- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 118
- 1/48двое суток
- 135
- 1/72трое суток
- 145
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
حکایتِٓ مهمانی کدخدا کدخدایی کرد مهمان اهل دِه جمع آمد خلق، شادان یکسره تا خورند آنجا طعام خوشگوار زان چمنزارِ دل آرام بهار چون بساط سفره آنجا پهن گشت پیر و بُرنا شادشد زان باغ ودشت مرغ و ماهی خورد آنجا کدخدا سفره رنگین و طعامِ باصفا گوشت تازه با برنج و دوغ ناب منقل و قلیان سیب و هم کباب خلق خوردند از آن سفره، غذا نان و ماست ساده و بی اشتها کَس نکردی جرات حرف و سوال این چه وضعی! کدخدای بیخیال؟ چون نداری تو خبر از حال ما سفره ات رنگین و ما هم ناشتا؟ مادرش گفتا سکوت ای دلربا از سر ما هم زیاد است این غذا کدخدا چون تافته از ما جداست خویش پندارد که او برما خداست کدخدا خود را خدا داند به ما او نباشد کدخدا و هم خدا کَی بداند حال خَلق و درد ما کَی ببیند رنج و آه و غصّه ها؟ هرکه شاکی شد براین وضع گذار حبس گشت و رفت او تا پای دار کودکم بر لب بٍنه مُهر سکوت تا چه پیش آرد خدای لایموت عادل آن حاکم که ازمردم جداست فکر وتدبیرش گمانست وخطاست ✍عادل ویسی زاده 1405/5/21 https://t.me/Veisizade
خانه پدر و مادر بعد آن کعبه که باشد در جهان نیست خانه امن تر از این بدان این سرای والدین در این جهان بهترین و ایمن است از هر مکان روز وشب این دَربه رویت بازاست کَی پدر در را به روی تو بِبست؟ خانه ایی باشدکه بی دعوت توان وارد آن خانه باشی هر زمان خانه ایی یادآور آن کودکیست خرُم وخندان تر ازآن خانه نیست خانه ای لبریز از عشق و صفا می رسد از آن سرا بوی خدا خنده است وشوخی وهم احترام نان تازه هر سحر هم با سلام کَس نرنجیدی ز کَس در آن سرا نی حسادت بود و نی خشم وجفا والدین خنده کنان بر روی ما شاد و شاکر از خداوندِ سما آبگوشت و نان تازه هر نهار عصرجمعه کوه ودشت وهم قرار قَدر این خانه بدان فرزند خوب آفتاب عمر آنها در غروب چون بهشتست این سرای مادری پند و قصّه بشنوی از هر دری از همه اندوه و بد خُلقی بَری لذّت و آسودگی زان در بَری عادل آن خانه که جای مادراست سجده آرم نزدحق تازنده هست ✍عادل ویسی زاده 1405/5/17 https://t.me/Veisizade
راز امنیت کشور در مملکت تیمور لنگ آن یکی پرسید از تیمور لنگ ای توحاکم درجهان همچون پلنگ امنیت در کشورت بوده بسی کَس ندیده سرقت و ظلم کسی یک زن زیبا جمالی گر رود گر که یک طشت زرین برسر نهد درامان است ازهمه دزد وخدنگ کیفرش را می دهد تیمور لنگ هر یکی آسوده در این مملکت چیست راز این رفاه و امنیت؟ گفت:هر کس سرقتی کرده نهان یا که مال خلق را خورده عیان ابتدا داروغه را کردم به دار تا شود تنبیهِِ سخت، آن مَرد عار محتسب را هم نمودم حبس وبند تا شود این حبس اوعبرت چو پند هیچ دزدی بی مدد از حاکمان کَی تواند او خورَد هر پول و نان؟ تا که والی همره سارق نشد چون تواند مال این مردم ببُرد؟ دست آن والی بریدم هر سحر تا نگردد همره دزد دگر دست دزدوحاکم اَریک کاسه نیست چون تواند ایمن از کیفر بزیست؟ تا نباشد دزد همراه حکام مال مردم کی خورَد او شادکام؟ عادل ار حاکم ستانَد انتقام کار دزدان کَی بگیرد هم قوام؟ ✍عادل ویسی زاده 1405/5/12 https://t.me/Veisizade
غمنامه ای برای مرگ چهار دختر معصوم بر اثر سانحه تصادف در پاوه چار کبوتر پَر کشیدند زین سرا از سرای محنت و رنج و دغا پَر کشیدند از دیار پُر ملال پاک ومعصوم تا به نزد ذوالجلال چون به پاکی زیستندآن خواهران هم به پاکی کوچ کردند از جهان کوه شاهو چون نَگریَد زین عزا همچوکوه سنگین بُوَد این درد ما چون برآرد بار دیگر لاله ها دفن کرد ان خواهرانِ با وفا؟ با شقایق گو نیارد سر برون چشم خودگریان کندزین داغ خون جاده های نابسامان، حسرتا جان ما هر دم بگیرد چون بلا مَرخدا لطفی کند با فضل خویش تا نهد مرهم بر این زخم پَریش ای خدا ارجمند و کبریا درد را بر شهر ما آسان نما رحمتی نازل نما ای مهربان برهمه اقوام و خویش و بستگان درد را آسان کن ای ذات مُجیب ای تو رحمت بر مسلمان،شد قربب مرگ را پایان ندانیم و هلاک «ارجَعی با راضِیه» آمد چه باک؟ بازگشتید به نزد آن خدا «اُدخِلوا ها آمِنین » آمد صلا تسلیت گویم به اورامانِ پاک چارفرزندش سپرد او دست خاک روح پاک مصطفی آرَم شفیع منزل آنها بُوَد صدر و رفیع عادل از یزدان چنین دارد دعا: روح آنها شاد باشد زان سرا ✍عادل ویسی زاده 1405/5/10 https://t.me/Veisizade
پیام قرآن مجید: وَلِرَبِّكَ فَٱصۡبِرۡ - آیه 7 سوره مدثر و بخاطر پروردگارت صبر وشکیبایی پیش بگیر در مدثر آمد این پند نکو بشنو هر پندی ازآن سلطان هو مصطفی را گفت آن ذات علیم ای نبی خوش کلام و هم رحیم بر همه آزار این خلق و نفور صبر در پیش بگیر ای ماه نور بهرمن صابر بمان بر رنج و درد هرکه شد صابر بُوَد دانا و مَرد صبر کن بر حرف تلخ و ناپسند ای همه گفتار توچون شهد وقند صبرکن برحرف و هر تهمت مََها ای شریف و محترم در پیش ما صبر کن بر ناخوشی ها و ملال بهر من ای برگزیده با کمال چونکه (فَاصبِر)راشنیدی توبگوش بر رهِ تبلیغ یزدانت بکوش (فَاستَقِم) باش ای رسول مهربان دین من آوازه گیرد در جهان استقامت شد نشان بندگی صبر شیرین می کند این زندگی در قیامت میدهم صدکاخ و گنج بر مسلمانی که باشد اهل رنج عادل آن یزدان بگفت اندر کتاب حق دهد پاداش صابر بی حساب ✍عادل ویسی زاده 1405/5/7 https://t.me/Veisizade
هیچ کاری نیست پنهان ازحساب حکم او صد هزاران شکر تو ای ذات پاک باودود حیّ و قیُوم وکریم ومهربان و اهل جود جمله عالم هست منقاد و مطیع اَمر تو هرچه دراین دوجهان بردَرگهت آردسجود آنچنان نظمی بدادی بر جهان و کائنات کَس نگیرد رخنه براین صنعت زیباکه بود تورحیم وخالق هرچه نبات است وحیات صانع نیکو کمالی بایدآن نقش ات ستود بی شبیه و بی نظیری، لایَنام و لایَزال لایَموت و لامکانی، خالق چرخ کبود هرچه خیرست وکمال وهرهنر یاحکمتی توعطا کردی به لطفت هرکه رازیبنده بود کَی شَوم خایب زرََحم وناامیدازلطف تو؟ صد گنه بخشد خدایم هرکه را توبه نمود هرکه راخواهد دهدتخت شهنشاهی یقین گر نخواهد زان همه اقبال و ناز آرَد فرود جز خدا یاور نباشد برهمه موجود و خلق با توکُل کن دعا بر درگهِ ذات ودود هیچ کاری نیست پنهان ازحساب حکم او اوسمیع است وقریب وبشنودگفت وشنود عادل آن سلطان قلبی که بُوَد در قلب ما ذکرپاکش حسّ آرامش دهدچون بوی عود ✍عادل ویسی زاده 1405/5/5 https://t.me/Veisizade
مَردی از دل کوه و همچون کوه سالروز حسین کورد کوهکن پنج مردادست وگویم من سخن باافتخار از اَبرمرد بزرگ کوه وسنگ و شاخسار آن حسین کوه کن ازقلب کوه وسنگها باکلنگ وباقلم نقشی بساخت اوپایدار آن نگارین مردعشق وپُرتلاش ومحترم عاشقانه کوه را کَند آن توانا مرد کار سنگ راهمچومومی نرم کردآن چیره دست جان شیرینش چوفرهاد بداد او زان دوار کورد آزاده نشد تسلیم هر سنگ زبون ساخت اواز سنگ مُرده باغهای گلعذار همچومانی آن نقاش چیره دست پرهنر نقش اوشدجاودان برسنگ وکوه آن دیار با اراده حفره ها را حجره کرد و بادوام هم بسان نقش چین ثبت شده در روزگار عادل از دست توانای حسین کوهکن خلق حیران مانده از نقش شگفت زرنگار ✍عادل ویسی زاده 1405/5/5 https://t.me/Veisizade
فریادی از سر خشم بانگ و فریادی بکرد یک نوجوان بر سر آن مادرش چون جاهلان دلشکسته گوشه ایی تنها نشست زانوی غم در بغل درها ببست سال ها کردم دعا در این سرا تا ببخشد کودکی را آن خدا نذر کردم گر که باشد او پسر چل شبانه من بخوانم تا سحر مصحف و اوراد و ذکر و یاسلام تا که فرزندم دهد آن لاینام نذر کردم صوم و قرآن و صلات تا که فرزندم دهد در این حیات آن همه اوراد من شد بی اثر کودک ناصالحی آمد به بر همچو دیوی میکند فریادِ تیز هردمی با من کند جنگ و ستیز کرد فرامش او همه رنج و تلاش با گزافه قلب من داد او خراش وای از آن رنج شبانه حسرتا دیو پَروردم به دامن وای ما هر که قدر مادر خود را گرفت هر ملایک سایبان بر او گرفت آنکه قلب مادر بدبخت شکست بر سرِ آن آتش دوزخ نشست گر که مادر یا پدر باشد رضا شادوخشنودمی شود ذات خدا عادل آن مادر که انوار خداست رونق هرخانه و عطرش صفاست ✍عادل ویسی زاده 1405/5/3 https://t.me/Veisizade
آغاز پربرکت شنبه را آغاز کن ای جان ما هم به نام ذات پاک آن خدا بهر رزق و دفع هر رنج و بلا صد درودی هدیه کن بر مصطفا حق پذیرد با کَرم از تو دعا خوش توکل کن به عرش کبریا ماه مردادت دهدچون ماه پیش عافیت با رزق پاکش هم ز بیش گر غمی آمد به جانت یا تبی ذکرحق کن یا مُجیب گو هرشبی شکرحق کن چونکه داد اوصحت با تناسب حق دهد صد مرحمت از چه دلتنگ و غمینی نازنین؟ بار دیگر حق بُوَد بر تو معین عادل از آن رحمت ذات مجید کَس نگردد از خدایش ناامید ✍عادل ویسی زاده 1405/5/3 https://t.me/Veisizade
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ _ فَأَنْذَرْتُكُمْ نَارًا تَلَظَّىٰ ﴿١٤﴾ پس شما را از آتشی که زبانه می کشد بیم می دهم. من ئێوەم ترساند بە ئاگرێکی بڵێسەدار. _ لَا يَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَى ﴿١٥﴾ [که] جز بدبخت ترین مردم در آن در نیایند. کەس ناچێتە ناو دۆزەخەوە خراپترین کەس نەبێت. _ الَّذِي كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ ﴿١٦﴾ همان که تکذیب کرد و از آن روی گردانید. ئەو کەسەی کە بڕوای نەبێت وپشتی ھەڵکردبێت. این سخن بشنو ز یزدان مجید سوره ی والیل حق بر ما رسید پس شما را بیم دهم از دوزخم هان نیفتید در دل این نار غم جزکه بدبخت هان نیفتد درسقر هر شقی وارد شود در آن شرر آن که تکذیب نمود او روز دین رخ بتافت از قهر و آیات مبین هرکه بی ایمان وبی باوربزیست نادم وخسران تراز اوهیچ نیست هرکه پاک ومومن و مشتاق بود حق تعالی جمله اخلاقش ستود رو بخوان قَد أفلحَ را تا زَکی تا بدانی نعت و توصیف خدا عادل از وَالیلِ تا اَنذَرتَکُم خوف اوگیرد ز ما هرخواب ونوم ✍عادل ویسی زاده 1405/5/1 https://t.me/Veisizade
دعای حکیمانه یک نفر از حکیمی دعایی خواست او هم بگفتا خدایا هر کجا باشد یک نفر مثل خودش رفیقش گردد یک نفر پرسید از مرد حکیم ای تو در دنیای ما خوب و علیم یک دعایی کن تو از بهرم به جان چون رود هر ناله ات تا آسمان گفت یارب ازتوخواهم این جوان یک رفیقی یابد او در هر زمان همچو خود باشد همی اخلاق او گر که زشتست خٌلقِ او یا که نکو گر که اخلاقت نکو است در جهان مرد خوبی قسمتت گردد بدان گرکه زشت وناپسنداست آن زبان هم رفیقت می شود یک بد زبان گرکه حرفت همچوقنداست ونبات یک شکرپاره بیابی در حیات گفت قرآن: (طیُبات با طیُبین) هر خبیثی همره آن غیر دین گر تو پاکی، مردپاکت شد نصیب گرتو بدخو کَی دعایت شدمجیب؟ عادل آنکس خٌلقِ اوخوب ونکوست چون عسل باشد میان آن سبوست ✍عادل ویسی زاده 1405/4/29 https://t.me/Veisizade
آغاز هفته با توکل بر خدای مهربان شنبه آمد با عنایات خداوند کبیر روز را آغاز کردآن شاه و سلطان قدیر نور رحمت تابدازهم آسمان وهم زمین شکرکن هرلحظه برالطاف پاک مستنیر بیست وهفتم باشداین گرمای تیرهمچوتیر گرم باشدهردلی ازعشق وبوی چون عبیر شکرکن یزدان بدادت عمر و کار و زندگی رو بجو آن رزق پاکت زان شهنشاه منیر هرکه شدشاکربه لطف وصابر هردرد وغم حق گشایدرحمت وصدخیرخود برآن ضمیر عادل ار شکر خدا آری بجا چون مؤمنان عفو گرداند خدایت هر گناهان صغیر ✍عادل ویسی زاده 1405/4/27 https://t.me/Veisizade
پیام قرآن مجید: فَأَمَّا مَن أُوتِیَ کِتَبَهُ بٍیَمِینِهِ فَیَقُولُ هَاؤُمُ القرَٖؤا کٍتَابِیَه اٍٖنّی ظَنَنتُ أَنُی مُلاقٍ حٍسَابیَه الحاقه 19/20 پس کسی که نامه اعمالش به دست راست داده شد پس گوید این نامه اعمال من را بخوانید من این روز حسابرسی را باور داشتم سوره ی حاقه چنین آمد پیام زان خداوند عزیز لاینام روز محشر چون حساب هر بشر پیش آرد ذات یزدان قَدر یابه دست چپ بُوَد یادست راست راست دستان باغ جنّت را سزاست آن که اعمالش بٍدید در دست راست شادگردد زان چه یزدانش بخواست شادو خندان روز محشر آن سعید شاکر است بر درگهٍِ ذات مجید می دهد حق نامه را بر او نشان تا ببیند قوم و هم دیگر کسان گوید ای مردم به کارم بنگرید لطف آن سلطان حق بر من رسید من ز دنیا بوده ام اهل نماز اهل دین و اعتقاد و هر نیاز دور گشتم از همه بی باوران از خط هر مُنکر و هم کافران تا که یزدان بر دلم رحمی نهاد نعمت ایمان و دینم او بداد حال، یزدان داد آن پاداش ما عفو کرد آن ذات انور هر خطا هر که کافر آمد و بی باوری از همه لطف خدا گردد بَری هرکه با ایمان و با اخلاق زیست زندگیش زان سرا پاک و بِهیست هر که شد همراه پاک راستان اِیمن است ازخوف و نار آن جهان عادل ار لطف خدا شد دستگیر هر حساب و کیفری گردد یَسیر ✍عادل ویسی زاده 1405/4/26 https://t.me/Veisizade
( مادرِ راستگو و مادرِ دروغگو ) مادری شد ناتوان و رخت بست رفت تاعرش خدا زین خاک پَست جای او نامادری آمد سرا آن پدر گفتا به کودک ای مَها از چه دائم تو حزین و پُر غمی دل فگار و بی نشاط و ماتمی؟ شادباش ای کودکم چشم سری بهر تو آورده ام یک مادری زین دو تا با من بگو ای دلربا آن کدامین بهتر است و با وفا؟ گفت کودک، مادرم آن جان و تن گه قسم خوردی دروغ از بهر من گر شلوغی می نمودم زین سرا جنگ ودعوا می نمودم من به پا گفتی امشب نیست شام وهرغذا تا بخوابی بی غذا همچون گدا وقت سفره بانگ کردی ای عزیز رو بشور آن پا و دست خود تمیز چون گذارم سر نهی در رختخواب بی غذا خوابی و یا بی نان و آب؟ چون توانم من خورم هروعده شام بر سر سفره نباشی شادکام؟ کَی رَود در بطن مادر آن غذا خود بخوابد سیر و کودک ناشتا؟ من ز تهدیدش نترسیدم بدان چون که دانستم بُوَد او مهربان گر شلوغی بیند این نامادرم می کِشد فریاد سختی بر سرم او کُند تهدید و گوید شام نیست راست گویدهمچواودیوانه نیست من سه شب گشنه بخفتم ای پدر تو ندانستی ز حالم هر سحر قدر مادر را ندانستم دریغ همچوخورشیدی برفت او زیرمیغ جز خدا با کَس نگردد همتراز هر که با مادر بزیست او سرفراز چون فرشته باشد این مادر،یقین خاک پایش بوسم و سر بر زمین گر نباشد سایه ی هر مادری چون توانی لذّت دنیا بَری؟ عادل آن مادر بهشتش شد جزا گفت قرآن: ( لَا تَقُل اُف) بهر ما ✍عادل ویسی زاده 1405/4/22 https://t.me/Veisizade
🏝ابولحسن خرقانی میگوید: جواب دو نفر مرا سخت تکان داد اول؛ مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشهی لباسم را جمع کردم تا به او نخورد! او گفت: ای شیخ! خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد! دوم؛ مستی دیدم که افتان و خیزان در جادهاى گل آلود میرفت. به او گفتم : قدم ثابت بردار تا نلغزی! گفت : من بلغزم باکی نیست... بهوش باش تو نلغزی شیخ! که جماعتی از پی تو خواهند لغزید. هر"پرهیزکاری"گذشتهای دارد و هر "گناه کاری"آیندهای!🌷 زان امام راستین بشنو کلام خدمتش گویم به دل عرض سلام گفت از گفتار دو کَس در جهان سخت گریان شدم چون کودکان مَردی فاسد از کنار من گذشت من لباسم جمع کردم زان پَلَشت ترس آن بُد تا نگردم من سیاه تا مبادا طاعتم گردد تباه آن جوان گفتا که ای شیخ کبار ازچه داری تو ز من هم شرم وعار؟ ذات حق داند فقط در آن جهان کِی بُِوَد مومن و یا کافر بدان گر خدا پرده ز کار ما دَرد کس نداندکیست پاک و اَهل درد آن دوم دیدم جوانی باده خوار در میان گٍل فتاده زار و خوار گفتمش دستت بده برنای مست تا نلغزی در میان خاک پَست گفت شیخا گر بلغزم باک نیست من خرابم جزفتادن چاره نیست تو امام و مهتری بر عارفان مقتدای مردمی هم مهربان تو بلغزی، سخت باشد کار ما جمله عالم لغزد از پای شما هان نلغزد دین و ایمانت ز کار پای خود از هر خطا محکم بدار تو امام مسلمین و پیشوا یاور مردم بمان بهر خدا گر که رهبر پای او لغزد ز راه جامعه گردد ضلال و هم تباه چونکه حاکم ظالم وگمراه گشت خلق از دین خدایش بازگشت شیخ گفتاآب گشتم زین دوحرف همچو آن ناری که تابد روی برف حرف حق باشدچو آن سوفار تیر هر سخن بشنو ز برنا یا که پیر عادل ار حاکم بُوَد پاک و صلاح خلق گردد اهل دین و هم فلاح ✍عادل ویسی زاده 1405/4/20 https://t.me/Veisizade
اسطوره ای به نام رونالدو که جام جهانی را نَبُرد اما در جان و جهان ماندگار شد نام این اسطوره و هم قهرمان در دل و خاطر بماند در جهان مرد با اخلاق و خُلق بس نکو کس ندیده همچو آن فرخنده رو حامی ایتام و هر فرد فقیر کودکان را چون پدر بود و امیر با تواضع و با ادب در هر نبرد پابه میدان می نهاد اوهمچو مَرد نام بسُم الله بگفتی با رسم دین ورزش وهم دین نموده او عجین خاطرات توپ و تور و پای او رقص میدان نبرد و نای او ما همه شادان از آن دیدار خوب مست وخندان زان فریب پای توپ نهصد و هفتاد شش گُل یادگار هر یکی زیبا چو گل های بهار خاطرش در خاطراتِ کودکان همچو اسطوره بمانَد در جهان بی غرور و ساده و مردانه زیست مردبا اخلاق وخوب و پاک زیست گرچه جام این جهان با خود نَبرد لیک جام قلب یک دنیا ببُرد هست محبوب دل بازیکنان یاور و غمخوار هر مستضعفان هر کجا دَردی که بود اندر زمان یا که سیل و یا که جنگ ناگهان همّت مردانه کرد آن مَرد راه تا نمانَد کودکی در فقر و آه درهمه احوال وهم میدان توپ فاتحانه پیش بردی کار خوب عادل این اسطوره ی جام جهان نام و آوازش بماند هر زمان ✍عادل ویسی زاده 1405/4/18 https://t.me/Veisizade
**حدیث شریف هفت گروه در روز قیامت در سایه عرش خدای متعال هستند در روزی که هیچ سایه ای نیست جز سایه رحمت حق تعالی یک سخن گویم تو را هم مُستَند بشنو این مژده از آن نور صمد گفت پیغمبر، در آن روز کبار خلق گِریَد پیش یزدان زار زار چون جَرادِ مُنتَشِر باشد همی هر یکی بگریزد از هر آدمی لیک باشد هفت قشری آن زمان هر یکی درعرش رحمان در امان هریکی خندان تر از برگ درخت شادو آسوده ازآن بحران سخت قشر اوّل باشد آن حاکم، بدان عادل است و دادگر اندر جهان نیست اهل ظلم وجَور و تیرگی صادق است وپاک واَهل بندگی آن دوم باشدجوان شوخ وشنگ دل نبازد بر زن خوب و قشنگ گرچه زن خواند ورا درنزدخویش همچو یوسف در رَود ازدر زپیش آن سوم باشد سخی اندر جهان او کُند انفاق مالش در نهان خیر را پنهان کند از مردمان او نخواهد کَس بداند در عیان قشر چارم باشد آن اهل نماز اوبه مسجدکرده عادت چون نیاز هر فریضه با جماعت خوانَد او دل به مسجددارد آن فرخنده رو فرد پنجم باشد آن نیکو تبار در نهان گریَد ز خوفِ کردگار اشک ریزد همچوعاشق در شَبان از گناه و معصیت در هر زمان آن ششم آسوده مَرد آن عذاب اهل ذکرَست و قیام و اضطراب ذکرحق گویدنهان در روز وشب کام خود شیرین کند با ذکر رب هفتمین را گویمت ای با خِرد آن کَسی باشد که او بهر صمد حبّ وبغضش بهرآن یزدان بُوَد با همه خَلق خدا انسان بُوَد دوستدار مَردم از بهر خداست بی غبار وبی غرور و بی ریاست حق دهدپاداش این جمع شریف سُندس و اِستبرق و قصرلطیف زین همه کردار و این فعل نکو تو کدامین خصلتش داری بگو؟ عادل آن یزدان که باشدمستطاب باز دارد مؤمن از نارِ مُذاب ✍عادل ویسی زاده 1405/5/17 https://t.me/Veisizade
بر مزار و بارگاه حضرت شیخ حسّام الدین نقشبندی قدس الله روح العریز در بیاره ی عراق بر مزار قطب عالم، نور عرفان آمدم با دل وجان وهوای خاک ایران آمدم با همه شوق نهان و اشتیاق سال ها با عنایات خدای پاک سبحان آمدم بر مزار شیخ پاک و مهتر هر عارفی بادل پرشور وسوزوعهدوپیمان آمدم هرکسی یابد مراد و هم شفای لاعلاج با امید آن طبیب و نور جانان آمدم ازحسام دین چه گویم باهمه عزّ وکمال بی زبانم پیش آن استاد خوبان آمدم بارگاه رحمت است و مَهبط جمله مَلک بر طواف آن عزیزٍ همچو سلطان آمدم خانقاهش کوه طور ومنزلش نوروصفا نزد آن سردار دین و ماه یزدان آمدم نایب پیغمبر است و مهتر هر اولیا قصد پابوس ولیّ و شاه دوران آمدم با همه نور و کمالاتی که دارد تا ابد نادم ازجرم وخطا وغرق عصیان آمدم عادل ازشاه حسّام دین بجو راه صلاح تا بیاره با ارادت، هم ثنا خوان آمدم ✍عادل ویسی زاده 1405/4/16 https://t.me/Veisizade
*حدیث شریف فضیلت صلوات شریف تُکفَی هَمّکَ و یُغفَرُ لَکَ ذَنبُکَ یک صحاب آمدبه نزدمصطفی خدمتش گفتا سلام وصد ثنا گفت ای انوار پاک آن خدا رحمت لِلعَالَمِینی بهر ما چاره ای خواهم برای دو جهان رزق من افزون کند ذنبم نهان گفت آن برگزیده نور عین آن جمال آفتاب مشرقین برکمال من فرست ای محترم آن سلام و هم درودِ با کَرم هر درودی، دور گرداند یقین هرچه اندوه وغَمست اندرزمین غصّه هایت کم شودبا هردرود می زداید آن رخ زرد و کبود هم گناهانت بیامرزد زیاد چونکه بامَیلَت کنی نامم تویاد یَغفَرُ ذَنبَت شود با اذن ربّ گرنثار من کنی در روز و شب روز جمعه بشنوم آن ذکرپاک گرچه خفته دانِیَم دربطن خاک هرصلواتت شودشمع و سراج بر سرت یزدان نهد آن نورتاج ای دل وجانم بخوان ازجان ودل بر جمال مصطفی تا وقت گِل تا شوی تو شریکِ آن خدا هم شریکِ آن ملایک درسما تا یُصّلون بر نبی آید به گوش با نثار هدیه ات از دل بکوش اوشفیع است و رحیم ومهربان شافع است و مانعِ دوزخ بدان خرّم آن دل کرده عادت بی ریا یاد پیغمبر کند در این سرا هرکه عشق مصطفی باخودبِبُرد خویش رادرلطف آن یزدان سپرد عادل آن بنده شَودمحبوب ربّ بر دل پیغمبرَش آرَد طَرب ✍عادل ویسی زاده 1405/4/11 https://t.me/Veisizade