tgindex
امیرعلی در دنیای هیولایی

امیرعلی در دنیای هیولایی

Статистика
@Hayoulismперсидский

در این کانال، آثار و فعالیت های من در زمینه هنر منتشر می‌شود که اعم از آثار، معرفی و نقد های من است. به طور خلاصه تمام فعالیت ها و روزمرگی های هنری من است. جهت ارتباط: http://t.me/Hayoulismbot

Последний пост
31 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
207
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 536
20 постов
Вовлечённость
742,0%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
502
1/48двое суток
575
1/72трое суток
620

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • «دوباره» جاده‌ها پیش از ما پیر می‌شوند. ما سوارِ ستارگان، رهگذرانِ نرفته به راهیم. در انتهای جاده، کفش‌های بی‌پا باقی می‌مانند؛ که هنوز جهتِ باد را به خاطر دارند، و راه، تنهاتر از همیشه، ادامه می‌دهد. در انتهای آسمان، ستارگان به چشم‌های تو که می‌رسند، از شرم ذوب می‌شوند، و زمان از نو متولد می‌شود. -الف‌هیولا #شعر_من @Hayoulism

  • «همشهری، سلام» انسانِ قرن بیست‌ویکم تیتری‌ست در روزنامه‌ای باطله؛ قرن قبل خوانده شده، امروز شیشه‌ٔ پنجره را پاک می‌کند. -الف‌هیولا #شعر_من @Hayoulism

  • 13 июл.1 111107

    «شغل تمام وقت» من به کشتار فکر می‌کنم به اینکه شاعران خطرناک‌ترین قاتلان زنجیره‌ای‌اند. صحنهٔ جرم را ترک نمی‌کنند، با گچ دور جنازه خط می‌کشند و آن را شعر می‌نامند. هایکو را از گلویش، غزل را از چشمانش، و بلندترین منظومه‌هایشان را از روده‌های بیرون‌زده‌اش بیرون می‌کشند. کارآگاهان فقط سرنخ‌هایی از قتل بعدی پیدا می‌کنند اگر نور چراغ‌قوه‌هاشان روی پلک‌های باز مقتول لخته نبندد. -الف‌هیولا #شعر_من @Hayoulism

  • 11 июл.1 037717

    «مغیلان» در کنجِ خرابات، باد سایه‌اش را برد؛ او حتی به رفتنِ سایه‌اش نرسید... -الف‌هیولا #شعر_من @Hayoulism

  • 9 июл.1 11766

    «هموتوپی» از خون رگ‌هایم، سرما می‌جوشد. خورشیدت را به اولین سیاره‌گرد ببخش. در بندری که فانوس دریایی‌اش افسرده‌ است کرسی خانه مادربزرگ با فندکی که گازش تمام شده، هموتوپ هستند. -الف‌هیولا #شعر_من @Hayoulism

  • 7 июн.1 8671415

    «تشریفات» چرا ایستاده‌ای؟ چرا هر صبح قهوه‌ات را شیرین می‌خوری؟ و روزنامه‌ی روز قبل را ورق می‌زنی انگار دیشب تو نبودی که جنین های مرده را دفن می‌کردی. وقتی سگ ولگرد در خیابان هم زمین را با تردید لیس می‌زند. -الف‌هیولا #شعر @Hayoulism

  • 25 февр.1 550136

    «تو‌ کدامین سروی؟» دخترم دلبرکم کودکی بودی که با ذوق بهار هر درخت از خنده‌ات، سرو می‌شد. نیستی اکنون؛ در پس خواب زمستانی تو مدفن‌ت از شرم؛ سروستان شد. دخترم دلبرکم نیستی و خاطره هایت مانده بر سر سروی ظریف شکوفه‌ای روییده، حتم دارم که تو بهارم باشی. -الف‌هیولا #شعر @Hayoulism

  • 16 февр.1 727139

    «لاکوتا» گوله‌های سربی در هوا شرابِ سرخ بر آسفالت همه مست. هیچ‌کس توان ایستادن نداشت هیچ‌کس نتوانست ابر شود هیچ‌کس لاکوتای باستانی را ننواخت و لالاییِ مادران قطع نشد. بخواب، فرزندم گورها پر شده‌اند. گوله‌های آتش در هوا جیغ‌های بنفش در کوچه پس‌کوچه‌ها همه دیوانه. آهای مستان... آهای دیوانگان... گندم‌زار را سوزاندند آب بیاورید… آب… چه کسی حقیقتِ گندم را خواهد سرود؟ و چه کسی جرأتِ دیدن خوابِ شقایق‌های پرپر را در روزِ وهم‌زده خواهد داشت؟ -الف‌هیولا #شعر @Hayoulism

  • 5 дек.1 5401016

    «زباله‌دانی» گلوِ اگزوز را دریدم با همین دندان های شیری‌ام. طفلی‌ام که تازه پستان به دهان گرفته. من را نگاه کنید... آهای... همه‌ی اطفال آرمیده در زباله‌دان‌ها خوب من را نگاه کنید چه چیزی را می‌مکید؟ من جان تمام ماشین‌های این زباله‌دانی را مکیده‌ام آسفالت زیر ناخن‌هایم خشک شده است و سرمه‌های چشم‌هایم دودِ آخرین چرخ خط تولید. آهای... شما اطفالی که در زباله‌دان‌ها آرمیده‌اید خوب من را نگاه کنید ایستاده‌ام در آخرین خطِ تولید کارخانه وقتی اگزوز را می‌جوم، برایم یک جام بیاورید از خون اطفالِ کشته شده در زباله‌دان‌ها. -الف‌هیولا #شعر @Hayoulism

  • 26 нояб.1 5801419

    «زیباترین انحنا» در جهان پر از لامپ های سرد فلورسنت جایی که خطوط متقاطع به هم نمی‌رسند ناگهان از پشت قاب کوچک موبایل خورشید لبخندی طلوع میکند. با یک پیام ساده‌ی ناگهانی‌ات که از میان ترافیک هوش های مصنوعی رد شده است؛ صورتم هندسه‌اش میشکند. و این زیباترین انحنای روز است که تنها قاب شیشه‌ای و هرج‌و‌مرج خیابان شاهدش‌اند. -الف‌هیولا #شعر @Hayoulism

  • 27 окт.1 8601318

    «شهر مرده‌ ها» اینجا شهر مرده هاست و قسم به مردن؛ چه زیباست آسمان اما وقتی که تمام پرهایت چیده شده او را برای چه میخواهی؟! قسم به نردبان که جز سقوط راهی نیست. اینجا شهر مرده هاست. و فقط مرگ... مرگ برایمان باقی مانده. -الف‌هیولا #شعر @Hayoulism

  • «سینوس و کسینوس» تنهایی در جهان جبر است‌. اگر از ۳۶۰ درجه رها شوی به درجه ۴۵ می‌رسی. بازتاب، فریب آینه ست؛ جهان پنهان در پشت آینه. -الف‌هیولا #شعر @Hayoulism

  • «هفت گناه کبیره» زندگی با یک شکست پُر می‌شود. زمین با یک مرگ جنگل با یک تبر دریا با یک پلاستیک کوه با یک پژواک و آسمان با یک گناه. اما قلب من با یک نگاه خالی شد. -الف‌هیولا #شعر @Hayoulism

  • «تلخ و شیرین» یک قطره اشک‌ت به زمین ریخت زمین پوسید، ولی زنبور ها همچنان شهد گل‌ها را می‌مکند. -الف‌هیولا #شعر @Hayoulism

  • «شما که غریبه نیستید» شما که غریبه نیستید. من قبل از اتفاق افتادنم در کاسه‌ای لب‌پر رو به آسمان غرق شده‌ام. هر صبح که بیدار میشوم به ابر ها فوت میکنم و دوباره غرق میشوم. -الف‌هیولا #شعر @Hayoulism

  • «اما» من شاعرانگی را به اولین دشنه فرو رفته بر گلو نخستین هوموساپی تشبیه میکنم. هیولا را به دهانی که میم هایش بوی مردن میدهد و تو را به بوی بتادین در بیمارستان. همه چیز برای من وجه شبه دارند اما، رنج تنها چیزی ست که جهان هر صبح برایش تازه میشود. -الف‌هیولا #شعر @Hayoulism

  • «نقاش سوررئالیست» نقاشی میکشم. فینال جام جهانی را ولی بدون تماشاگر و بیننده‌ی تلویزیونی. قبرستانی روستایی در شمال را ولی بدون سنگ قبر که مردگانش در کفن‌ها نشسته و برای زندگان فاتحه می‌فرستند. اتاقم را ولی با در بسته تا کسی وارد نشود که در تنهاییش گم بشود. نقاشی‌هایم که تمام می‌شود به کاغذها خیره می‌شوم کاغذهایی که از برق رنگ‌هایش چشمانم را می‌زند و مجبورم می‌کند پلک‌هایم را ببندم. -الف‌هیولا #شعر @Hayoulism

  • «برای هیولاها» خَندیدَرد را برای تو ساختم تویی که چنان لطیف میخندی که فراموش میکنم سخت رنجوری. -الف‌هیولا #شعر @Hayoulism

  • «قسم به ستارگان» در انتهای روز جهنم در آسمان می‌نشیند. می‌سوزاند تمام لطافت سنجاقک ها را و خاکستر مانده‌ در هوا را. در ابتدای شب رستاخیز در آسمان برپا می‌شود. در بال زدن های مردگان انعکاس جراحت ماه‌. -الف‌هیولا #شعر @Hayoulism

  • «قد تمام تنهایی جهان» من در تنهایی قد کشیده ام. تو را هم قد تمام تنهایی هایم دوست دارم. تویی که وجود نداری وجود ندارم و لبخند هایم بوی پژمردگی میدهند. چنان که نور در آینه فرو میرود در روشنای سایه ام فرو رفته. -الف‌هیولا #شعر @Hayoulism