آثار حضرت عبدالبهاء
Статистикаارتباط با ادمین: @I3ahai T.me/AbdolBaha https://t.me/+QavK0TDyZ5Zr1kXr
- Последний пост
- 6 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 238
- 1/48двое суток
- 272
- 1/72трое суток
- 294
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
طوفان غم ساکن گردد حضرت عبدالبهاء میفرمایند: «ای منجذبِ ملکوت، محزون مباش. طوفانِ غم ساکن گردد، حسرت نماند، حرمان نپاید، و آتشِ محبّتِ الهی شعله زند و خار و خاشاکِ اندوه و غم را بسوزد. مستبشر باش و به عنایتِ بهاء مطمئن گرد، تا شبهه و ریب مفقود شود و فیوضاتِ غیب موجود گردد. اگر فراغتِ روحانی خواهی، همواره توجّه به ملکوتِ ابهی کن. اگر مسرّتِ وجدانی جویی، خود را از قیدِ تعلّقات رها نما. اگر تأییداتِ روح القدس خواهی، به تبلیغِ امرِ اللّه پرداز. اگر خویش و پیوند از تو دوری جویند، مکدّر مشو؛ خدا نزدیک است. امّا تو، تا توانی، بیگانه و خویش را به یکدیگر نزدیک کن و مهربانی نما، و نهایتِ صبر و تحمّل را پیشه ساز. هر قدر ستم کنند، عدل و انصاف مبذول دار، و هرچه بغض و عداوت نمایند، به راستی، دوستی و آشتی مقابله کن. انشاءاللّه به ملکوتِ ابهی نزدیکی. مطمئن باش، من همواره به جان و دل همدمِ تو هستم. یقین بدان که در حقّ خویشانِ تو دعای خیر نمودم و از خدا طلبِ تأیید و توفیق کردم. و علیک البهاء الأبهی ع.ع ــــــــــــــــــ 📚 منبع: مجموعهٔ مکاتیب حضرت عبدالبهاء، خطاب به Miss Saint Clair Barnitz (از طریق Mirza Ahmad Sohrab)، واشنگتن، ایالات متحده. @AbdolBaha
🌿🍀🌿 دو داستان کوتاه و شیرین در باره نگرانی ! 💞 ۱ - روزی مردی بسیار نگران نزد حضرت عبدالبهاء آمد . هنوز ننشسته بود که گفت : حضرت عبدالبهاء ، آنقدر فکر و خیال دارم که شبها خوابم نمیبرد . از فردا میترسم ، از پس فردا بیشتر ، و از سال بعد که دیگر نگو حضرت عبدالبهاء با لبخند فرمودند پس تو واقعاً مرد فعالی هستی مرد با تعجب گفت چطور ؟ چون مشکلات امروزت را داری ، مشکلات فردا را هم پیشاپیش حل میکنی ، حتی مشکلات سالهای بعد را هم همین حالا به جان خریدهای ! کمتر کسی اینهمه سختکوش است ! حاضران خندیدند و مرد هم ناخواسته لبخند زد . حضرت عبدالبهاء ادامه دادند اگر قرار بود نگرانی مشکلی را حل کند ، تو تا حالا باید خوشبخت ترین انسان عالم میبودی ! ولی ببین ، نه فردا درست شده و نه امروزت آرام است سپس با مهربانی فرمودند بکوش ، دعا کن ، و بعد بگذار خدا کار خودش را بکند . سهم تو کوشش است ، نه نگرانی . مرد برخاست و گفت پس یعنی از فردا نگران نباشم ؟ حضرت عبدالبهاء خندان پاسخ دادند اگر خواستی نگران باشی لا اقل بگذار فردا برسد . این دوست میگفت وقتی از محضرشان بیرون آمدم ، مشکلاتم همان بود ، اما قلبم سبک شده بود ؛ زیرا آموخته بودم که به جای غرق شدن در نگرانی ، به خدا توکل کنم و قدمِ امروز را درست بردارم ... نگرانی با فکر کردن بیش از حد به آینده حل نمیشود ؛ آرامش زمانی میآید که وظیفه مان را انجام دهیم و نتیجه را به خدا بسپاریم 💞 ۲ - روزی یکی از دوستان با دلی آکنده از نگرانی نزد حضرت عبدالبهاء آمد . چهرهاش خسته بود و پیوسته از مشکلات آینده ، کمبودها و ترسهایش سخن میگفت . میگفت هرچه تلاش میکنم ، افکارم آرام نمیگیرد . آینده مرا میترساند . حضرت عبدالبهاء با نگاهی سرشار از مهر به او فرمودند : آیا امروزت در دست توست یا فردا ؟ دوست با تعجب گفت البته امروز ، حضرت عبدالبهاء لبخندی زدند و فرمودند پس چرا بارِ فردا را بر دوشِ امروز میگذاری ؟ خداوند هر روز نان همان روز را میدهد . نگرانی تو نه فردا را تغییر میدهد و نه امروز را نجات میبخشد ؛ فقط نیروی قلبت را میگیرد . سپس ادامه دادند دل را به خدا بسپار ، کوشش خود را انجام بده ، و باقی را به فضل الهی واگذار . آرامش ، فرزندِ اعتماد است . نگرانی مثل این است که چتر را در آفتاب باز کنیم ؛ نه باران را کم میکند ، نه خیس شدن را ، فقط دستمان را خسته میکند .💞 🌿🍀🌿 🔸کانال اندیشه https://t.me/Andishebahai
باری در عالم وجود سطوت قاهرهٴ جنود عدل را قوای اعظم عالم مقابلی نکند و بنیان مرصوص حصون حصینه مقاومت ننماید چه که فتوحات این سیف قاطع را کلّ برایا طوعاً و رضآءً مغلوب گردند و ویرانهای عالم از هجوم این جنود باعلی درجهٴ معموریّت و آبادی سرافراز شود دو رایت اعظم است که بر افسر هر جهانبانی سایه افکند بمثابهٴ نیّر اعظم انوار ساطعهٴ حکومتش بکمال سهولت در ارکان عالم نفوذ کند رایت اوّلیّه عقل و رایت ثانیه عدل این دو قوّهٴ عظیمه را جبال آهنین مقاومت نتواند و سدّ سکندری را متانت نماند و این واضح و بدیهیست که حیات این عالم فانی چون نسایم صبحگاهی بیثبات و در مرور در این صورت خوشا بزرگواری که در سبیل رضایت باری صیت ممدوحه و ذکر خیری یادگار گذارد چو آهنگ رفتن کند جان پاک چه بر تخت مردن چه بر روی خاک بلی جهانگشائی و کشورستانی ممدوح و بلکه در بعضی اوقات جنگ بنیان اعظم صلح است و تدمیر سبب تعمیر مثلًا شهریار بزرگواری اگر در مقابل عدوی باغی طاغی صفّ جنگ بیاراید و یا آنکه بجهت جمع شمل هیئت و ممالک مشتّتهٴ پراکنده سمند همّت را در میدان جلادت و شجاعت برانگیزد خلاصه محاربهاش مبنی بر نوایای صالحه باشد فیالحقیقه این قهر عین لطف و این ظلم جوهر عدل و این جنگ بنیان آشتی است الیوم شایستهٴ ملوک مقتدر تاٴسیس صلح عمومی است زیرا فیالحقیقه آزادی جهانیان است. صفحه ۵۳ رساله مدنیه @AbdolBaha توضیح دقیقتر 📖 رساله مدنیه در حدود سال ۱۲۹۲ قمری (۱۸۷۵ میلادی) در عکّا نازل شد و خطاب به ملت ایران نوشته شد؛ در زمانی که بحث «ترقی»، «تمدن»، «اصلاحات»، و «نقش دین در پیشرفت» داغ بود. متنی که نقل کردی دقیقاً در همان چارچوب است: تعریف قدرت بر پایهٔ عقل و عدل تبیین اینکه گاه قهرِ عادلانه برای جلوگیری از فساد بزرگتر لازم میشود تأکید نهایی بر تأسیس صلح عمومی دفاع عقلانی از دیانت به عنوان اساس مدنیت نکته مهم دربارهٔ آن بخش حساس عبارت: «گاهی جنگ بنیان اعظم صلح است» در رساله مدنیه در بستر بحث اصلاح حکومت و جلوگیری از ظلم داخلی آمده، نه تبلیغ کشورگشایی. و بلافاصله تأکید میکند: «الیوم شایستهٔ ملوک مقتدر تأسیس صلح عمومی است» که نشان میدهد مقصد نهایی، صلح جهانی است. @AeenBahai
«هوالله» ای ثابت بر پیمان، نامه شما رسید. از وقوعات حالیه ایران شکایت نموده بودید؛ لهذا نهایت تأثر حاصل گردید که آن جمع چگونه پریشاناند و آن سروران چگونه بیسر و سامان. تمامی این بلاها به جهت عدم استماع نصایح مشفقانه بود، زیرا در بدایت انقلاب به کرّات و مرات به طرفین نصیحت شد و البته آن عبارات را در آن اوقات شما شنیدهاید و آن نامهها را ملاحظه نمودهاید. این عین عبارتی است که در بدایت انقلاب مرقوم گردید: باید دولت و ملت مانند شهد و شیر به یکدیگر آمیخته گردند و الاّ فلاح و نجاح محال است. ایران ویران گردد و عاقبت منتهی به مداخله دول متجاوره شود. لهذا باید احبای الهی به جان و دل بکوشند تا میان دولت و ملت التیام حاصل گردد و اگر عاجز شوند، کنارهگیرند. زنهار زنهار از این که در خون یک نفر ایرانی داخل شوید و امثال ذلک. لکن آنچه پیشتر گفتیم کمتر شنیدند بلکه ابداً اعتنا ننمودند. هزار مرتبه نگاشته شد که مداخله علما در امور سیاسیه سبب حصول بلاها خواهد گشت؛ حتی در زمان مظفرالدین شاه مرحوم رساله سیاسیه مرقوم شد و به خط مشکین قلم در هندوستان طبع گشت و در تمامی ایران منتشر شد و وضیع و شریف بر مضامین آن مطلع شدند. خلاصهٔ آن این است که مداخلهٔ علما در امور سیاسیه منتج مرارت کلیه میگردد. در هر عهد و عصری که مداخله نمودند، ایران را ویران کردند؛ نظیر ایام شاه سلطان حسین که ایران را ذلیل افغان نمودند و سلطنت کیان را بنیان برانداختند، و همچنین در زمان فتحعلی شاه که فتوی به محاربه و مجاهده با روس دادند و تمامی علما خود به جهاد رفتند و عاقبت فرار اختیار فرمودند. شاعر عرب میگوید: اذا کان الغُراب دليل قوم … فيهديهم الی جيف البراری «چون آن رساله در نجف میان اسباب آقا میرزا اسدالله و آقا میرزا عبدالحسین اردستانی بود، به دست بیفکران افتاد و این را برای ما اعظم گناه شمردند. خلاصه در آن رساله منصوص بود که حال اگر باز علما مداخله در امور سیاسیه نمایند، نتایج مضره خواهد بخشید.» باری، شما آن رساله را به دست آورید و بخوانید؛ به آن صراحت عبارت انذار و نصیحت شد و لکن گوشها کر بود و چشمها کور. لهذا منتهی به این حال شد. حال شما باید مشغول به انتشار نفحات الله و بیان آیات بینات باشید و در ترقیات مادیه و معنویهٔ ایران بکوشید تا این بنیّه به تحلیل رفته قوت گیرد، ولی در امور سیاسیه مداخله ننمایید. این است تکلیف تمامی احبا. ملاحظه کنید که تمامی وقایع از پیش خبر داده شده است، با وجود این ایرانیان متنبه و بیدار نمیشوند. باری، امید به الطاف الهی است و همت یاران ربانی. خبر تعمییر مراقد یاران الهی سبب سرور روحانی شد. علیک البهاء الأبهی – ع ع 🌿🍀🌿 منبع: نور ایمان، ص ۳۸۲ کانال: @aeenBahai
🌿🍀🌿 حضرت عبدالبهاء میفرمایند: «من دعا میکنم شماها هم دعا کنید. دیدهٔ مادران اشکبار است و دلهای پدران غرق خون است و گریه و زاری اطفال به عنان آسمان میرسد. ببینید بشر چهقدر خونخوار است، ببینید انسان چهقدر غدّار است، چهقدر از خدا غافل است. حالا اگر به عوض تیغ و شمشیر و گلوله و تفنگ و توپ، به الفت و محبت و جشن و مسرّت پردازند بهتر نیست؟ اگر انسانها مانند پرندگان با هم پرواز کنند بهتر است یا مانند گرگان خونخوار به جان هم بیفتند و خون یکدیگر بریزند؟ چرا انسان اینقدر غافل است؟ زیرا خداشناس نیست. اگر خدا را میشناختند، یکدیگر را مینواختند؛ اگر احساسات روحانی داشتند، عَلَم صلح اکبر میافراشتند؛ اگر وصایای انبیا را میشنیدند، انصاف داشتند. پس دعا کنید، تضرّع و زاری کنید که خدا هدایت کند، رحم دهد، عقل دهد، احساسات روحانی عطا فرماید تا این بشر بیچاره راحت شود. انسان دانا شب و روز به حال بشر میگرید تا خفتگان بیدار شوند، کوران بینا گردند، مردگان زنده شوند و ظالمان به انصاف آیند. من دعا میکنم، شماها هم دعا کنید.» 📚 خطابات حضرت عبدالبهاء — جلد اول، صفحه ۲۰۷ @AbdolBaha ✨ توضیح کوتاه: در این بیان، حضرت عبدالبهاء ریشهٔ اصلی جنگها و خشونتهای بشر را نه در سیاست یا اختلافات ظاهری، بلکه در غفلت از خدا و فقدان احساسات روحانی معرفی میکنند. ایشان نشان میدهند که: 🕊 صلح واقعی بدون تحول درونی انسان ممکن نیست ❤️ محبت، نتیجهٔ خداشناسی است نه قراردادهای انسانی 🔥 جنگ، محصول دوری از ارزشهای روحانی است پیام این کلام امروز از هر زمان زندهتر است.
🌿 هُوَ اللّه 🌿 حضرت عبدالبهاء میفرمایند: «جمیع بشر همیشه مورد دو احساس هستند؛ یکی احساس سرور و دیگری احساس حزن. وقت سرور، روح انسان در پرواز است، جمیع قوای انسان قوّت میگیرد، قوهٔ فکریه زیاد میشود، قوهٔ ادراک شدید میگردد و عقل در جمیع مراتب ترقی مینماید… امّا وقتی حزن بر انسان مستولی شود، جمیع قوا ضعیف میگردد، ادراک کم میشود و انسان مثل مرده میشود. از روح برای انسان حزنی حاصل نمیشود و از عقل ملالی رخ نمیدهد؛ بلکه حزن و کدورت انسان همه از عالم مادّیات است… پس چارهای نیست جز رجوع به روحانیات. وقتی انسان به نهایت تنگدلی میرسد و به خدا توجّه میکند، سرور حاصل میشود… من چهل سال در حبس بودم و با آنکه تحمّل یک سال ممکن نبود، الحمدللّه در نهایت سرور بودم؛ هر صبح چون بشارتی تازه مییافتم و هر شب نور سرور در قلبم افزوده میشد… اعظم موهبت عالم انسانی احساسات روحانی است و حیات ابدی انسان در توجّه به خداست.» 📚 نطق مبارک حضرت عبدالبهاء غرّهٔ ذیالحجّه ۱۳۲۹ هجری قمری پاریس — ۲۲ نوامبر ۱۹۱۱ @AbdolBaha ✨ توضیح کوتاه برای فهم عمیقتر متن: حضرت عبدالبهاء در این بیان، یک حقیقت بنیادین را روشن میکنند: 🔹 اندوه و فرسودگی انسان ریشه در دلبستگیهای مادّی دارد 🔹 آرامش پایدار از ارتباط با عالم روحانی میآید، نه از شرایط ظاهری زندگی حتّی زندان چهلساله برای ایشان به رنج نابودکننده تبدیل نشد، چون سرچشمهٔ سرورشان توجّه به خدا و قوای روحانی بود. این بیان نشان میدهد که: 🌱 قدرت حقیقی انسان در روح اوست، نه در آسایش مادّی 🌱 و ایمان، واقعیترین منبع آرامش در سختترین شرایط زندگی است
پیام ۲۴ مه ۲۰۲۴ @Beitol_Adl
موضع رسمی بهائیان در قبال اعتراضات خیابانی تا کنون هیچ پیام یا بیانیهٔ رسمی از نهادهای اداری بهایی (مانند بیتالعدل اعظم یا محافل روحانی ملی) به طور مشخص به جنبشهای اخیر خیابانی مانند «زن، زندگی، آزادی» اشاره نکرده است. جامعهٔ جهانی بهائی (دفتر برونمرزی بهاییها) در بیانیههای خود بیشتر بر نقض حقوق بهائیان در ایران تمرکز کرده است تا فراخوان دادن به شرکت در اعتراضات. برای مثال، پس از اعتراضات سال ۱۴۰۱ «زن، زندگی، آزادی» دفتر اروپایی جامعه جهانی بهائی در ژنو اعلام کرد «پس از اعتراضات ‹زن، زندگی، آزادی› در سال ۱۴۰۱، جامعه ایران شاهد «افزایش بهتآور در حمله به زنان بهایی» بوده است». همچنین در بهمن ۱۴۰۳ این نهاد آورد که بازداشت ۱۱ زن بهایی را «بخشی از یک کارزار سیستماتیک و رو به افزایش آزار و سرکوب علیه بهائیان در ایران» دانسته و محکوم کرده است. نکتهٔ مهم این است که این بیانیهها معطوف به محکومیت اقدامات حکومتی است و نه تشویق بهائیان به شرکت در اعتراضات؛ بهائیان از جمله اعلام کردهاند که جرم این زنان «خدمت به جوامع محلی» بوده و به همین دلیل در منازلشان بازداشت شدهاند. @Beitol_Adl آموزههای آیین بهائی دربارهی سیاست و خشونت تعالیم بهائی شرکت در مبارزات سیاسی پرخشونت یا فعالیتهای حزبی را ممنوع میدانند. کتاب اقدس، نوشتهٔ حضرت بهاءالله، صراحتاً میگوید: «به خدا سوگند! ما قصد تصرف در ممالک شما را نداریم بلکه آمدهایم تا قلوب را تسخیر کنیم». بنابراین هدف آیین بهائی ساختن دلها و ارتقای معنوی است و نه تصاحب قدرت سیاسی. حضرت عبدالبهاء در ضمن الواح وصایا بر مطیع بودن به پادشاهان تأکید میکند و میفرماید: «ای احبای الهی!… در امور سیاسی بدون اذن و اجازه از ایشان مداخله ننمائید؛ زیرا خیانت با هر پادشاه عادلی خیانت با خداست». در همین منشور، عبدالبهاء حتی گفته است که بهائیان «هر نفسی بخواهد در نزد احبّاء ذکری از امور حکومت و دولت نمايد… بگویند ما به این امور تعلقی نداریم؛ ما رعیت حاکمیم». مجموع این بیانات حکایت از موضع قاطع بهائیان دارد: پرهیز از دخالت در سیاست رسمی و تمرکز بر تکالیف معنوی و اجتماعی خودشان. از سوی دیگر، تعالیم بهائی تأکید دارند که فعالان اجتماعی باید با روشهای سازنده و تدریجی عمل کنند. به عبارتی، نصوص قدسی بهائی به جای حمایت از شورش یا انقلاب خشونتآمیز، ارزش تغییر بنیادی در آگاهی و عمل فردی و جمعی را گوشزد میکنند. برای نمونه، پیام بیتالعدل اعظم در سال ۲۰۰۱ میگوید: «نیازهای مبرم نوع بشر با … اعتراض به یکایک ظلم و ستمهای بیشمار برآورده نخواهد شد. در عوض، لازمۀ رفع این نیازها تغییری بنیادین در آگاهی وجدان و همچنین پذیرفتن صمیمانهٔ تعالیم حضرت بهاءالله است». به عبارت دیگر، بهائیان بر این باورند که اصلاح جامعه تنها با مبارزهٔ خشن میسر نیست، بلکه باید وجدان جمعی بیدار و معیارهای اخلاقی و معنوی ارتقا یابد. خود حضرت بهاءالله نیز در الواح خود هشدار دادهاند که «نه هر آنچه دانسته شود باید گفته شود؛ نه هر آنچه گفته شد، وقت آن رسیده؛ و نه هر آنچه وقت آن رسیده، شنوندگانش حاضرند»، یعنی در بیان مطالب دقت و اعتدال را رعایت کنیم و عجولانه یا بیفایده سخننگوی نکنیم. چنین متونی نشان میدهد که بهائیان بر دوری از هیجانِ بیضابطه تأکید دارند و راه حل مشکلات اجتماعی را به طرق آرام و مشورتآمیز میبینند. @AeenBahai نتیجهگیری به طور خلاصه، متون رسمی بهائی در زبان فارسی اشارهای به شرکت یا مخالفت با جنبشهای اخیر خیابانی نکردهاند. آنچه وجود دارد، تأکید بر مبانی کلی بهائی است: بیگانگی از فعالیتهای حزبی و اغتشاشآمیز و تأکید بر عمل سازنده و قانونمند. بیانیههای جامعه جهانی بهائی پس از رخدادهای اخیر ایران، تمرکزشان بر محکومیت سرکوب بهائیان بوده است (مثلاً اشاره به موج جدید سرکوب زنان بهایی پس از اعتراضات) و هیچگاه توصیهای به شرکت در اعتراضات ندادهاند. آموزههای بهائی نیز به روشنی بیان میکنند که هرگونه تغییر اجتماعی پایدار باید بر مبنای وحدت، اخلاق و تحول درونی باشد، نه از طریق خشونت یا درگیری سیاسی. این دیدگاه در منابع فوق به وضوح مشاهده میشود: «تدابیر لازم که مانع فساد موسسات گذشتگان گردد… اعتدال (در بیان) را توصیه نمودهاند» و «هر نفسی بخواهد از امور سیاسی سخن گوید، باید بگوید ما رعیّتِ شهریاریم». به طور کلی، واکنش بهائیان و رهبری بهائی چیزی جز فروتنی، احترام به قانون و تمرکز بر خدمت معنوی و اجتماعی نبوده است؛ این سیاست آگاهانه برای حفظ «وحدت امر الهی» و اجتناب از تشنج در جامعه اتخاذ شده است.
🌿🍀🌿 رحم به فقرا حضرت عبدالبهاء میفرمایند: «اغنیا رحم به فقرا نمیکنند، خودشان هم معذّب هستند. اگر رحم میکردند، هم خود راحت بودند هم فقرا. این مواسات که گفته میشود در این موارد باید جاری شود که اغنیا با فقرا مواسات بکنند. خسرانی از برای اغنیا اعظم از این نمیشود که آنها ذخایر اندوخته داشته باشند و فقرا اینطور ذلیل باشند. در اصفهان، وقتی که آن قحطی عظیم شد که مردهها را از گور بیرون میآوردند و میخوردند و مردم از گرسنگی در کوچهها میمردند، حضرت سلطانالشّهدا نگذاشت یک نفر از احباب گرسنه بماند یا این که مراجعت به دیگران کنند. انگلیز آن وقت مبلّغ به ایران فرستاد. در اصفهان هفتهای یک چیزی میدادند، لکن اوّل غسل تعمید میدادند و بعد هفتگی تعیین میکردند. به خیال خودشان این سبب میشود که پروتستان بشوند. مقدّسین اصفهان کثیری مراجعت کردند و غسل تعمید گرفتند. لکن حضرت سلطانالشّهدا ابداً نگذاشت یک نفر از احباب محتاج بماند یا مراجعه بکند. ثروت از برای چنین ایّامی خوب است والّا برای چه خوب است. باید ضبط کند و حفظ کند. اگر موفّق به چنین امری بشود دلش خوش است که الحمدلله موفّق به چنین امری شد که یک خدمتی به فقرا بکند. چنانچه در قرآن میفرماید: «وَ لَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَىٰ كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَكْتُم مَّا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ.» آنچه که از زخارف دنیویه به دست آوردی میگذاری و میروی. ولکن به چه حسرت وقتی که میبیند که زحمت کشیده است، شب و روز آرام نگرفته است، این زخارف را جمع کرده، حالا باید بگذارد برود. باری، همیشه فکرتان این باشد که یک دستگیری از فقرا و ضعفا بکنید. به قدر امکان از هر ملّتی و از هر طائفهای به کمال محبّت، به کمال مهربانی؛ نه این که مثل سائر ناس اگر چنانچه دستگیری میکنند منّت بر فقرا میگذارند. شما باید منّت از فقرا داشته باشید که قبول میکنند؛ والّا هر قدری که انسان انفاق بکند، وقتی که منّت بگذارد هباءً منبثّاً میشود. باید منّت داشته باشد که آن را قبول میکنند.» 📖 نجم باختر، سال پانزدهم، شمارهٔ سوم، ژوئن ۱۹۲۴، ص ۱ (بخش فارسی) 📌 قرآن کریم، سورهٔ انعام، آیهٔ ۹۴ 📝 نکتهای در تأمّل این بیان در این بیان، حضرت عبدالبهاء رحم و مواسات را نه صرفاً یک فضیلت اخلاقی، بلکه شرط آرامش اغنیا و کرامت فقرا میدانند. ثروت، از دیدگاه ایشان، زمانی معنا مییابد که در هنگام نیاز به خدمت انسانها آید؛ وگرنه خود به منبع حسرت بدل میشود. همچنین تأکید میفرمایند که انفاق بدون منّت، خود نعمتی است که فقرا با پذیرش آن به اغنیا عطا میکنند. 🔸 کانال آثار حضرت عبدالبهاء @AbdolBaha
без подписи
🌹🌹🌹 مناجاتی برای متصاعدین از آثار حضرت عبدالبهاء هوالله ای پروردگار، این مشتاقان آشفتهٔ روی تو اند و سرگشتهٔ کوی تو و متوجّه به سوی تو و عاشقان خوی دلجوی تو. این نفوس مبارک را در جهان ملکوت بر سریر عزّت ابدیّه استقرار ده و اکلیل جلیل مواهب کلّیّه بر سر نه، تا در جهان بالا سرافراز گردند و با نغمه و آواز به شکرانهٔ الطاف پردازند. توئی مقتدر و توانا و توئی دهنده و بخشنده و بینا. اِنَّکَ اَنتَ الکریمُ العظیمُ المتعال. ع ع 📖 حضرت عبدالبهاء مجموعهٔ مناجاتها، ناشر: مؤسسهٔ ملّی مطبوعات امری آلمان، ص ۵۱۰ 🎧 با صدای جناب میلاد 🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹 🔸 کانال آثار حضرت عبدالبهاء @AbdolBaha
🌿🍀🌿 حضرت عبدالبهاء فرمودند: «اگر اسبابی فراهم میآمد كه مشغول میشدیم خیلی خوب بود. مشغول تبلیغ میشدیم؛ میرفتیم از این ده به آن ده و از این قصبه به آن قصبه؛ آنجایی كه نرفته بودیم میرفتیم خیلی خوب بود. انسان وقتی كه به ذكر حقّ مشغول میشود و تبلیغ میكند خودش یك روحانیت و انجذابی پیدا میكند. وقتی كه حرف این دنیا را میزند یك كسالت و رخاوتی مییابد. این حرفهای دنیوی جان انسان را میگیرد. مثل چه میماند؟ مثل این كه نسیم بهار كه به درخت میخورد جان میدهد. ولی باد خزان كسل و پژمرده و خشك میكند. هیچ نشئه و سروری كه در سفر داشتم ندارم و حال آن كه تعب بود. هر روزی در جایی در این كوه و صحرا سرگشته و سودایی؛ ولی فرح و نشاط بود؛ روحانیت و نورانیت بود.» 📖 خاطرات حبیب، جلد ۱، صفحه ۲۲۷ @AbdolBaha 🌿🍀🌿 🔹 نکتهای کوتاه برای تأمل: در این بیان، حضرت عبدالبهاء به تفاوت عمیق میان «اشتغال به ذکر حق و خدمت» و «درگیر شدن با سخنان و مشغلههای صرفاً دنیوی» اشاره میفرمایند. خستگی جسمانیِ راه و سفر، در پرتو خدمت و تبلیغ، به فرح و نشاط روحانی بدل میشود؛ اما آسایش ظاهریِ بیذکر و بیهدف، جان انسان را دچار رخاوت و پژمردگی میکند. این بیان، معیار روشنی برای سنجش سرچشمهٔ نشاط حقیقی در زندگی انسان ارائه میدهد
🍃🌸🍃 **«استاد آقا بالا معمار بود و از قفقاز برای زیارت آمده بود. دو نفر از احباء با هم مشورت کردند که چون استاد اینجاست، یک حمام کوچک برای منزل حضرت عبدالبهاء بسازد. استاد آقا بالا از حضرت عبدالبهاء اجازه خواست که حمام را بسازد و ایشان قبول فرمودند. استاد یک حمام آهنی از بیروت سفارش داد و فوراً مشغول ساختمان حمام شد. سه روز بعد وقتی همه احباء جمع بودند، حضرت عبدالبهاء از استاد پرسیدند: جناب استاد، حمام تمام شد؟ استاد عرض کرد: خیر قربان، مشغولم. از بیروت هم هنوز جواب نرسیده است. حضرت عبدالبهاء دوباره فرمودند: پس کی تمام میشود؟ و سپس با لبخند داستان زیر را تعریف کردند: حکایت من و شما حکایت عربی است که سه سال سرش بیکلاه بود و در کوچه و بازار، در گرما و سرما و باران، سربرهنه میگشت. آدم مهربانی پیدا شد و دلش به حال او سوخت و خواست برایش عمامه بخرد. عرب را نزد پارچهفروش برد و پارچهٔ عمامه خواست. پارچهفروش تا خواست پارچه را اندازه بگیرد، مرد عرب یک طرف پارچه را گرفت و زود دور سرش پیچید. بزاز گفت: صبر کن تا اندازه بگیرم. مرد عرب گفت: تا کی صبر کنم؟ سرم میچاد، سرما میخورم.»** 📚 نور ایمان، ص ۲۹۴ ────────── 📎 کانال تلگرامی آئین بهائی @AeenBahai 🌿 شرح کوتاه و کاربردی این حکایت، درس ظریفی دربارهٔ صبر در انجام کار خیر است. نیت نیک، اگر با شتابزدگی همراه شود، ممکن است از کمال بازبماند. 🔹 نیاز واقعی بود 🔹 نیت خیر هم حاضر اما بیصبری مانع انجام درست کار شد. حضرت عبدالبهاء یادآور میشوند که: خدمتِ ثمربخش، نیازمند حکمت، صبر و وقتشناسی است. ✨ کار نیک + صبر = اثر ماندگار
🟤🌹 نهی از حديثسازی و استناد به روایات بیسند 🔹 حضرت عبدالبهاء میفرمایند: «در خصوص واردين از ارض اقدس و روايات مرقوم نموده بوديد. هر روايتی که سند در دست نباشد اعتماد نشايد زيرا اگر صدق باشد هم باز اسباب پريشانی است. نصوص معمولٌ بها است و بس.» 📗 گنجینه حدود و احکام، ص ۴۶۰ 🔹 حضرت ولیّامرالله میفرمایند: «بهائيان نبايد به خطابات شفاهی که به حضرت عبدالبهاء نسبت داده شده زياد اهميّت بدهند، مگر در صورتيکه خطابات مزبوره بشرف صحّه مبارکه رسيده باشد. حضرت بهاءالله اين مطلب را بحدّ کافی جهت احبّا روشن فرمودهاند که الواح و نصوص الهی معمولٌ بها است و بس...» 📗 گنجینه حدود و احکام، ص ۴۶۰–۶۱ 🔹 گلزار تعالیم بهائی – دکتر ریاض قدیمی، ص ۳۹۳ 🌿✨ تأمل و نکته: این دو بیان نورانی یکی از مهمترین اصول شناختی و اعتقادی در دیانت بهائی را روشن میسازد: که اساس دین بر نصوص معتبر استوار است، نه روایتهای شفاهی و نقلهای بدون سند. تأکید حضرت عبدالبهاء و ولیّامرالله بر این نکته، در واقع محافظت جامعهٔ بهائی از تحریف، تأویلهای بیاساس، و شکلگیری روایات ساختگی است؛ امری که در ادیان گذشته بارها موجب اختلاف، سردرگمی و تفرقه شده بود. بنابراین هر روایتی—even اگر زیبا، لطیف یا مطابق میل ما باشد—تا زمانی که سند معتبر نداشته باشد، نمیتواند مبنای اعتقاد یا رفتار دینی قرار گیرد. این یک اصل کلیدی برای صیانت از «کلام حق» و سلامت تعالیم است. @AbdolBaha @Shoghi_Effendi
🌿🍀🌿 همسر، نعمت است نعمتهای الهی گوناگون است؛ انواع و اقسام دارد، هم جسمانی و هم روحانی. به بیان حضرت عبدالبهاء، حتّی همسری که اختیار میکنیم از نعمتهای الهی است. طلعت میثاق خطاب به بانویی میفرمایند: «هُوَالْأَبْهىٰ ای وَرَقِهٔ مُوقَنَه، نِعْمَتِ إِلَهِیَّه مُتَنَوِّع: جِسْمَانِی وَ رُوحَانِی. جِسْمَانِی را بَقَائی نَه، رُوحَانِی پَایْدَار. حال مُلَاحَظَه نَمَا که چه نِعَم إِلَهِیَّه وَ آلَاء رَحْمَانِیَّه بِتُو عِنَایَت شُدَه است. أَعْظَم نِعْمَاء عِرْفَان حَقّ، مَحَبَّت جَمَال مُبَارَک وَ مُقَارَنَت بِنَفْسِی که مَجْمَر نَار مَحَبَّتِ اللَّه. این فَضْل عَظِیم است وَ جُود مُبِین. عع» (مکاتیب عبدالبهاء، ج ۷، ص ۱۷۵-۱۷۶) 🌿🍀🌿 @AeenBahai 🔸 آثار و اندیشههای حضرت عبدالبهاء
🌿🍀🌿 مصاحبهٔ لوا با حضرت عبدالبهاء هنگامی که شخصی قیام به تبلیغ امرالله میکند، باید به چه مواردی بیندیشد؟ لوا گتسینگر مصاحبهٔ گرانبها و ذیقیمتی با حضرت عبدالبهاء داشت، مربوط به زمانی که عازم هندوستان بود. این گفتوشنود را در خاطرات زیارت خود نوشته است. حضرت عبدالبهاء از لوا میپرسند: «اگر آنها با این تعالیم به مشاجره و جدال برخیزند، چه خواهی کرد؟» لوا جواب میدهد: «پس از تکرار اسم اعظم حضرت بهاءالله برای طلب تأیید، به حضرت عبدالبهاء توجه خواهم کرد و آنگاه دهان خود را میگشایم تا آنچه را که به من فرمودهاند، بازگو کنم.» حضرت عبدالبهاء میپرسند: «اگر ترا اذیت و آزار کردند، چه خواهی کرد؟» لوا میگوید: «در آن صورت، این موهبتی آسمانی است که به من ارزانی شده و مشمول عنایات لانهایۀ حضرت احدیت گردیدهام.» حضرت عبدالبهاء میپرسند: «اگر ترا به زندان افکندند، چه میکنی؟» لوا میگوید: «شکر خدا را بهجا میآورم که در طریق حق گام نهادهام و بالاخره به من اجازه داده شده است که در رنج و مشقّتی که حضرت عبدالبهاء سالها تحمّل فرمودهاند، سهیم و شریک باشم.» حضرت عبدالبهاء لحظاتی چند سکوت فرمودند و آنگاه پرسیدند: «و اگر ترا کشتند، چه خواهی کرد؟» لوا میگوید: «در آن صورت به آرزوی دیرینۀ خود که همواره از حضرت عبدالبهاء افتخار نیل به آن را تمنّا داشتهام، خواهم رسید و این افتخار نصیبم شده است که در راه ابلاغ کلمتالله به اهل عالم، زندگی خود را نثار کنم.» در این هنگام چشمان لوا پر از اشک میشود، به حضرت عبدالبهاء نظر میدوزد و میگوید: «و در آن لحظه که روح من از جسم رها شود، بهسوی خداوند پرواز خواهم کرد؛ بهسوی کسی که امیدوارم تا ابد از او جدا نشوم.» سکوتی طولانی حکمفرما شد. چشمان حضرت عبدالبهاء بسته بود. در آخر ایشان فرمودند: «هنگامی که کسی به تبلیغ امرالله قیام میکند، او باید در مورد تمام این چیزها بیندیشد. او باید همواره برای هر چیز که در سبیل الهی پیش میآید، آمادگی داشته باشد.» (نقل از شمارۀ دوم ترانۀ امید) 🌿🍀🌿 @AbdolBaha
🌿🍀🌿 نگاهی به جهان از دیدۀ بینا حضرت عبدالبهاء میفرمایند: «در جهان و جهانیان به دیدۀ بینا نظر نما که تماشاگاه عظیم است. افواج نفوس بینی که در میدان سود و زیان دوانند و امواج بحر جنون بینی که از کلّ جهات ظاهر و عیان؛ نعرهها بلند و ضوضاء و شورش و غوغا واصل به سمع هر هوشمند. نزاع و جدال بین هر توانگر و مستمند؛ و جنگ به سیف و سنان و تیر و کمان بین هر حقیر و ارجمند. افواج جنود از هر جهت صف حرب آراسته و آلات آتشفشان از هر سمت ترتّب یافته. سیوف بغضاء از مسافت بعیده شعشعۀ لامعۀاش پدیدار و سهام شحناء حدّت و برق ساطعش در شب یلدا خیرهبخش چشمها. مقصد این است که اسباب نزاع و جدال و جنگ و کفاح به اتمّ وجوه مهیّا و حاضر. و از جهتی ملاحظه مینمایی که از هر کران آواز ساز و نواز است و نغمۀ چنگ و چغانه و ارغنون و ترانه و طرب و سرور و فرح و حبور است. و از سمتی نظر کنی که نمایش آلایش و آرایش و زر و زیور اهل آفرینش و زینت و رونق زخارف و حطام و لطافت شئون فانیۀ خاک و رغام است. و از طرفی مینگری فریاد آه و انین و ناله و حنین است، فزع و جزع و شدّت فغان است که واصل به آسمان است و نَحیب بکا و ضجیج مبتلا و صریخ بینوا و عَویل غریق بحر بلاست. و از سمتی احتراق فراق و اشتعال نار اشتیاق و زبانه آتش اشواق است. و از جهتی بنگری که جوش و خروش ملوک و وزرای بیهوش و دَمْدَمَه و معرکۀ افکار و اذکار سروران مدهوش و شوق و شور و تدبیر و تغییر و تدمیر و تعمیر و تَشهیر و تَشویر رؤسای ممالک و دیار است. خلاصه چون به حقیقت و عاقبت و نتیجۀ و ثمر جمیع معرکهها پی بری، به عَین یقین مشاهده کنی سراب بقیع است و شهدش سِمّ نقیع. ایّامی نگذرد مگر آن که جمیع این شئون کَأَنْ لَمْ یَکُنْ گردد و فانی و غیر موجود. ولکن چون چشم از این جهان تاریک بپوشی و نظر به بالا و عالم اعلی فکنی، همه انوار بینی، باقی و برقرار بینی، جاوید و پایدار بینی، حقیقت اسرار بینی. پس خوشا جان پاکی که به این آلودگی و آسودگی جهان فانی دل نبسته، بلکه به پاکی و آزادی و بزرگواری جهان باقی تعلّق گرفته.» (*منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء*، جلد ۳، ص ۳۵) 🌿🍀🌿 @AeenBahai 🔸 آثار حضرت عبدالبهاء
نهی از نگرانی درباره آینده در دیانت بهائی: «ای مُنجذبۀ ملکوتُ اللّه، از آینده اندیشه منما. هر که به ملکوتُ اللّه پیوست، در صَوْنِ حِمایتِ حضرتِ بَهاءُاللّه است. حوادث عالم مادّی چه خوب چه بد مثل امواج دریاست در مرور است بقایی ندارد و سزاواراهمّیت نه. ملاحظه نما که اندک زمانی چه انقلابات عظیمه حاصل، سَریرهای سلطنت دَرهَم شکست و تاج های شهریاری به باد رفت. شهدِ فائِق سمِّ قاتل شد و جامِ صَهباء، زهرِ هَلاهِل گشت؛ بنیان های عظیم ویران شد و مُلوکِ قویّ سرگردان گردید؛ خانوادۀ سلطنت بی سر وسامان گشت و توانگران محتاج به نان شدند. اینست شأن دنیا. لهذا چه اهمّیتی دارد، عاقبت هر بهار مبدّل به خزان شود و هر زمستان منقلب به تابستان گردد. بیابان سبز و خرّم از طوفان برف و بوران خاک سیاه شود و درختان پُرلطافت و طراوت لخت و عریان گردد و این ناموسِ لَمْ یَتَغَیَّرْ وَ لَمْ یَتَبَدَّلِ عالَمِ مادّی است. آیا دیگر جائز است انسان به راحت دنیا مسرور گردد یا از عدمِ رَفاهیّت محزون شود؟ این حالْ سزاوارِ اطفال است، ولی اهلِ مَلکوت سُرورشان از فُیُوضاتِ اِلهیّه است و امیدشان به فضلِ نامُتَناهیِ اِلهی. به فیضِ ملکوت خوشنودند و به اَلطافِ رَبُّ الجُنودْ مَشعوف و مَسرور. در آتشِ بَلا و مَصائبْ تر و تازهاند و در طوفانِ مَشَقَّت و حوادثْ راحت و در نهایتِ آسایش. زیرا تکیه به کوهی عظیم دارند و آرامگاه در کشتی از زُبُرِ حَدید. خلاصه اینست که باید همیشه در نَشْئه و سُرور باشی و مُستَبشِر به بشاراتِ اِلهیّه.» (حضرت عبدالبهاء، منتخباتی ازمکاتیب، ج ۳، شمارۀ۶۷.) @AbdolBaha
🌿🍀🌿 از صفحهٔ جناب فاروق ایزدینیا: زمانی که حضرت عبدالبهاء گریستند آلیس باکتون نمایشنامهای دارد به نام "دل مشتاق" (Eager Heart) که در کلیسای وستمینیستر اجرا شد. حضرت عبدالبهاء برای تماشای آن تشریف بردند. نخستین بار بود که طلعت میثاق به تئاتر میرفتند. یکی از صحنهها اینگونه توصیف شده است: بانویی بسیار مشتاق دیدن مسیح موعود بود. یوسف و مریم، در حالی که نوزاد خویش را در بغل داشتند، راهی طولانی را طی کردند تا از دست حاکم ستمگر در امان بمانند. زیرا، آنگونه که در انجیل آمده، سه مغ ایرانی که برای زیارت مسیحِ نوزاد آمده بودند، به مریم و یوسف هشدار دادند که حاکم در صدد قتل فرزندشان است. آنها مسافتی طولانی را طی کردند تا به مقصد رسیدند. تشنه و گرسنه بودند؛ درمانده و سرگردان. "دل مشتاق" بسیار مایل بود مسیح موعود را زیارت کند. آن دو به در زدند. "دل مشتاق" در را گشود و آن دو را دید که نوزادی در بغل دارند. خستگیشان را دید و تشنگی و گرسنگیشان را حس کرد، اما مسیح نوزاد را نشناخت. "دل مشتاق" مایل نبود بیگانگان را به منزل راه دهد. در را به رویشان بست، موهبتی را که به او روی آورده بود از خود راند و اجازه ورود نداد. مریم و یوسف سرگردان ماندند که اکنون به کجا روند. صحنه در اینجا به پایان میرسد. همراهان هیکل مبارک دیدند که حضرت عبدالبهاء سرشک از دیده فرو میباریدند. پس از پایان اجرا، طلعت میثاق به دیدن بازیگران رفتند و با آنها و سپس با دیگران دربارهٔ رویدادهای زمان ظهور آن مظهر الهی سخن گفتند. آن شب پس از شام، حضرت عبدالبهاء دربارهٔ مسیحیان اولیه و بخصوص مریم مجدلیه سخن گفتند. هیکل مبارک فرمودند که مریم مجدلیه راهی رُم شد، به حضور امپراتور رفت و واسطه شد تا یهودیانی را که پونتیوس پیلاطس به دلیل گمراه کردن او – که به شهادت حضرت مسیح منجر شد – تحت اذیت و آزار قرار داده بود، از مجازات معاف کنند. مریم مجدلیه به امپراتور گفت که مسیحیان مایل به انتقام نیستند. او از امپراتور تقاضا کرد کتباً به پیلاطس دستور دهد دست از اذیت و آزار یهودیان بردارد و امپراتور طبق میل او رفتار کرد. (مأخذ: کتاب Abdu’l-Bahá اثر حسن بالیوزی، ص ۳۴۸) 🌿🍀🌿 @AbdolBaha
🌿 در باب کسب رضای الهی 🌿 حضرت عبدالبهاء به یکی از احبّای اهواز به نام میرزا عباس میفرمایند: «هوالابهی ای بندهٔ آستان مقدّس! رضای حق ممکنالحصول است، بلکه به نهایت آسانی به مجرّد خلوص، رضای الهی حصول یابد. ولکن رضایت خلق بسیار مشکل؛ نفسِ حق رضایت از خلق نیافت، من و تو چگونه مییابیم؟ ولکن بقدر امکان، ما لا یُدرَک کُلّه لا یُترَک کُلّه. از الطاف بیپایان حضرت یزدان امیدوارم که تو به هر دو موفّق گردی؛ من که موفّق نشدم، بلکه تو انشاءالله موفّق شوی و دعا نمایی تا من نیز موفّق شوم. زیرا رضای الهی و رضای بندگان او اعظم موهبت الهی است، بلکه رضای الهی در رضایت از بندگان اوست. خدایا! من و این بندهات را هر دو به این موهبت کبری موفّق فرما تا ما از کل راضی و کل از ما راضی. از خدا خواهم که من و تو هر دو موفّق به خدمت آستان مقدّس شویم. و علیک البهاء الابهی.» 📘 حدیقه عرفان، ص ۲۹۵ @AeenBahai