Aba Ebad | اَبا اِباد
описание
درود، اَبا اِباد هستم، اینجا به زبانی ساده در مورد علم، تکنولوژی، فلسفه و محیط زیست مینویسم. گاه گداری چند بیت شعری نیز میسرایم، تحفهای از برای یاران. ارتباط با من aba.ebad@gmail.com آدرس وبسایت: abaebad.com لینک شبکههای اجتماعی پین شده است.
566
подписчиков
Охват к подписчикам
46,1%
ERR
Реакции к просмотрам
3,07%
364 на 50 постов
Пересылки к просмотрам
1,31%
156
Постов в день
0,4
всего 71
Где отзываются чаще
доля реакций к просмотрам- 10 авг.شان و جایگاه، دو اصطلاحی که از شنیدنشان دچار حالت تهوع میشوم. معادل انگلیسی آنها چیست؟ چرا در سایر فرهنگها و سایر زبانها این دو را اینقدر نمیشنویم؟ چرا فرهنگ ما اینقدر برای تعیین شان و جایگاه تقلا میکند؟ چه کسی شانها و جایگاهها را تعیین میکند؟ اصلا چه کسی این شایستگی و برتری را برای خودش قائل است که شان و جایگاه را تعریف و تعیین کند؟ اگر من روزی حرف چرتی زدم، هرکسی از کودکی که تازه خواندن یاد گرفته تا فردی سالخورده که در شرف مرگ است، از یک قاتل تا یک مقتول، از یک فردی که سواد خواندن و نوشتن ندارد و کسی نوشتهی من را برایش خوانده تا یک استاد دانشگاه در آن رشته، شان و جایگاه این را دارند که بگویند چرند نگو! اگر پزشک جراحی اشتباها به جای کلیهی سمت راست، کلیهی سمت چپ را خارج کند، هرکسی فارغ از اینکه پزشک است یا پزشک نیست، بیمار است یا بیمار نیست، سواد دارد یا سواد ندارد، بددهن است یا خوشدهن است، فحاش است یا با ادب است، همه شان و جایگاه این را دارند که به آن پزشک خطاکار اعتراض کنند. بسیاری از اکتشافات و اختراعات در طول تاریخ توسط کسانی صورت گرفته که نه دارای شان خاصی بوده اند و نه جایگاه خاصی داشته اند. اگر امروز کسی که دانشگاه نرفته و بیاید و اثبات کند که یک نظریهی فیزیکی دارد یا ادعا کند که فلان نظریه اشکال دارد، هیچکسی نمیگوید که تو در جایگاهی نیستی که این نظریه را رد کنی یا تو فاقد شانیت آنی که این نظریه را ارائه کنی. این شان و جایگاه مفاهیمی هستند که به نظر میرسد صرفا از این بابت ساخته شده اند تا عدهای را سرکوب و خفه کنند. به ظاهر این دلیل قانع کنندهایست که کسی دیگران را سانسور کند، چون در آن جایگاه نیستند که نظر بدهند و شانیت این را ندارند که جدی گرفته شوند. اما اینکه این مفاهیم چه طور وارد فرهنگ ما شده را بیشتر ناشی از نوعی ساختارزدگی میدانم. اینکه ما اینقدر ساختارها را جدی گرفتهایم که حتی در ساحت اندیشه و حتی در زندگی معمولی خودمان نیز فکر میکنیم که نیاز به ساختارهایی داریم که تعیین کند چه کسی در چه جایگاه و دارای چه شانیتیست. در یک دادگاه و در برابر قانون شاید جایگاه و شانیت و صلاحیت موضوعیت داشته باشد و قاضی بتواند بگوید که چه کسی در جایگاه متهم و چه کسی در جایگاه شاکیست، اما در ساحت اندیشه که ذاتا نیازمند آزادیست، کسی که خودش را قاضی میداند، خیلی زود نادیده گرفته خواهد شد. در نهایت باید بدانیم که “هیچکس برای داشتن یک اندیشه نیازمند شان و جایگاه و صلاحیت خاصی نیست، اما هر اندیشهای برای معتبر بودن نیازمند دلیل و منطق است.” ابا اباد @AbaEbad14,41%
- 4 дек. 2024 г.без подписи6,29%
- 28 дек. 2024 г.без подписи6,06%
- 12 авг.به ظاهر این یک مربع ساده است. مثل هر مربع دیگری در هرجای دیگری که شما دیده اید. شبیه یک سرامیک یا شاید هم شبیه یک سطح از جعبهی یک عطر. شاید هم یک کتاب مربعیست. اما این مربع یک مربع جادوییست و قرار است یک مفهوم جذاب ریاضی را به ما بگوید. من میخواهم دو شرط خیلی ساده روی این مربع قرار دهم. البته برای درک درست این دو شرط، تا حد زیادی نیاز به قدرت تخیل شما دارم. شرط اول این است که اگر از بالای این مربع خارج شوید، بلافاصله از پایین آن وارد میشوید. همینطور اگر از پایین آن خارج شوید، بلافاصله از بالای آن وارد مربع میشوید. یعنی دیوار بالا و پایین این مربع جادویی هستند و به شما اجازه نمیدهند از آن خارج شوید و شما همیشه درون این مربع باقی میمانید. باید حس جالبی باشد. شرط دوم اما روی دیوارهی سمت راست و دیوارهی سمت چپ مربع است. من میخواهم همان شرط را این بار برای دیوارهی سمت راست و چپ تصور کنید. یعنی مجددا اگر از سمت راست خارج شدید، از سمت چپ وارد مربع میشوید. همینطور اگر از سمت چپ خارج شوید، دقیقا از همان نقطه وارد سمت راست میشوید. حتی اگر مثلا روی مربع بایستید و دستتان را از سمت راست خارج کنید و خودتان داخل مربع بایستید، ورود دستتان از سمت چپ را مشاهده میکنید. اگر ما در چنین جهانی زندگی کنیم خیلی جالب است. فقط مشکلش این است که راه فراری نداریم و از هرکجا فرار کنیم، دوباره برمیگردیم داخل همین جهان. اما حالا اینجا جاییست که بیشتر نیاز به قدرت تخیل داریم. اینکه این مربعی که این دو شرط را دارد، در جهان سه بعدی چه شکلی دارد. چون مربع در جهان دو بعدی که نمیتواند این دو ویژگی را داشته باشد. اجازه دهید با شرط اول شروع کنیم. یک کاغذ را برمیداریم و آن را لوله میکنیم. حالا که آن را لوله کردیم، از سمت طولش به آن نگاه میکنیم. یک مستطیل میبینیم که بالا و پایینش به هم وصل است. چون اگر از بالا خارج شوید از پایین وارد میشوید. حالا اگر این استوانه را خم کنیم و سر و ته آن را به بچسبانیم، میتوانیم شرط دوم را برقرار کنیم. شرط دوم این بود که اگر از سمت راست خارج شوید، از سمت چپ برمیگردید. حالا شما یک شکل آشنا میبینید، شکل یک دونات خوشمزه. پس آن مربع با آن دو شرط، در واقع داشت شکل یک دونات را در صفحهی دوبعدی به ما نشان میداد. یعنی اگر دونات را به جهان دوبعدی بیاوریم، یک مربع یا مستطیل با آن دو شرط خواهیم داشت. ابا اباد @AbaEbad5,66%
- 18 дек. 2024 г.без подписи5,41%
- 6 дек. 2024 г.без подписи5,37%
- 29 июл.این تصویر را در یکی از روزهای چندماه قبل گرفتم. یکی از روزهای پرفشاری که ما ایرانیان از سرمان گذراندیم. وقتی که در ابتدای صبح به سمت محل کارم میرفتم، این زن را دیدم که در همان اول صبح سگش را برای پیاده روی و گشت و گذار به خیابان آورده است. حقیقتا به حال او غبطه خوردم، نه از این بابت که زندگی ویژهای دارد یا مثلا داشتن حیوان خانگی چیز ویژهایست. غبطه از این بابت که زندگی آرامی دارد. زندگیاش کاملا قابل پیشبینی و منظم است. آنقدر قابل پیشبینی و منظم که اول صبح با خیال راحت سگش را برای پیاده روی میبرد و این کار را دو یا سه بار دیگر در روز تکرار میکند. او یک زندگی عادی دارد. مثل بسیاری از مردم دیگر نقاط دنیا. آنموقع که این عکس را گرفتم به این میاندیشیدم مگر مردم ایران چه چیزی میخواهند؟ یک زندگی آرام و معمولی. نه میخواهند شاخ غول بشکنند، نه میخواهند دنیا را تکان بدهند، نه میخواهند دنیا را از چیزی نجات بدهند. نه به دنبال دنیایی آرمانی و خیالیاند و میخواهند دنیا را به آن سمت ببرند. نه دوست دارند جایی را بگیرند. نه به دنبال پیروزی یک ایدئولوژی هستند. یک زندگی معمولی و قابل پیشبینی، که بتوان یک سال دو سال و چند سال بعد را پیشبینی کرد. یک زندگی منظم و بدون بالا و پایین از بیرون. کسی نمیخواهد آپولو هوا کند. میخواهند شغلی داشته باشند، تلاش کنند و به اندازهی تلاششان مزدی دریافت کنند. گاهی ورزش کنند، گاهی کتاب بخوانند، کمی در شبکههای اجتماعی بچرخند، هر چند مدت اقوام و دوستانشان را ببینند. وقتی سر و کارشان به قانون افتاد، قانون خوب و انسانی مقابل خودشان ببینند. تلاش کنند و بتوانند به واسطهی این تلاش پیشرفت کنند. هر چند وقت برای رفع خستگی کار، مسافرتی بروند. دیگران را نیز در وضعیت زندگی خوبی مشاهده کنند و لازم نباشد که برای دیگران زیاد غصه بخورند. کسی بیخود و بیجهت چوب لای چرخشان نگذارد و در کار و زندگیشان هم خللی ایجاد نکند. کسی اجازه نداشته باشد که به آزادی و کرامتشان خدشه ای وارد کند. عصاره و خلاصهاش میشود همین که آنقدر خیالشان از همهی این موارد راحت باشد که مثل این شخص، اول صبح حیوان خانگیشان را به پیاده روی ببرند. اما همهی اینها واقعا چیز زیادی نیست. یک زندگی معمولیست که در کشورهای زیادی در جهان فراهم شده است. فرمول پیچیدهای هم ندارد که نیاز به کشف آن فرمول ویژه وجود داشته باشد. همهی تلاشهای چندین و چندسالهی ما، یک چیز میخواسته: یک زندگی آرام و معمولی و پیشبینی پذیر. آیا این چیز زیادیست؟ ابا اباد @AbaEbad5,08%
- 8 авг.تصویری از این کمربند معروف که حالا تجاری هم شده، اسم آن feel space است @AbaEbad4,95%
- 15 янв.без подписи4,83%
- 24 нояб. 2024 г.без подписи4,82%
- 8 авг.ما انسانها حواس محدودی داریم. اما جهان پر از چیزهاییست که ما میتوانستیم احساسشان کنیم ولی نمیکنیم. مثلا نمیتوانیم صداهایی که خفاشها میشنوند را بشنویم. یک سری بوها را که سگها احساس میکنند، نمیتوانیم احساس کنیم. نمیتوانیم امواج حرارتی را مشاهده کنیم. اصلا میتوانستیم حواسی داشته باشیم که هیچ موجود زندهی دیگری نداشته باشد. اما تکامل چنین حواسی را در ما ایجاد نکرده است. آیا میتوانیم به این حواسی که نداریم مجهز شویم؟ آیا ما اگر به کمک تجهیزاتی بتوانیم این پدیدهها را به پدیدههای قابل احساس برای خودمان تبدیل کنیم، آیا میتوانیم با این حواس جدید کنار بیاییم و کمکم به داشتن آنها عادت کنیم؟ ذهن ما در این مساله مهارت خوبی دارد. ذهن ما میتواند حس بدن ما را گسترش دهد. یعنی چیزی که جزئی از بدن ما نیست را جزئی از بدن ما به حساب بیاورد. گروهی از دانشمندان دانشگاه ازنابقوک آلمان، بین سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۵ یک سری آزمایشات بسیار جالب در این رابطه انجام دادند. آنها کمربندهای مخصوصی را دور کمر شرکت کنندگان میبستند که این کمربندها یک کار ساده میکرد و آن اینکه هر قسمت از کمربند که در جهت شمال مغناطیسی قرار میگرفت، همان قسمت میلرزید. شرکت کنندگان با استفاده از این لرزش روی کمرشان میتوانستند احساس کنند که جهت شمال مغناطیسی کدام سمت است. خب این به طور طبیعی جزو حواس ما نیست، در حالیکه پرندگان مهاجر از این حس برای جهت یابی استفاده میکنند. اما نتایج این آزمایش کمربند جهت یاب بسیار جالب بود. تنها شش هفته کافی بود که این شرکت کنندگان به این کمربندها عادت کنند و براحتی از آن برای پیدا کردن مسیرها استفاده کنند. اما قسمت جالبتر اینکه آزمونهای بعدی این گروه نشان داد که این شرکت کنندگان دیگر به این کمربندها به عنوان یک وسیلهی کمکی برای جهتیابی نگاه نمیکنند. بلکه این کمربندها یک حواس جدید در آنها ایجاد کرده بود و آن را بخشی از قوای حسی خودشان احساس میکردند. در واقع آزمونهای بعدش نشان داد که شرکت کنندگان دیگر این کمربندها را یک جریان اطلاعات مثل یک نقشهی مسیریاب نمیبینند. سیستم احساس جهت شمال مغناطیسی به عنوان یک نقشهی قطبنمای درونی و شهودی در سیستم عصبی آنها ادغام شده بود. این نشان میداد که مغز انسان از چنان نوروپلاستیسیتهی بالایی برخوردار است که میتواند حتی یک حواس مصنوعی و جدید را نیز در خودش ادغام کند. این یعنی ما انسانها در آینده میتوانیم خودمان را به حواس جدیدی مجهز کنیم. حالا سوال این است که آیا ما این حواس جدید را میخواهیم یا نه؟ ابا اباد @AbaEbad4,81%
- 19 дек. 2024 г.без подписи4,74%