم‌ها حرف‌های عجیب تر می‌زنن. چرا اصلا انقدر اصرار داریم درباره‌ی چیز‌های رندمی که اصلا به ما ربطی نداره حرف بزنیم؟6,43%
  • 9 авг.بروز دادن شخصیت واقعیت ممکنه تورو تنها کنه اما چه فایده داره اگه دوستای زیادی داشته باشی وقتی هیچوقت نمی‌تونی خودت باشی؟ t.me/Themissing_piece6,42%
  • 9 авг.راستش گشتن بین کتاب‌ها واقعا زنده کننده‌ست. مرسی از کتاب‌ها که وجود دارن.5,13%
  • 12 авг.اگه کسی می‌خواست ببینه پیدا نمی‌کرد هم می‌تونه به خودم پیام بده.4,00%
  • 11 авг.“Why are numbers beautiful? It's like asking why is Beethoven’s Ninth Symphony beautiful. If you don't see why, someone can't tell you. I know numbers are beautiful. If they aren't beautiful, nothing is.” - Paul Erdős3,70%
  • 12 авг.می‌خوام متال فمیلی ریواچ کنم. به نظرم شماهم بیاید ببینیم.3,57%