tgindex
ویندی پاپلرز🪽✨️🤎

ویندی پاپلرز🪽✨️🤎

Статистика
@Wiindy_Poplarsперсидский

. شقایق‌ام؛ دانشجوی زبان و ادبیات فارسی🙂‍↔️ اینجا نوشته‌های من و می‌خونید.🪽 اینجا می‌شنومت✨️ @Wiindy_PoplarsBot

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
6
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
336
+2 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
61
23 постов
Вовлечённость
18,2%
к подписчикам
Постов в день
0,9
всего 23
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
21
1/48двое суток
24
1/72трое суток
25

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • خوشحالم که در روزهای اینجا بودنت توانستیم خاطرات خوشی رقم بزنیم.✨️ نامه‌های نارگُل؛ ورق شصت‌‌.

  • 11 авг.34из Bllustory0удалён 13 авг.

    🌟 فور کنید تا من بهتون یک فیلم/سریال پیشنهاد کنم، و با توجه به وایبی که ازتون می‌گیرم بهتون ایموجی بدم.

  • امروز برای من و تو از همان روزهایی بود که بعدها می‌توانیم ساعت‌ها درباره‌اش حرف بزنیم.✨️ نامه‌های نارگُل؛ ورق پنجاه و نهم.

  • اینکه یکی از دوستانت در لباس عروس باشد و با رفیق دیگرت در بهترین شب زندگی‌اش کنارش باشی بسیار دلچسب و دوست داشتنی بود.✨️ نامه‌های نارگُل؛ ورق پنجاه و هشتم.

  • هنوز هم با اشتیاق برایت می‌نویسم و روزهایی که کنار هم بوده‌ایم را برایت ثبت می‌کنم.✨️ نامه‌های نارگُل؛ ورق پنجاه و هفتم.

  • без подписи

  • کتاب‌ها همیشه هستند. اگر برای یادگرفتن مطلبی سراغ‌شان بروی همچون یک معلم کنارت هستند. اگر دوست داشته باشی به سرزمین‌های دور دست سفر کنی، هم‌سفرت می‌شوند، دستت را می‌گیرند و همراهیت می‌کنند؛ فرقی نمی‌کند مقصدت چندهزار سال قبل باشد یا حتی سیاره‌ای دیگر، آنها همراهت می‌آیند. یا اگر دلت بخواهد داستان دو عاشق و دلداده را بشنوی، آنها آماده‌اند تا با زیبا‌ترین زبان برایت تعریف کنند. کتاب‌ها، تمام آرامش این دنیای پرهیاهو هستند؛ دوستی‌هایی که میان صفحات کتاب‌ها شکل می‌گیرند همیشگی و جاودان هستند، هرگاه سراغ کتاب مورد علاقه‌ات بروی، دوستانت با آغوشی باز از حضورت استقبال می‌کنند. نهم آگوست روزجهانی عاشقان کتاب.📚

  • без подписи

  • без подписи

  • حتی بيسکوئيت‌های زنجبیلی که کنار هم پختیم، از همیشه خوش عطرتر و خوش‌مزه‌تر شده بودند چون بند‌بند وجودشان پر بود از صدای خنده و خاطرات خوش چند نودانشجو.✨️ نامه‌های نارگُل؛ ورق پنجاه و ششم.

  • . عابرای بی‌احساس پا گذاشتن روی یاس ساقه‌هاش و شکستن آدمای ناسپاس |@Wiindy_Poplars|✨️🪽

  • کاش حداقل یکبار دیگر فرصت دیدارت را داشتم، فرصت در آغوش کشیدنت را و نفس کشیدن عطر تنت را. حتی اگر دور هم بودی، ذوق دیدار و شوق وصالت مرا زنده نگه می‌داشت. اما حالا چه؟ حالا که رفته‌ای و اگر بخت با ما یار باشد شاید روزی، در جهانی دیگر و کالبدی تازه فرصت زیستن کنار یکدیگر را داشته باشیم. اما از روزی که رفته‌ای، این جهان برایم تیره و تار شده است. دیگر توان زیستن در این دنیای کوچک را ندارم. از آن دختر پرشور و حال هیچ نمانده به جز یک وجودِ مغمومِ محزون و یک پیکر متروکه، که سرمای نبودت جانم را در بر گرفته، قدم‌هایم سست و بی‌جان شده و روزهایم را می‌شمارم تا یکبار دیگر تو را ببینم. رنج نبود تو.

  • без подписи

  • без подписи

  • . امشب یک‌سر شوق و شورم از این عالم گویی دورم |@Wiindy_Poplars|✨️🪽

  • بالای تپه، زیر تک درخت نشسته بودم و سعی می‌کردم اشک‌هایم‌ را از چشم بچه‌ها که مشغول بازی بودند پنهان کنم، همان لحظه با صدا زدن‌های هلن به طرفش برگشتم. با صدای بلندی گفت: هما، اون پروانه‌ها رو نگاه کن. سرم را بلند کردم و نگاهم افتاد به انبوه پروانه‌های سفید رنگی که بالای سر گل‌های یاس پرواز می‌کردند. احساس کردم غم‌های قلب من هم به پروانه‌ی سفید کوچکی تبدیل شده و مرا ترک کرده‌اند. هلن با ذوقی کودکانه گفت: می‌دونی بعد از اینکه پروانه دیدی چه اتفاقی میوفته؟ درحالی که همچنان به پروانه‌ها چشم دوخته بودم گفتم: نه، چی‌ میشه؟ جواب داد: مادربزرگ میگه چند روز بعد دیدن پروانه، یه اتفاقی میوفته که از خوشحالی گریه کنی. لبخندی به رویش زدم و گفتم: امیدوارم. با دست کوچکش دستم‌ را گرفت و گفت: حالا هم اشکات و پاک‌کن و بیا باهم منتظر اتفاق خوب باشیم. به گرمی دستش را فشردم و لبخندی به رویش زدم؛ خواهر کوچکم چقدر حواسش به من بود و من خبر نداشتم! پروانه‌های خوش یُمن.