tgindex
عادل سپهر

عادل سپهر

Статистика

در این صفحه هر آنچه از دل و ذهن برخیزد را تحریر می کنم از آنچه دوستدار آن هستم از ادبیات، فلسفه و موسیقی تا آنچه در آن می آموزم از ژئومورفولوژی و مدیریت اکوسیستم تا اراضی آلوده و بازسازی زیستگاه

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
374
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
271
21 постов
Вовлечённость
72,5%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
81
1/48двое суток
92
1/72трое суток
100

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 📝 هراسناک‌تر از نابینایی دیدن است با دو چشمِ باز که چه بر سرِ این سرزمین می‌آید «بلاگا دیمیتروا» @adelsepehr

  • 13 авг.95133из adelsepehr_au

    t.me/adelsepehr 📝🎧 خوانش و تفسیر غزل شماره دوم از دفتر فاتحه الشباب از عبدالرحمن جامی حرز جانهاست نام دلبر ما ما اعزاسمه و ما اعلی نام او گنج نامه لاهوت گنج پنهان غیب ازو پیدا همه اسما مظاهر ذاتند همه اشیا مظاهر اسما لا اری فی الوجود الا هو محو شد نام غیر و نقش سوی هستی مطلق است و وحدت صرف این هو این انت این انا من و او و تو از میان برخاست سر وحدت شد از همه یکتا جان جامی ز نکته وحدت نشکیبد چو ماهی از دریا با تقدیم درودها عادل سپهر یک معلم دوستدار ادبیات، فرهنگ و تاریخ ایران زمین دور از ایران، برای ایران @adelsepehr

  • 📝 غزل شماره دوم از دفتر فاتحه الشباب از عارف و شاعر نامی قرن نهم هجری عبدالرحمن جامی بر پایه تصحیح ادیب، تاریخ نگار و جامی شناس برجسته تاجیک، زنده یاد، اعلاخان افصح زاد حرز جانهاست نام دلبر ما ما اعزاسمه و ما اعلی نام او گنج نامه لاهوت گنج پنهان غیب ازو پیدا همه اسما مظاهر ذاتند همه اشیا مظاهر اسما لا اری فی الوجود الا هو محو شد نام غیر و نقش سوی هستی مطلق است و وحدت صرف این هو این انت این انا من و او و تو از میان برخاست سر وحدت شد از همه یکتا جان جامی ز نکته وحدت نشکیبد چو ماهی از دریا @adelsepehr

  • 📝 یک حکایت از روضۀ خُلد، مجد خوافی اندر باب ظلم و ستم معروف است که در عهد عبدالله طاهر که در عدل یگانه بود و خراسان را داشت، جماعتی عسسان در نیشابور، ده دزد را گرفته بودند و به زندان برده و پیش ملِک عرضه داشتند. در شب یکی از ایشان بگریخت، لذا از عتاب ملک ترسیدند و به جای وی، غریبی بی‌گناهی را بگرفتند و در زندان کردند. بیچاره از گوشۀ زندان، محرابِ نیاز ساخت و حاجت خود به بی‌نیاز عرض کرد و می‌گفت: ای کز نیاز و حاجت و چاره مُنزّهی بشنو نیاز و حاجت و بیچارگی من مظلوم و بی‌گناهم و آواره از وطن رحمت کن و ببخش بر آورگی من عبداللّه آن شب سه بار به خواب دید که تخت او را نگونسار کردند. همان شب وزراء را جمع کرد و حال بگفت، گفتند: این خواب اَضغاث احلام (خواب‌های پریشان) است. گفت: نه، بلکه از حال مظلومی اعلام است. تفحص زندانیان کردند و آن غریب را حاضر آورد. عبدالله از حال وی پرسید، بی‌گناه بود. گفت: مرا بحل کن (ببخش). گفت: کردم. گفت: هزار دینار بستان. گفت: به کسب حلال از تو مستغنی‌ام. گفت: از من حاجتی خواه، گفت: چرا حاجت از ملکی نخواهم که از برای من در شبی سه بار تخت تو را نگونسار کند. عبدالله چون این سخن بشنود از تخت فرو دوید و در قدم درویش افتاد. داد از کسی مخواه که در انتظار داد جانت کند خراب و دل افکار و سینه خون داد از کسی طلب که کند بهر دادخواه تخت هزار شاه به یک آه سرنگون روضۀ خُلد، مجد خوافی، باب سیزدهم، در بیان ظلم و فساد آن t.me/adelsepehr

  • 7 авг.2591510из adelsepehr_au

    📝 🎧 خوانش غزل شماره اول از دفتر فاتحه الشباب (گشایش و آغاز جوانی) از عارف و شاعر بلندآوازه خراسان و ایران زمین، عبدالرحمن جامی یا من بدا جمالک فی کل ما بدا بادا هزار جان مقدس تو را فدا می نالم از جدایی تو دم به دم چو نی وین طرفه تر که از تو نیم یک نفس جدا عشق است و بس که در دو جهان جلوه می کند گاه از لباس شاه و گه از کسوت گدا یک صوت بر دو گونه همی آیدت به گوش گاهی ندا همی نهیش نام و گه صدا برخیز ساقیا ز کرم جرعه ای بریز بر عاشقان غمزده زان جام غم زدا زان جام خاص کزخودیم چون دهد خلاص در دیده شهود نماند به جز خدا جامی ره هدی به خدا غیر عشق نیست گفتیم والسلام علی تابع الهدی خوانش عادل سپهر یک معلم دوستدار ادبیات، تاریخ و فرهنگ ایران زمین دور از ایران، برای ایران t.me/adelsepehr

  • 7 авг.17184из adelsepehr_au

    📝 غزل شماره اول از دفتر فاتحه الشباب (گشایش و آغاز جوانی) از عارف و شاعر بلندآوازه خراسان و ایران زمین، عبدالرحمن جامی نورالدّین عبد الرّحمن بن احمد بن محمد جامی (۲۳ شعبان ۸۱۷ق تربت جام – ۱۷ محرم ۸۹۸ق هرات)، معروف به جامی و ملقب به خاتم الشعرا، همه‌چیزدان، شاعر، موسیقی‌دان، ادیب و عارف بزرگ قرن نهم هجری که با الهام گرفتن از گلستان سعدی، یکی از مهم ترین آثار خویش یعنی بهارستان را تحریر کرد. به دلیل دوستداری شیخ الاسلام، احمد جام و زادگاهش، جامی را تخلص شعری برگزید. یا من بدا جمالک فی کل ما بدا بادا هزار جان مقدس تو را فدا می نالم از جدایی تو دم به دم چو نی وین طرفه تر که از تو نیم یک نفس جدا عشق است و بس که در دو جهان جلوه می کند گاه از لباس شاه و گه از کسوت گدا یک صوت بر دو گونه همی آیدت به گوش گاهی ندا همی نهیش نام و گه صدا برخیز ساقیا ز کرم جرعه ای بریز بر عاشقان غمزده زان جام غم زدا زان جام خاص کزخودیم چون دهد خلاص در دیده شهود نماند به جز خدا جامی ره هدی به خدا غیر عشق نیست گفتیم والسلام علی تابع الهدی t.me/adelsepehr

  • 📝 خاک وطن یک غزل از ابوالفضل صمدی تو خواب بودی و خاک وطن فروخته شد تمام زندگی‌ات عشق من! فروخته شد بهشت بابک و اردیبهشت کیخسرو تمام زندگی تهمتن فروخته شد به جای چشمۀ روشن، بهار آزادی به شب رسید و به مشتی لجن فروخته شد نگاه کن به سراپای زخمی دریا خلیج پارس شکن در شکن فروخته شد چراغ خانۀ زرتشت را که‌ آمد کشت؟ که روزمان به شب اهرمن فروخته شد به آسمان بنگر! آشیانۀ سیمرغ به دار و دستۀ زاغ و زغن فروخته شد کدام شیهۀ اسبِ رها، کدام آواز؟ به زور اسلحه دشت و دمن فروخته شد برای تبرئۀ قاتلان زنجیری مزار لالۀ خونین کفن فروخته شد سر بریدۀ شيرين به کوچه می‌گردد به شمر بی سر و پا، کوهکن فروخته شد از آن طرف به قفس چشم مرد را بستند از این طرف به هوس قلب زن فروخته شد قفس شکسته شد و مرغِ عشق پر زد و رفت که جان جدا شد از آغوش و تن فروخته شد تمام شد وطنت دست گرگ‌ها افتاد که یوسف تو به یک پیرهن فروخته شد t.me/adelsepehr

  • 🎧 سرو آزاده روایتی کوتاه از بهرام بیضایی با صدای ماندگار او بشنوید روایت کوتاه سرو آزاده از اسطوره معاصر ایران زمین، بهرام بیضایی، شاید آنچه بر سر سرو آزاده آمد به نوعی همان سرنوشت تلخی باشد که روزگار معاصر با این نابغه‌ی هنر و ادبیات کرد. @adelsepehr

  • 📝 برشی از یک نمایشنامه بهرام بیضایی ملت را نمی‌شود کشت، ولی پادشاه را می‌شود با مرگ پادشاه، ملتی می‌میرد. نمایشنامه مرگ یزدگرد بهرام بیضایی t.me/adelsepehr

  • 📝 برشی از طومار شیخ شرزین بهرام بیضایی «... دریاگذاران بر زورق‌های تزویند؛ که تاء آن تهمت است، و زاء آن زشت گردانیدنِ روی جهان، واوِ آن وَیل است که مر ایشان بساخته‌اند از بهر بینایان بر غرض‌هاشان، و یاء آن یأس است برای جهانیان، و راء آن ریا است که می‌جویند در نهان. » بهرام بیضایی، طومار شیخ شرزین @adelsepehr

  • اکنون که او نیست، هر دروغی راست می‌نماید. -مرگ یزدگرد- بهرام‌ بیضایی (۱۴۰۴-۱۳۱۷) در تاریخ صدساله ایران، عصری که آهنگ ترانه های ریا، دروغ، ایران ستیزی و نیرنگ بیش از فریاد راستی، میهن پرستی و مهراندیشی به گوش رسد، اگر بنا باشد تنها یک هنرمند را در این صحنه‌ی تاریخ نام برد که همچون فردوسی، خالق حماسه خرد، دانش و راستی در نمایشنامه و ادبیات ایران است، او بهرام بیضایی است. من او را همراستای فردوسی در زمان خویش می دانم و اعتقاد دارم اگر در صد سال ادبیات ایران، تنها به کم تر از انگشتان دست، باشد کسانی که به ادبیات ایران، افزودند، او نماینده تمام این اندک بزرگان ایران است. روحت شاد عادل سپهر @adelsepehr

  • 📝 برای آفریینده مهر، مادر از من مستی می‌پرسد: چگونه آنسو چراغی، و اینسو نیست؟! گفتم: از مساحت این شهر که پنجره‌های شادی را تخته زده‌اند تا آپارتمانی که بارها فقدان و کلافگی را درش تجربه کرده‌ام سوگند می‌خورم که فرق این جهانِ مالیخولیایِ سرکش با خانه محقرمان که مشتاق به سوی آن می‌روم مادر است... برشی از نوشتار سرگی یسنین برگردان داود زهیری t.me/adelsepehr

  • 📝 هنگامه غزل غزلی از سید حسن غزنوی، شاعر و واعظ سده ششم هجری حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، هم‌عصر سنایی که در روستای آزادوار سبزوار بدرود حیات گفت و آرامگاه وی در آن روستا قرار دارد. گر شمع تو بی زحمت پروانه بماند خورشید چو سایه ز تو درخانه بماند از باده لبهای تو گر دل بشود مست درسلسله زلف تو دیوانه بماند خون گشته دلی از خود آویخته دارد هر تار که از فرق تو در شانه بماند ای گنج روان در دل ویران کنمت جای تابو که مگر گنج به ویرانه بماند افسانه عشق تو شدم آه و دریغا ترسم که نمانم من و افسانه بماند روزی که حسن جان گرامی به تو بخشد بالله که برو صد جان شکرانه بماند گوی از همگان برد به اقبال شهنشه بر تار تو یک بود ندیمانه بماند t.me/adelsepehr

  • 📝 یک رویداد علمی به بهانه روز جهانی خاک و به دعوت دانشگاه شیراز، فرصتی دست داد تا به لطف جهان مجازی، در روز هفتم دسامبر، به خاکی که در آن ریشه دارم سفری داشته باشم. از خانه سخن خواهم گفت اما خانه رود. در مسیر این ره پر فراز و نشیب، با رود در پیمایش خانه های گوناگون همراه شوید. گذری از کوهستان تا تالاب. آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست @adelsepehr

  • 📝 هنگامه غزل غزلی از سلطان غزل‌سرایی معاصر، حسین منزوی باغبان ما _شریک دزد و یار قافله_ ایستاده است و بر این غارت، نظارت می‌کند ریشۀ سرو جوان با خاک صحبت می‌کند از عذاب تشنگی با وی حکایت می‌کند با زبان خشک برگش، بید می‌گوید که: آه ابر هم دارد به باغ ما خیانت می‌کند این خیانت نیست - گوید نارون با پوزخند - ابر دارد به اجاق پیر، خدمت می‌کند باد همدردانه می‌پیچد به گرد ساقه‌ای ساقه زان همبستگی احساس جرئت می‌کند تن به نزد ساقه‌ای خشکیده چون خود می‌کشد تا بگوید که: تبر، اینجا حکومت می‌کند هیچ می‌دانی؟ خبر داری؟ رفیق سوخته! که عطش با آتش سوزنده وصلت می‌کند؟ جوی خشک و برکۀ خالی حکایت می‌کنند: تشنگی امسال هم دارد قیامت می‌کند هر درختی را که می‌خشکاند از بُن، تشنگی تیشه در بین اجاق و کوره، قسمت می‌کند باغبان ما _شریک دزد و یار قافله_ ایستاده است و بر این غارت، نظارت می‌کند ساقۀ دوم نمی‌گوید جواب و اوّلی از طنین گفته‌های خویش وحشت می‌کند ـ هر گره در ساقه‌ها، گوشی است ـ می‌گوید به خود و سپس لرزان به جای خویش رجعت می‌کند @adelsepehr

  • 20 нояб.284121из adelsepehr

    📝 به بهانه ۱۹ نوامبر، روز جهانی مردان برشی از غزل صائب تبریزی جهان پر شر و شورست بحر مواجی که لنگرش قدم پایدار مردان است ز فوت کام جهان بر جگر بنه دندان که پشت دست گزیدن نه کار مردان است به سیلیی که زند روزگار، خندان باش که سکه زر کامل عیار مردان است @adelsepehr

  • 📝 غم عشق دو رباعی از مولانا تا با غم عشق تو مرا کار افتاد بیچاره دلم در غم بسیار افتاد بسیار فتاده بود اندر غم عشق اما نه چنین زار که این بار افتاد سودای ترا بهانه‌ای بس باشد مستان ترا ترانه‌ای بس باشد در کشتن ما چه میزنی تیغ جفا ما را سر تازیانه‌ای بس باشد @adelsepehr

  • 📝 هنگامه غزل غزلی از قیصر ادبیات ایران قیصر امین‌پور شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید مگر مساحت رنج مرا حساب کنید محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید خطوط منحنی خنده را خراب کنید طنین نام مرا موریانه خواهد خورد مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید دگر به منطق منسوخ مرگ می‌خندم مگر به شیوۀ دیگر مرا مجاب کنید در انجماد سکون پیش از آنکه سنگ شوم مرا به هرم نفس‌های عشق آب کنید مگر سماجت پولادی سکوت مرا درون کورۀ فریاد خود مذاب کنید بلاغت غم من انتشار خواهد یافت اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید t.me/adelsepehr

  • 📝 آبان ماه یادآور پرواز قیصر ادبیات ایران زمین است، او که حتی اگر نباشد می آفریند در ذهنم غزل های عاشقانه ناب را چونانکه التهاب بیابان سراب را قیصر امین‌پور ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ تا ۸ آبان ماه ۱۳۸۶ روحت شاد @adelsepehr

  • 📝 آبان ماه یادآور پرواز قیصر ادبیات ایران زمین است، او که حتی اگر نباشد می آفریند در ذهنم غزل های عاشقانه ناب را چونانکه التهاب بیابان سراب را قیصر امین‌پور ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ تا ۸ آبان ماه ۱۳۸۶ روحت شاد @adelsepehr