آموزش تخصصی موسیقی شعر
Статистикаآموزش وزن و عروض و صناعات شعری @AliEbrahiemi http://amoozeshearooz.blogfa.com
- Последний пост
- 7 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 103
- 1/48двое суток
- 118
- 1/72трое суток
- 127
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
درود به دوستان مهربان کانال موسیقی شعر خیلی از دوستان دکلمیست در پی وی ، درباره حذف الف همزه سوال کردند که بر خود واجب دانستم به این مقوله بپردازم تا ببینیم حذف الف همزه در موسیقی شعر چیست ✳️در بعضی از ابیات ما به این حذف میرسیم که بنده به کرات در کانال ، آنرا چسبندگی حروف به اقتضای موسیقی شعر ،نام برده ام البته چسبندگی حروف فقط در حذف الف همزه در هنگام خوانش صورت نمیپذیرد و اشکال مختلف دارد اما یکی از مواردی که چسبندگی و تلفیق حروف باید به اقتضای وزن و موسیقی صورت بگیرد همین حذف الف همزه در هنگام خوانش است که آنهم به موسیقی و نوع ریتم و آهنگ شعر وابسته است به عبارت دیگر ما سرخود نمیتوانیم دل به خواه ،حذف ، یا اضافه کنیم همانگونه که میدانیم شعر چیزی جز موسیقی کلمات نیست ، حالا چه در وجه کلاسیکش و چه در وجه آزادش اما این توانمندی دکلمیست هست که ببینید در چه نوع موسیقی و چه آهنگی دست به حذف همزه ، موقع خوانش بزند یا نزند. اینها همه برمیگردد به هوش موسیقیایی دکلمیست و همینطور اطلاع داشتن کامل از موسیقی شعر با مثال، بیشتر این مقوله را برای شما روشن می سازم مثال در بیت زیر ما ابتدا باید وزن و موسیقی بیت را بیابیم و بعد دست به خوانش بزنیم 🔵وقتی جهان کامل شد از چشمانت خورشید باریدن گرفت ازجانت علی ابراهیمی با تقطیع به ارکان موسیقی یا تقطیع هجایی ،میرسیم به وزن زیر 👇👇 مستفعلن مستفعلن مفعولات (مفعولن ) پس وزن ما که همان موسیقی شعر ماست ، میشود حجتی برای اینکه ببینیم تلفیقی صورت باید بگیرد در حروف یا خیر خب تقطیع میکنیم در مصرع اول وقتی جهان مستفعلن کامل ش دز مستفعلن چشمانت مفعولات پس متوجه شدیم در هنگام خوانش باید حذف الف همزه در( شد از ) صورت بگیرد تا بشود ( ش دز ) اگر این حذف را در خوانش انجام ندهیم ،خوانشمان نادرست خواهد بود و در مصرع دوم تقطیع میکنیم خورشید با ریدن گرف تز جانت پس دیدیم که ( گرفت از ) به اقتضای وزن در هنگام خوانش میشود (گرف تز ) یعنی حذف الف همزه صورت گرفت و چسبیدن و تلفیق حروف را رعایت کردیم و اگر بخوانیم( گرفت از ) خوانش ما نادرست خواهد بود ✳️پس قاعده ی کلی این موسیقی شعر هست که به ما میگوید کجا باید از حذف الف همزه استفاده کنیم و هیچ کسی نمیتواند بنا بر سلیقه بیاید مبادرت به این کار ورزد مثال بعدی 🔵در این جهان باید کنار من بمانی تقطیعش میکنیم در این جهان مستفعلن باید کنا مستفعلن ر ِ من بما مستفعلن نی فع پس (در این ) نباید حذف الف همزه صورت بگیرد و بشود( د رین جهان )چون وزن اقتضا میکند و ما پیرو وزن هستیم 🔵دراین جهان سترون کسی سفر نکند تقطیع میکنیم د رین جها مفاعلن ن ِ س ترون فعلاتن کسی سفر مفاعلن ن کند فعلن همانطور که مشاهده کردید اینجا دیگر حذف الف همزه باید صورت بگیرد و (در این جهان ) باید بشود ( د َ رین جهان ( پس خوانش درست هر دکلمیست باید از موسیقی شعر تبعیت کند و چه بسیار نقادان محترم و عزیز هستند که این مقوله را در خوانششان یا بکار نمی بندند و یا شاید فراموش میکنند در پایان 👇 ✳️خوانش درست هر دکلمیست به نوع اوزان موسیقی و در کل به موسیقی شعر وابسته است درودتان باد علی ابراهیمی موسیقی شعر https://t.me/joinchat/AAAAAEkx2l8W-g9Qhqu3BQ
آموزش وزن و عروض و ادبیات تحلیلی: [ساختار زدایی برچهار مفهوم نظری 1غیاب 2تمرکز 3تمایز 4نوشتار استوار است .در واقع نوشتار،ردپا یا پی نشانه ایست که گفتار را در اختیار مخاطب قرار میدهد #ژاک دریدا] انسان عقل ابزار، از ابتدا همیشه درونش از هیجان و روحش با درد و شادی عجین بوده خالی تر از هوا میشد و پرتر از اقیانوس، باید خودش را به نحوی آرام میکرد .آرامش حتا با کشیدن یک خط بر لوحه ها و سنگ ها . آرامش با نوشتن روی یک کاغذ حتا اگر آن کاغذ را مچاله کرده و دور می انداخت ولی خودش رامینوشت ، دلش را مینوشت . دلنوشته هایش گاها اگر باقی میماند تاریخ میشد داستان میشد شعر میشد انسان با همین دلتنگیها زندگی میکند انسان یاد گرفت این نوشته ها را قوام بخشد .ورزش بدهد . تکنیک های گفتگویی را در آن وارد کند . نوشته هایش از یک منطق برخوردار باشد .خواست که دیگران هم نوشته هایش را بخوانند .تجربیاتش را با دیگران قسمت کرد .علم نوشتار متنوع شد .گفتار ها حک شدند . هنر نام گرفتند. فلسفه و هنر با هم ادغام شدند . پس همه چیز از یک دلنوشته ساده شروع شد . پس بنده معتقدم مادر ادبیات همین دلنوشته ها هستن که باید به آن جدی نگاه کرد وقتی به هیجان میرسی، دستت میرود به سمت قلم، تا دردها ،شادی ها ،چالش ها ،و تمامی مکنونات قلبی خود را بنویسی هر نوشتاری یک آغازی دارد به آن میگویند ورودی کار و مطلع . نوشتارها در دلنوشته ها از یک ابتدا و یک پایان برخوردارند . حالا که فراتر از یک دلنوشته میخواهی خودت را یا اجتماعت را بنویسی و برای دیگران هم منتشرش کنی پس لازم است این نکات را هم در نوشته هات بکار ببری 1 -ورودی کارت آنقدر محکم و زیبا باشد که مخاطب را برانگیخته سازد در اینکه با این ورودی بسیار قوی تا پایان با شما بیاید 2 -نوع روایتی که درنوشتار دلنوشته ی شما وجود دارد باید منطبق بر منطق گفتگویی شما باشد در واقع روایت اگر عاشقانه باشدد، باید مختصات غنایی و رومانتیک خود را دارا باشد اگر تاریخی هست باید به نکات ارزنده یک روایت تاریخی اشاره کند اگر اجتماعی هست باید روایت شما کاملن موضوع اجتماعی انتخاب شده را به نحو احسن بیان کند 3.جلوگیری و پرهیز از هر گونه توضیح اضافات اگر بخواهی برای مخاطب در دلنوشته ات زیاد توضیح دهی موجبات رنجش را فراهم می آوری پس اِطناب یا زیاده گویی خوب نیست ایجاز یا بسیار کوتاه شدن با تو جه به نوع روایت باید معلوم شود کلام اگر موجز (کوتاه) باشد باید خالق اثر بسیار استاد باشد که درکمترین کلمات ، مفهوم را برساند 4.از بهترین واژه ها و دور از دسترس ترین واژه ها باید استفاده شود یک اثر نویس باید بسیار وسواس باشد و در نوع انتخاب واژه هوشیار کلمات یا یک همزیستی مسالمت آمیز دارند و به موازات هم پیش می روند و یا اینکه با هم تصادف میکنند و دشمن خونی هم میشوند این چنین همزیستی مسالمت آمیز و دشمنی را خالق اثر میتواند در نوشته اش ارائه دهد پس یک نویسنده ، بسیار هوشمندانه باید عمل کند کلمات روح دارند کلمات موسیقی دارند کلمات بیانگر وقوع حالتها هستند کلمات نقل میکنند کلمات میپرسند کلمات شبهه بوجود می آورند کلمات دل دارند . عاشق میشوند .متنفر میشوند .راه میروند.خواب میبینند .میجنگند . کلمات یک لعنت خدا میباشند و کلمات از همه مهمتر لحن دارند اینجاست که باید یک خالق اثر بداند از چه لحن نهفته ای در کلمه بابت روایتش، استفاده کند پس یک دلنوشته را ساده نگیرید تمام چرک نویسهای شما یک روزی به داد شما میرسند پس جوششتان را به کوشش تبدیل کنید نوشته ها ابتدا به ساکن از ناخودآگاه میآیند ذهن، آنها را میخواهد بریزد بیرون اما این ذهن اولیه خام است و بی نظم .این همان جوشش است و بعد باید این ذهن جوششی، نظم بگیرد تا نوشته در یک قالب به انسجام برسد .اینجا باید دست به کوشش زد دست به ترتیب و توالی زد دکوپاژ کرد کم و یا اضافه کرد شاعری موفق است که از کار خود راضی باشد همه چیز باید سر جای خودش قرار بگیرد پس اتود زدن و ادیت و ویرایش از لوازمات کار یک نویسند ه و شاعر است . اینرا جدی بگیرید هر سطری را که نوشتید برای اینکه سطر بعدی را بنویسید یک نگاه به نوشته ی قبلی بیاندازید .چرا ؟ چون وحدت موضوع نقش اساسی را در روایت متن ایفا می کند اتحاد سطور در یک آفرینش ادبی از فاکتورهای مهم آنست موسیقی شعر علی ابراهیمی https://t.me/joinchat/AAAAAEkx2l8W-g9Qhqu3BQ
✳️خوانش غزلی زیبا از حضرت سلیم تهرانی شاعر قرن یازدهم ۱-جهان ز بی خبران چون مکان گله شده ست غنیمت است که غم پاسبان گله شده ست ۲-فغان ز پرورش آسمان که این قصاب برای مصلحتی مهربان گله شده ست ۳-فغان من ز رکاب هلال پای کشید که از ستاره رهش در میان گله…
✳️خوانش غزلی زیبا از حضرت سلیم تهرانی شاعر قرن یازدهم ۱-جهان ز بی خبران چون مکان گله شده ست غنیمت است که غم پاسبان گله شده ست ۲-فغان ز پرورش آسمان که این قصاب برای مصلحتی مهربان گله شده ست ۳-فغان من ز رکاب هلال پای کشید که از ستاره رهش در میان گله…
✳️خوانش غزلی زیبا از حضرت سلیم تهرانی شاعر قرن یازدهم ۱-جهان ز بی خبران چون مکان گله شده ست غنیمت است که غم پاسبان گله شده ست ۲-فغان ز پرورش آسمان که این قصاب برای مصلحتی مهربان گله شده ست ۳-فغان من ز رکاب هلال پای کشید که از ستاره رهش در میان گله…
✳️خوانش غزلی زیبا از حضرت سلیم تهرانی شاعر قرن یازدهم ۱-جهان ز بی خبران چون مکان گله شده ست غنیمت است که غم پاسبان گله شده ست ۲-فغان ز پرورش آسمان که این قصاب برای مصلحتی مهربان گله شده ست ۳-فغان من ز رکاب هلال پای کشید که از ستاره رهش در میان گله شده ست ۴-بتان فتاده همه مست و پاسبان ساقی ست کجاست گرگ، که یوسف شبان گله شده ست ۵-سلیم این قدر از گرگ غم خبر دارم که روی دشت پر از استخوان گله شده ست مولانا سلیم تهرانی بن مایه : اعتراضی وزن : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن ( فعلن ) بحر : مجتث مثمن مخبون محذوف قوافی : مکان پاسبان مهربان میان شبان استخوان ردیف : گله شده است ✳️بیت اول : جهان از انسانهای بد پرشده و شبیه یک مکاتی برای گله ی حیوانات شده و منطور : زندگی حیوانی بُعد انسان را میگوید غنیمت است یعنی باعث تاسف است که چپاول پاسبان گله شده است توضیح : غنیمت در اصل به معنای چپاول و غارت است و معنای دوم آن فرصت شمردن است ✳️بیت دوم: اه و ناله از این آسمان و چرخ وفلک که پرورش عجیبی دارد و این قصاب ( همان آسمان ) ویرانگر برای مصلحت خود مهربان میشود ✳️بیت سوم: اه وناله من از بابت این است که دررکاب ماه زیبا بودم و دیدم شبیه یک ستاره درخشان ، متاسفانه با گله یکی شد ودر آن هضم گشت ✳️بیت چهارم : بتان و زیبارویان همه مست هستندو بیهوش و پاسبان و شحنه ساقی شده لست و گرگ کجاست که بیاید ببیند که یوسف با آنهمه وجاهت و زیبایی، شبان این گله ی بی خیر شده در واقع میخواهد بگوید ای کاش گرگ این گله را ببلعد تا یوسف ، عزیز مصر ، شبان نباشد در واقع شاعر دارد به رتبه ها اشاره میکند و اینکه هیچکسی سرجایش نیست و همینطور به بینامتن داستان برادران یوسف که او را به گله داری میگماشتند با وجود اینکه یعقوب پدرشان گفنه بود که یوسف مقامش والاست و به این کار مبادرت نورزند ✳️ بیت پنجم : آی سلیم اینقدر و به تفصیل از گرگ غم (اضافه استعاری ) خبر دارم که روی دشت پر از استخوان گله شده است در واقع این همان غمی است که در بیت اول گفته و شاعر فلش بک زده به بیت ابتدایی و روایتش را تکمیل کرده است پیوسته خوانی : ابیات ۲ و ۳ و ۵ علی ابراهیمی موسیقی شعر https://t.me/joinchat/AAAAAEkx2l8W-g9Qhqu3BQ
خوانش غزلی زیبا از حضرت حسین منزوی ۱-در خود خروش ها دارم چون چاه اگر چه خاموشم می جوشم از درون هر چند با هیچکس نمی جوشم ۲-گیرم به طعنه ام خوانند ساز شکسته می دانند هر چند خامشم اما آتشفشان خاموشم ۳-فردا به خون خورشیدم عشق از غبار خواهم شست امروز اگر…
خوانش غزلی زیبا از حضرت حسین منزوی ۱-در خود خروش ها دارم چون چاه اگر چه خاموشم می جوشم از درون هر چند با هیچکس نمی جوشم ۲-گیرم به طعنه ام خوانند ساز شکسته می دانند هر چند خامشم اما آتشفشان خاموشم ۳-فردا به خون خورشیدم عشق از غبار خواهم شست امروز اگر…
خوانش غزلی زیبا از حضرت حسین منزوی ۱-در خود خروش ها دارم چون چاه اگر چه خاموشم می جوشم از درون هر چند با هیچکس نمی جوشم ۲-گیرم به طعنه ام خوانند ساز شکسته می دانند هر چند خامشم اما آتشفشان خاموشم ۳-فردا به خون خورشیدم عشق از غبار خواهم شست امروز اگر چه زخمش را هم با غبار می پوشم ۴-در پیشگاه فرمانش دستی نهاده ام بر چشم تا عشق حلقه ای کرده است با شکل رنج در گوشم ۵-این داستان که از خون گُل بیرون دمد، خوش است اما خوشتر که سر برون آرد خون از گُل سیاووشم ۶-من با طنین خود بخشی از خاطرات تاریخم بگذار تا کند تقویم از یاد خود فراموشم ۷-مرگ از شکوه استغنا با من چگونه برتابد با من که شوکرانم را با دست خویش می نوشم حضرت حسین منزوی بن مایه : اعترافی وزن : مستفعلن مفاعیلن مستفعلن مفاعیلن بحر مرکب قوافی : خاموش جوش خاموش پوشم گوش سیاووش فراموش نوش ردیف : َ +م پیوسته خوانی : ابیات ۴ و ۵ در این غزل از آرایه های تضاد و مراعات النظیر و تلمیح (بینامتن ) به صورت عالی استفاده شده است و منزوی بزرگ از یک وزنی استفاده کرده که در بحور عروضی نمیگنجد و بیشتر به صورت یک بحر مرکب است از هزج و رجز شوکران : گیاهی سمی علی ابراهیمی موسیقی شعر https://t.me/joinchat/AAAAAEkx2l8W-g9Qhqu3BQ
✳️خوانش غزل زیبایی از حضرت ابوالمعانی بیدل ۱-چو شمع یک مژه وا کن ز پرده مست برون آ بگیر پنبه ز مینا قدح بدست برون آ ۲-نمرده چند شوی خشت خاکدان تعلق دمی جنون کن و زین دخمههای پست برون آ ۳-جهان رنگ چه دارد به جز غبار فسردن نیاز سنگ کن این شیشه از شکست…
✳️خوانش غزل زیبایی از حضرت ابوالمعانی بیدل ۱-چو شمع یک مژه وا کن ز پرده مست برون آ بگیر پنبه ز مینا قدح بدست برون آ ۲-نمرده چند شوی خشت خاکدان تعلق دمی جنون کن و زین دخمههای پست برون آ ۳-جهان رنگ چه دارد به جز غبار فسردن نیاز سنگ کن این شیشه از شکست…
✳️خوانش غزل زیبایی از حضرت ابوالمعانی بیدل ۱-چو شمع یک مژه وا کن ز پرده مست برون آ بگیر پنبه ز مینا قدح بدست برون آ ۲-نمرده چند شوی خشت خاکدان تعلق دمی جنون کن و زین دخمههای پست برون آ ۳-جهان رنگ چه دارد به جز غبار فسردن نیاز سنگ کن این شیشه از شکست…
✳️خوانش غزل زیبایی از حضرت ابوالمعانی بیدل ۱-چو شمع یک مژه وا کن ز پرده مست برون آ بگیر پنبه ز مینا قدح بدست برون آ ۲-نمرده چند شوی خشت خاکدان تعلق دمی جنون کن و زین دخمههای پست برون آ ۳-جهان رنگ چه دارد به جز غبار فسردن نیاز سنگ کن این شیشه از شکست برون آ ۴-ثمر کجاست در این باغ گو چو سرو و چنارت ز آستین طلب صدهزار دست برون آ ۵-منزه است خرابات بینیاز حقیقت تو خواه سبحهشمر خواه میپرست برون آ ۶-قدت خمیده ز پیری دگر خطاست اقامت ز خانهای که بنایش کند نشست برون آ ۷-غبار آن همه محمل بهدوش سعی ندارد به پای هرکه از این دامگاه جست برون آ ۸-امید و یاس وجود و عدم غبار خیال است از آنچه نیست مخور غم از آنچه هست برون آ ۹-مباش محو کمانخانهٔ فریب چو بیدل خدنگ نازشکاری ز قید شست برون آ حضرت بیدل توضیحاتی درباره این شعر بن مایه تعلیمی وزن : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن بحر : مجتث مثمن مخبون قوافی : مست دست پست شکست دست می پرست نشست جست هست ردیف : برون آ ✳️بیت اول: مژه وا کردن : کنایه از روشن شدن و بیدار گشتن ز پرده مست برون آ : با شادابی از پس پرده رخوت و تاریکی درونت بیرون بیا پنبه : چوب پنبه ای که بر روی شیشه ی شراب قرار می دهند قدح : پیاله شراب ✳️بیت دوم : دست از تعلق دنیا بکش تا نمردی و زنده ای و از دخمه های جهالت و کوچکی بیرون بیا دخمه : مکان سوزاندن اجساد آریایی ✳️بیت سوم : جهان رنگ و ریا و نیرنگ به جز گرد و غبار و کسالت چیزی ندارد سنگ را بردار و این شیشه پر از گرد و غبار را بشکن و از منیت درونیت و غبار تجمل بیرون بیا ✳️بیت چهارم : میوه ای در این جهان به جز آزادگی وجود ندارد و چون سرو و چنار اگر چه هیچ میوه ای ندارند اما راست قامت هستند و دست طلب به سوی کسی دراز نمیکنند ✳️بیت پنجم : خرابات : ( خانه ی رندان بی تعلق ) خرابات بی نیاز از حقیقت است چون پاک است چون در خرابات چه با سُبحه ( نیایش و عبادت ) چه با خوردن شراب میتوانی پاک باشی ✳️بیت ششم وقتی که قدت خمیده شد به واسطه کهولت سن دیگر اقامت و جمع آوری و و مال و منال و حرص خوردن اشتباه است چون در خانه ای به نام دنیا که تجملاتش فانی و زودگذر است نمیتوان دل بست و این خانه نشست میکند و بهتر است از آن خارج شوی ✳️بیت هفتم آن همه محمل و اندوخته های دنیوی را به روی دوش خود نگذار که سعی و تلاش برای داشتن آنها بیهوده است و باید الگوی تو کسی باشد که از دام رها گشته و بهتر است که از این دام رها گردی و بیرون بیایی بیت هشتم : امید و یاس ( صنعت تضاد) چه امید و چه یاس و چه عدم همه از خیالات سرچشمه میگیرند بر چیزهای که نیست غم مخور و از چیزهایی که وجود دارند دست بکش و بی تعلق زندگی کن ✳️بیت نهم مات و مبهوت و دلبسته این کمان خانه ( دنیای زر و برق و زیبایی ) مانند بیدل نباش شست خودت رو آزاد کن از قید و بند تیری رها نکن برای شکار ظواهر زیبای دنیا خدنگ : درختی که از چوب آن نیزه و تیر می سازند خدنگ : گربه سانی که به شکار مار میپردازد خدنگ : پیکان و نیزه در اینجا بیدل از خدنگ همان شکارچی مد نظرش است پیوسته خوانی : بیت ۴ علی ابراهیمی موسیقی شعر https://t.me/joinchat/AAAAAEkx2l8W-g9Qhqu3BQ
💠⚜💠⚜💠⚜💠 💠 #تذکر_مهم سکته ها در موسیقی شعر بواسطه قواعد ابدال و اشباع و کسر و اضافه و تقلیل و تسکین پدید می آید 💠 #تذکر_مهم : اوزان رباعی دارای تنوع بالایی هستند اما بیشترین وزنی که در رباعی استفاده شده مفعول مفاعیل مفاعیلن فع با وزن هم ریتمش مستفعل مستفعل مفعولن فع می باشد 💠 #مهم ♻️#ابدال در رباعی کجا بکار میرود؟ وقتی که مستفعل _ _ ن ن به مفعولن _ _ _ تبدیل شود یعنی به جای دو هجای کوتاه ما یک هجای بلند می آوریم ♻️#قلب در رباعی در کجا بکار می رود؟ وقتی مستفعل _ _ ن ن به فاعلات _ ن _ ن تبدیل میشود یعنی اینکه ما جای یک هجای کوتاه و بلند رو عوض میکنیم ( پس و پیش می کنیم ) پس تمام اوزان فرعی رباعی بواسطه ی قاعده های ابدال و قلب از وزن اصلی رباعی مفعول مفاعیل مفاعیلن فع بوجود می آید پس یادتان باشد اوزان هم ریتم در رباعی بسیار مهم هستند و میتوانید تشخیص دهید چه وزنی با چه قاعده ای در چه بحری سروده شده 💠 #تذکر_مهم سکته ها در موسیقی شعر بواسطه قواعد ابدال و اشباع و کسر و اضافه و تقلیل پدید می آید. 💠 #تقلیل : سکته کلمات ساکن پشت سرهم در اول و وسط و آخر شعر 🔸#مانند 🔰 #در_آخر_شعر خورشید اگر که در دل خانه ی ماست کلمه #ماست (س و ت) دو حرف ساکن متوالی 🔰 #در_اول_شعر ای دوست بیا به سمت دریا برویم کلمه #دوست (س و ت) دو حرف ساکن متوالی دردی که نبوده است که درمان بپذیرد نبوده ست (س و ت) دو حرف ساکن متوالی در وسط شعر 💠 #اشباع بیشتر در مصوت های مرکب پدید می آید 🔸#مثال نوروز به این منزل ویرانه نیاید واژه #نو که با هجای بلند خوانده میشود #کلماتی_مانند نو خسرو رو روشن رویا شو برو که با اشباع خوانده میشوند وامکان دارد در خوانش موسیقی خط عروضی اشکال پدید آورند. 💠 #قاعده_عکس_اشباع در جایی در اشعار ما کلماتی مثل سووی رو با ( سُ ی )بایدبخونیم تا موسیقی شعر درست در بیاد کلماتی مثل آهو مثال جز این رمیده ترین آهوی وحشی ندیده ام هرگز کلمه آهووی( آ هُ ی ) خونده باید بشود 💠 #قاعده_ابدال 🔸#ابدال یعنی اینکه ما در شعر و وزن به جای دو هجای کوتاه پشت هم یک هجای بلند بیاوریم کلمه #بنشین اگه به صورت ( ب ِ نِ شین ) خوانده شود میشود بِنِشین ن ن - کلمه #بنشین اگه (با ساکن دو حرف ب و ن ) خوانده شود بن شین - - پس متوجه میشویم که به جای دو هجای کوتاه میتوانیم یک هجای بلند بیاوریم به این قاعده #ابدال میگوییم 🔸#مثال در اول شعر ما میتوانیم از فاعلاتن _ ن _ _ به جای فعلاتن ن ن - - استفاده کنیم یا در اول مصرع به جای مفتعلن از مفعولن استفاده کنیم 💠 #قاعده_عکس_ابدال : یعنی به جای یک هجای بلند دو هجای کوتاه بیاوریم 💠 #قاعده_قلب : در این قاعده ما میتوانیم که یک هجای کوتاه و بلند را جابجا کنیم 🔸#مثال : مفتعلن به مفاعلن تبدیل شود در دل من جز تو کسی راه ندارد گل من مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن به جز تو با هیچکسی انس ندارد دل من مفاعلن مفتعلن مفتعلن مفاعلن پس همانطور که میبینیم مفتعلن - ن ن - تبدیل شده به مفاعلن ن - ن - به این قاعده میگویند قلب که در اول و وسط شعر اتفاق می افتد 💠⚜💠⚜💠⚜💠 💠 #علی_ابراهیمی 💠 #مدرس_موسیقی_شعر https://t.me/joinchat/AAAAAEkx2l8W-g9Qhqu3BQ
✳️خوانش غزل ۲۴۵ از دیوان حضرت حافظ ۱-الا ای طوطی گویای اسرار مبادا خالیت شکر ز منقار ۲-سرت سبز و دلت خوش باد جاوید که خوش نقشی نمودی از خط یار ۳-سخن سربسته گفتی با حریفان خدا را زین معما پرده بردار ۴-به روی ما زن از ساغر گلابی که خواب آلودهایم ای بخت…
✳️خوانش غزل ۲۴۵ از دیوان حضرت حافظ ۱-الا ای طوطی گویای اسرار مبادا خالیت شکر ز منقار ۲-سرت سبز و دلت خوش باد جاوید که خوش نقشی نمودی از خط یار ۳-سخن سربسته گفتی با حریفان خدا را زین معما پرده بردار ۴-به روی ما زن از ساغر گلابی که خواب آلودهایم ای بخت…
✳️خوانش غزل ۲۴۵ از دیوان حضرت حافظ ۱-الا ای طوطی گویای اسرار مبادا خالیت شکر ز منقار ۲-سرت سبز و دلت خوش باد جاوید که خوش نقشی نمودی از خط یار ۳-سخن سربسته گفتی با حریفان خدا را زین معما پرده بردار ۴-به روی ما زن از ساغر گلابی که خواب آلودهایم ای بخت بیدار ۵-چه ره بود این که زد در پرده مطرب که میرقصند با هم مست و هشیار ۶-از آن افیون که ساقی در می افکند حریفان را نه سر ماند نه دستار ۷-سکندر را نمیبخشند آبی به زور و زر میسر نیست این کار ۸-بیا و حال اهل درد بشنو به لفظ اندک و معنی بسیار ۹-بت چینی عدوی دین و دلهاست خداوندا دل و دینم نگه دار ۱۰-به مستوران مگو اسرار مستی حدیث جان مگو با نقش دیوار ۱۱-به یمن دولت منصور شاهی علم شد حافظ اندر نظم اشعار ۱۲-خداوندی به جای بندگان کرد خداوندا ز آفاتش نگه دار حضرت حافظ ✳️توضیحاتی در باره ی این شعر بن مایه : مبداهه با خویش و شاه منصور وزن : مفاعیلن مفاعیلن فعولن بحر هزج مسدس محذوف قوافی : اسرار منقار یار بردار بیدار هشیار دستار این کار بسیار نگه دار دیوار اشعار نگه دار طوطی : شاعر خود را به شیرین گفتاربودن به طوطی تشبیه کرده در این شعر حافظ خودستایی شاعرانه ای را به اجرا در آورده و در روایتش به کارکرد خویش در سرودن شعر و انتقال پیام ها و نکات به مخاطبان اشاره می کند که این انتقال به روایت به شاه منصور است مبادا خالیت شکر ز منقار: تا ابد کلامت پر از شیرینی باشد سخن ، سربسته : در لفافه و پیچش سخن گفتن چه ره بود این که زد در پرده مطرب ره زدن : یعنی عوض کردن آهنگ و پرده همان اجرای موسیقی مطرب است پرده ایهام دارد هم از مختصات موسیقییست هم در خلوت کاری را انجام دادن افیون : ماده مخدره در قدیم حشاشیون در شراب حشیش و بنگ میریختن که حالت سر مستی بیشتری را بدست بدهد که برخی از صوفی ها هم بهداین کار مبادرت میورزیدند آبی : آب حیات که اسکندر در پی آن بود بت چینی : کنایه از حمله تیموریان که در زمان شاه منصور اتفاق افتاده بود که در پایین غزل هم اشاره شده است مستوران : انسانهای بیگانه و با دیوار هم صحبت مکن که دیوار موش داردو موش هم گوش پیوسته خوانی ابیات ۴ و۵ و ۸و۱۱ علی ابراهیمی موسیقی شعر https://t.me/joinchat/AAAAAEkx2l8W-g9Qhqu3BQ
✳️خوانش غزل ۲۴۴ از دیوان حضرت حافظ ۱-معاشران گره از زلف یار باز کنید شبی خوش است بدین قصهاش دراز کنید ۲-حضور خلوت انس است و دوستان جمعند و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید ۳-رباب و چنگ به بانگ بلند میگویند که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید ۴-به جان دوست…
без подписи
✳️خوانش غزل ۲۴۴ از دیوان حضرت حافظ ۱-معاشران گره از زلف یار باز کنید شبی خوش است بدین قصهاش دراز کنید ۲-حضور خلوت انس است و دوستان جمعند و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید ۳-رباب و چنگ به بانگ بلند میگویند که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید ۴-به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید ۵-میان عاشق و معشوق فرق بسیار است چو یار ناز نماید شما نیاز کنید ۶-نخست موعظه پیر صحبت این حرف است که از مصاحب ناجنس احتراز کنید ۷-هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق بر او نمرده به فتوای من نماز کنید ۸-وگر طلب کند انعامی از شما حافظ حوالتش به لب یار دلنواز کنید حضرت حافظ ✳️توضیحاتی درباره این شعر بن مایه : تعلیمی وزن : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن ( فعلن ) بحر : مجتث مثمن مخبون محذوف قوافی : باز دراز فراز راز کارساز نیاز احتراز نماز دلنواز ردیف : کنید معاشران : دوستان هم صحبت گره از زلف یار باز کردن : کنایه از روی خوش نشان دادن و زیباتر کردن مجلس همچون باز کردن زلف یار قصه اش دراز کنید: باتوجه به زیبایی زلف یار شب را زنده نگه داریم تا با هم صحبتی به درازا بکشد و ادامه ی زیبایی داشته باشد ان یکاد : آیه ای در قران که برای دفع شور چشمان می باشد در فراز کنید : در را ببندید اهل راز : مرشدان و بزرگان گوش هوش : با تمام عمق جان غم پرده بر شما ندرد : غم راه پیدا نمیکند در وجودتان کارساز : خداوند نیاز کنید: عشقتان را اعلام کنید موعظه : پند و اندرز و سخنان ارزشمند پیر ِ صحبت : مرشد سخندان احتراز : دوری کردن براو نمرده : یعنی او با اینکه زنده است اما او را مرده تلقی کنید اِنعام : نعمت بخشیدن و هدیه دادن و پاداش حوالتش : حافظ را حواله بدهید به لبان یار دلنواز پیوسته خوانی : ابیات ۳ و ۴ و۷ موفوف المعانی : ابیات ۷ و ۸ موسیقی شعر علی ابراهیمی https://t.me/joinchat/AAAAAEkx2l8W-g9Qhqu3BQ