The Tofighi Times
Статистикаیه کانال رندم که چیزهایی که به ذهنم میرسه رو شیر کنم با بقیه :)) هنوز ایدهای ندارم که اصلا قراره ادامه پیدا کنه، توش دیلی شیر کنم، مطلب علمی/فنی بگم، عدم فعالیت در توییتر رو جبران کنم یا چی... بریم ببینیم خدا چی میخواد :)))
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 26
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 435
- 1/48двое суток
- 498
- 1/72трое суток
- 537
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
نظم خواب این رو امروز داشتم با یکی صحبت میکردم که براش خواب منظم مهم بود، ۱۲ در حالی که خوابش نمیومد میخواست بخوابه. یهو به ذهنم رسید که شاید اصلا نکته در یک تایم مشخص خوابیدن نباشه و یک تایم مشخص بیدار شدن باشه و از gpt پرسیدم و بله. انگار اگه کنترل کنیم که یه تایم مشخص بیدار بشیم (به نظر حتی زوری)، خود به خود بدنمون از اون طرف تایم خواب رو تنظیم میکنه. البته من کلا منظم نیست خوابم. ولی جالب بود، از طرفی نکتهی ساده ولی در عین حال غیر واضح بود به نظرم :))) گفتم به اشتراک بگذارم.
از دست دادن تماس به خاطر دو سیمکارته بودن امروز برای تمدید یه اکانت از این ایرانیکارت و امثالهم یه سفارش ثبت کرده بودم اکانتم در ایرانیکارت روی شمارهی دومم بود. همزمان با خانواده یک صحبت طولانی با شمارهی اول میکردم. وقتی دارم با شمارهی دوم صحبت میکنم. اس ام اسهای شمارهی اول ارسال نمیشه؛ همچنین اگه کسی تماس میگرفت، در دسترس نمیباشد میگرفت و اس ام اس ایرانسل که فلانی تماس گرفته بود و بعدش ارسال میشد. و سر اینکه این تماسشون برای اوکی کردن سفارش رو از دست دادم مقداری علاف شدم تا دوباره تماس بگیرن... چون علاف شده بودم؛ پس تلاش کنم که دوباره اتفاق نیفته: ما روی یک شماره تلفن قابلیتهای جالبی داریم که اکثرا ازش استفاده نمیکنند یا نمیدونن که وجود داره. سادهترینش call waiting هست که توی تنظیمات گوشی وجود داره که وقتی باهات تماس گرفته شد، به جای اشغال زدن تماس دوم هم برات بیاد و تصمیم بگیری که جواب ندی (در نتیجه اشغال بزنه)، تماس کنونی رو hold کنی و تماس جدید رو جواب بدی یا تماسها رو مرج کنی و ۳ نفری باهم صحبت کنید. اما مشکل اینجاست که وقتی در حین صحبت با خط اصلی، به خط دوم زنگ میزنن این اتفاق نمیافته. اینجا مقداری فکر کردم که چیکار میتونم بکنم که مشکلم حل بشه. توی تست وقتی به خط دومم تماس میگرفتن بهشون میگفت مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد. مقداری ور رفتم و دیدم قابلیت call forwarding به نظر مشکلم رو حل میکنه. در قابلیت call forwarding میشه تنظیم کرد وقتی به خطت تماس میگیرن و اگه اشغال بود چیکار کنه یا اگه در دسترس نبود چیکار کنه، من ست کردم در حالتی که در دسترس نبودم به خط اولم فوروارد کنه تماس رو و همزمان چون روی خط اول call waiting رو فعال کرده بودم میتونم در لحظه بفهمم تماس دوم دارم. البته بگم که موفق نشدم تماس دوم رو پاسخ بدم مگر اینکه تماس اول رو قطع کنم :-؟ وقتی تماس اول رو hold میکردم تماس دوم برقرار نمیشد. ولی کاچی به از هیچی. همین :دی @Tofighi_Times
در بینتی از دی به بعد، دیگر چیزی ننوشتم توی این کانال، وضعیت کنونی البته جوری هست که سایه و حتی خود جنگ روی مردم هست. نت رسما در حال طبقاتی شدن هست، ایرانسل و همراه اول به فروش اینترنت پرو رسیدند و قیمت ویپیانها هم سرسام است و به نظر کسب و کار ویپیان…
در بینتی از دی به بعد، دیگر چیزی ننوشتم توی این کانال، وضعیت کنونی البته جوری هست که سایه و حتی خود جنگ روی مردم هست. نت رسما در حال طبقاتی شدن هست، ایرانسل و همراه اول به فروش اینترنت پرو رسیدند و قیمت ویپیانها هم سرسام است و به نظر کسب و کار ویپیان فروشی، بیشتر از بسیاری از کسب و کارهایی که واقعا به درد مردم بخورند، سودده است. توی صنعت استارتاپی ایران هم شنیدهها میگن که اوضاع جالب نیست. تعدیل و عدم افزایش حقوق و ... شنیده میشه از اینور و اونور. خدا عاقبتون رو ختم به خیر کنه. ولی امیدوارم به بهبود اگه خدا بخواد. (البته که آدمی به امید زندهست:دی) اگر تونستید به تلگرام وصل بشید، وضع شما چون است؟
ارتباط به سرویسهای گوگل این وسط قطع بودن اینترنت جهانی هم روی دیتاسنترها و هم روی اینترنت مردم، وزارت ارتباطات آیپی سیف سرچ گوگل رو باز کرده و الآن مردم عادی حداقل به گوگل دسترسی دارن. روی کامپیوتر میشه با تریکی بقیهی سرویسهای گوگل رو هم باز کرد. ایران…
کاش میشد از هواپیماییا به خاطر صندلی آخر هواپیما که پشتیش عقب نمیره خسارت گرفت. آخه وقتی جای صندلی نیست، چرا صندلی میذاری و پول بدون دادن امکانات میگیری... :(
توی جمعه سیاه و سفارش دادن چیزایی که تخفیف گنده دارن به صورت دستی، قشنگ یاد انتخاب واحدهای دانشگاه میافتم. توی مرحله پرداخت کلی لودینگ میبینی، آخرشم سایت پونصد و خردهای میده و دوباره که تلاش میکنی دیگه اون تخفیف وجود نداره. دانشگاه هم توی انتخاب واحد همین بود اون اوایل لیسانس، میزدی درس رو اضافا کنی، چند دقیقه لودینگ میدیدی، آخرشم ارورهای متنوع، تهشم درس بهت نمیرسید :))
без подписи
من تمرینای دانشگاهمو latexشون رو توی گیتهاب آپلود میکردم. گویا کوپایلوت در ترینینگش استفاده کرده ازش و نتیجهش شده این: 😂😂
زمان تمرکز تو چند وقت اخیر، تعداد کارهایی که در هر روز باید بهشون فکر کنم بسیار بیشتر شده. چالشی که برام پیش اومده مسئلهی تمرکز و اینکه یهو میبینم زمان گذشته، ولی ذهنم پراگسس انجام نداده و گم شده توی تعدد کارها (یه کارایی کرده ولی از هدفی که داشتم دور شده). همزمان کارها هم کوچیکه، از طرفی ذهن ADHDوارِ من به شکل عادی از این کار به اون کار میپره و حالا که کارها هم بیشتره بیشتر این اتفاق میافته. چند روزی دارم تلاش میکنم تایم تمرکز برای خودم در نظر بگیرم مجدداً، یک ساعت رو مشخص میکنم، سعی میکنم نفس عمیق بکشم و شروع میکنم به یک کار خاص فقط فکر کردن. در این تایم اگه کسی باهام کار داشته باشه ازش خواهش میکنم فعلا در تمرکزم و اگر اورژانسی نیست یک ساعت بعد پاسخ بدم. اگر ذهنم هم بره جای دیگه میگم بهش غلط کردی و بر میگردونمش به کار اصلی. تلگرام هم خیلی مایهی عدم تمرکزم میشه، همین پست رو که بگذارم، بعدش هی دلم میخواد ببینم چندتا ویو خورده، آیا کسی کامنت داده؟ آیا بازنشر شده (این بیشترین هورمون رو ترشح میکنه:دی) و ...؛ در نتیجه از تمرکزم کاسته میشه. علیالحساب هم اخیرا برای تودو لیست شخصیم از یک اپ به اسم Super Productivity به شکل کجدار و مریز استفاده میکنم. ولی به طور کلی آدم روتینداری نیستم و تا الآن نتونستم یه روتین مشخص برای زندگیم بسازم یا حتی خیلی پایبند باشم به روشی مثل این اپا (خیلی هم معتقد نیستم حتی بهش:دی) اگه نصیحت جالبی دارید یا نسخهی جالبی از مدل خودتون دارید در کامنت بگید استفاده ببرم. @Tofighi_Times
باز شدن درگاه پرداخت در وبویو یکی از چیزهایی که قوانین یک استور اندرویدی حس میکنم حواسش بهش نیست، مسئلهی webview و نکاتی هست که میتونه برای کاربر استفاده کننده ازش خطرآفرین بشه، هست. به طور کلی، اپلیکیشنهای اندرویدی میتونن یک صفحهی وب رو داخل اپلیکیشنشون به شکل webview نمایش بدن. برخلاف iframe که قابلیتهای زیادی برای جلوگیری نمایش دادن نابهجاش ساخته شده، در وبویو اپلیکیشن تقریبا میتونه هر چیزی رو نمایش بده و خیلی راحت هم داخلش کد تزریق کنه. اخیرا هم که گوشیهای اندرویدی قویتر شدند، اپلیکیشنهایی که ظاهری در حدی native دارند ولی در پشت وب هستند زیاد شدند. مشهورترینش خیلی از بخشهای اسنپ، ایرانسل من و... یک روش تمییز دادن وبویو و اپ لحظهی لودینگشون و عوض شدن فونت هست، یا روی عکسهای وبویو نگه دارید، عکس به شکل کمرنگ درگ میشه. حالا استفاده از وبویو ردیفه، ولی مسئله اینه که خیلی وقتها این اپها دقت نمیکنند و درگاه پرداخت رو هم داخل اپ خودشون باز میکنند! همین تجربهی الآنم اسنپ مارکت درگاه پرداخت توی اپ اسنپ باز شده بود. این دو مشکل رو همزمان داره: اولا کاربر چون url رو نمیبینه، قابلیت ولیدیت کردن اینکه درگاه واقعی هست یا نه رو نداره و دوم حتی توی درگاه واقعی، اپ میتونه کد تزریق کنه و همهی inputهای وارد شده رو بگیره. در نتیجه در عمل اپ میتونه اگه بخواد اطلاعات کارت رو برداره و استفاده کنه. راه حل جایگزینش اینه که درگاه پرداخت رو بندازن توی مرورگر، وقتی تموم شد یک صفحه پرداخت موفق باز کنند که یک لینک بازگشت به اپ داشته باشه. ولی متاسفانه دقت نمیشه و میتونه اطلاعات کاربر رو به خطر بندازه. @Tofighi_Times
معذرتخواهی شرکتی:دی امروز یکی از شرکتهایی که ازشون زیرساخت میگیریم، ستون، برای معذرت خواهی یکی از داونتایمهای اخریشون این بنسای رو ارسال کردند. حس خوب داد. گفتم به اشتراک بگذارم چون جالبه چنین کارهای خیلی ساده و البته کم هزینهای در مقیاس یک شرکت چطور میتونه حس خوب ایجاد کنه در دل مشتریشون.
۲۶ سالگی امروز سالگرد به دنیا اومدن من بود... بعد از ۲۰ سالگی، به روز تولدم حس عجیبی دارم. تا پیش از رسیدنش خوشحالم، در خود روز ناراحت؛ صبح تا پاسی از ظهر خوابیدم، هی بیدار میشدم ساعتو نگاه میکردم، اندکی تلگرام و دوباره به ادامهی خواب میپرداختم... مطمئن…
ساندویچ شدن! حس کردید که هم از زمین و هم از آسمان داره بهتون فشار میاد؟ انگار در یک اتاق هستید که دیوار از چپ داره بهتون فشار میاره، برای فرار به راست میدوید، اما دیوار از راست هم داره تنگتر میشه و در نهایت از هر دو طرف له میشید! من به این شرایط ساندویچ شدن میگم، چون قضیهای مشابه در ریاضی داریم که یک تابع رو از پایین و بالا ساندویچ میکنه. امیدوارم هیچگاه احساس ساندویچ شدن نکنید. @Tofighi_Times
یک سکه رو ده بار پشت سر هم بندازید احتمال این که هر ده بار خط بیاد یک چیزی کمتر از یک در هزاره. ولی وقتی یک جمعیت هزار نفره داشته باشید به احتمال زیاد یک نفر پیدا میشه که هر ده بار براش خط بیاد. شهری رو فرض بگیرید که حاکمش میفهمه که عدهای از مردم هستند که سکههای تقلبی دارند که هر سری که می اندازن خط میاد. برای پیداکردن متقلبین به هر کی میگن سکهای که داره رو ده بار بندازه و هر کی هر ده بار سکهاش خط اومده رو دستگیر میکنند و به قاضی میسپرند. قاضی از متهم میخواد که سکهای که داره رو ده بار دیگه بندازه اگر هر ده بار خط اومد مجرم شناخته میشه. احتمال این که تمام این اتفاقات برای یک نفر بیافته خیلی خیلی کمه. ولی در یک جمعیت زیاد، به احتمال خیلی خیلی زیادی فردی وجود داره که براش بیست بار متوالی سکه خط میاد. در یک جمعیت یک میلیون نفره احتمالا یک نفر این شکلی پیدا میشه. اگر البته فرد باز هم به انداختن سکه ادامه بده به احتمال یک، بالاخره یک جایی سکهاش از خط میافته و شیر میاد و از مظن اتهام میتونه خارج بشه. ولی بدبختانه فرصت ما در این دنیا محدوده. نه تنها عمرمون که فرصتمون برای کارهای جزییتر هم مثل یک پنجره در حال بستهشدنه. قاضی حتی اگر آمار و احتمال هم بدونه و بدونه که احتمال این که برای یک آدم بیست بار متوالیا سکه خط بیاد صفره ولی احتمال این که یک نفر از یک جمعیت زیادی پیدا بشه که براش بیست بار خط بیاد نزدیک به یکه و از قضا هم همیشه اون یک نفر رو دست قاضی میسپرن، باز هم مجبور به حکم دادنه. از قضاوت، چه کردن و چه شدن، فراری نیست. گاهی وقتا هر چی سکه انداخته میشه فقط یک روش میاد. گاهی وقتا رندومنس خارج از دست آدم هم نیست. آدم خودش تصمیم میگیره که سکه رو چطور بندازه و سکه اونوری میاد. سکهای که همیشه رو یه ورش بیاد اون هم وری که باب دل آدم نیست، فقط به درد شرط بندی میخوره. آدم که سکه براش همیشه خط میاد مگه روی خط اومدن سکههای بعدی شرط ببنده که یک چیزی ببره لااقل. ای کاش آدم میتونست همزمان که سکه رو به امید شیر اومدن میانداخت، میرفت تو پلی مارکت و روی دوباره خط اومدن سکهاش شرط میبست. ای کاش میشد آدم روی شکستهاش، تقصیرهای خودش، تقصیرهای و آزارهایی که دیگران بهش تحمیل میکنند و از همه بدتر گناهکردن خودش شرط میبست. اینجوری دفعه بعدی که شکست میخوره یا بقیه میزننش یا حتی خودش گناهکاره یک چیزی میبرد. و میارزید واقعا. لااقل بعد از اون لحظه لعنتی رخدادن با خودت میگی دیدی؟ شرط رو بردم. کاش همچین امکانی بود.
فسادهایی که جان انسان رو به خطر میاندازد! برای من، وقتی از مدلهای پول بیشتر گرفتن پزشکان میشنوم، برایم دردناکتر است و عموما انزجار بیشتری رو در خودم حس میکنم تا مثلا فساد یک جای دیگه. دلیلش اینه که عموما مراجعه کننده به پزشکان افرادی هستند که واقعا درمانده شدند! درد میکشند و حتی از شهر دیگر برای اندکی امید به درمان به شهر دیگری اومدن. و حالا به سادگی، بدون ابایی، به خاطر اندکی پول بیشتر با جون مردم بازی میکنند. در همین هفته گذشته، پدر یکی از آشناینمون به خاطر یک بیماری وقت قبلی در یکی از بیمارستانهای پولی تهران گرفته بود و کامل برای عمل، با دکتر هماهنگ کرده بود. بعد از اینکه از یزد به تهران اومدن و پدر رو بستری کردند و وقت عمل فرا میرسه، میگویند که عه! فلان قطعهی حیاتی در عمل را تمام کرده ایم. خودتان بروید بخرید. حال پدر هم خوب نبوده و خطرناک بوده. برای همین اینها هم چندین روز به این در و اون در میزنن که پیدا کنند. از آشنا، کسی که سمتی دارد و... و البته متوجه میشوند این قطعه اصلا قطعهای نیست که به شخص بفروشند و فروشش به بیمارستانهاست! بعد از چندین از پیگیری از جاهای مختلف به در بسته میخورند و ناامید میگویند اوکی، پدر را مرخص کنید ما که پیدا نکردیم و شما هم ندارید. به نظرتان چه میشود؟ :)) حالا بیمارستان که میبینه میخوان مرخصش کنند، میگه: صبر کنید صبر کنید! قطعه رو پیدا کردیم و داریم! ولی با قیمت ۴ برابر قبل! یعنی چی؟ یعنی با احتکار قطعه، همزمان هم قطعه را ۴ برابر میفروشند و هم چندین روز پول بستری بودن بیماری که قرار بود عملش کنند را میگیرند. چرا فکر میکنم احتکار بوده؟ چون که با هماهنگی پزشک به تهران آمدند و عجیب است برای یک عمل، وسایل پیش از عمل آماده نشود و ناگهان بیمارستان بگوید، عه اینو که نداریم. منزجر میشوم چون برای اندکی پول بیشتر، به راحتی درد را به یک خانواده تحمیل میکنند و حتی خیالشان نیست که فردی که از روی محتاج بودن به آنها مراجعه کرده، ممکن است به دستشان کشته شود!
زیادهگوییهایی در زمینه یادگیری برنامهنویسی در عصر LLMها در یک گروهی همینطوری شروع کرده بودم از خفونیتهای llmها و agentهای کدی و اینا میگفتم، بعدش نگران شدم یهو افرادی باشن که در حال یادگیری برنامهنویسی باشن و یهو مأیوس بشن. یه سری حرف زدم که اینجا هم بگمش: آقا من از پیشرفتا و خفنیتهای llmها گفتم، قبلا برا یکی از دوستام میگفتم که داشت یاد میگرفت و مقداری مایهی یأسش شد که خب چه کاریه وقتی llm الآن از منِ تازه کار بهتر کد میزنه. تازه رشدش هم متوقف نشده و هر روز نسخهی خفنتر میاد ازشون. نکته اینه که هنوز سرعت یادگیری آدمِ تنگ از سرعت رشد این ابزارا بیشتره. همزمان این ابزارها به شدت lack of supervision دارن به نظرم که آدم سوپرویژن رو با تمرین و اشتباه کردن و هی دیدن کل یک موضوع بعد جزء و هی سوییچ کردن بینش به دست میاره. در نتیجه به کسایی که حرفامو خوندن و در مسیرهای اول یادگیری هستند توصیه میکنم که سعی کنن آزمون و خطاشون رو ادامه بدن و سعی کنن رشد کنن. به وقتش سوار ابزار میشن (تمثیل بزنم، مشابه قطاری هست که با سرعت کمتر، ولی جلوتر از شماست. باید بدووید تا بهش برسید و بعد سوارش بشید. ندویید بیشتر جا میمونید. و البته تمثیلم غلطه چون این قطاره یه چیزایی داره که کمک میکنه سریعتر هم بدویید و زودتر سوارس بشید) من به شخصه هنوز یادگیری مخصوصا برنامهنویسی رو مفید میدونم و به نظرم حداقل نسلی که الآن داره یاد میگیره عبث نیست این یادگیریش و لازمه از طرفی. ممکنه حرفم دو سال دیگه ولید نباشه ولی پیشرفتهای کنونی رو این شکلی میبینم که آدما نیاز دارن هنوز خودشون واقعا بفهمند. یک حرف دیگر هم بزنم: برنامهنویسی رو وقتی بهش علاقهمند بشی، به مثابه کارهایی چون نقاشی و نویسندگی؛ به نوعی هنره که به خودیِ خود، نوشتنش میتونه لذت بخش باشه. خصوصا وقتی که کدی خلاقانه و زیبا بزنی. همونطور که اگه ai عکس تولید بکنه، بازهم نقاشی ارزشمنده. برنامهنویسی هم حتی اگه ai کاملا از انسان پیشی بگیره، باز هم ارزشمنده به نظرم. @Tofighi_Times
جنبهای از علوم کامپیوتر در مقابل مهندسی کامپیوتر شریف امروز مباحث درس کارگاه کامپیوتر برای لیسانس مهندسی کامپیوتر رو میدیدم و قبلا هم موضوع در ارشد علوم کامپیوتر برام مشاهده شده بود که گفتم افاضاتی در این مورد بکنم: من چند وقت یک بار وقتی دروس مهندسی کامپیوتر رو در مقابل علوم کامپیوتر میگذارم. چه در لیسانس و چه در ارشد یک مشاهدهای دارم که دلم برای عدهای که نمیدونن وارد چی میشن و وارد علوم کامپیوتر میشن میسوزه!. یک موضوعی که در مهندسی کامپیوتر به نظرم خیلی خوب رعایت شده ولی در علوم کامپیوتر نشده. این هست که دروس علاوه بر اینکه مطالب مورد نیاز یک مدرک رو بپوشونن، یک سِیْر داشته باشند و پیشنیازها به شکل واضح و صریح مشخص شده باشه. مثلا برای یک دانشجوی علوم/مهندسی کامپیوتر، کار کردن با کامپیوتر یک نیاز بدیهی هست. ولی جای صریحی از دروس علوم کامپیوتر چنین آموزشی داده نمیشه. اساتید علوم کامپیوتر فرض میکنن دانشجوها اثبات کردن بلدند. از یک ترمی فرض اینکه دانشجو بلد است LaTeX کار کنه وجود داره و .... دیدم که در مهندسی ولی به طور شفاف در برنامهی درسی، دروس کوچکی برای آموزش این چیزها قرار داده شده و در واقع پیشنیازها تدریس میشوند به جای اینکه بدون تدریس و برنامه به دانشجو تحمیل شوند. اما علوم کامپیوتر، چنین چیزی نیست. در واقع با اینکه اهداف نهایی آموزش مشخص است؛ ولی roadmap و مسیر راه اشکال دارد و این باعث میشود که دانشجویانی که از قبل اطلاعات خوبی دارند، بتوانند با سلیقه خودشون درسهای مناسب و عالی بردارند ولی دانشجوهایی که از قبل پیشزمینه ندارند. در این مسیر گم شوند یا آسیب ببینند. #thoughts @Tofighi_Times
اینو توی یکی از کانالای تلگرام دیدم معرفیشو، با مزهست: https://castbox.fm/va/4499231 شاهنامه رو تعریف کرده و با لحن خودمونی و بامزهای تعریف کرده.