Tactical/Simulator
описание
•|💮|• 𝖶𝖾𝗅𝖼𝗈𝗆𝖾 𝗍𝗈 𝗍𝗁𝖾 𝖲𝖺𝗄𝗎𝗋𝖺 𝗅𝗅𝗅 •|💮|• 𝖬𝖺𝗂𝗇 @WorldOnFire_Pro •|💮|• 𝖶𝖺𝗋 @WofPro_War •|💮|• 𝖱𝗎𝗅𝖾𝗌 @WoFpro_rules •|💮|• 𝖳𝗋𝗈𝗈𝗉𝗌 @WoFTroops •|💮|• 𝖳𝖺𝖼𝗍𝗂𝖼𝖺𝗅 @WOF_TACTICAL
—
подписчиков
Охват к подписчикам
0,0%
ERR
Реакции к просмотрам
0,00%
0 на 19 постов
Пересылки к просмотрам
0,00%
0
Постов в день
0,0
всего 19
Где отзываются чаще
доля реакций к просмотрам- 20 июн.به امید خدا که چهارتا تاکتیک یاد بگیرید ✋0,00%
- 20 июн.اینم کماندار0,00%
- 20 июн.без подписи0,00%
- 18 июн.کمی سناریوهاتون زیادی ضعف داشته ، بیاید چارتا فرمیشن یاد بگیرید0,00%
- 18 июн.کمی سناریوهاتون زیادی ضعف داشته ، بیاید چارتا فرمیشن یاد بگیرید0,00%
- 6 июн.جایی که دریا جسدها را پس میدهد مرگ رادریک، پایان نبرد نبود؛ پایان شیرازه ارتش آهنزادگان بود. در سیستم نظامی جزایر آهن، فرمانده همه چیز است. با سقوط ولیعهد، «زنجیره فرماندهی» دشمن مانند یک ریسمان پوسیده از هم گسیخت. وحشت، جایگزین شجاعت شد. سربازان مالستر با دیدن سقوط سردار دشمن، فریادی از سر پیروزی سر دادند و پاتک خود را تشدید کردند. آهنزادگان، بدون رهبر و بدون هدف، عقبنشینی به سمت کشتیها را آغاز کردند. اما فرار در ساحلی که جزر و مد دریا در حال تغییر بود، یک کابوس استراتژیک است. کشتیهای سنگین در ماسه گیر کرده بودند. بسیاری از مهاجمان در حالی که تلاش میکردند زیر باران تیرها کشتیها را به آب بیندازند، کشته شدند. سنگینی زرههای حلقوی و تبرهایی که مایل به رها کردنشان نبودند، بسیاری دیگر را در آبهای عمیقتر خلیج غرق کرد. وقتی غروب کامل شد، ناقوس برج خروشان سرانجام ایستاد. سکوتی سنگین ساحل سیگارد را فرا گرفت، سکوتی که تنها با صدای برخورد موجها به بدنه کشتیهای سوخته و ناله مجروحان میشکست. این نبرد، یک پیروزی مطلق استراتژیک برای تخت آهنین بود. دژ سیگارد اصالت نام خود را حفظ کرد و به تمام وستروس نشان داد که آهنزادگان در خشکی، رویینتن نیستند. با درهمشکستن ارتش رادریک، پهلوی غربی قلمرو پادشاهی رابرت براتیون حفظ شد؛ پیروزی بزرگی که راه را برای ورود ارتش بزرگ شاه رابرت و لرد استارک به خود جزایر آهن و سرکوب نهایی شورش هموار ساخت. ساحل سیگارد پاکسازی شد، اما بوی نمک و خون، تا سالها در ذهن مردمان آن دیار باقی ماند.0,00%
- 6 июн.خروج عقاب و دوئل شاهزادگان جنگ به نقطهای رسیده بود که فرسایش، نفس هر دو طرف را بند آورده بود. آهنزادگان پشت دیوارها متوقف شده بودند؛ خسته، خیس از آب دریا و غرق در خون. این همان تکمضراب تاکتیکی بود که لرد جیسون مالستر انتظارش را میکشید. ناگهان، صدای کلونهای سنگین دروازه اصلی قلعه بلند شد. لولاهای آهنی نالیدند و دروازه باز شد. پاتک سوارهنظام سنگین مالستر آغاز شد. لرد جیسون، در زرهی نقرهکوب با کلاهخودی به شکل سر عقاب، پیشاپیش شوالیههایش بیرون تاخت. کوبش سم اسبهای جنگی بر روی پل متحرک و سپس روی ماسههای ساحل، شبیه به زلزله بود. اسبسواری روی ماسه خیس خطرناک است، اما زمانبندی جیسون بینقص بود؛ او به یک ارتش سازمانیافته حمله نمیکرد، بلکه به صفوف متراکم، خسته و آشفتهی آهنزادگان میزد که پشت به دریا داشتند. سواران مالستر مانند کاردی گرم در قالب کره، خط دفاعی گریجویها را شکافتند. در میان این هیاهو، این دو با یکدیگر برخورد کردند. رادریک گریجوی، غرق در خون و گل، تبر دو دم خود را چرخاند و یکی از شوالیهها را از اسب به پایین کشید. او تشنه نام بود؛ فتح سیگارد یا مرگ. لرد جیسون مالستر، اسب خود را متوقف کرد، سپر مزین به عقاب بنفش را بالا آورد و شمشیر فولادیاش را از قلاف کشید. هیچ دیالوگی میان آن دو رد و بدل نشد؛ تنها صدای برخورد هولناک تبر به سپر بود. رادریک با خشم و قدرتی حیوانی ضربه میزد. هر ضربه تبر او، بخشی از چوب و فولاد سپر جیسون را میتراشید. اما لرد مالستر، جنگجویی برخاسته از مکتب تورنومنتها و نبردهای منظم بود. او خشم رادریک را تماشا کرد، جاخالی داد و ضربات را با زوایای زرهش منحرف کرد. زمانی که رادریک برای یک ضربه نهایی و سنگین، تبرش را بالا برد، تعادلش روی ماسه خیس برای یک ثانیه به هم خورد. همین یک ثانیه کافی بود. لرد جیسون با یک حرکت دورانی، شمشیر خود را از زیر دفاع چوبی رادریک رد کرد. فولاد سرد، گلوی ولیعهد جزایر آهن را شکافت. رادریک گریجوی، جانشین پادشاه دریاها، زانو زد. تبرش از دستش رها شد و چهرهاش بر روی ماسههای آغشته به خون و کف سرد دریا فرود آمد. خورشیدِ شورش او، در خون خودش غروب کرد.0,00%
- 6 июн.کشتیهای آهنزادگان با صدایی شبیه به رعد، خود را به ماسههای روان ساحل کوبیدند. رادریک گریجوی اولین کسی بود که به درون آبهای سرد خلیج پرید. فریاد کرکنهای آهنزادگان آسمان را پر کرد: «آنچه مرده است هرگز نمیمیرد!» آنها با تبرهای بلند، سپرهای چوبی گرد و نردبانهای هجومی به سمت پیهای سنگی قلعه دویدند. زرههای آنها سبک، از چرم جوشخورده و حلقههای آهنی پراکنده بود - انعطافپذیر برای دریا، اما آسیبپذیر در برابر دکترین دفاع عمودی. لرد جیسون مالستر ساحل را به یک «منطقه کشتار هندسی تبدیل کرده بود. زمانی که موج اول مهاجمان به پای دیوارها رسید، لرد دست خود را فرود آورد. بارانی از پیکانهای بالسیاه فولادی و بشکههای قیر جوشان بر سر آهنزادگان بارید. ماسههای ساحل در کسری از ثانیه با خون و قیر سیاه مخلوط شد. شیب تند ساحل و ماسههای روانی که زیر پای ارتش رادریک خالی میشد، سرعت آنها را گرفت. فریادهای خشم به نالههای درد تبدیل شد. نردبانها بالا میرفتند، اما پیش از آنکه دستی به کنگرهها برسد، توسط نیزهداران مالستر واژگون شده و داوطلبان مرگ را به صخرههای تیز پایین میکوبیدند. با این حال، آهنزادگان تسلیمناپذیر بودند؛ آنها با تکیه بر جسارت محض، لایه به لایه روی اجساد همرزمان خود جلو میآمدند و دیوارهای سیگارد را با گوشت و خون به محاصره درآورده بودند.0,00%
- 6 июн.آوای خروشان مرگ سپیدهدم با مه غلیظی آغاز شد که دید را به کمتر از صد گام تقلیل میداد. ناگهان، سکوت ساحل با صدای شکافته شدن آب شکست. از میان مه، دماغه کشتیهای بلند آهنزادگان که به شکل هیولاهای دریایی تراشیده شده بودند، پدیدار گشتند. رادریک گریجوی در پیشانی ناوگان، بر عرشه کشتی خود ایستاده بود. استراتژی او عاری از پیچیدگیهای شوالیهگری، اما به شدت مهلک بود: یورش برقآسا. هجومی چنان سریع که فرصت تفکر را از حریف بگیرد. اما سیگارد کور نبود. بالای بلندترین برج قلعه -برج خروشان- دیدهبان، سایههای شوم را در افق مهآلود رصد کرد. لحظاتی بعد، طنابهای ضخیم کنفی توسط چهار مرد تنومند کشیده شد. زبانه سنگین برنزی به دیواره ناقوس کوبیده شد و صدایی بم، لرزان و هولناک پس از سیصد سال سکوت، در فضا طنینانداز گشت. صدای ناقوس، یک دستورالعمل جنگی مکتوب بود که در هوا نواخته میشد. با اولین طنین، دروازههای فرعی قلعه باز شدند و صدها تن از کشاورزان، ماهیگیران و زنان روستایی، همگی با بستههای کوچک آذوقه و چارپایان خود به درون حیاط بیرونی دژ سرازیر شدند. آنها هرچه را که در دشت بود رها کرده بودن اتش زدن تا به دست غارتگران نیفتد. با سومین طنین ناقوس، گارد نقرهای مالستر، مجهز به زرههای کامل و کمانهای بلند از چوب درخت سرخدار، بر روی کنگرههای دیوار ایستاده بودند. زهها کشیده شده بودند؛ آنها منتظر لمس ماسه توسط چکمه دشمن بودند.0,00%
- 6 июн.نبرد سیگارد - مه بر فراز خلیج آبهای تاریک هوا بوی نمک سرد، جلبکهای مرده و بارانِ نباریده میداد. در سال ۲۸۹ پس از فتح ایگون، دریای غرب بیش از آنکه یک شاهراه حیاتی باشد، به یک تهدید تیره بدل شده بود. پس از خاکستر شدن ناوگان لنیسترها در بندرلایسپورت، غرور آهنزادگان مانند بادهای زمستانی اوج گرفته بود. بلون گریجوی خود را پادشاه خوانده بود و اکنون، پسر ارشد و جانشین او، رادریک، برای اثبات این تاج استخوانی، چشم به ثروتمندترین مرز سبز وستروس دوخته بود: قلمرو رودخانه. در غرب این قلمرو، دژ سنگین و صخرهای سیگارد مانند عقابی سنگی بر لبهی پرتگاه نشسته بود. قلعهای که خاندان مالستر قرنها پیش برای یک هدف واحد تراشیده بودند: سدی در برابر مردانی که از دریا میآیند. برای رادریک گریجوی، تسخیر سیگارد یعنی باز کردن شاهرگ حیاتی ریورلندز. برای جیسون مالستر، دفاع از آن، به معنای بقای نام و تبارش بود. هیچ راه سومی وجود نداشت.0,00%
- 5 июн.اما این پایان راه نبود. وقتی روبار کلاه خود لرد ارین را برداشت شوکه شد. این مرد لرد ارین نبود بلکه یک مرد ساده که کشته شده بود. روبار میدانست این دوئل اسان تمام شده بود ولی حالا فهمیده بود چرا. پس لرد ارین واقعی کجاست؟ در همین حین صدای ده ها شیپور از پشت کوهستان به هواخواست و صدای داد و همهمه میدان جنگ را پر کرد. روبار ناگهان دید که 500 شوالیه ویل با زره و تسلیحات کامل در پشت او ظاهر شده اند. لرد ارین که از کودکی در ویل زندگی میکرد راهی مخفی پیدا کرده بود تا بتواند در همهمه جنگ نیروهایش را به پشت خطوط دشمن ببرد. روبار که جنگ را شکست خورده میدید با تمام قدرتش به سمت یورش دشمن تاخت... اینکه چه کسی روبار رویس را کشت ناشناخته است. ولی چیزی که معلوم بود این بود که از 30 لردی که روبار رویس به جنگ برد هیچکدام زنده برنگشتند و خود پادشاه نیز در جنگ کشته شد. بقیه لردهای ویل دربرابر لرد ارین زانو زدند و بدین صورت فتح ویل توسط اندالها به اتمام رسید. تلفات : The First Men : 30 لرد همراه با روبار رویس پادشاه مردان نخستین روبار رویس 14 خاندان از مردان نخستین از بین رفتند. The Andals : Torgold The Grim بیش از 50 درصد از ارتش اندالها(اعداد دقیق مشخص نیست)0,00%
- 5 июн.نبرد اصلی: در افسانه ها بین اینکه کدام ارتش اول حملاتش را شروع کرد اختلافات زیادی وجود دارد. اما میگویند وقتی اندالها هفت ستاره ( اسم نبرد هم از همین موضوع میاید) را در اسمان دیدند شروع به حمله کردند. 6 بار نیروهای لرد ارین به خطوط مردان نخستین حمله کردند و 6 بار در شکستن خطوط شکست خوردند. تا اینکه حمله هفتم توسط Torgold Tollet یا Torgold The Grim توانست خطوط را بشکند. تورگولد مردی قد بلند و وحشی بود که از کمر به بالا لخت بود و در هر دستش یک تبر داشت. افسانه ها میگویند او حتی از روبار رویس و لرد ارین هم بزرگتر و بلندتر بود. باری او به خطوط مردان نخستین زد و حتی سر جادوگر وفادار به روبار را نیز با دستان خالی از جا کند. روبار که این اتفاقات را دید همراه با بانو فورلون به سمت تورگلد حمله کرد و توانستند با شکافتن سر او او را بکشند. تورگلد با لبخندی که پر از خون شده بود از بین رفت. و اینجا بود که روبار لرد ارین را دید. لردی که کلاه خودی شبیه شاهین داشت و بخاطر هیبتش از هر طرف زمین جنگ قابل تشخیص بود. روبار به سمت او هجوم برد و مهمترین دوئل جنگ شروع شد. شمشیرها بالا و پایین به هم میخوردند و صدای انها گوش سربازان را کر میکرد. اما وقتی گرد و غبار خوابید و صدای شمشیرها خوابید...وقتی غبار اظراف دوئل از بین رفت...شمشیری در کلاه خود یک لرد نمایان شد...با دقت بیشتر دو بال اطراف شمشیر معلوم شد. و این پایان مهمترین دوئل جنگ اندالها بود. لرد ارین مرده بود.0,00%