tgindex
آنا بنویس

آنا بنویس

Статистика
@anabenevisКнигиперсидский

بگذاریم کتاب‌ها ما را بخوانند نظر، انتقاد و پیشنهاد: @Aanahid70

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
110
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 109
−2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
588
40 постов
Вовлечённость
53,0%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 110
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
433
1/48двое суток
496
1/72трое суток
535

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • جور دیگری وجود ندارد. هر چیزی در این دنیا فقط یک‌جور است. این آدم‌ها هستند که جور دیگرش می‌کنند، جور دیگرش می‌بینند. حتی عشق هم فقط یک‌جور است، جور دیگر ندارد. آدم‌ها رنگ و طعم دیگر بهش می‌زنند، لباس دل‌خواهشان را به تنش می‌بافند، خیال می‌کنند فرق دارد، یگانه اس، یگانه و تنها. #نام_تمام_مردگان_یحیاست #عباس_معروفی

  • بوی مردار فضا را برداشته بود. با داس و تبر افتاد به جان زمین. جنازه‌ها را کشید کنار هم گذاشت. این آدمی چیست که وقتی می‌میرد چنین بوی غم‌انگیز می‌گیرد؟ . . . مردم برات قصه‌ها ساز کرده‌اند داور!. مردم از حافظ هم حرف می‌زنند. اما حافظ را همان‌قدر می‌شناسند که خودشان را. . . . آن روزگار افسانه‌های تلخ مرسوم بود. وقتی مردم سرزمینی بلای روزگار دیده و سختی کشیده باشند، افسانه‌هاشان تلخ می‌شود. #نام_تمام_مردگان_یحیاست #عباس_معروفی

  • برای آزادیش مدتی با اعضای محکمه که تعدادی خواب و تعدادی بيدار و بعضی آلوده به خون و برخی تمیز و تنی چند مست و چند نفری هوشیار بودند محاجه¹ کرده بود. #داستان_دو_شهر #چارلز_دیکنز #ابراهیم_یونسی ۱. جدل، مباحثه این بهترین تصویری بود که دیکنز از انقلابیون به خواننده میده. انگار همه‌ی انقلابیون دنیا، مست و دیوانه و آلوده به خون بودند...... https://t.me/anabenevis

  • گفت: ای کافر! روز قیامت مثل خر لنگ گیر می‌افتی. پل صراط از شمشیر تیزتر است از مو باریک‌تر!. داور خندید: آقا این‌که پل نشد، یک‌باره بگو راه نیست. خلاص!. #نام_تمام_مردگان_یحیاست #عباس_معروفی

  • تو برون خبر نداری که چه می‌رود ز عشقت به درآی اگرنه آتش بزنیم در حجیبت¹ تو درخت خوب منظر همه میوه‌ای ولیکن چه کنم به دست کوته که نمی‌رسد به سیبت تو شبی در انتظاری ننشسته‌ای چه دانی که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت تو خود ای شب جدایی چه شبی بدین درازی بگذر که جان سعدی بگداخت از نهیبت² #سعدی #غزلیات ۱. حجاب، پرده ۲. بانگ، فریاد

  • 9 авг.471137

    عشق و وصال و مرگ همه از یک جنس و یک طایفه‌اند. فقط کسی نمی‌داند آخرین روز کجاست. #نام_تمام_مردگان_یحیاست #عباس_معروفی

  • 8 авг.560128

    و کیست که نداند آدم‌ها همه هیمه‌اند¹. به دنیا می‌آیند که دوپاره شوند در لهیب شعله‌ها بسوزند و از خاکسترشان هیچ نماند؟ #نام_تمام_مردگان_یحیاست #عباس_معروفی ۱. هیزم

  • 8 авг.6251511

    درخت‌ها همه آدم‌هایی تنها بودند که از روزگاری دیگر گریخته به جنگل، بلوط شده بودند. #نام_تمام_مردگان_یحیاست #عباس_معروفی

  • ماهرویا، رویِ خوب از من مَتاب بی خطا کشتن چه می‌بینی صواب؟ دوش در خوابم در آغوش آمدی وین نپندارم که بینم جز به خواب از درون سوزناک و چشم‌ِ تَر نیمه‌ای در آتشم نیمی در آب هر که بازآید ز در پندارم اوست تشنه‌ی مسکین، آب پندارد سراب حیف باشد بر چنان تن پیرُهَن ظلم باشد بر چنان صورت نقاب بامدادی تا به شب رویت مپوش تا بپوشانی جمالِ آفتاب سعدیا گر در برش خواهی چو چَنگ گوشمالت خورد باید چون رُباب #سعدی #غزلیات

  • 6 авг.268138

    آدم ضعیفی نبود اما دیگر حوصله‌ای برای سختی‌ها نداشت. میل عجیبی به گریز وجودش را گرفته بود؛ این‌که نبیند نداند و برای همیشه برود. #عباس_معروفی https://t.me/anabenevis

  • 3 авг.868139

    زهر از کف دست نازنینان در حلق چنان رود که جَلّاب¹ دیوانه‌ی کوی خوبرویان دردش نکند جفای بوّاب² سعدی نتوان به هیچ کُشتن الّا به فراق روی احباب³ #سعدی #غزلیات ۱. شربت گلاب و شکر و عسل ۲. دربان، نگهبان ۳.دوستان

  • 2 авг.378155

    من جنگ را نفرت‌انگیز می‌دانم اما حتی بیش از آن کسانی را نفرت‌انگیزتر می‌شمارم که بدون شرکت در جنگ ، آنرا می‌ستایند ؛ آنان، نفرت انگیز ترند. #رومن_رولان

  • زیر بار غمی گرفتارم کاندرو دم زدن نمی‌آرم عمر و عیشم به رنج می‌گذرد من از این عمر و عیش بیزارم در تمنای یک دمی بی‌غم همه شب تا به روز بیدارم تا غمت می‌کشد گریبانم دامنت چون ز دست بگذارم حاصل دولت جوانی خویش دامنی پر ز آب و خون دارم #انوری https://t.me/anabenevis

  • همسر شجاع من، این چیزهایی را که گفتی قبول دارم ولی آخر خیلی طول کشید ... و حتی ممکنه خودت هم میدونی ممکنه به عمر ما وصال نده. مادام دفارژ گره دیگری به دستمال زد و پرسید: « باشه وصال نده - چطور میشه؟ دفارژ به لحنی که هم بوی شکوه و شکایت می‌داد و هم اعتذار¹ از آن می‌تراوید گفت: « خوب اونوقت پیروزی را به چشم نخواهیم دید. » مادام دفارژ در حالی که دستش را با شدت و حدت به تأکید کلمات تکان می‌داد گفت: ولی بالاخره ما هم به وقوعش كمك كرده‌ایم. هيچ‌يك از این کارهایی که می‌کنیم بیخود و بیهوده نیست ولی من دلم قرصه که این پیروزی رو می‌بینم. تازه اگه هم نبینم... و اگه یقین هم داشتم که نمی‌بینم بازهم اگه هريك از اين اشراف مستبد و دستم میدادند... ». #داستان_دو_شهر #چارلز_دیکنز #ابراهیم_یونسی ۱. پوزش خواستن، گِله کردن

  • تلافی و انتقام همیشه مدتی وقت می‌خواد. این یک قاعده‌ی کلی است. دفارژ گفت: مگه چقدر وقت می‌گیره تا صاعقه یکی رو از بین ببره؟ مادام پرسید: تو اینو به من بگو: چقدر می‌کشه تا این برق و صاعقه به وجود بیاد و رو هم جمع بشه؟ مادام گفت: درسته زمین‌لرزه در یک لحظه یه شهرو نابود می‌کنه. قبول دارم! ولی تو اینو به من بگو فراهم اومدن زمین‌لرزه چقدر می‌کشه؟ دفارژ گفت قطعا خیلی می‌کشه... ولی وقتی آماده شد به موقعش اتفاق می‌افته و هرچی را هم جلوش بیاد خورد و خاکشیر می‌کنه. ضمنأ تا اتفاق نیفتاده همیشه دست‌اندر کاره و بی آنکه کسی اونو ببینه یا صداشو بشنفه آماده میشه و این خودش مایه‌ی تسلی است. #داستان_دو_شهر #چارلز_دیکنز #ابراهیم_یونسی سعی می‌کنم بریده بلند ننویسم، گاهی پیش میاد 💚 مجبور شدم دو قسمتش کنم. لطفاً بریده بعدی رو هم بخونید به هم مرتبط هستند 🙏

  • حدیث عشق نداند کسی که در همه عمر به سر نکوفته باشد درِ سرایی را خیال در همه عالم بِِرَفت و باز آمد که از حضور تو خوشتر ندید جایی را اگر تو روی نپوشی بدین لطافت و حُسن دگر نبینی در پارس، پارسایی را #سعدی #غزلیات

  • خشونت و فشار تنها فلسفه‌ی پایدار است. دوست عزیز، همین احترام ناشی از ترس است که باعث می‌شود مادام که این سقف بر سر ما سایه افکنده است این مردم سفله از شلاق اطاعت کنند و فرمان ببرند. #داستان_دو_شهر #چارلز_دیکنز #ابراهیم_یونسی

  • 18 июл.8021111

    گر برانی نرود، ور برود باز آید ناگریز است مگس، دکه‌ی حلوایی را بر حدیث من و حُسن تو، نیفزاید کَس حد همین است سخندانی و زیبایی را سعدیا نوبتی¹ امشب دُهُل صبح نکوفت یا مگر روز نباشد شب تنهایی را #سعدی #غزلیات «نوبتی» شخص است، نه یک شیء؛ یعنی دهل‌زن یا نقاره‌چی که وظیفه داشت رسیدن صبح را با نواختن دهل اعلام کند. https://t.me/anabenevis

  • من چرندیات بسیاری در مورد این‌که آدم‌های بد به صورتت نگاه نمی‌کنند شنیده‌ام. این تصور قدیمی را باور نکن. ریاکاری و دروغ‌گویی مستقیماً به صورتِ تو زل می‌زنند.. #چارلز_دیکنز https://t.me/anabenevis

  • 13 июл.5271310

    ما عمری در تلاش بودیم خود را با کلمات به دیگران توضیح دهیم؛ جمله‌ها، توجیهات، نمونه‌ها، استدلال‌ها. اما عمیق‌ترین آرزوی ما نه فهمیده شدن از طریق توضیح، بلکه دیده شدن در میانه‌ی سکوت است. https://t.me/anabenevis

آنا بنویس — tgindex