هیولایی در پاریس
Статистикаبرای شنیدتون، من اینجا کنارتونم: 🫧 t.me/HidenChat_Bot?start=381487064 🫧 Carpe diem🪽
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 62
- 1/48двое суток
- 71
- 1/72трое суток
- 76
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اگه با تلاش کردن درست نمیشه، با رها کردن تمومش کن…
без подписи
без подписи
без подписи
روزهایی که گذشت برای من خیلی سخت بود، خیلی زیاد. مدام از خودم انتقاد میکردم، مدام با خودم میجنگیدم و مدام خودم رو سرزنش میکردم. شبهایی بود که فکر میکردم هر لحظه ممکنه قلبم از شدت غم منفجر بشه، اما نشد. فکر میکردم همین الانهاست که بمیرم، اما نمردم. نمردم و روزها پشت سر هم، دوباره و دوباره میومدن و خورشید با هر طلوعش بهم یادآوری میکرد که غم و شادی تو برای این جهان و آدمهاش مهم نیست. مهم نیست تو حالت خوبه یا نه، به هرحال خورشید هر روز صبح طلوع میکنه، گلها شکوفه میدن و زندگی جریان داره. فهمیدن این که دنیا و آدمهاش به من اهمیت نمیدن، یه جورایی کمکم کرد دووم بیارم. متوجه شدم میتونم شکست بخورم و باز هم زندگی ادامه داشته باشه، میتونم ناامید باشم و باز هم دوست داشته بشم، که لازم نیست همیشه خودم رو مجبور کنم خوب به نظر بیام، بعضی روزها باید بپذیرم که حالم خوب نیست و بذارم بگذره. چون بالاخره میگذره. همونطور که اون شبها گذشتن.
«چیزی نیست که بشود با قرص و آمپول و نمیدانم قدم زدن کنار خیابان یا روشن کردن یکی دو سیگار کاریش کرد. اینجا، باور کنید، من گاهی دیگر انگار نمیتوانم نفس بکشم.»
دل بر زلف سیاهی بستم و حاصل ندیدم به جز روز سیاهی…
خواب های بد ما تمامی ندارد اما این بار، کابوس تا بیداری ما هم رخنه کرده… عباس کیارستمی
без подписи
چنان عزیز بود که سقوطش از چشم من، بیش از هرچیزی قلب خودم را ویران کرد.
دیدی آن قهقهی کبک خرامان حافظ؟ که ز سر پنجهی شاهین قضا غافل بود…
همه باغ دلم آثار خزان دارد…
«اگه زخمت رو درمان نکنی به کسی آسیب میزنی که تو زخمی کردن تو هیچ نقشی نداشته.»
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
یادگار دانشگاه و روزهایی که حالا بیشتر از هروقت دیگهای دلتنگشم.
без подписи
без подписи