دکلمه های عندلیب
Статистикаبهترین و ناب ترین اشعار را باصدای عندلیب در این کانال بشنوید ارتباط باادمین👇 p_satkani پیج اینستا https://www.instagram.com/p_satkani
- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 11
- Всего постов
- 33
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 951
- 1/48двое суток
- 1 089
- 1/72трое суток
- 1 175
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۶ گر کنم در سر وفات سری سهل باشد زیانِ مختصری ای که قصدِ هلاک من داری صبر کن تا ببینمت نظری نه حرام است در رخِ تو نظر که حرام است چشم بر دگری دوست دارم که خاکِ پات شوم تا مگر بر سرم کنی گذری متحیر نه در جمال توام عقل دارم به قدر...... 🎤دکلمه های عندلیب @satkani درودهاااااااااا دوستان گرامی روزتون بخیر و نیکی هفته تون سرشار از خبرهای خوب
امشب همه غمهای عالم را خبر کن بنشین و با من گریه سر کن گریه سر کن ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین ای چون دل من، ای خموش گریه آگین در پرده های اشک پنهان، کرده بالین ای میهن ای داد از آشیانت بوی خون میآورد باد بربال سرخ کشکرت پیغام شومی است آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟ ای میهن ای غم چنگ هزار آوای بارانهای ماتم در سایه افکند کدامین ناربن ریخت خون از گلوی مرغ عاشق؟ مرغی که میخواند مرغی که میخواست،پرواز باشد … ای میهن! ای پیر،بالنده ی افتاده، آزاد زمینگیر خون میچکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها ای میهن! در اینجا سینهٔ من چون تو زخمی است در اینجا دمادم دارکوبی بر درخت پیر میکوبد دمادم… ✍# (زنده یاد هوشنگ_ابتهاج)( سایه) 🎤#دکلمه_های_عندلیب @satkani
عطار -غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲ چو در غم تو جز جان چیزی دگرم نبود پیش تو کشم کز تو غمخوارترم نبود پروانه تو گشتم تا بر تو سرافشانم خود چون رخ تو بینم پروای سرم نبود پیش نظرم عالم چون روز قیامت باد آن روز که بر راهت دایم نظرم نبود گفتم خبری گویم با تو ز دل زارم اما چو تو را بینم از خود خبرم نبود گفتم که ز تیرت تیز از چشم تو بگریزم چون تیر بپیوندد کنج گذرم نبود در عشق تو صد همدم تیمار برم باید تنها چکنم چون کس تیمار........ 🎤دکلمه های عندلیب @satkani
نظرت چیست به یکباره خداگیر شدیم دوقدم مانده به میخانه زمین گیر شدیم وای ازین بخت بد و ناخلفی های گران عجبم نیست چرا اینهمه تحقیر شدیم آنقدر پا زده غم بر دل و این حال خراب نه فقط خوار، کزآن پیرتر از پیر شدیم ساکن خانه اموات چه دردیست دگر نه که پیریم، به جان خودمان سیر شدیم تازه تر در طلب ذره ای از بخت امید چاره ای نیست اگر بر دل مان شیر شدیم آصفا این چه علاجی ست که از بی نفسی با خود و با دگران یکسره درگیر شدیم درد این قصه همین جاست که در اوج بلا به زمین گیری خود سخت نمک گیر شدیم به✍: پرویز کلبادی نژاد / "آصف" 🎤#دکلمه_های_عندلیب @satkani
مینویسم از نبرد زخم و تن ها از گلوله خشم دشنه در بدن ها از هبوط سایه در چشم خیابان پیکر رعنای گلها ، در کفن ها می نویسم از نگاه زخمی ماه پیچک مجروح و بغض یاسمن ها از عبور کاروان بر غربت چاه از سقوط عشق و جنگ تن به تنها نابرادرها اسیر حس کینه خواهران مرده در تابوت ون ها در میان کوچه های شسته از خون رد گلهای شقایق در چمن ها میهنم ای دشت سبز ازلطف باران شاد و رنگين میشوی چون نسترن ها ✍# فرانک ساتکنی 🎤#دکلمه_های_عندلیب @satkani
"دلربا و بهترینم! صبح زیبایت بهخیر" یار خوب و همنشینم! صبح زیبایت بهخیر با بلورینِ تنِ خود کن منور خانهام ای عزیز و مهجبینم! صبح زیبایت بهخیر مثل ماهِ آسمانی در فضای شهر ما "روشنی بخش زمینم! صبح زیبایت بهخیر" جان و عشقم که تو باشی عاشقانه میشوم خوبروی و خوشنگینم! صبح زیبایت بهخیر عشوههای دلفریب تو مرا مفتون نمود از برایت گل بچینم، صبح زیبایت بهخیر! ✍️:عتیقالله فیضی 🎤#دکلمه_های_عندلیب @satkani
без подписи
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸ رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب از شرم روی توست رخ ماه زیر آب ماهی تنی و میکنی از اشک من گریز نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم نی مشک و می تبه شود آنگاه زیر آب تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب همسایگان ز تف دلم برکنند شمع چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب گریم چنان که از دم دریای چشم من هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب آبم برفت و گر شنود سنگ آه من از سنگ بشنوند علیالله زیر آب ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب حال من و تو از من و تو دور نیست زانک تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب 🎤#دکلمه_های_عندلیب @satkani
سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴ باد گلبوی سحر خوش میوزد خیز ای ندیم بس که خواهد رفت بر بالای خاک ما نسیم ای که در دنیا نرفتی بر صراط مستقیم در قیامت بر صراطت جای تشویش است و بیم قلبِ زر اندوده نستانند در بازار حشر خالصی باید که بیرون آید از آتش سلیم عیبت از بیگانه پوشیدهست و میبیند بصیر فعلت از همسایه پنهان است و میداند علیم نفس پروردن خلاف رایدانشمند بود طفل خرما دوست دارد صبر فرماید حکیم راهِ نومیدی گرفتم رحمتم دل میدهد کای گنهکاران هنوز امید عفو است از کریم گر بسوزانی خداوندا جزای فعل ماست ور ببخشی رحمتت عام است و احسانت قدیم گرچه شیطان رجیم از راهِ انصافم ببرد همچنان امید میدارم به رحمانرحیم آن که جان بخشید و روزی داد و چندین لطف کرد هم ببخشاید چو مشتی استخوان باشم رمیم سعدیا بسیار گفتن عمر ضایع کردن است وقت عذر آوردن است استغفراللهِ العظیم 🎤#دکلمه_های_عندلیب @satkani
ملکالشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۸۴ ای دوست بیا لختی ترک می و ساغرکن از میکده بیرون شو جان بر لب کوثرکن مست می وحدت شو پا بر سرکثرت زن فانی شو و باقی باش تقلید پیمبرکن گفتار نبی بشنو، اسرار ولی دریاب چند این در و چند آن در، دریوزه ز حیدرکن از هرچه جز او بگذر، در هرکه جز او منگر بر درگه او سر نه، در حضرت او سرکن بالمره مجاهد شو، پیوسته مشاهد باش گرکام نشد حاصل، کن جهد و مکررکن بر خنگ عمل بنشین در دست طلب بشتاب جان را به لقا بفروز مس را ز صفا زرکن 🎤دکلمه های عندلیب @satkani
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۶ طرب ای بحر اصل آب حیات ای تو ذات و دگر مهان چو صفات اه چه گفتم کجاست تا به کجا کو یکی وصف لایق چو تو ذات هر که در عشق روت غوطی خورد ریش خندی زند به هست ...... 🎤 دکلمه های عندلیب @satkani
شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵ ساقیا! بده جامی، زان شراب روحانی تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی بهر امتحان ای دوست، گر طلب کنی جان را آنچنان برافشانم، کز طلب خجل مانی بیوفا نگار من، میکند به کار من خندههای زیر لب، عشوههای پنهانی دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم در قمار عشق ای دل، کی بود پشیمانی؟ ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمیخواهیم حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی رسم و عادت رندیست، از رسوم بگذشتن آستین این ژنده، میکند گریبانی زاهدی به میخانه، سرخ رو ز می دیدم گفتمش: مبارک باد بر تو این مسلمانی زلف و کاکل او را چون به یاد میآرم مینهم پریشانی بر سر پریشانی خانهٔ دل ما را از کرم، عمارت کن! پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی ما سیه گلیمان را جز بلا نمیشاید بر دل بهائی نه هر بلا که بتوانی 🎤#دکلمه_های_عندلیب @satkani
حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۸ نوش کن جام شراب یک منی تا بدان بیخ غم از دل برکنی دل گشاده دار چون جام شراب سر گرفته چند چون خم ِدنی چون زِ جامِ بیخودی رطلی کشی کم زنی از خویشتن لاف منی سنگسان شو در قدم نی همچو آب جمله رنگ آمیزی و تردامنی دل به می دربند تا مردانه وار گردنِ سالوس و تقوا بشکنی خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر خویشتن در پای ِمعشوق افکنی 🎤دکلمه های عندلیب @satkani
آیه های زمینی" آنگاه خورشید سرد شد و برکت از زمین ها رفت سبزه ها به صحراها خشکیدند و ماهیان به دریاها خشکیدند و خاک مردگانش را زان پس به خود نپذیرفت شب در تمام پنجره های پریده رنگ مانند یک تصور مشکوک پیوسته در تراکم و طغیان بود و راهها ادامهء خود را در تیرگی رها کردند دیگر کسی به عشق نیندیشید دیگر کسی به فتح نیندیشید و هیچکس دیگر به هیچ چیز نیندیشید در غارهای تنهائی بیهودگی به دنیا آمد خون بوی بنگ و............ ✍# زنده یاد فروغ فرخزاد 🎤#دکلمه_های_عندلیب @satkani
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۵ گر برود به هر قدم در ره دیدنت سری من نه حریف رفتنم از در تو به هر دری تا نکند وفای تو در دل من تغیری چشم نمیکنم به خود تا چه رسد به دیگری خود نبود و گر بود تا به قیامت آزری بت نکند به نیکویی چون تو بدیع پیکری سروِ روان ندیدهام جز تو به هیچ کشوری هم نشنیدهام که زاد از پدری و مادری گر به کنارِ آسمان چون...... 🎤دکلمه های عندلیب @satkani
🍃💥🍃💥🍃💥🍃 💥 سیّارهِ پر آذر 💥 با یاد تو در خوابم با فکر تو بیدارم با یاد تو در صحت بی یاد تو بیمارم در آذرت عمری من میسوزم و می نالم وز آنکه تورا دارم می بالم و می بالم ای عشق تو سودایم وی زلف تو یلدایم آشوبم و ویرانت چون زلف پریشانت ای جان به فدای آن رخسار درخشانت ای سرو سهی قامت ای آیت قد قامت پیچیده به خوشنامی هر سوی وطن نامت آن روح بزرگ فخری زاییده چو تو فخری تا ملک جهان زیبد بر خویش و کند فخری ذوبم کن و محوم کن سیّارهِ پر آذر چون نیست ز هجر تو تابی به تنم دیگر 💥✍ # ب - الف 💥 🎤#دکلمه_های_عندلیب @satkani
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۱ مرد یک موی تو فلک نبود محرم کوی تو ملک نبود ماه دو هفته گرچه هست تمام از جمال تو هفت یک نبود چون جمال تو آشکار شود همه باشی تو هیچ شک نبود ملک حسن آفتاب روی تورا با کسی نیز مشترک نبود نتوان دید ذرهای رخ تو تا دو عالم دو مردمک نبود آنچه در ذره ذره هست...... 🎤دکلمه های عندلیب @satkani
گمشده طفلی به نامِ شادی، دیریست گمشدهست با چشمهای روشنِ برّاق با گیسویی بلند، به بالای آرزو هر کس ازو نشانی دارد، ما را کُنَد خبر این هم نشانِ ما: یکسو، خلیج فارس سویِ دگر، خزر ✍️ #محمدرضا شفیعیکدکنی 🎤#دکلمه_های_عندلیب @satkani کلیپ
سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳ در میان صومعه سالوس پر دعوی منم خرقهپوشِ جوفروش خالی از معنی منم بتپرست صورتی در خانهٔ مَکر و حِیَل با منات و با سُواع و لات و با عُزی منم میزنم لاف از رُجولیت ز بیشرمی ولیک نفس ِخود را کرده فاجر چون زن چنگی منم زیرِ این دلق کهن فرعون وقتم بی ریا میکنم دعوی که بر طورِ غمش موسی منم رفتم اندر میکده دیدم مقیمانش ولیک بتپرست اندر میان قومْ اِستثنی منم سعدیا از دُرد صافی همچو من شو همچو من زآن که با مِی، مستحّب حضرت مولی منم 🎤#دکلمه_های_عندلیب @satkani
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹ تا در پی دهانش بگذاشتم قدم را گفتم به هر وجودی کیفیت عدم را محمود بوسه میزد پای ایاز و میگفت بنگر چه میکند عشق سلطان محتشم را بر تختگاه شاهی آسوده کی توان شد بگذار تاج کی را، بردار جام جم را چندی غم زمانه میخورد خون ما را تا می به جام کردیم، خوردیم خون غم را پیش صنم پرستان بالا گرفت کارم تا در نظر گرفتم بالای آن صنم را در عامل دو بینی کام از یکی نبینی بردار از این میانه هم دیر و هم حرم را دلها به شام زلفش نام سحر ندانند که اینجا کسی ندیدهست دیدار صبحدم را کوس محبتم را در چرخ کوفت خورشید تا آن مه دو هفته بر بام زد علم را خورشید را ز عنبر افکندهای به چنبر تا بر رخت فکندی آن زلف خم به خم را تا نام دود زلفت در نامه ثبت کردم آتش زدم ز حسرت هم دوده هم قلم را هر سو دلی به خواری در خاک ره میفکن تا کی ذلیل سازی دلهای محترم را در عین مستی امشب خوردم قسم به چشمت الحق کسی نخوردهست زین خوبتر........... 🎤#دکلمه_های_عندلیب @satkani