tgindex
علی طایفی (سنجشگری مسايل اجتماعی ايران)

علی طایفی (سنجشگری مسايل اجتماعی ايران)

Статистика
@alitayefi1Видеоперсидский

تعهد‌ یک جامعه شناس، پرسشگری از نهادهای قدرت، افشای نابرابری، ستم اجتماعی و جنسیتی، و سلطه‌ طبقاتی است که آزادی و برابری حقوق اجتماعی انسان را تهدید می‌کند. https://youtube.com/@sociologyofiran https://t.me/alitayefi1 https://t.me/Musikdelangiz

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
10
Всего постов
25
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Видео
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
1 183
−3 за 4 дн.
Сутки
−1
−0,08%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
97
24 постов
Вовлечённость
8,2%
к подписчикам
Постов в день
1,4
всего 25
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
67
1/48двое суток
76
1/72трое суток
82

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • جامعه‌شناسی دیاسپورا ۳ علی طایفی چنانکه اشاره کردم در کنار نظریه شیلر و بروان، یک نظریه دیگری هم هست که به تعلق فراملی اشاره و تاکید می‌کند. این نظریه می‌گوید ما هم‌زمان در چند فضای ملی و بین‌المللی یا بین‌المللی استقرار داریم. ایرانیانی که مثلاً فرض کنید در سوئد هستند، بعد احیاناً در فرایندی در حرکت به سمت دانمارک هستند و از آن‌طرف به جامعه ایران وابسته‌اند. ایرانی‌هایی که احیاناً در یک کشور مثلا آلمان مقیم بوده‌اند، بعد مهاجرت دوباره کرده‌ و رفته‌اند به لندن، در انگلستان یا آمریکا زندگی می‌کنند، یا برعکس، رفته‌اند کشور دیگری مثل ترکیه و آن‌جا به اصطلاح اقامت گزیده‌اند. این‌ها نشان می‌دهد که ایرانی‌ها دیگر مفهوم خاک را به آن شکل سنتی پیش از مهاجرت، درک نمی‌کنند. به یک تعبیری می‌شود گفت که در ذهن این بخش از مهاجران، یک به اصطلاح سرزمین‌زدایی صورت گرفته است. بخش تئوریک به اصطلاح مطرح، اشاره می‌کند که یک ملت‌بودگی (Nationality) هست که لزوماً سرزمین مشخصی ندارد، بلکه این‌ها فاقد سرزمین یا فراسرزمین هستند. یا به اعتباری می‌شود گفت که قلمروهای سرزمینی خودشان را درنوردیده‌اند. این پراکندگی در جغرافیای مختلف، گواه این است که ما یک تاریخ مشترک داریم، ولی لزوماً جغرافیای مشترک نداریم. بی‌سبب نیست که بخشی از ایرانیان همزمان با حمله اسراییل به ایران، پرچم اسرائیل برمی‌دارند. اینان دیگر از مفهوم خاک به مفهومی که ایرانیان مقیم در سرزمین ایران در نظر دارند، درک مشترکی ندارند. و این‌ها تفاوت‌های بین دو جامعه ایرانی‌هاست. می‌توانم اینجا اشاره بکنم که بخش بزرگی از جامعه ایرانیان خارج از کشور در همین قلمروهای به اصطلاح فراملی یا مجموعه‌های به اصطلاح چندملیتی، عمدتاً رسانه‌محور هستند و رویکردهای سیاسیِ جدیِ حاد دارند. تنش‌های بسیار در فضای ایرانی-سیاسی، در فضای ایرانی-فرهنگی و ایرانی-قومیتی وجود دارد. می‌بینیم که حتی برخی از قومیت‌ها در این ارتباط لزوماً با هم کنار نمی‌آیند. ادعا و همگرایی بین ایرانیان خارج از کشور، برای خودش یک مسئله جدی هست. چرا که اگرچه در منظر دیگری در جامعه ایران هم با این مواجه هستیم، ولی ایرانیان خارج از کشور، که تشکیل‌شده از نخبگان هستند، شامل پناهندگان سیاسی و مهاجران نخبه‌ای هستند که کارآفرین‌اند، جویای کارند و یا دانشجو هستند. کسانی که از کشور به اشکال مختلف کوچ و ترک سرزمین کرده‌اند تا برای فرزندانشان امنیت فراهم کنند. اینان مجموعه کسانی هستند که اساساً با باورها و ساختارهای موجود در جامعه ایران دنیایی تفاوت دارند. ادامه دارد سنجشگری مسایل اجتماعی ایران https://telegram.me/alitayefi1

  • جامعه‌شناسی دیاسپورا ۲ علی طایفی با توجه به حجم مهاجران، مهاجران ایرانی خارج از کشور و پراکندگی آنان در بیش از ۷۰ کشور، می‌بینیم که ایرانیان مهاجر را صرفاً نمی‌شود گفت ایرانیان خارج از کشور یا صرفاً ایرانیان مقیم در سوئد یا ایرانیان مقیم در کانادا؛ بلکه این‌ها را از مناظر نظری مختلف می‌شود بررسی کرد. مثلاً فرض کنید تئوری‌هایی در مورد دیاسپورا وجود دارند که این‌ها یک مجموعه هویتی هستند که دنبال نوستالژی، بازیابی فرهنگی، بازگشت به کشور و مسائلی از این دست هستند. ولی واقعیت این است که دیاسپورا لزوماً پاسخگوی توضیح و تبیین وضعیت ایرانیان خارج از کشور نیست. کمتر در بین دیاسپورای کشورهای دیگر، از جمله مثلاً شاید آرژانتین یا مجموعه کشورهایی که از بالکان مهاجرت کرده‌اند، و در واقع شامل برخی از کشورهای اروپای شرقی هستند، کمتر می‌توان ویژگی‌های مشترکی را با جامعه ایرانیان خارج از کشور بعنوان‌دیاسپورا پیدا کرد. نمونه‌های این تفاوت‌ها بسیار است. مثلا چرا واقعاً جامعه ایرانیان این‌قدر پرچم برایشان مهم است؟ آیا اینان یک به اصطلاح مسئله هویتی صرف دارند؟ چرا این‌ها دنبال احیاناً کمک گرفتن از کشورهای اسرائیل و آمریکا هستند برای این‌که بتوانند حکومت‌ ایران را تغییر بدهند یا دنبال لابی‌گری سیاسی هستند؟ آیا صرفاً می‌خواهند به اصطلاح به تحولات سیاسی در داخل کشور به سرانجام رسیده و بتوانند به کشور بازگردند؟ آیا واقعاً چنین چیزی هست؟ من فکر می‌کنم سؤال‌های جدی پیرامون این مسیله وجود دارد که می‌توانم به برخی از تئوری‌ها اشاره بکنم. تئوری "شیلر" و "بلان" به این اشاره می‌کند که ما یک به اصطلاح حوزه فراملی‌گرایی داریم؛ یعنی یک حوزه کاسموپولیتن یا جهان‌وطن وجود دارد که آدم‌ها در آن میدان‌های جغرافیایی قرار دارند. یعنی ایرانی‌های مقیم خارج از کشور نه لزوماً در آمریکا هستند، نه در سوئد ساکن‌اند، نه در ایران؛ بلکه در یک حوزه فرهنگی معلق یا متعلق به ناکجا!! معلق از این منظر که به هیچ‌جا وابسته نیستند؛ نه به کشور مبدأ، نه به کشور مقصد و در عین‌حال متعلق به هر دو کشور هم هستند. یعنی یک ایرانی مقیم در کانادا هم متعلق به کشور کاناداست، هم متعلق به کشور خودش. این‌ها ویژگی‌هایی هست که به نظر من از منظر تئوریک می‌شود بدان پرداخت. ادامه دارد سنجشگری مسایل اجتماعی ایران https://telegram.me/alitayefi1

  • جامعه‌شناسی دیاسپورا ۱ علی طایفی بارها این پرسش پیش می‌آید که چطور می‌شود که ایرانیان خارج از کشور چنین بر طبل جنگ می‌کوبند و از حمله دو کشور متخاصم یا دو کشوری که سابقه جنایتکاریِ جنگی دارند، دعوت می‌کنند که به کشور و خاک خودشون حمله بکنند؟ طبیعتاً البته یک نیت وجود دارد، آن هم سرنگونی حکومت استبداد دینی است. ولی همواره این سوال هست که آیا واقعاً ما این مشروعیت را داریم که از کشورهای بیگانه بخواهیم به خاک کشور ما حمله بکنند و تا آنجا برسد که ترامپ مدعی شود که می‌تواند تمدن ما رو با خاک یکسان بکند و ما رو به عصر حجر برگرداند؟ من فکر می‌کنم برای پاسخ به این سوال، لازم است چند نگاه به مسئله اتفاق بیافتد. اول اینکه اشاره به این بکنم که در این ۴۷ سالِ پس از انقلاب، مشخصاً می‌شود گفت که مهاجرت و مهاجرتِ بی‌بازگشت به یک تعبیری، که در مفهوم خودِ مهاجرت هم گنجانده شده است، رخ می‌دهد. یعنی ما پیش از انقلاب، مهاجرتِ سیلِ گونه‌ ایرانیان به خارج از کشور و عدم بازگشت آن‌ها، روبه‌رو نبودیم. این پدیده کاملاً پدیده‌ی پس از انقلاب، انقلابی و اسلامی است. یعنی مثل بسیاری از کشورهای مسلمان دیگر که از جوامع اسلامی فرار می‌کنند—که بیشترین نرخ مهاجرتِ مهاجران از خاورمیانه تشکیل می‌دهند—ایرانی‌ها هم از حکومت اسلامی که دین مبین خودشان بوده، فرار می‌کنند. دوم اینکه در طول این سال‌ها ما می‌بینیم که قریب ۱۰ درصد از جمعیت حدوداً—حالا کمی کمتر—در خارج از کشور زندگی می‌کنند و این ۱۰ درصد از جمعیت، خاک کشور خودشان را رها کردند و در حدود بیش از ۵۰ تا ۷۰ کشور پراکنده شدند. امر بسیار مهمی و جدی است. بدون توجه به این تاریخ مشترک ولی جغرافیای پراکنده در دنیا، نمی‌توان به مفهوم ایرانیان خارج از کشور، مفهوم و معانی فرهنگی و هویتی‌یابی آن‌ها و شعائر و شعارهای آنان، و استناد به این نکات پیش‌زمینه و پس‌زمینه به تحلیل نشست. ادامه دارد سنجشگری مسایل اجتماعی ایران https://telegram.me/alitayefi1

  • دیگرسازی با هویت‌های سلبی علی طایفی مدت‌ اخیر شاهد پدیده‌ای هستیم که هرچند خیلی سیاستِ نخ‌نمانموده‌ای است ولی بین دولت‌های اقتدارگرا برای دیگری‌سازی یا Othering، همچنان از خود جان‌سختی نشان می‌دهد. حتی جریانی از جریانِ نوگرا، دموکرات و بخشی از نیروهای چپ از این تکنیک استفاده می‌کنند؛ به این شکل که با هویت‌یابی‌های سلبی، به جای این‌که به اثبات خودشان بپردازند، از یک طرف به جای این‌که به دشمن اصلی در ساختار قدرت بپردازند، می‌بینید با حذف گروه‌های رقیب به دنبال تعریف خودشان هستند. در این «دیگری‌سازی» (که شاید مثلاً تاریخچه طولانی هم دارد و از هگل گرفته تا اندیشه‌های خیلی ایده آلیستی تا حتی ادوارد سعید که معتقد بود حتی غرب با تحقیر شرق به دنبال هویت‌یابی است)، به نظر می‌آید که هویت‌یابی‌های سلبی جایگزین هویت‌یابی‌های ایجابی شده است. بخشی از جریان‌ها به نظر می‌رسد به دلیلی که فاقد آلترناتیوهای تعریفِ و تعین هویت «خود» هستند، بیشتر با «دیگری» به تعریف خود می‌پردازند. این به این معنا است که همان‌ روشی که جمهوری اسلامی استفاده می‌کند، بعنوان یک میراث از خودش جا‌به‌جا گذاشته است. هم جریان سلطنت‌طلب هم برخی افراد و جریان‌های سیاسی و حتی رسانه‌ها به جای این‌که به اثبات مفروضات خودشان، سناریوهای توسعه در کشور، آلترناتیو‌سازی و سازمان‌دهی و سامان‌دهی نظام فکری و نظام سیاسی خودشان بپردازند، بیشتر به دنبال زدن یکدیگر یا رقیب هستند. به معنای دیگر به جای این‌که تمام نیرویشان صرف سرکوب مردم شود، بخش بزرگی از نیروها صرف تخریب یکدیگر برای احراز هویت خود می‌شود. این امر درواقع جایگزین صرف بخش بزرگی از نیرو و قوا برای سازمان‌دهی و سامان‌دهی مبارزه علیه نظام سیاسی حاکم شده است. متاسفانه کمتر می‌توان مشاهده می‌شود که جریان‌های روشنفکر، دموکرات و چپ که باید بیشترین نوکِ تیزِ حمله خودشان را به سمت جمهوری اسلامی نشان بگیرند؛ عمدتاً دارند به دیگری‌زدایی از رقیب در قالب ستیز با سلطنت و هواداران آن می‌پردازند. به نظر من این یک بیراهه است و یک میراث شومی است که از جمهوری اسلامی و نظام اقتدارگرا برای مردم و جبهه بزرگ اپوزیسیون باقی مانده است. سنجشگری مسایل اجتماعی ایران https://telegram.me/alitayefi1

  • خدا کشته شد! علی طایفی تولد خدا و اندیشه خدایگانی و سپس ادیان پیرامون آن، به روایت تاریخی محصول انسان و اندیشه‌ورزی اوست. بواقع این انسان در متن تاریخ است که خدا را آفرید و صدالبته این مخلوق به تعبیر برخی فلاسفه بزرگ‌ترین ازخودبیگانگی انسان نیز بشمار می‌رود. آنچه که در متن تاریخ نزدیک به اعصار حاضر رخ‌داده است، گویای یک پدیده مهم دیگر است و آن کشتن خداست. برخلاف تعبیر فلسفی نیچه در مرگ خدا، بنظر می‌رسد خدا مقتول شده است. تجربه حکومت‌های دینی از مسیحیت، یهودیت و اینک اسلام بویژه در ادیان ابراهیمی که دارای خدایی قهار و قدار هستند حاکی است که رهبران دینی، حکام دینخو و مردم خسته از فریب و فساد دستگاه ‌های خداباور، در کشتن خدای خود سهم داشته‌اند. بنظرم فرایند اندیشه‌‌ورزی انسان در بستر تاریخ هرچه به زمان حال و بسوی آینده حرکت می‌کند، بتدریج خودآ را جایگزین خدا کرده و در خوشبینانه‌ترین وجه، بجای دین به معنویاتی سوق می‌یابد که عمدتا روانشناختی و زمینی است. سنجشگری مسایل اجتماعی ایران https://telegram.me/alitayefi1

  • پیامدهای جنگ علی طایفی کسانی که به جنگ علیه ایران دامن می‌زدند و از کشورهایی مثل آمریکا و اسرائیل برای جبران عجز و ناتوانی خودشان در سرکوب یا سرنگونی جمهوری اسلامی کمک می‌طلبیدند، امروز می‌بینند که پیامدهای این جنگ چقدر زیان‌بار بوده است. آن‌ها، دانسته یا نادانسته، سبب چند پیامد جدی انسانی شده‌اند: اول اینکه خیلی از مردم بی‌گناه در کشور دارند کشته می‌شوند، بدون اینکه لزوماً سبب‌ساز تغییر جدی در رژیم بشود. دوم اینکه حکومت اسلامی بیش از پیش قداره‌بند شده و قلدرمآبی و تمامیت‌خواهی را به اوج خواهد رساند. بطوری‌که از همین امروز در حتی پروسه و فرآیند آتش‌بسِ کنونی، دارد به قلع‌وقمع مردم، زندانیان، بازداشتِ معترضان و اعدام فله‌ای آنان ادامه می‌دهد. سوم اینکه این جنگ منطقه را به به آشوب می‌کشاند؛ کاری که در رهگذر آن اسرائیل به‌دنبال طرح بزرگ خاورمیانه خودش است و بی‌تردید به این راحتی دست از ایران برنخواهد داشت، حتی اگر حکومت سیاسی امروز تغییر بکند. و چهارم پیامدهای انسانی این داستان است که مردم بی‌شماری ناشی از این تخریب‌های گسترده در کشور، در مسیر و حفره‌ بیکاری افتاده‌اند. بخش بزرگی از مردم ناتوان از تأمین نیازهای دارویی و درمانی خودشان هستند. بسیاری از مردم تحت تأثیر فضاهای جنگی و جنگ روانیِ حاکم بر آن به شدت دستخوش تروماها یا آسیب‌های روانی و روان‌تنش شده‌اند. پنجم اینکه این جنگ جنبش‌های مدنی و مقاومت مدنی مردم را هم که می‌توانست سبب‌ساز تغییرات جدی در ساختار سیاسی کشور شود را حداقل در کوتاه مدت به عقب انداخته‌اند. این‌ها چیزهایی بود که این جنگ‌افروزان، از داخل کشور تا برون مرزها، از روزنامه‌نگاران و خبرنگاران گرفته تا کسانی که خودشان را صاحب‌نظر می‌دانند، در طول چند ماه گذشته بر طبل جنگ کوبیدند که متأسفانه بنا به منافع شخصی خودشان دنبال تجاری‌سازی پروژه جنگ و دست‌یابی به اهداف و منافع شخصی بودند. سنجشگری مسایل اجتماعی ایران https://telegram.me/alitayefi1

  • میراث شوم فرهنگی علی طایفی حکومت اسلامی بعد از حدود پنج دهه، با خودش یک میراث فرهنگیِ پلشت و فاجعه‌باری به جا گذاشته است. این میراث شوم را همه‌جا می‌توان ردیابی کرد. حتی بخشی از نسلی که امروز در قالب اعتراض، در مقابل حکومت اسلامی قرار دارند، ‌همچنان این میراث فرهنگی را با خودشان به‌همراه داشته و حمل می‌کنند. تاکید بر این امر از این نظر مطرح است که باید یک هشدارباشی جدی تلقی شود و باید خیلی مراقبت کرد. این میراث فرهنگی شاملِ: ارعاب یا هراساندن دیگران از طرح نظرات خود، اتهام و انگ‌زدن به دیگران برای دفع نظرات مخالف و سرکوب آرای آنان. ما دائماً در مقابل آرای مخالف با خودمان، دستخوشِ جریان‌گرایی یا ارعاب و فاصله و مرزگذاری‌هایی هستیم که اساساً به نحوی به دوگانهٔ «خودی» و «غیرخودی» منجر می‌شود. اتهاماتی که علیه همدیگر استفاده می‌کنیم و حذف مخالفان یکی از پارامترهای دیگری است که ما معمولاً به آن استناد می‌کنیم. ما تحت تاثیر این فرهنگ شوم و پستِ ولایی، با تهدید چه حقیقی و چه مجازی، دنبال این هستیم که مخالفانِ خودمان را — حتی مخالفانی که در یک سنگر هستیم علیه حکومت اسلامی را — به نحوی تهدیدِ به اصطلاح موقعیتی و حتی جانی قرار بدهیم. عدم مدارا نیز از زمره همین فرهنگ شوم حاکمیت اسلامی است چنان‌که می‌بینیم هنوز فاقد فرهنگِ دیالوگ هستیم. چیزی که در طول این ۵۰ سال جمهوری اسلامی آن را از تک‌تکِ ما محروم کرد و ما هرگز فرصت این را پیدا نکردیم که بتوانیم با همدیگر یک تمرینِ به اصطلاح دموکراتیک بکنیم و یا آزمون کنیم که چطور می‌توانیم آرای مخالفِ همدیگر را بپذیریم. و این چیزی است که امروز ما در فضاهای اپوزیسیون یا مخالفان حکومت اسلامی، در جریان‌های مختلف به اشکال مختلف شاهد آن هستیم خواه در جریان سلطنت‌طلب، خواه مجاهدین و حتی در جریان‌های دیگر. و در نهایت می‌بینیم که همه این‌ها به ترورِ شخص و شخصیت هم منجر می‌شود. پرهیز از این‌ «میراث فرهنگی جمهوری اسلامی» باید واقعاً یک هشدارباشی به همگان باشد تا در نقدِ آرا و افکار دیگران به شدت مراقبت بکنیم. مراقبت از این نظر که نه در دامان فرهنگ جمهوری اسلامی بیفتیم و نه در نهایت، با همان آموزه‌ها و رویکرد و ابزارهای تحلیل و برخورد با مسائل،... همسو بشویم سنجشگری مسایل اجتماعی ایران https://telegram.me/alitayefi1

  • حکومت بلاهت و سماجت علی طایفی از همان روز نخست انقلاب و تاسیس خکومت اسلامی، تا امروز جامعه ایران قربانی یک بلاهت و سماجت بر بلاهت شده است. نظام ایدئولوژیکِ ایجادشده، در واقع پایه‌های خود را بر یک سری افکار منحط و پوسیده نهاده و متأسفانه این‌ نهاد که تا امروز هم دوام یافته است، هزینه‌های بیشماری در پی داشته است. بیش از ۴۸ سال است که ما با آمریکا و اسرائیل در ستیز هستیم. به هیچ‌جایی نرسیدیم. امروز بعد از ۴۸ سال، پای میز مذاکره‌ای نشستیم که آن را نشانه‌های پیروزی می‌دانیم. بخش قابل توجهی از ساختارهای نظامی، انتظامی، تأسیسات شهری و ارتباطات کشور نابود شد و طبیعتاً جدا از این که این هزینه‌ها، هزینه‌های نظامیِ باطلی بود، ولی هزینه‌هایی بود که بودجه‌های آن از دست‌رنج و سفره‌های مردم صرف شده بود که همه این‌ها به باد رفت. امروز بابت چندصد میلیارد دلار خسارت یا بحث تنگه هرمز و مشابه آن، مسائل ملی و کشوری را در سرلوحه امر قرار می‌دهند. این حکومت بعد از ۴۸ سال مبارزه در حوزه حتی فرهنگ، علیه فرهنگ و ادبیات و موسیقی و هنر مبارزه کرد و امروز می‌بینیم که همه این خاکریزها را رها کرده است. این حاکمیت جهل حتی با پوشش آزاد مردم نیز مبارزه کرد و عناد ورزید و آدم‌ها را به قتلگاه و شکنجه‌گاه و سرکوب و شلاق و... تخته‌قاپو و تحریم و تهدید و اخراج متحمل ساخت. نمونه‌اش آخرش مرگ مهسا امینی بود که منجر به یک جنبش سراسری و فراگیر شد و امروز می‌بینیم که زنان ما این حق را هم بازستاندند؛ ولی این حکومت همچنان بر بلاهت‌های خودش سماجت می‌کند. حاکمیت جهل و فساد در طول این ۴۸ سال، همچنان بر حماقت و جنگ‌های نیابتی خودش ادامه می‌دهد اگرچه می‌بینیم همچنان شکست خورده؛ و بسیاری هنوز بر جریان محور مقاومت تاکید کرده و حتی ندانسته برخی از جریان‌های اپوزیسیون نیز بر... این طبل می‌کوبند، غافل از این که این حکومت با همه بلاهت‌ها و سماجت بر بلاهت، خواه ناخواه حکومت و قدرت سیاسی خودش را هم به زودی از دست خواهد داد. سنجشگری مسایل اجتماعی ایران https://telegram.me/alitayefi1

  • کاهش تولد، افزایش نافرمانی علی طایفی بیش از ۱۸ میلیون نفر مجرد قطعی بالای ۴۵ سال و بیش از ۲۴ میلیون مجرد در ایران معاصر وجود دارند. جامعه ایران بسرعت اتمیزه شده و پیوندهای اجتماعی خانوادگی ازهم گسیخته و بسوی افراد مستقل از هم حرکت می‌کند. جامعه مجرد، جامعه حق‌مدار است و صرفا بدنبال انجام تکالیف بویژه نوع سنتی و تشکیل خانواده نیست. تغییر نگاه به خانواده از مهم‌ترین ویژگی‌های نسل‌های نوین بوده و دیگر ضامن و عامل هویت فردی و شادکامی و موفقیت فردی نیست. با افزایش فردگرایی، میل به حامی‌گرایی سقوط کرده و دیگر فرد مانند خانواده، وسیله بازتولید فرهنگ استبدادی و فرمانبرداری نیست. ناامنی اقتصادی و اجتماعی سبب‌ساز دگرگونی رویکرد تشکیل خانواده‌ و تغییر شکل مسیولیت از خانواده و فرزند به خود فرد است. تغییر نگرش دختران از دهه شصت تا امروز سبب شده که دختران پذیرای ساختار مردانه و نابرابر ازدواج نبوده و میل به بارداری ندارند. از اینرو رویکرد نسلی سبب بروز نافرمانی اجتماعی‌، سنتی، دینی و مردسالار شده و بدنبال طغیان اجتماعی است. سنجشگری مسایل اجتماعی ایران https://t.me/alitayefi1

  • الگوی رهبران فكری مردم :از خدمت تا خيانت علی طایفی (سال انتشار ۱۳۷۸) در جامعه ایران بدلیل ماندگاری و دیرپایی سنن دیرین ساختارعقب مانده، بسته و استبدادی همواره نقش رهبری افکار عمومی درجامعه، نقش مسلط و تعیین کننده ای داشته است. غلبه الگوهای فرهنگی سلطه پذیری و تبعیت از یکسو و تقلید و لبیک گویی به انچه که زحمت تولید فکری و منطقی انرا دیگران کشیده اند از دیگر سو معلول شرایط اندیشه ستیزی است که همواره با انگاره مبارزه و خشونت علیه اجتماعات بیش از دو نفر، نه امکان اعتلای کار و تلاش گروهی و تشکیلاتی صحیح و معقول را فراهم ساخته و نه برای تفکر گروهی، بحث و تبادل نظر و تضارب آرا   شرایط مناسب ایجاد کرده است. این امر بیش از همه ناشی از اوضاع و احوال سیاسی- اجتماعی جامعه ایران است که پیوسته بطور خواسته یا ناخواسته دارای یک فردتام گرا و تام اندیش یا توتالیتر بوده و در لباس پدری یکسویه، ملت را بزور سرنیزه به فرزند خواندگی درآورده است. اصل مقاله را اینجا بخوانید ر سنجشگری مسایل اجتماعی ایران https://t.me/alitayefi1

  • تداوم جنبش‌های سریالی: جنبش حاشیه‌نشینان علی طایفی در‌ طی دو دهه اخیر وقوع جنبش‌های سریالی بطور‌ مستمر افزایش یافته و مطالبه‌گری آن بیش از پیش گسترده شده است. هر چه از سال‌های نخست انقلاب ۵۷ دورتر شده و ناکامی در کام‌های مورد انتظار در دهه نخست انقلاب رو به افزایش می‌نهد، کمیت و کیفیت جنبش‌های چالشگر وضع موجود نیز افزایش می‌یابد. از جنبش دانشجویی سال ۷۸ که جنبشی اصلاح‌طلبانه بود تا جنبش موسوم به سبز که در پی چرخش‌های درون قدرت؛ و از جنبش‌های پی‌درپی سال‌های ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۱ هرکدام دارای ماهیت ناشی از مطالبات طبقه متوسط تا جامعه زنان در جنبش زن، زندگی، آزادی بودند. از همین رو ماهیت جنبش‌های اخیر چنان بود که مشارکت همگانی را در پی نداشت و لذا به تحولات سیاسی جدی و ساختاری منجر نشد. مجموعه این جنبش‌های سریالی نیز هرکدام مبتنی بر تضادهای اساسی استوار بود که در‌ هر‌ برهه به تضاد اصلی در بخشی از جامعه منجر شد. متن کامل تحلیل را در اینجا مطالعه کنید و در صورت علاقمندی بازنشر دهید. سنجشگری مسایل اجتماعی ایران https://t.me/alitayefi1

  • جهان وحشی ما علی طایفی تعبیر السعداوی، پزشک و سوسیالیست مطرح مصری از جهان معاصر که نظام سرمایه‌سالاری در آن مسلط شده است، بیانگر چهره زشت و غیرانسانی ساختاری است که با تزیینات گوناگون نمایشی مدعی توسعه فراگیر دمکراتیک و آزادی است. نابرابری در سطح جهانی، فاصله فقرا غنا در میان کشورهای دنیا، مرگ و میر جمعیت کثیری از انسان‌ها بنام ایدیولوژی دینی، سیاسی و اقتصادی، ثروت‌های افسانه‌ای مونارک‌ها و الیگارشی‌های لگام‌گسیخته و تضییع حقوق زنان، کودکان و مردان در جهان دو قطبی صاحبان ثروت و قدرت و فاقدان آن، شکاف طبقاتی مردم جهان را روزبروز افزایش داده است. سنجشگری مسایل اجتماعی ایران https://t.me/alitayefi1

  • 🔱رنسانس ایرانی: شکوفایی فرهنگ ‌در سایه علی طایفی اگرچه موافق بهره گیری نعل به نعل از الگوهای توسعه ای خاصه مبتنی بر ‌تجربه اروپای غربی و جنوبی نبوده و از تحلیل تحولات جوامع با رویکردی آنیورسالیستی و همه جا شمول پرهیز می کنم ولی در ادبیات جامعه شناختی و مبتنی بر مطالعات تطبیقی و فرهنگی، رگه های مشترک و قابل بازیابی می توان یافت که زمینه شناسایی و تمییز وجوهی از تحولات و تغییرات اجتماعی را فراهم می سازد. در این رهگذر نگاهی به آنچه رنسانس اروپایی نام دارد نمایانگر زایمان مدرنیزم، صنعتی شدن، تحول جامعه سنتی به نوین، نظام اقتصادی اجتماعی زمینداری به سرمایه داری و در نهایت چرخش استبداد فکری و دینی به تکثرگرایی، انقلاب های اجتماعی، انسانگرایی، دمکراسی و آزادیخواهی است. متن مقاله را در اینجا بخوانید و درصورت علاقمندی، بازنشر دهید سنجشگری مسایل اجتماعی ایران https://t.me/alitayefi1

  • جامعه‌شناسی بوردیو علی طایفی نظریه‌های کانونی بوردیو عبارتند از: توسعه مفهوم «سرمایه» او قدرت را فراتر از ثروت اقتصادی دانسته و بر اهمیت سرمایه‌های فرهنگی (دانش و مدرک)، اجتماعی (شبکه ارتباطات) و نمادین (پرستیژ) در تعیین موقعیت افراد تأکید می‌کند. عادت‌واره (Habitus) از نظر او شامل مجموعه طرح‌واره‌ها، سلیقه‌ها و رفتارهای ملکه شده در اندیشه و ذهن فرد است که از طریق جامعه‌پذیری طبقاتی شکل می‌گیرد و کنش‌های ناخودآگاه او را هدایت می‌کند. میدان (Field) به‌معنای عرصه و ساختارهای اجتماعی مستقل (مانند آموزش، هنر یا سیاست) است که افراد بر اساس میزان و نوع سرمایه‌هایشان برای کسب جایگاه و قدرت در آن‌ها به رقابت می‌پردازند. بازتولید نابرابری و سلیقه او نشان می‌دهد سلیقه‌های فردی و موفقیت تحصیلی نه بر اساس استعداد محض، بلکه ابزارهایی طبقاتی برای ایجاد تمایز و بازتولید ساختار نابرابری در نسل‌های بعدی هستند. خشونت نمادین نوعی سلطه نرم، پنهان و غیرفیزیکی که طی آن خودِ گروه‌های فرودست، ساختار نابرابر قدرت را به عنوان امری «طبیعی» یا «بدیهی» می‌پذیرند. سنجشگری مسایل اجتماعی ایران https://t.me/alitayefi1

  • میراث شوم فرهنگی علی طایفی حکومت اسلامی بعد از حدود پنج دهه، با خودش یک میراث فرهنگیِ پلشت و فاجعه‌باری به جا گذاشته است. این میراث شوم را همه‌جا می‌توان ردیابی کرد. حتی بخشی از نسلی که امروز در قالب اعتراض، در مقابل حکومت اسلامی قرار دارند، ‌همچنان این میراث فرهنگی را با خودشان به‌همراه داشته و حمل می‌کنند. تاکید بر این امر از این نظر مطرح است که باید یک هشدارباشی جدی تلقی شود و باید خیلی مراقبت کرد. این میراث فرهنگی شاملِ: ارعاب یا هراساندن دیگران از طرح نظرات خود، اتهام و انگ‌زدن به دیگران برای دفع نظرات مخالف و سرکوب آرای آنان. ما دائماً در مقابل آرای مخالف با خودمان، دستخوشِ جریان‌گرایی یا ارعاب و فاصله و مرزگذاری‌هایی هستیم که اساساً به نحوی به دوگانهٔ «خودی» و «غیرخودی» منجر می‌شود. اتهاماتی که علیه همدیگر استفاده می‌کنیم و حذف مخالفان یکی از پارامترهای دیگری است که ما معمولاً به آن استناد می‌کنیم. ما تحت تاثیر این فرهنگ شوم و پستِ ولایی، با تهدید چه حقیقی و چه مجازی، دنبال این هستیم که مخالفانِ خودمان را — حتی مخالفانی که در یک سنگر هستیم علیه حکومت اسلامی را — به نحوی تهدیدِ به اصطلاح موقعیتی و حتی جانی قرار بدهیم. عدم مدارا نیز از زمره همین فرهنگ شوم حاکمیت اسلامی است چنان‌که می‌بینیم هنوز فاقد فرهنگِ دیالوگ هستیم. چیزی که در طول این ۵۰ سال جمهوری اسلامی آن را از تک‌تکِ ما محروم کرد و ما هرگز فرصت این را پیدا نکردیم که بتوانیم با همدیگر یک تمرینِ به اصطلاح دموکراتیک بکنیم و یا آزمون کنیم که چطور می‌توانیم آرای مخالفِ همدیگر را بپذیریم. و این چیزی است که امروز ما در فضاهای اپوزیسیون یا مخالفان حکومت اسلامی، در جریان‌های مختلف به اشکال مختلف شاهد آن هستیم خواه در جریان سلطنت‌طلب، خواه مجاهدین و حتی در جریان‌های دیگر. و در نهایت می‌بینیم که همه این‌ها به ترورِ شخص و شخصیت هم منجر می‌شود. پرهیز از این‌ «میراث فرهنگی جمهوری اسلامی» باید واقعاً یک هشدارباشی به همگان باشد تا در نقدِ آرا و افکار دیگران به شدت مراقبت بکنیم. مراقبت از این نظر که نه در دامان فرهنگ جمهوری اسلامی بیفتیم و نه در نهایت، با همان آموزه‌ها و رویکرد و ابزارهای تحلیل و برخورد با مسائل،... همسو بشویم سنجشگری مسایل اجتماعی ایران https://telegram.me/alitayefi1

  • انسان تک‌بعدی مارکوزه علی طایفی هربرت‌مارکوزه از مکتب فرانکفورت، معتقد بود که جامعه صنعتی مدرن با استفاده از مصرف‌گرایی، فناوری، رسانه و رفاه، مردم را به پذیرش نظم موجود عادت می‌دهد و قدرت تفکر انتقادی را تضعیف می‌کند. از نظر او در این فرایند، افراد به انسان‌های تک‌بعدی تبدیل می‌شوند که به‌جای پرسشگری، با نظام موجود سازگار می‌شوند. به تعبیر مارکوزه، جامعه مدرن با ایجاد نیازهای کاذب و جذب مخالفت‌ها، آزادی و تفکر انتقادی را محدود می‌کند و مانع تغییر واقعی می‌شود. سنجشگری مسایل اجتماعی ایران https://telegram.me/alitayefi1

  • ما در یک برهه تاریخی هستیم علی طایفی گاهی چنین‌ است که ما در لحظات خاص بحرانی، زمان‌ها یا پروسه‌ها رو از دست داده و غفلت می‌کنیم. ما امروز در‌ بحبوحه‌ جنگ و آسیب‌های جدی که پیرامونمون هست قرار داریم، پدیده‌ای که ما را در یک برهه‌ٔ تاریخی قرار داده است. قریب به ۱۰۰ سال پیش، یک انقلاب مشروطه رخ داد. پس از آن، ما با سه تحول جدی روبرو بودیم: زمانی که پهلوی اول آمد دنبال ترقی بود، پهلوی دوم دنبال بهبود بود، انقلاب ۵۷ نیز، علی‌رغم ناکارآمدی‌ها و پیامدهای وحشتناک آن، دنبال بهبود اوضاع بود. ولی امروز ما درگیر یک جنگ بنیان‌سوز هستیم. می‌خواهم این مقایسه رو بکنم که امروز پس از یکصد سال دیگر نه از ایرج‌میرزا و نه دهخدا و نه شخصیت‌های به اصطلاح مطرح تاریخی در اون مقطع که سبب‌ساز این‌همه تحولات شدند، از آخوندزاده گرفته تا خانلری و از افرادی مثل شعاعیان گرفته تا ارانی‌ها و بسیاری، بسیاری متفکران دیگر که منشأ اثر بودند، هیچ‌کدام از اون‌ها دیگر آثاری باقی نمانده است. و طبعاً در ۱۰۰ سال آینده هم دیگر از ما نسل کنونی درگیر در جنگ حاضر، هیچ خبری نخواهد بود؛ نه از پهلوی امروز، نه از اپوزیسیون امروز که دارد تلاش می‌کنه خود را از این خاکستر بیرون آورد، نه از جمهوری اسلامی و چه بسا حتی از دین اسلام هم به این معنا که امروز هست و به این شکل فربه شده، اثری باقی نخواهد ماند. در آینده متصور طبیعتاً دیگر هیچ نشانه‌ای از حتی نسل کنونی وجود نخواهد داشت. نسل کنونی که امروز بسیاری در تکاپو هستند که به سرعت پیش از پایان یا خاموش شدن شمع وجودشان بتوانند تحولات رو در داخل کشور ببینند، ولی لزوماً این‌ها به این به آرزو نخواهند رسید و چه بسا تحولات به صورت دیگری به‌وقوع بپیوندد. نکته مهم این است که در ۱۰۰ سال آینده بی‌تردید ما حضور نخواهیم داشت. و وقتی ما حضور نداریم، فقط نسل‌های آتی هستند که احیاناً از آنچه که ما امروز انجام داده و تصمیم می‌گیریم، عایدمند شده و بهره خواهند برد. از این نظر من فکر می‌کنم اگرچه همه‌ٔ ما از بین خواهیم رفت و در ۱۰۰ سال آینده وجود نخواهیم داشت، ولی تصور و امید من این است که ایران و طبعاً فرهنگ ایرانی باقی‌ خواهد ماند. این امر را با اطمینان و با تاکید می‌توانم بگویم که فرهنگ ایرانی باقی‌خواهد ماند و امیدوارم آنچه که به عنوان یادگار می‌گذاریم، چیزی نباشه که دیگران در آینده ما را قضاوت‌های تاسف‌بار کنند. سنجشگری مسایل اجتماعی ایران https://telegram.me/alitayefi1

  • جامعه در سايه, جامعه اي پويا علی طایفی همواره در تحلیل جامعه شناختی از جوامع و ساحتار های اجتماعی اغلب محور تحلیل‌ها حول جامعه ای می‌گردد که آشکارا در قالب نهادها و نمادهای رسمی به کنشگری و تنظیم رابطه بین عاملیت و ساختار از یکسو و تضادها و وفاق های آن از سوی دیگر پرداخته می‌شود که بنظر من این روش از تحلیل جامعه شناختی یکی از انواع زوایای مسلطی است که متداول شده است. پیشفرض من در مقاله حاضر این است که آیا جامعه ایران جامعه ای باز است؟ نه از این منظر که کارل پوپر بدان جامعه باز در برابر دشمنانش اطلاق می کند، بلکه بمعنای آشکار بودن ساختارها، کارکردها و تضادهای این جامعه ، امری که در طرح مسئله مطالعه حاضر فرض من بر این مبناست: در اینجا مطالعه کنید سنجشگری‌ مسایل اجتماعی ایران https://t.me/alitayefi1

  • اورینتالیسم سعید علی طایفی از نظر ادواردسعید، غرب با تولید دانش درباره «شرق»، آن را به‌عنوان سرزمینی عجیب، عقب‌مانده، غیرعقلانی و نیازمند هدایت معرفی کرده است. بدین‌سان، این تصویرسازی به استعمار و سلطه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مشروعیت داده است. از نظر وی، هیچ دانشی از قدرت جدا نیست لذا هر دانشی درباره شرق، در روابط قدرت نقش دارد. نهادینه شدن این دانش شرق‌شناسی در دانشگاه‌ها، رسانه‌ها و حکومت‌ها به ساختن یک دیگری، به‌عنوان هویتی متفاوت و فروتر کمک کرده است. همین رویکرد به توجیه سلطه و استعمار و خاموش کردن صدای مردم شرق و نادیده گرفتن روایت‌های آنان منتهی شده است. هیچ بازنمایی‌ای بی‌طرف نیست. هر روایت درباره فرهنگ‌ها با روابط قدرت پیوند دارد؛ بنابراین برای فهم جهان باید همواره پرسید: چه کسی سخن می‌گوید؟ درباره چه کسی؟ از چه جایگاهی به تحلیل می‌نشیند؟ و این روایت در خدمت چه منافعی است؟ سنجشگری مسایل اجتماعی ایران https://telegram.me/alitayefi1

  • روزانه سه ایرانی اعدام شده است! علی طایفی مروری بر آمار اعدام شدگان نشان می‌دهد جمهوری اسلامی از نظر نسبت اعدام‌شدگان به کل جمعیت، همواره دارای رتبه یک در جهان بوده و است. این رتبه ارشد در پروژه مرگ البته هرگز سبب کاهش نرخ جرایم نگردیده بطوریکه نرخ رشد زندانیان کشور در طی چهل سال گذشته، ۸ برابر شده درحالیکه نرخ رشد جمعیت حدود دو و نیم برابر شده است. ‏ با محاسبه حداقل ۴۰هزار اعدام در طول ۴۰سال حاکمیت استبداد دینی، بطور متوسط هر روز، ۳ نفر توسط جوخه مرگ اعدام شده‌اند!! حکومت اسلامی ایران، حکومتی ضحاکی است که هر روز جان و‌ مغز ۳ ایرانی را گرفته و نابود کرده و می‌کند. استبداد دینی با مرگ زاده شده، با مرگ رشد کرده و با مرگ پایان خواهد یافت. ‏⁧ سنجشگری مسایل اجتماعی ایران https://telegram.me/alitayefi1