tgindex
آئین بهائی

آئین بهائی

Статистика
@aeenbahaiперсидский

ارتباط با ادمین: @I3ahai هر روز را رازی است و هر سر را آوازی است غیرمرتبط با وبسایت آئین بهائی https://t.me/+RDossCi5hHejmMfL

Последний пост
21 февр.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
25
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
625
+2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
472
25 постов
Вовлечённость
75,5%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 25
Упоминаний
4
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ⭐️ «ای پسر روح» در این بیان، حضرت بهاءالله دل انسان را به پرنده‌ای تشبیه می‌فرمایند که اصل او آشیان باقی است، نه خاک فانی. ای پسر روح هر طیری را نظر بر آشیان است و هر بلبلی را مقصود جمال گل، مگر طیور افئدهٔ عباد که به تراب فانی قانع شده، از آشیان باقی دور مانده‌اند و به گل‌های بَعد توجّه نموده، از گل‌های قرب محروم گشته‌اند. زهی حیرت و حسرت و افسوس و دریغ، که به ابریقی از امواج بحرِ رفیقِ اعلی گذشته‌اند و از افق ابهی دور مانده‌اند. 📝 توضیح واژه‌ها: ▪️ طیور افئده: پرندگان دل‌های مردمان ▪️ تراب فانی: خاک ناپایدار دنیا ▪️ آشیان باقی: موطن جاودانی و عالم قرب الهی ▪️ گل‌های بَعد: دلبستگی‌های دور از حق ▪️ گل‌های قرب: جلوه‌های نزدیکی به خدا ▪️ بحر رفیق اعلی: دریای قرب و انس با خدا ▪️ افق ابهی: مرتبهٔ اعلی و جهان نورانی الهی 📖 کلمات مکنونه (فارسی) 📌 t.me/baha_u_llah

  • باری در عالم وجود سطوت قاهرهٴ جنود عدل را قوای اعظم عالم مقابلی نکند و بنیان مرصوص حصون حصینه مقاومت ننماید چه که فتوحات این سیف قاطع را کلّ برایا طوعاً و رضآءً مغلوب گردند و ویرانهای عالم از هجوم این جنود باعلی درجهٴ معموریّت و آبادی سرافراز شود دو رایت اعظم است که بر افسر هر جهانبانی سایه افکند بمثابهٴ نیّر اعظم انوار ساطعهٴ حکومتش بکمال سهولت در ارکان عالم نفوذ کند رایت اوّلیّه عقل و رایت ثانیه عدل این دو قوّهٴ عظیمه را جبال آهنین مقاومت نتواند و سدّ سکندری را متانت نماند و این واضح و بدیهیست که حیات این عالم فانی چون نسایم صبحگاهی بی‌ثبات و در مرور در این صورت خوشا بزرگواری که در سبیل رضایت باری صیت ممدوحه‌ و ذکر خیری یادگار گذارد چو آهنگ رفتن کند جان پاک چه بر تخت مردن چه بر روی خاک بلی جهان‌گشائی و کشورستانی ممدوح و بلکه در بعضی اوقات جنگ بنیان اعظم صلح است و تدمیر سبب تعمیر مثلًا شهریار بزرگواری اگر در مقابل عدوی باغی طاغی صفّ جنگ بیاراید و یا آنکه بجهت جمع شمل هیئت و ممالک مشتّتهٴ پراکنده سمند همّت را در میدان جلادت و شجاعت برانگیزد خلاصه محاربه‌اش مبنی بر نوایای صالحه باشد فی‌الحقیقه این قهر عین لطف و این ظلم جوهر عدل و این جنگ بنیان آشتی است الیوم شایستهٴ ملوک مقتدر تاٴسیس صلح عمومی است زیرا فی‌الحقیقه آزادی جهانیان است. صفحه ۵۳ رساله مدنیه @AbdolBaha توضیح دقیق‌تر 📖 رساله مدنیه در حدود سال ۱۲۹۲ قمری (۱۸۷۵ میلادی) در عکّا نازل شد و خطاب به ملت ایران نوشته شد؛ در زمانی که بحث «ترقی»، «تمدن»، «اصلاحات»، و «نقش دین در پیشرفت» داغ بود. متنی که نقل کردی دقیقاً در همان چارچوب است: تعریف قدرت بر پایهٔ عقل و عدل تبیین اینکه گاه قهرِ عادلانه برای جلوگیری از فساد بزرگ‌تر لازم می‌شود تأکید نهایی بر تأسیس صلح عمومی دفاع عقلانی از دیانت به عنوان اساس مدنیت نکته مهم دربارهٔ آن بخش حساس عبارت: «گاهی جنگ بنیان اعظم صلح است» در رساله مدنیه در بستر بحث اصلاح حکومت و جلوگیری از ظلم داخلی آمده، نه تبلیغ کشورگشایی. و بلافاصله تأکید می‌کند: «الیوم شایستهٔ ملوک مقتدر تأسیس صلح عمومی است» که نشان می‌دهد مقصد نهایی، صلح جهانی است. @AeenBahai

  • 20 февр.2994из baha_u_llah

    🤲یا بهاءالله فرجی 🤲يا ربّ دعای خسته‌دلان مستجاب کن 🔸قُلِ اللّهُ يَكْفي عَن كُلِّ شیء و عَلَی اللّهِ فَلْيَتَوَکَّلِ الْمُتَوکِّلونَ. ترجمه انگلیسی 🔸God is Sufficient Unto Me God is sufficient unto me; He is the All-sufficing! Let the trusting trust in Him. مضمون به فارسی: 🔸«بگو خداوند ما را از همه چیز کفایت می‌نماید، پس بر چنین خداوندی همه متوکلان باید توکل کنند.» 🔸کانال الواح و آثار الهی 🔸https://t.me/AlvahAsarELAHI 🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸

  • یدالله کایدی : مفهوم توکل درآثارالهی . ________________ «توکلوا علی الله فی کُل الامور اِنه یحفظ من یشاء وینصرمن نطق بذکره » حضرت بهاء الله . درعرفان « توکل » با « طلب » همراه است . متوکل درپی روزی است و میداند که روزی رسان خداست . انسان متوکل ازهرآنچه غیرخداست به کلی جداست . او روزی را ازمسبب اسباب می خواهد . مولوی درداستان شیرونخیر ازاین وادی عرفانی سخن می گوید . درمتون عرفانی « توکل » درزمره مقامات آمده است . وآن را پس ازمقام صبر وبعضی پس اززهد وهردو پیش ازمقام « رضا » آورده اند . توکل چیزی نیست مگرکامل شدن یقین به خداوند . می گویند : « توکل » دوشرط لازم دارد : قوّت یقین وقوّت نفس که نتیجه آن ها سکون وآرامش ضمیراست .عمل نیزاز ارکان توکل است . توکل ثمره ایمان است . توکل ازنظر ساخت معنائی ، نزدیکترین رابطه وخویشاوندی را با « توحید » دارد وآن مربوط به قلب می باشد . توحید وتوکل یک چیزند . اما ازدو منظر و جهت . جنید بغدادی ، عارف مشهورعقیده دارد که : توکل عمل قلب است و توحید قول قلب . نک : الرسالة القشیریة .ج 1 ص 47 .چاپ بیروت 1988م درتصوف توکل با تسلیم وتفویض و رضا خویشاوندی دارد . گویند توکل : تسلیم شدن به قضا وقدر الهی است وبرخی حقیقت توکل را تفویض دانسته اند وگویند : مقام « رضا » پس ازتوکل حاصل می شود . برخی درمیان مؤلفه ها ومتعلقات توکل را ورای قلب می دانند وتوکل اعتماد وآرامشی است که برقلب وضمیر سالک عارض می شود . توکل نوعی سکون قلب است درهنگام بروز شدائد وبی توجهی قلب به دنیا . توکل را مانند روزی پرندگان می دانند که صبحگاه ازآشیانه گرسنه بیرون می آیند وشامگاه سیربازمی گردند . نمونه هائی ازتوکل انبیاء را می توان درزندگی نامه آنان بررسی کرد . مانند زندگی حضرت ابراهیم که وقتی او را « درآتش سعیر» انداختند ، دعائی نکرد وگفت : علم خدا برحال من ، مرا ازسؤال بی نیاز کرده است . مولوی داستان حضرت ابراهیم را نه دربحث توکل ، بلکه درباب تسلیم آورده است . از همین جا برخی ازعارفان تسلیم را برترازتوکل ، وتفویض را برتر از تسلیم دانسته اند . گویند : « توکل » مختص عامه مؤمنین است وتسلیم مختص خواص واولیاء الله . صاحب « تسلیم » همچون حضرت ابراهیم به علم خدا بسنده می کند وصاحب تفویض به حکم خدا رضا میدهد . درمتون اسلامی روایتی است که : مردی سواربرشتر نزد پیامبراسلام رفت وهنگامی که ازمرکب خویش پیاده شد . ازپیامبر پرسید : شتر را رهایش کنم یا توکل کنم ؟ وپاسخ شنید : ببندش وتوکل کن . عرفا « تقوی » ویقین را دو کفه ترازو می دانند که بوسیله آن کاهش وافزایش دریافت می شود . شاعر فرماید : تکیه برتقوا و دانش درطریقت کافریست راهرو گرصد هنر دارد ، توکل بایدش . حضرت بهاءالله درلوحی میفرمایند : « ... قلم اعلی مقام توکل وتفویض را القاء فرمود . برهرصاحب بصر وادراکی معلوم و واضح است که ازحق جل جلاله آنچه مصلحت اوست ظاهر شود . باید به اسباب تمسک نمود . متوکلاً علی الله مشغول گشت . » ( نک : امروخلق : ج 3 ص 404 ) ونیزمی فرمایند : « اصل کل الخیر هو الاعتماد عَلَی الله وَ الانقیّاد لامرهِ وَالرضاء بِمَرضَاتهِ » وهمچنین می فرمایند : « واِن یَمسّکَ الحزنُ فی سبیلی اَوِِالذلةُ لاجلِ اسمی لاتضطرِب فَتَوکِل علی الله ربّک و ربّ آبائک الاولین » ( نک : ادعیه حضرت محبوب .ص 184 ) حضرت ولی امرالله می فرمایند : « ازجمله معنی عبودیّت محضه آنکه نزد آن اراده مطلقه جزتسلیم و رضا نخواهیم وغیرتوکّل واعتماد به آن مشیت محیطه نجودیم .» ( نک : مائده آسمانی ج 3 ص 7-8 ) حضرت ربّ اعلی میفرمایند: هَل مِن مُفرِجٍ غَیرُاللهِ ؟ قُل سُبحانَ اللهَ هُواللهُ کُل عِباد لهُ وَ کُل بِامرِهِ قائِمونَ » _________________________________________ https://t.me/Andishebahai https://t.me/Shoghi_Effendi

  • نمی خواهم بمیرم، صلح می خواهم کجا باید صدا سر داد که مردم صلح می خواهند نمی خواهم از اینجا دست بردارم دلم با صدهزاران رشته، با این خلق، با این مهر، با این آب، با این خاک پیوسته است @DianatBahai

  • 12 февр.3229из abdolbaha

    «هوالله» ای ثابت بر پیمان، نامه شما رسید. از وقوعات حالیه ایران شکایت نموده بودید؛ لهذا نهایت تأثر حاصل گردید که آن جمع چگونه پریشان‌اند و آن سروران چگونه بی‌سر و سامان. تمامی این بلاها به جهت عدم استماع نصایح مشفقانه بود، زیرا در بدایت انقلاب به کرّات و مرات به طرفین نصیحت شد و البته آن عبارات را در آن اوقات شما شنیده‌اید و آن نامه‌ها را ملاحظه نموده‌اید. این عین عبارتی است که در بدایت انقلاب مرقوم گردید: باید دولت و ملت مانند شهد و شیر به یکدیگر آمیخته گردند و الاّ فلاح و نجاح محال است. ایران ویران گردد و عاقبت منتهی به مداخله دول متجاوره شود. لهذا باید احبای الهی به جان و دل بکوشند تا میان دولت و ملت التیام حاصل گردد و اگر عاجز شوند، کناره‌گیرند. زنهار زنهار از این که در خون یک نفر ایرانی داخل شوید و امثال ذلک. لکن آنچه پیش‌تر گفتیم کمتر شنیدند بلکه ابداً اعتنا ننمودند. هزار مرتبه نگاشته شد که مداخله علما در امور سیاسیه سبب حصول بلاها خواهد گشت؛ حتی در زمان مظفرالدین شاه مرحوم رساله سیاسیه مرقوم شد و به خط مشکین قلم در هندوستان طبع گشت و در تمامی ایران منتشر شد و وضیع و شریف بر مضامین آن مطلع شدند. خلاصهٔ آن این است که مداخلهٔ علما در امور سیاسیه منتج مرارت کلیه می‌گردد. در هر عهد و عصری که مداخله نمودند، ایران را ویران کردند؛ نظیر ایام شاه سلطان حسین که ایران را ذلیل افغان نمودند و سلطنت کیان را بنیان برانداختند، و همچنین در زمان فتحعلی شاه که فتوی به محاربه و مجاهده با روس دادند و تمامی علما خود به جهاد رفتند و عاقبت فرار اختیار فرمودند. شاعر عرب می‌گوید: اذا کان الغُراب دليل قوم … فيهديهم الی جيف البراری «چون آن رساله در نجف میان اسباب آقا میرزا اسدالله و آقا میرزا عبدالحسین اردستانی بود، به دست بی‌فکران افتاد و این را برای ما اعظم گناه شمردند. خلاصه در آن رساله منصوص بود که حال اگر باز علما مداخله در امور سیاسیه نمایند، نتایج مضره خواهد بخشید.» باری، شما آن رساله را به دست آورید و بخوانید؛ به آن صراحت عبارت انذار و نصیحت شد و لکن گوش‌ها کر بود و چشم‌ها کور. لهذا منتهی به این حال شد. حال شما باید مشغول به انتشار نفحات الله و بیان آیات بینات باشید و در ترقیات مادیه و معنویهٔ ایران بکوشید تا این بنیّه به تحلیل رفته قوت گیرد، ولی در امور سیاسیه مداخله ننمایید. این است تکلیف تمامی احبا. ملاحظه کنید که تمامی وقایع از پیش خبر داده شده است، با وجود این ایرانیان متنبه و بیدار نمی‌شوند. باری، امید به الطاف الهی است و همت یاران ربانی. خبر تعمییر مراقد یاران الهی سبب سرور روحانی شد. علیک البهاء الأبهی – ع ع 🌿🍀🌿 منبع: نور ایمان، ص ۳۸۲ کانال: @aeenBahai

  • 10 февр.1 17028

    🌿🍀🌿 حضرت عبدالبهاء می‌فرمایند: «من دعا می‌کنم شماها هم دعا کنید. دیدهٔ مادران اشکبار است و دل‌های پدران غرق خون است و گریه و زاری اطفال به عنان آسمان می‌رسد. ببینید بشر چه‌قدر خونخوار است، ببینید انسان چه‌قدر غدّار است، چه‌قدر از خدا غافل است. حالا اگر به عوض تیغ و شمشیر و گلوله و تفنگ و توپ، به الفت و محبت و جشن و مسرّت پردازند بهتر نیست؟ اگر انسان‌ها مانند پرندگان با هم پرواز کنند بهتر است یا مانند گرگان خونخوار به جان هم بیفتند و خون یکدیگر بریزند؟ چرا انسان این‌قدر غافل است؟ زیرا خداشناس نیست. اگر خدا را می‌شناختند، یکدیگر را می‌نواختند؛ اگر احساسات روحانی داشتند، عَلَم صلح اکبر می‌افراشتند؛ اگر وصایای انبیا را می‌شنیدند، انصاف داشتند. پس دعا کنید، تضرّع و زاری کنید که خدا هدایت کند، رحم دهد، عقل دهد، احساسات روحانی عطا فرماید تا این بشر بیچاره راحت شود. انسان دانا شب و روز به حال بشر می‌گرید تا خفتگان بیدار شوند، کوران بینا گردند، مردگان زنده شوند و ظالمان به انصاف آیند. من دعا می‌کنم، شماها هم دعا کنید.» 📚 خطابات حضرت عبدالبهاء — جلد اول، صفحه ۲۰۷ @AbdolBaha ✨ توضیح کوتاه: در این بیان، حضرت عبدالبهاء ریشهٔ اصلی جنگ‌ها و خشونت‌های بشر را نه در سیاست یا اختلافات ظاهری، بلکه در غفلت از خدا و فقدان احساسات روحانی معرفی می‌کنند. ایشان نشان می‌دهند که: 🕊 صلح واقعی بدون تحول درونی انسان ممکن نیست ❤️ محبت، نتیجهٔ خداشناسی است نه قراردادهای انسانی 🔥 جنگ، محصول دوری از ارزش‌های روحانی است پیام این کلام امروز از هر زمان زنده‌تر است.

  • بِنامِ خداوند یکتا در مصیبت حزب الهی در آن ارض، آفتاب نوحه نمود و سراج گریست و ارض مضطرب و سماء مغموم و سحاب مهموم، ولکن عباد غافل از کلّ غافل. زود است که مجازات اعمال را مشاهده نمایند. هذا الذئب و هذه الرّقشاء و هذا الکاذب فی ارض الطّاء قد اخذهم اللّه بذنبهم و یأخذ الّذین ظلموا علیکم من دون بیّنة و لا کتاب من اللّه ربّ العالمین آن نفوس در خسران و شما را در این حین قلم رحمن ذکر می‌نماید. اوست معین مظلومین و ناصر مکروبین. لعمراللّه انّه معکم یشهد بذلک کلّ الاشیاء ولکنّ القوم فی حجاب مبین. البهاء علیکم من لدن اللّه الواحد العلیم الخبیر. 📝 توضیح واژه‌ها و عبارات: 🔹 الذئب = گرگ (کنایه از شخص ستمگر و درنده‌خو) 🔹 الرّقشاء = مار زهرآگین 🔹 الکاذب = دروغگو / فریبکار 🔹 اَخذَهُمُ اللّهُ بِذَنبِهِم = خداوند آنان را به سبب گناهانشان گرفت (به کیفر رساند) 🔹 یأخذ الّذین ظلموا علیکم = و ستمگرانی را که بر شما ظلم کردند مجازات خواهد کرد 🔹 من دون بیّنة و لا کتاب = بدون هیچ حجت و حقانیتی 🔹 لعمراللّه انّه معکم = به جان خدا سوگند که او با شماست 🔹 فی حجاب مبین = در پرده‌ای آشکار از غفلت و نادانی 📖 آثار قلم اعلی، جلد ۳، ص ۲۸۹ 📌 t.me/baha_u_llah

  • 🌿 هُوَ اللّه 🌿 حضرت عبدالبهاء می‌فرمایند: «جمیع بشر همیشه مورد دو احساس هستند؛ یکی احساس سرور و دیگری احساس حزن. وقت سرور، روح انسان در پرواز است، جمیع قوای انسان قوّت می‌گیرد، قوهٔ فکریه زیاد می‌شود، قوهٔ ادراک شدید می‌گردد و عقل در جمیع مراتب ترقی می‌نماید… امّا وقتی حزن بر انسان مستولی شود، جمیع قوا ضعیف می‌گردد، ادراک کم می‌شود و انسان مثل مرده می‌شود. از روح برای انسان حزنی حاصل نمی‌شود و از عقل ملالی رخ نمی‌دهد؛ بلکه حزن و کدورت انسان همه از عالم مادّیات است… پس چاره‌ای نیست جز رجوع به روحانیات. وقتی انسان به نهایت تنگدلی می‌رسد و به خدا توجّه می‌کند، سرور حاصل می‌شود… من چهل سال در حبس بودم و با آنکه تحمّل یک سال ممکن نبود، الحمدللّه در نهایت سرور بودم؛ هر صبح چون بشارتی تازه می‌یافتم و هر شب نور سرور در قلبم افزوده می‌شد… اعظم موهبت عالم انسانی احساسات روحانی است و حیات ابدی انسان در توجّه به خداست.» 📚 نطق مبارک حضرت عبدالبهاء غرّهٔ ذی‌الحجّه ۱۳۲۹ هجری قمری پاریس — ۲۲ نوامبر ۱۹۱۱ @AbdolBaha ✨ توضیح کوتاه برای فهم عمیق‌تر متن: حضرت عبدالبهاء در این بیان، یک حقیقت بنیادین را روشن می‌کنند: 🔹 اندوه و فرسودگی انسان ریشه در دلبستگی‌های مادّی دارد 🔹 آرامش پایدار از ارتباط با عالم روحانی می‌آید، نه از شرایط ظاهری زندگی حتّی زندان چهل‌ساله برای ایشان به رنج نابودکننده تبدیل نشد، چون سرچشمهٔ سرورشان توجّه به خدا و قوای روحانی بود. این بیان نشان می‌دهد که: 🌱 قدرت حقیقی انسان در روح اوست، نه در آسایش مادّی 🌱 و ایمان، واقعی‌ترین منبع آرامش در سخت‌ترین شرایط زندگی است

  • تنها در سال‌های پایانی رژیم پهلوی (۱۳۵۶–۱۳۵۷ش) یک بار دیگر آتش‌سوزی‌ها و حملات پراکنده علیه بهائیان گزارش شد، اما ساختار تبعیض همچنان پابرجا بود و سیاست رسمی چندان تغییر نکرد. en.wikipedia.org از نظر مشارکت اجتماعی، خود رژیم پهلوی کمتر به شکل رسمی به بهائیان اجازهٔ شرکت در قدرت می‌داد. با این حال، اسناد و خاطرات گوناگونی حاکی از حضور غیررسمی بهائیان در قدرت و ثروت کشور است. برای مثال گفته می‌شود چندین افسر عالی‌رتبه در ارتش و نیروی هوایی عضو جامعهٔ بهایی بوده‌اند. برخی منابع از افراد برجسته‌ای مانند اسدالله صنیعی (وزیر جنگ و سپهبد) که بهائی بودند نام می‌برند. بعلاوه، امیرعباس هویدا (۱۳ سال نخست‌وزیر) و فریدون جم (ژنرال نیروی زمینی و سفیر اسبق ایران) در منابع بی‌اساس ولی پرشمار بهائی‌زاده معرفی شده‌اند. در زمینهٔ اقتصادی نیز نام‌هایی چون حبیب پاسال و هژبر یزدانی (سرمایه‌داران بزرگ دوران پهلوی) با جامعهٔ بهائی پیوند خورده است. باید تأکید کرد که این موارد عمدتاً برگرفته از منابع جانبدار ضدبهائی است و اسناد رسمی رژیم پهلوی هیچ‌یک از این ادعاها را تائید نمی‌کند. در عمل، بیشتر بهائیان در عرصه‌های اقتصادی و فرهنگی ایران (مثل صنعت و دانشگاه) به شکل خصوصی و بدون ذکر مذهب فعالیت داشتند. در مجموع می‌توان گفت سیاست‌گذاری حکومت پهلوی در قبال بهائیان تغییرات بنیادینی نداشت: بهائیان در هیچ‌یک از دو دورهٔ سلطنت به طور قانونی جزو شهروندان کامل شناخته نشدند. رضا شاه گرچه با سرکوب روحانیت فضای نسبی امنیتی فراهم کرد، اما محدودیت‌های حقوقی را برقرار نگاه داشت؛ پس از او، محمدرضا شاه با نوسان بین دوره‌های سرکوب و اندک مدارا روبه‌رو بود، اما خط‌مشی اصلی (تحریم‌های قانونی و اجتماعی علیه بهائیان) همواره حفظ شد. به این ترتیب جامعهٔ بهائی در دوران پهلوی حق تشکیل علنی نهاد دینی و تحصیل رسمی دین خود را نداشت و هرگونه برخورد مثبت پادشاهان با آنان عمدتاً در موارد فردی و مخفیانه بوده است. en.wikipedia.org psri.ir en.wikipedia.org en.wikipedia.org منابع: اسناد و مطالعات پژوهشی دربارۀ دورهٔ پهلوی و وضعیت اقلیت‌های دینی در ایران

  • سیاست‌ها و مواضع رضا شاه و محمدرضا شاه پهلوی نسبت به جامعهٔ بهائی دوران پهلوی با شعارهای سکولاریزاسیون و کاهش نفوذ روحانیت همراه بود، ولی در عمل حکومت هرگز آئین بهائی را به رسمیت نشناخت و بهائیان را از حقوق اساسی شهروندی محروم کرد. در دورهٔ رضا شاه (۱۳۰۴–۱۳۲۰ش)، حکومت تلاشی سیستماتیک برای جلوگیری از گسترش علنی آیین بهائی داشت؛ مثلاً در سال ۱۳۱۳ش بیش از ۴۷ مدرسهٔ بهائی تعطیل شد و انتشار کتاب‌های مذهبی بهائی ممنوع گردید. علاوه بر این، اسناد نظامی آن زمان نشان می‌دهد رضا شاه صراحتاً فرمان داده بود افسرانی که مذهب خود را «بهائی» اعلام کنند یا از پنهان کردن آن خودداری ورزند، از ارتش اخراج شوند. در این دوره، بهائیان حق ثبت ازدواج در شناسنامه‌های رسمی را نداشتند و نمی‌توانستند مانند پیروان ادیان مورد قبول حکومت (اسلام، مسیحیت، یهودیت، زرتشتی) از امتیازات قانونی برخوردار شوند. با این حال، به دلیل سرکوب مخالفان مذهبی توسط دولت مرکزی، حملات خیابانی و تعرض مستقیم به بهائیان نسبتاً کاهش یافت؛ برای نمونه، در سال ۱۳۱۳ش مأموران لشکر رضاشاه جلوی تبلیغ یک واعظ ضدبهائی در سیرجان را گرفتند تا از ناآرامی در این منطقه جلوگیری شود psri.ir en.wikipedia.org historydocuments.ir بهائیان در دوران پهلوی اول اسناد و مدارک خود را نمی‌توانستند آزادانه ثبت کنند (تصویر: یکی از مدارس بهائی تهران که در زمان رضاشاه بسته شد). با این وجود، برخی بهائیان که اعتقاداتشان را مخفی نگه می‌داشتند در ارتش و دولت به کار گرفته شدند. گزارش‌های تاریخی حاکی است بهائیان در بخش‌هایی از ارتش، راه‌آهن، دخانیات و آموزش و پرورش نفوذ یافته و پست‌های مهمی را در اختیار داشتند. به عنوان مثال، اسدالله صنیعی (از خانواده‌های شناخته‌شده بهائی) به عنوان آجودان ولیعهد منصوب شد و بعدها به درجهٔ سپهبدی و وزارت جنگ رسید. اما همهٔ این افراد برای امنیت خود مذهبشان را پنهان می‌کردند، زیرا ادارهٔ شاه تنها ادیان رسمی را می‌پذیرفت و دیگر بهائیان را «مذهبی ضاله» می‌دانست. به طور کلی می‌توان گفت در دورهٔ رضا شاه، رژیم مرکزی با شعار سکولار بودن دولت از دست‌درازی کلی علیه بهائیان پرهیز کرد (خشونت علیه بهائیان در این دوره کاهش یافت)، ولی از نظر قانونی همچنان تبعیض شدیدی علیه آنان اعمال می‌شد: آیین بهائی مجاز به فعالیت رسمی، داشتن وقف یا ثبت اسناد مذهبی نبود. en.wikipedia.org psri.ir en.wikipedia.org دورهٔ محمدرضا شاه پهلوی پس از کنار رفتن رضاشاه و روی کار آمدن محمدرضاشاه (۱۳۲۰–۱۳۵۷ش)، ابتدا نفوذ روحانیت سنتی در سیاست کشور افزایش یافت و بهائیان با فشار و آزار بیشتری مواجه شدند. در فاصلهٔ ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۴ش گزارش‌های متعددی از اخراج اجباری بهائیان از شهرها، غارت و آتش‌زدن اموال، و حتی قتل افراد بهائی در نقاط مختلف کشور منتشر شد. اوج این فشارها در سال ۱۳۳۴ش (۱۹۵۵م) رخ داد؛ در آن سال با پشتیبانی برخی از افراد بهائی‌ستیز در حکومت، سلسله‌ای از منابر تند ضدبهائی در سطح ملی پخش شد و هیئت نظامی شاه در تهران با حضور رسانه‌های داخلی و خارجی، گنبد مرکزی تشکیلات بهاییان را با کلنگ تخریب کرد. این اقدامات خشونت‌بار به اعتراض جامعهٔ جهانی انجامید و محمدرضاشاه پس از آن برای خوش‌آمد افکار بین‌المللی، دامنهٔ تعرض سازمان‌یافته علیه بهائیان را محدود نمود. در ادامهٔ دههٔ ۱۳۳۰ش و پس از موج اولیهٔ سرکوب، حکومت پهلوی به جای آزار جسمی، رویهٔ حقوقی تبعیض را تعمیق کرد. بهائیان همواره اجازه نداشتند در ادارات دولتی شغل دولتی داشته باشند یا سازمان دینی خود را علناً اداره کنند. به عنوان نمونه، قانون استخدام کشوری مصوب ۱۳۴۶ش به طور صریح «اعتقاد به عقاید منحرف» (اشاره به بهائیان) را در تعاریف شرایط استخدام ممنوع اعلام کرد. آگهی‌های دولتی از متقاضیان دارای مدرک تحصیلی می‌خواست حتماً به یکی از ادیان رسمی معتقد باشند؛ بدین ترتیب بهائیان از اشتغال رسمی در ارکان حکومتی عملاً محروم می‌شدند. در عمل، بسیاری از مسئولان دولتی پذیرفتند که بهائیان در فرم استخدامی فیلد «دین» را خالی بگذارند یا خود را «مسلمان» معرفی کنند؛ اما هیچ تضمینی برای پذیرش بهائیان در مناصب دولتی وجود نداشت. en.wikipedia.org بهائیان همچنین در رسانه‌ها و فعالیت‌های فرهنگی عملاً نادیده گرفته می‌شدند. در تمام دوران محمدرضا شاه، اشاره‌ای مثبت به گروه بهائی در مطبوعات یا رسانه‌های کشور دیده نمی‌شد و حتی پرآوازه‌ترین بهائیان حق نداشتند به صورت آشکار خود را متعلق به این آیین معرفی کنند. به این ترتیب، آزادی‌های دینی بهائیان شدیداً محدود باقی ماند و جامعهٔ بهایی عملاً در حاشیه قرار گرفت. در عین حال، در عمل دیگر خشونت‌طلبی‌ سازمان‌یافته مشابه اوایل سلطنت شاه رخ نداد؛ سیر آزار و تبعیض بیشتر از طریق محدودیت‌های قانونی و اجتماعی اعمال می‌شد.

  • без подписи

  • گرفته شده است. تمامی مطالب بالا بر اساس مستندات و تحلیل‌های تاریخی عرضه شده و به منابع فوق استناد شده است. کاری از کامال تلگرامی آیین بهائی: @AeenBahai

  • یک پژوهشگر انقلاب اسلامی می‌نویسد محمدرضاشاه خود را معتقد داشت که بهاییان به او وفادارند، ولی به دلیل ترس از واکنش مراجع موفق نشد آیین آنان را به‌صورت رسمی به رسمیت بشناسد. در عمل، بهاییان هم‌چنان در اشتغال دولتی محدود بودند: برای مثال قانون استخدام ۱۳۴۵ش (۱۹۶۶ م) تصریح می‌کرد کارمندان دولت نباید پیرو «هیچ اعتقاد ضاله‌ای» باشند. این بیان ضمن اشارهٔ تلویحی به بهاییان، عملاً استخدام مجدد آنها را ممنوع اعلام می‌کرد. @AeenBahai موج‌های سرکوب: مهم‌ترین مرحله رفتار خصمانه در دوران محمدرضا مربوط به سال ۱۳۳۴ش (رمضان ۱۹۵۵ م) است. در این مقطع، علمای قم با تحریک روحانیون پرنفوذ (از جمله سید حسین بروجردی) دولت را قانع کردند که فعالیت‌های بهائیان را محدود کند. با اجازه دولت، واعظانی همچون محمدتقی فلسفی در رادیو علیه بهاییان سخنرانی کرد و آنان را مذهب «جعلی» خواند. پس از آن موجی از حملات خشونت‌آمیز در شهرها آغاز شد. دولت مجوز تصرف اموال و املاک بهاییان را صادر کرد و دستور تخریب حظیرةالقدس (گنبد باب) را داد. ارتش شاهنشاهی با فرماندهی نادر باتمانقلیچ و تیمور بختیار شخصاً وارد عمل شده و بنای اصلی مرکز تشکیلات بهاییان را ویران کردند. هم‌زمان اعلام شد که تمام فعالیت‌های «فرقهٔ ضاله بهائیت» ممنوع است. نتیجه این تصمیم، قتل و غارت دسته‌جمعی بهائیان، مصادره اموال، تخریب خانه‌های شخصی و ادارات آنان و حتی آزارهای جنسی بی‌شماری بود. به عنوان مثال گفته می‌شود منزل شخصیت مقدس بهائیان در شیراز (خانه حضرت باب) غارت و خراب شد و جسد چند تن از بهائیان در خیابان‌ها سوزانده شد. بازتاب داخلی و جهانی: انتشار گزارش‌های آن رویدادها از رسانه‌های خارجی و فشار سازمان ملل موجب شد محمدرضاشاه به‌سرعت از ادامهٔ مماشات با علما پشیمان شود. به محض وقوع خشونت‌ها، انتقادات بین‌المللی شدیدی علیه ایران شکل گرفت و شاه که از وجهه جهانی خود نگران بود دستور توقف تخریب اموال بهاییان را صادر کرد. نمایندگان دولت در پاسخ به مطالبات مجلس تأکید کردند که اگرچه ممکن است ضدبهائیان «قانونی» تصویب شود، اما فعلاً وظیفهٔ خود را تنها اِعمال قانون موجود می‌دانند. پس از ۱۳۳۴ش، دولت تا حدودی فعالیت علنی ضدبهائی را محدود نمود اما محدودیت‌های قانونی پابرجا ماند. با این حال، بهاییان همچنان از ادعاهای توطئه‌سازی علیه خود در امان نبودند: در اواخر دوره شاه، رسانه‌های دولتی و وابسته گاه ایشان را به عنوان عامل «مشکلات کشور» معرفی می‌کردند و در گوشه‌هایی حملات پراکنده علیه آنان تکرار می‌شد. تفاوت مواضع و تأثیر بر جامعه بهائی ایران به طور کلی می‌توان گفت رضا شاه در مقایسه با پسرش رویکردی عمل‌گرایانه‌تر در قبال بهائیان داشت. او اگرچه پیشرو در سکولاریسم بود و از تعالیم بهائی در وفاداری به دولت ناخرسند نبود، امّا حقوق مدنی بهاییان را نشناخت و برخی محدودیت‌های اداری را وضع کرد. در عمل، رضاشاه از بهاییان بهره برداری می‌کرد تا قدرت روحانیون را مهار کند؛ آنها برای انجام کارهای فنی و مدیریتی در درجه اول به‌کار گرفته می‌شدند. برخلاف دوره قاجار، بهاییان در دههٔ ۱۳۱۰ ش فرصت یافتند مدارس و انجمن‌های سازمان‌یافته‌ای تأسیس کنند. اما این فرآیند با تعطیلی مدارس و اجرای محدودیت‌های بعدی نیمه‌کاره ماند. @AeenBahai محمدرضاشاه اما بیش از هر چیز تحت تأثیر مناسبات قدرت با علما بود. وی در مقاطع حساسی (مانند کودتای ۱۳۳۲ش و سرکوب آن پس‌لرزه‌ها) احساس کرد باید به روحانیون امتیاز دهد و بهاییان را «بهانه» کند. اگرچه شواهدی هست که او گاهی مایل بود امنیت نسبی برای بهائیان برقرار کند، ولی هیچ‌گاه ارادهٔ قانونی برای برداشتن محدودیت‌ها نداشت. نتیجه‌ آن شد که نفوذ بهاییان در حکومت، خصوصاً در ابتدای سلطنت او، کمابیش ادامه یافت، اما پس از وقایع ۱۳۳۴ش وجههٔ بهائیان در جامعه سخت خدشه‌دار شد. در مجموع، جامعه بهائی در دوران پهلوی از دوگانه‌گی رفتار حکومتی آسیب دید: در یک دههٔ اول پهلوی اول رشد و انسجامی نسبی یافت (تشکیل محافل، بسط آموزش، مشارکت در دولت)، ولی همچنان در برابر حقوق اساسی مانند ثبت ازدواج، اشتغال دولتی و تشکیل انجمن‌های دینی محروم بود. پس از ۱۳۳۴ش، با آغاز موج سرکوب‌های دولتی، جامعه بهایی دچار ترس و انزوای عمیق شد و بسیاری از دستاوردهای قبلی (مانند فعالیت آزاد مراکز بهایی) از بین رفت. این تفاوت در رفتار دو شاه، هم نشان‌دهنده تغییر در موازنهٔ قدرت در ایران بود و هم تأثیر شدیدی بر تاب‌آوری و سرنوشت اقلیت بهائی بر جای نهاد. منابع: برای تنظیم این مقاله از منابع متنوعی استفاده شده است: اسناد رسمی داخلی (نظیر گزارش ساواک)، اسناد خارجی (گزارش کارشناس وزارت خارجه آمریکا)، خاطرات و یادداشت‌های معتبر (خاطرات حسین فردوست و دیگران)، متون تاریخی و پژوهش‌های دانشگاهی معتبر و گزارش‌های رسانه‌ای قدیمی (مانند روزنامه‌های دولت پهلوی) بهره

  • مواضع رضاشاه پهلوی رضاشاه بعد از به تخت نشستن سیاست‌های مدرن‌سازی را به پیش برد و در پی کاهش نفوذ روحانیون شیعه بود. این رویکرد بهائیان را تا حدی خوشامد گذاشت: به گزارش مؤسسه اسناد تاریخی، «رضاخان با بهائیان روابط حسنه‌ای داشت به‌‌طوری‌که حتی اعضای این فرقه او را ‹یک بهائی واقعی› می‌شناختند». به‌ویژه حکایت‌هایی هست که حسین فردوست (دوست دوران کودکی محمدرضا) می‌گوید رضاخان به افراد منتخبِ بهایی اعتماد داشت؛ او می‌نویسد رضاخان «تا جایی که اسدالله صنیعی را که یک بهایی طراز اول بود، آجودان مخصوص ولیعهد خود کرد». در واقع در دورهٔ رضاشاه چندین بهایی واجد شرایط در مناصب مهم دولتی (ارتش، مالیه، ثبت و …) منصوب شدند و برخلاف دوره‌های پیشین حاکمیت مرکزی با آزار رسمی آنها برخورد کمتری می‌شد. با این حال، سیاست کلی حکومت رضاشاه با تبعیض همراه بود. او به‌رغم برخورد خوش‌نما، از لحاظ قانونی بهائیان را به رسمیت نمی‌شناخت: از سال ۱۳۱۱ ش (۱۹۳۲ م) ازدواج بهاییان ثبت نشد و برای برگزاری آن مجازات تعیین گردید. مدارس بهائیان نیز در سال ۱۳۱۲ش (۱۹۳۳ م) به دستور دولت تعطیل شد. بیانیهٔ رسمی رضاشاه پس از قتل‌عام بهائیان جهرم (فروردین ۱۳۰۵ش) نشان می‌دهد که وی به شکایات آنان بی‌اعتنایی کرد: دستور داد ادارات پست از دریافت عریضه‌های بهائیان خودداری شود و در نهایت کسی به‌خاطر آن فاجعه مجازات نشد. خود رضاشاه در مواردی مواضع بی‌طرفانه یا متکبرانه‌ای نشان داد؛ منابع نقل می‌کنند که او در پاسخ به درخواست رسمیت دادن بهاییان گفته بود «به این احمق‌ها بگویید سکوت و سلامت و بی‌طرفی مرا غنیمت بشمارند». به طور کلی، رضاخان از توانایی بهاییان در دولت و تعهد ایشان به «دولت مدنی» ستایش می‌کرد، اما هم‌زمان تشکیلات بهاییان را کنترل کرد و محدودیت‌های اداری (مانند محرومیت از خدمات دولتی در موارد کلی) را برقرار نمود. برای نمونه، در خرداد ۱۳۱۳ ش نیروی نظامی حکومتی مأمور شد تا فعالیت یک واعظ تحریک‌آمیز ضدبهائی («سلطان‌الواعظین» سیرجان) را متوقف کند و جلوی وقوع بی‌نظمی را بگیرد؛ این‌گونه مداخله‌ها نشان می‌دهد که رضاشاه لااقل گهگاه برای حفظ نظم و کاهش فشار بر بهاییان گام برمی‌داشت. روابط شخصی و اظهارنظرها: منابع تاریخی حاکی است که رضاخان به صورت خصوصی و پشت‌پرده احترام یا علاقه‌ای به بهائیان داشت. در یک سند ساواک بهاییان را نقل می‌کند که «شخص رضاشاه … چون ‹او یک بهائی واقعی بود› همیشه از بهاییان پشتیبانی می‌کرد». همچنین مورخین اشاره کرده‌اند که دستور داد برخی بهاییان صاحب‌نفوذ در ارتش (مثل اسدالله صنیعی) به درجات بالایی برسند. در مقابل، برخورد رسمی او گاه سرد بود؛ بهائیان می‌گفتند رضاخان عملاً آنها را «احمق» خطاب کرده و توصیه می‌کرد بی‌طرف بمانند. سیاست‌ها و قوانین رسمی: قانون اساسی مشروطه (۱۲۸۵ش) همچنان حقوق بهاییان را به رسمیت نمی‌شناخت؛ در دوران رضاشاه نیز قانونی وضع نشد که مذهب بهایی را شأن «اهل کتاب» (مثل مسیحیان و یهودیان) قید کند. در نتیجه، اتباع بهایی از حقوق شهروندی مانند سایر مذاهب محروم ماندند. از سال ۱۳۱۱ش ثبت ازدواج آنان لغو شد. از ۱۳۱۲ش مدارس بهاییان با فشار حکومت بسته شدند. انتشار مطالب یا کتب بهایی در مطبوعات رسمی ممنوع بود و کتابهای ایشان تنها به‌صورت نسخ خطی و محدود قابل پخش بود. منابع حکومتی حتی چندین قبرستان بهایی را مصادره کردند و کارمندان بهایی را از مناصب دولتی برکنار می‌کردند یا تنزل رتبه می‌دادند. در عوض، دولت بهائیان را افرادی «وفادار به دولت مدنی» می‌پنداشت و در مقاطعی در تأمین نظم از آنان استفاده می‌کرد. محمدرضاشاه پهلوی محمدرضاشاه پس از جلوس تحت تأثیر دوگانگی‌های قدرت قرار گرفت: از یک سو به تقلید از پدر، برخی بهاییان را در مناصب حساس به کار گرفت؛ از سوی دیگر، به دلیل وابستگی به خاندان پهلوی و باج‌دهی به روحانیان شیعه، بهاییان را گاه «قربانی» مناسبی برای بهبود روابط با علما می‌دانست. به گفته دیوید هاسی، محمدرضاشاه معمولاً برای کاستن تنش با علمای مذهبی، برای مدتی به «قربانی کردن» بهائیان دست می‌زد. این سیاست دوگانه در عمل بیشتر به سود کلیساها تمام شد: بهائیان در زمان وی هیچ‌گاه دین خود را به رسمیت ندیدند و همچنان تحت قوانین تبعیض‌آمیز باقی ماندند. نقاط اوج حمایتی و حمایتی: در دهه ۱۳۲۰ش (دهه ۴۰ میلادی)، تعداد محدودی از بهاییان باسابقه (مانند سردار ایادی) در ارتش و دولت مشغول به کار شدند. اسناد می‌گویند افرادی چون سپهبد عبدالکریم ایادی، سپهبد حسین رستگار نامدار، و سرلشگر شعاع‌الله علائی جزو فرماندهان ارشد ارتش شاهنشاهی بودند. در قالب شیوه مدیریتی رضاشاه، محمدرضاشاه نیز نخست تصور می‌کرد بهاییان هرگز علیه او توطئه نمی‌کنند.

  • 30 янв.3162из AlvahAsarELAHI

    ⭐️اذکار، دعا و مناجات (نجوا با خالق بی‌همتاست) 🔸يا مالکَ الْأسماءِ و فاطِرَ السماءِ خَلِّصْ اَحبّاءَ مِنْ سِجنِ الأعداء اِنَّکَ سلطانُ الْقَضاء وَ الْمُشرِقُ مِنْ اُفُقِ الْبَدا يا اصلَ الْبَقا لَعَمرُ البَهاء لا تَقطَعِ الرَّجاء فَانْصُرْ هٰؤلاء اَنتَ الْحاکِمُ عَلیٰ ما تَشاءُ وَ فی قَبضَتِکَ ملکوتُ الإنشاء قد شُحِذَ الأنيابُ لِلَحمِ الأحبابِ اَنِ ٱحفَظِ الأصحابَ يَا مالکَ الرِّقابِ وَ الحاکمُ فِی الْمآب. *پیام بهائی، شماره ۳۱۹، ص۶۱ *کتابخانهُ آثار بهائی *مضمون: ای مالک اسمها و شکافنده آسمان. احبّاء را از زندان دشمنان رهایی بخش. تویی سلطان قضا و قدر و طلوع کننده از افق ظهور. ای اصل بقا، تو را سوگند میدهم به جان بها که امید را قطع مکن. اینها را یاری رسان. تویی حکم کنند بر آنچه بخواهی و عالم خلقت در قبضه اختیار است. تیز شد دندانها برای دریدن گوشت احباب. اصحاب را حفظ کن ای مالک مردمان و حاکم در یوم بازگشت. 🔸کانال الواح و آثار الهی 🔸https://t.me/AlvahAsarELAHI 🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸

  • 30 янв.260из AlvahAsarELAHI

    ⭐️اذکار، دعا و مناجات (نجوا با خالق بی‌همتاست) ⁠ ⭐️«صلح»«وحدت» 🔸هوالله ای یزدان مهربان جمیع بشر را از یک سُلاله خلق فرمودی تا اعضاء یک خاندان گردند و بندگان حضرت تو شوند؛ در ظلِّ سُرادِقِ فضلت مَأوی بخشیدی و بر خوان نعمتت مجتمع کردی و از اشراقات انوار عنایتت منور ساختی. ای خدا، تویی مهربان، تویی مَلجأ و پناه و بخشندۀ فیض حیات. تاج انسانی را زینت هر سری فرمودی و خلعت موهبت را زیور کل بشر، تا غریق دریای رحمتت شوند. ای مولای مهربان، کلّ را مُتحد فرما و مظاهر مختلفه را به یکدیگر الفت بخش؛ جمیع ملل را ملت واحده کن تا اجزاء یک خانمان گردند و روی زمین را یک وطن دانند و به نهایت اتحاد، الفت جویند. ای خدا، رایت وحدت عالم انسانی را بلند فرما، صلح اعظم را مستقر کن، قلوب را به یکدیگر التیام ده. ای خدا، ای پدر مهربان، قلوبمان را از نفحاتِ مَحبّتت شادمان کن و دیده ها را به نور هدایتت روشن نما و گوش ها را از نغمات جانپرور مُتلذّذ فرما و در صون عنایت مَلجاء و پناه بخش.... 🔸کانال الواح و آثار الهی 🔸https://t.me/AlvahAsarELAHI 🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи