tgindex
خانقه
@TheKhanqahКнигиперсидский

شکَّرشکن شوند همه طوطیان هند زین قندِ پارسی که به بَنگاله می‌رود

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
13
Всего постов
108
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 058
+6 за 5 дн.
Сутки
−2
−0,10%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
394
40 постов
Вовлечённость
19,1%
к подписчикам
Постов в день
1,9
всего 108
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
290
1/48двое суток
332
1/72трое суток
358

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • هر کَس به تَعَلُّقی گرفتار صاحب‌نظران به عشق، منظور

  • من دانم و دردمَندِ بیدار آهنگِ شبِ درازِ دیجور¹ ¹: تاریک #سعدی

  • без подписи

  • خواب نمی‌بَرَد مرا یار نمی‌خَرَد مرا مَرگ نمی‌دَرَد مرا آه چه بی‌بها شدم....

  • 13 авг.2881319

    خواب نمی‌بَرَد مرا یار نمی‌خَرَد مرا مَرگ نمی‌دَرَد مرا آه چه بی‌بها شدم....

  • 🎼 موسیقی: Luca Longobardi Oskar Schuster 𝐌𝐚𝐬𝐭𝐞𝐫𝐩𝐢𝐞𝐜𝐞𝐬

  • گفتمش: «شیرین‌ترین آواز چیست؟» چشم غمگینش به رویم خیره ماند قطره‌قطره اشکش از مژگان چکید لرزه افتادش به گیسوی بلند زیر لب غمناک خواند: «ناله‌ی زنجیرها بر دست من» گفتمش: «آنگه که از هم بگسلند» خنده‌ی تلخی به لب آورد و گفت: «آرزویی دلکش‌ست اما دریغ بخت شورم ره بر این امید بست وان طلایی زورق خورشید را صخره‌های ساحل مغرب شکست» من به خود لرزیدم از دردی که تلخ در دل من با دل او می‌گریست گفتمش: «بنگر! در این دریای کور چشم هر اختر چراغ زورقی‌ست!» سر به سوی آسمان برداشت گفت: «چشم هر اختر چراغ زورقی‌ست لیکن این شب نیز دریایی است ژرف ای دریغا! شب‌رُوان کز نیمه‌راه می‌کِشد افسون شب در خوابشان» گفتمش: «فانوسِ ماه می‌دهد از چشم بیداری، نشان» گفت: «اما در شبی این‌گونه گنگ هیچ آوایی نمی‌آید به گوش» گفتمش: «اما دل من می‌تپد گوش کن، اینک صدای پای دوست!» گفت: «ای افسوس! در این دام مرگ باز صید تازه‌ای را می‌برند این صدای پای اوست» گریه‌ای افتاد در من بی‌امان در میان اشکها پرسیدمش: «خوش‌ترین لبخند چیست؟» شعله‌ای در چشم تاریکش شکفت جوش خون در گونه‌اش آتش فشاند گفت: «لبخندی که عشق سربلند وقت مردن بر لب مردان نشاند» من ز جا برخاستم بوسیدمش #ه‌_ا_سایه #هوشنگ_ابتهاج: بوسه

  • سائلی پرسید از آن شوریده حال گفت اگر نام مهین ذوالجلال می‌شناسی بازگوی ای مرد نیک گفت نان است این بنتوان گفت لیک مرد گفتش احمقی و بی‌قرار کِی بوَد نام مهین نان، شرم دار گفت در قحط نشابور ای عجب می‌گذشتم گرسنه چل روز و شب نه شنودم هیچ جا بانگ نماز نه دری بر هیچ مسجد بود باز من بدانستم که نان نام مهینست نقطه‌ی جمعیت و بنیاد دینست از پی نان نیستت چون سگ قرار حق چو رزقت می‌دهد تو حق گزار حق چو رزقت داد و کارت کرد راست تو بخور وز کس مپرس این از کجاست #عطار_نیشابوری #عطار: مصیبت‌نامه: بخش بیست‌ونهم: بخش ۷ - الحكایة و التمثیل

  • Mohammadreza Shajarian – Avaz Khosrowo Shirin

  • без подписи

  • توانایی دوباره مُردن را یافته بودم سه‌بار مُردن را مدام مُردن را این هم انتقامی بود که از جاودا‌نگی‌ها می‌گرفتم فقط مرگ می‌توانست زنده باشد.. شحنه غم دواسبه می‌آید صبر نزدیک من نمی‌پاید روزگارم به خشم می‌نازد و آسمانم به سرمه می‌ساید رفت روزی که با تو خوش بودیم هرگز آن روز رفته باز آید؟ لب چه خایی برای کشتن من؟ خود فلک پشت دست می‌خاید زان لب آسایشی بده دل را زانکه از گریه می‌نیاساید بعد ازینم به بند زلف مبند کز چنین بسته هیچ نگشاید خسروت چون به عشق شد بنده خوانیش گر غلام خود، شاید

  • ای دیده، بدار ماتم دل کو در خطری فتاد مشکل خون شد ز فراق یار و از یار جز خون جگر دگر چه حاصل؟ عمری بتپید بر در یار آن خسته جگر، چو مرغ بسمل چون دید به عاقبت که دلدار در خانهٔ او نکرد منزل دل در پی وصل یار جان داد و آن یار نشد، دریغ، حاصل بر خاک درش فتاد و جان داد آن قطرهٔ خون، که خوانیش دل چون یاور نیست بخت با ما از بهر چه می‌سرشتمان گل؟ ای کاش که بود ما نبودی! کز بودن ماست کار باطل ای یار، مبر ز من به یک بار پیوسته ازین شکسته مگسل در بحر فراق تو فتادم دریاب، مگر فتم به ساحل مگذار که هم چنین بماند بیچاره عراقی از تو غافل C'mon fix my life شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به #عراقی

  • без подписи

  • ببین عزیزم من نمی‌گویم تویی دُزدِ دل، امّا چون کنم؟ کز کنارم تا سَرِ کویَت پِیِ خون¹ ‌می‌رَود! ¹:ردّ خون

  • بگیر بخواب بچه تو صبح زود باید پاشی بری مریضا منتظرن.... عالَمی را گرچه شب بر خاکِ بیهوشی فِکَند همچنان پیمانه‌یِ چشمِ تو ناپیموده بود‌‌...

  • در شبِ هجران که یادت طاقت از من می‌بَرَد اشک، پیغامِ گریبان را به دامن می‌بَرَد

  • اگه پیدا بشه که حتما میفرستم الان، ولی جای دیگه غرقم که زیاد نمیتونم روی این مسئله تمرکز کنم و گم کردمش امان از پرش افکار و تجاوزات اعصاب

  • اصولا پیش از سَبک‌ِ هندی تکرارِ قافیه از معایب یک شعر شمرده میشد ، و حتی تکرار و محدودیت کلمات؛ اما در این سبک استفاده از قافیه های مکرر نشانه ی قدرت ابداع و خلق شاعر به شمار می‌آید که به رغم محدودیت واژگان، معانی تازه ای را خلق کند و ترکیب و مضمون های…

  • اصولا پیش از سَبک‌ِ هندی تکرارِ قافیه از معایب یک شعر شمرده میشد ، و حتی تکرار و محدودیت کلمات؛ اما در این سبک استفاده از قافیه های مکرر نشانه ی قدرت ابداع و خلق شاعر به شمار می‌آید که به رغم محدودیت واژگان، معانی تازه ای را خلق کند و ترکیب و مضمون های خودش را بسازد...

  • یک‌بیت دلربای دیگر از جویایِ تبریزیِ کشمیری، شاگرد صائب و کلیم، در همان گَرده و سَبک، برایِ شما:  دور از تو درونم همه باغ از گُلِ داغ است یادِ تو نسیمی که سراسر رویِ باغ است....