tgindex
anandayoga
@anandayogaперсидский

زندگی رازی است که باید آن را زیست ، عاشقش شد و تجربه اش کرد

Последний пост
11 июл.
Последнее чтение
12 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
1 266
−3 за 4 дн.
Сутки
−1
−0,08%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
630
23 постов
Вовлечённость
49,8%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 23
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ‏ویکتور فرانکل در کتاب انسان در جستجوی معنا می‌ گوید: زندگی به بیشتر مردم می‌ آموزد که دنیا مکان خوش‌ گذرانی نیست. لذت نمی‌ تواند معنای زندگی باشد چون لذت فقط یک حالت گذرا در مغز است. اگر معنای زندگی را در لذت جستجو کنیم خیلی زود با پوچی روبه‌رو می‌ شویم. ‏ ‏انسان وقتی همه لذت‌ ها، ثروت، قدرت و شهرت را تجربه کند باز هم ممکن است بپرسد: «خوب که چی؟ همه‌ اش همین بود؟» ‏در عمق همه لذت‌ ها نوعی رنج پنهان است. حتی اگر همه امکانات فراهم باشد باز هم انسان به دنبال معنای زندگی خواهد بود. ‏ ‏همچون کودکی که در حسرت شهر اسباب بازی ها است و در رویای خود تصور می کند که اگر او را به این شهر ببرند تا پایان عمر در آنجا بازی می کند، اما ‏وقتی آرزوی او برآورده شود و به این شهر برود، اگر هیچ محدودیتی نداشته باشد و بار ها هر بازی را تکرار کند آن گاه همان بازی های رویایی حوصله اش را سر خواهند برد و خواهد پرسید: چیز دیگری نیست؟ من حوصله ام سر رفته! ‏این یعنی لذت به تنهایی کافی نیست آنچه انسان را زنده نگه می‌ دارد جستجوی معناست. ‏ ‏بی‌ معنایی گاهی آن‌قدر دردناک می‌شود که حتی انسان با همه امکانات لذت بردن، تصمیم به خودکشی می گیرد تا از این رنج خود را رها سازد! ‏ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ‏#ویکتور_فرانکل #انسان_درجستجوی_معنا #لذت_و_رنج #سلامت_روان #خودآگاهی #رشد_فردی #روانشناسی #Psychology 📅 #شنبه #روز۲۰ #تیر #سال۱۴۰۵

  • یکی از وسایل تسکین خشم و رنجشی که در ما انباشته می‌گردد عفو و گذشت است؛ ولی مهم انباشته نکردن خشم است، نه گذشت. اگر خشم و رنجش را در خود انبار نکنیم ضرورتی برای عفو و گذشت نیست‌. گذشت در جایی مطرح می‌شود که رنجش وجود دارد. حال اگر ما نیاز به تجلیل و تمجید دیگران نداشته باشیم احساس آزردگی هم نمی‌کنیم؛ و بی آنکه نسبت به آنها سخت و بی‌تفاوت باشیم در رابطه با آنها احساس شفقت و همدلی داریم. رهایی از خشم کار اراده نیست؛ زیرا اراده خود جزئی از خشونت است. اراده حاصل تمایل است، نتیجه تلاش برای "چیزی بودن" است؛ و تمایل در ماهیت خود کیفیت پرخاشگری، تهاجم و تسلط را دارد. سرکوبی و فروخوردن خشم نیز آنرا از بین نمی‌برد بلکه شکل تجلّی آن را عوض می‌کند، یا خود را با عنوانی متفاوت ظاهر می‌سازد. اندیشیدن به عدم خشم نیز طریق رهائی از خشونت نیست؛ برای رهائی از خشونت باید ماهیّت "تمایل" را شناخت. هیچ چیز روانی را نمی‌توان جایگزین تمایل نمود. باید در سکوت، آرامش ذهن و عدم گزینش نسبت به آن آگاه بود. در آگاهی انفعالی تجربهٔ مستقیم تمایل وجود دارد بی آنکه تجربه کننده‌ای نامی بر آن نهد. 👤کریشنامورتی Rastmard.com 📅 #یک‌شنبه #روز۲۳ #آذر #سال۱۴۰۴

  • جهان من ؛ جهان درون است . دنیای بیرون به من ربطی ندارد . جهان من با " من " پر شده است . 📅 #جمعه #روز۹ #آبان #سال۱۴۰۴

  • توکل؛ آتشِ آرامِ خالصان توکل سپر محکم و سلاحِ قدرتمندِ فاثران و صالحان است؛نه از آن‌رو که آنان از جهان بریده‌اند،بلکه چون رازِ بازی را شناخته‌اند. آنان دانسته‌اند که جهان صحنه‌ی تدبیر نیست، بلکه میدانِ اعتماد است. در نگاهِ فاثری، توکل یعنی هم‌نوا شدن با…

  • توکل؛ آتشِ آرامِ خالصان توکل سپر محکم و سلاحِ قدرتمندِ فاثران و صالحان است؛نه از آن‌رو که آنان از جهان بریده‌اند،بلکه چون رازِ بازی را شناخته‌اند. آنان دانسته‌اند که جهان صحنه‌ی تدبیر نیست، بلکه میدانِ اعتماد است. در نگاهِ فاثری، توکل یعنی هم‌نوا شدن با اراده‌ی نخستینِ زروان — یعنی بازگرداندنِ خُردِ انسانی به مدارِ اراده‌ی کل. کسی که توکل می‌کند، از حساب‌گریِ ذهن بیرون می‌آید و در دستِ زمانِ الهی می‌افتد، چون برگِ آگاه در رودِ بی‌پایان. اما توکل، ابزارِ مکاران نیست. مکار، به نامِ توکل، می‌خواهد اراده‌ی خویش را بر جهان تحمیل کند،نه اینکه خود را به اراده‌ی جهان بسپارد. و این است رازِ خطرِ نهفته در توکلِ ناپاک: آتش می‌شود و صاحبش را می‌سوزاند. توکلِ حقیقی، سکوت است در میانه‌ی آشوب. آن‌که توکل دارد، از جهان نمی‌گریزد،بلکه در دلِ جهان، بی‌خوف و بی‌حرص، آرام می‌ایستد. او می‌داند که زمان، نه دشمن است و نه دوست — بلکه زروان است، در لباسِ حوادث. پس آن‌که دلش را به زروان می‌سپارد،در هر شکست، چهره‌ی پنهانِ نظم را می‌بیند، و در هر تأخیر، بویِ رسیدن را می‌شنود. توکل، ایمانِ خاموشِ دلِ آگاه است؛در آن، انسان به جریانِ ازلی بازمی‌گردد و می‌فهمد که هیچ‌گاه تنها تصمیم‌گیرنده نبوده است. زیرا در نهایت، هر توکلِ راستین، بازگشتِ انسان است به خاستگاهِ زمان — به آغوشِ زروان،که هم پناه است و هم آتش،هم خاموشی است و هم تولدِ دوباره. 📅 #پنج‌شنبه #روز۱ #آبان #سال۱۴۰۴

  • گاهی ما در جست‌وجوی خدا به دوردست‌ها می‌رویم، درحالی‌که او در سکوت درون‌مان نشسته است… در خودت فرو برو، در همان‌جا معبدی نهفته است. 🤔✨ به‌نظرت، درونِ انسان چه چیزی نهفته است که اغلب فراموشش می‌کنیم؟🌿 📅 #چهارشنبه #روز۳۰ #مهر #سال۱۴۰۴

  • در فشارها ناخالصی ها دود می شود اگر : آگاه باشی که با زندگی طرفی نه تصویر و شخص و داستان های پر تکرار و ملال آور نقش ها مدام می آیند و می روند یکی بنام تولد یکی مرگ یکی دوست و دیگری دشمن اگر با نقش ها یکی نشوی در عواطفت حل نشوی دشواری ها و فشارها الماس آگاهی را در شعورت متجلی می کند پس از آن تو در هیچ قصه ایی مختصر و حبس نیستی به هر سو نظر میکنی جهانی نو دروازه هایش را به رویت می گشاید @helepetgar 📅 #شنبه #روز۲۶ #مهر #سال۱۴۰۴

  • شاگرد پرسید: «استاد، چرا هرچه ندارم فریبنده و زیبا جلوه می‌کند، اما چون به دستش می‌آورم، دیگر نه فریبنده است و نه زیبا؟» شیوانا لبخند زد و گفت: «زیرا محرومیت، چشمی دیگر به تو می‌دهد؛ چشمی که از دور می‌بیند، و ذهن در این فاصله، تصویر می‌سازد — تصاویری که اغلب از حقیقت زیباترند. محرومیت‌های ما همچون سراب‌اند؛ درونمایی فریبنده دارند، اما چون نزدیک می‌شوی، درمی‌یابی که خیال و واقعیت، فرسنگ‌ها از هم فاصله دارند. در بیرون خبری نیست، هرچه هست، در درونِ توست. ولی انسان تا بیرون را تجربه نکند، به این آگاهی نمی‌رسد که بیرون تنها آینه‌ای است برای بیداری درون.» لیوال 📅 #جمعه #روز۲۵ #مهر #سال۱۴۰۴

  • 📅 #دوشنبه #روز۲۱ #مهر #سال۱۴۰۴

  • فواید دمنوش پونه کوهی و آویشن این نوشیدنی برای فصل پاییز و زمستان بسیار مناسب بوده و خاصیّت ضد عفونی کننده دارد، برای سرماخوردگی و دردهای پریود بسیار مناسب است. - برای رفع سنگینی معده، نفخ و ناراحتی‌های کبدی توصیه می‌شود. - آرامش بخش و مناسب برای رفع خستگی است. - دم کرده پونه برای اسهال و ناراحتی های عصبی اختلالات گوارشی مفید و موثر است. - برای هضم غذا و برطرف کردن سکسکه مفید است. - ضدعفونی کنندة مجاری تنفسی است و مناسب برای درمان بیماری های ریوی از جمله تنگی تنفس، آسم و سرفه است. - مؤثر در درمان سرماخوردگی است. https://telegram.me/Ayurveda

  • انسانی که با قدم‌های آرام در مسیری طبیعی و سبز حرکت می‌کند، در واقع استعاره‌ای از زندگی آگاهانه (Mindfulness) است؛ یعنی حضور در لحظه، توجه به جزییات و پرهیز از شتاب‌زدگی. رنگ‌های ملایم سبز و طلایی حس تعادل، آرامش و هماهنگی با طبیعت را منتقل می‌کنند. این نوع آهستگی باعث کاهش استرس و تنش‌های درونی می‌شود و فرد را به خویشتن خویش نزدیک‌تر می‌کند. تو در کدام بخش از زندگی‌ات بیشتر نیاز داری آهسته‌تر حرکت کنی؛ در فکر، در کار یا در رابطه‌هایت؟ 📅 #سه‌شنبه #روز۸ #مهر #سال۱۴۰۴

  • در عرفان، گل نیلوفر نماد تجلی روحانی، شکوفایی، بیداری، انقطاع از عالم کثیف و رسیدن به حقیقت و معشوق است؛ این گل از میان لجن‌های دنیای مادی برمی‌خیزد و بدون آلودگی به سطح آب می‌رسد تا خورشید (حقیقت) را ببیند. از این رو، نیلوفر به عنوان نماد پاکی، نجابت، انسان کامل و توانایی کسب آگاهی الهی از میان خطاها و اشتباهات انسانی در نظر گرفته می‌شود. نمادهای نیلوفر در عرفان تجلی روحانی و بیداری: گل نیلوفر با حرکت خود به سوی خورشید، نمادی از تلاش برای رسیدن به نور حقیقت و تجلیات معنوی است. انقطاع و پاکی: از آنجایی که گل نیلوفر بر روی سطح آب‌های گل‌آلود می‌روید اما خود خیس نمی‌شود و آلودگی مرداب را به خود نمی‌گیرد، نشان‌دهنده انقطاع روح از دنیای مادی و حفظ پاکی در مقابل کثافات آن است. شکوفایی و اوج‌گیری: نیلوفر با رشد از دل لجن و گل، نمادی از شکوفایی استعدادها و رسیدن به کمال پس از عبور از مراحل سخت زندگی است. رسیدن به معشوق: حرکت نیلوفر به سمت خورشید، استعاره‌ای از عشق سالک به حق و تلاش برای رسیدن به وصل معشوق است. توانایی رشد از رنج: نیاز نیلوفر به لجن برای رشد، نمادی از این است که آگاهی الهی و حقیقت می‌تواند از دل اشتباهات و سختی‌های انسانی نیز رشد کند و شکوفا شود... گل نیلوفر در رنگ های مختلفی وجود دارد که هر کدام معنای متفاوتی دارد: سفید: نیلوفر سفید را به عنوان “رحم جهان” (مانند یک نوزاد) نیز در نظر میگیرند .به معنای پاکی، لطف، زیبایی، ثروت، دانش و باروری است. صورتی: به طور معمول در بودیسم به آن اشاره می شود، نیلوفر صورتی نماد زمینی بودا است. هنگامی که نیلوفر صورتی یک جوانه است، به معنای یک سفر معنوی است. هنگامی که در شکوفه باز است، به معنای روشنگری است. زرد: گل نیلوفر زرد نماد کنجکاوی، گشاده رویی و مهمان نوازی است. قرمز: گل نیلوفر قرمز نشانگر شفقت، همدردی و اشتیاق است. به آن مانند یک گل رز قرمز فکر کنید. این قلب شماست. آبی: نیلوفر آبی کمیاب، آبی در نوع خود نشانگر خرد است. بنفش: همچنین به ندرت، نیلوفر بنفش که اغلب در بودیسم به آن اشاره میشود, تعادل در درون شما، و خود روشنگری است..

  • شاگردی به استاد اش می گوید:♦️ - استاد، آنقدر مطالعه نمودم که….اما خیلی هایش را فراموش نمودم. پس در این صورت ، مطالعه چی فایده دارد؟ این سوال صمیمی یک شاگرد کنجکاو بود. استاد جوابی نداد و بدون صدا به آو نگاه نمود. از این واقعه مدتی گذشت. استاد روزی پهلوی نهر آب نشته بود و ناگهان رو به شاگردش نموده گفت: - خیلی تشنه شدم ، کمی آب بیاور… از آن چلو صاف قدیمی که در زمین افتاده بود استفاده کن. شاگرد جوان با تعجب به او نگریست. این یک امر غیر منطقی بود. چگونه به چلو صاف سوراخ سوراخ آب آورده می توانست؟ اما به بی اطاعتی جسارت نکرد. یک بار، بار دیگر و تکرار تکرار…. دوید، پرنمود، تمام آب را در راه از دست داد. تلاش کرد که به سرعت راه برود، با انگشتانش سوراخ ها را پت کرد و زاویه اش را تغیر و تبدیل نمود باز هم آب می ریخت. همه تلاش اش بی فایده بود. خسته و مایوس به پای استاد باز گشت و گفت: - استاد، متاسفم! موفق نشدم. استاد با مهربانی به او نگریسته اظهار داشت: - آیا موفق نشدی ، پس در چلو صاف نگاه کن. شاگرد چشمانش را بالا آورد و به صافی نگاه نمود، آن صافی سیاه ،چتل و قدیمی از پاکی می درخشید. استاد به او گفت: -این مطالعه هست. همه چیزی را که مطالعه نمودی ، مهم نیست که همه اش را به خاطر نیاوری ، این هم مهم نیست که دانش ات مانند آبی که از صافی میگذارد در حافظه ات جریان یابد. وقتیکه مطالعه می کنی ذهن ات پاک میشود. روحت تازه میشود. فکرات روشن میگردد. حتا متوجه نمیگردی از درون تغیر شکل و دیگرگون میشوی. این بود حقیقت مطالعه . در اخیر مطالعه ، پر کردن حافظ ات نیست… شتتشو و پاک کردن روح ات هست. 📚🤝 📅 #شنبه #روز۵ #مهر #سال۱۴۰۴

  • 📅 #پنج‌شنبه #روز۳ #مهر #سال۱۴۰۴

  • کارل یونگ می‌گوید: جهان بیرون چیزی جز یک توهّم نیست، یک تصویر خیالی. از همین روست که می‌گوید: «در بیرون خبری نیست؛ اگر می‌خواهی خودت را بیابی، در درونت جستجو کن.» حلاج این تجربه را به زبان عرفان بیان کرد: او به درون بازگشت و در ژرفای جان خویش حضوری یافت که نامش را «خدا» گذاشت. از همین رو گفت: «من در درون خود خدا را حس می‌کنم.» صوفیان گامی فراتر رفتند: برای آنان هیچ جدایی میان انسان و خدا نیست. آنان گفتند: «تو خود خدا هستی.» در تانترا همین حقیقت با بیانی دیگر جلوه می‌کند. انسان می‌تواند خدا باشد یا شیطان، زیرا نیروی آفرینندهٔ او دو قطب دارد: زنانه و مردانه، منفی و مثبت. اگر این نیروها در ستیز بمانند، انسان در تاریکی خواهد زیست. اما هنگامی که به یگانگی برسند، جرقه‌ای از نور برمی‌خیزد، و در همان لحظه، انسان خود نور می‌شود. پس، از یونگ تا حلاج، از صوفی تا تانترا، یک پیام واحد جریان دارد: حقیقت را در بیرون مجوی؛ زیرا سرچشمهٔ نور در درون توست. 📅 #یک‌شنبه #روز۲۳ #شهریور #سال۱۴۰۴

  • وجود چیست؟ وجودداشتن برای من به چه معناست؟ نزد اسپینوزا این بحث نسبتاً پیچیده‌ای است، چراکه تعریفی بسیار دقیق از آنچه «وجودداشتن» می‌خواند ارائه می‌کند. اما اگر بخواهیم از ساده‌ترین [صورت‌بندی این تعریف] شروع کنیم، می‌توان گفت: وجودداشتن، درواقع، داشتنِ بی‌نهایتی از اجزای ممتد یا امتدادی است، اجزایی بیرونی؛ داشتن بی‌نهایتی از اجزای بیرونیِ بی‌نهایت‌کوچک که تحت نسبتی خاص به من تعلق دارند. درواقع، تا وقتی که دارای اجزایی ممتد هستم که تحت نسبتی خاص به من تعلق دارند، اجزایی بی‌نهایت‌کوچک که متعلق به منند، می‌توانم بگویم: وجود دارم. وقتی می‌میرم ــ این‌جا هم باید مفاهیم اسپینوزایی را دقیق به کار بگیریم ــ وقتی می‌میرم چه اتفاقی می‌افتد؟ مردن دقیقاً به این معناست: اجزایی که به من تعلق داشتند دیگر به من تعلق ندارند. چرا؟ آن‌ها فقط از آن حیث به من تعلق دارند که نسبتی را تحقق می‌بخشند، نسبتی که سرشت‌نمای من است. وقتی اجزایی که به من تعلق دارند، یا تعلق داشتند، وادار می‌شوند وارد نسبت دیگری شوند که سرشت‌نمای بدن دیگری است، من می‌میرم: خوراک کرم‌ها خواهم شد! «خوراک کرم‌ها خواهم شد!» معنایش این است که اجزایی که مرا تشکیل می‌دهند وارد نسبت دیگری می‌شوند ــ کرم‌ها مرا می‌خورند. ذرات من تحت نسبت کرم می‌روند. از کتابِ «جهان اسپینوزا» ژیل دلوز ترجمهٔ حامد موحدی #نشر_نی #کتاب #کتاب_بخوانیم #کتابخوانی #فلسفه #فلسفی #ژیل_دلوز #اسپینوزا #جهان_اسپینوزا 📅 #جمعه #روز۲۱ #شهریور #سال۱۴۰۴

  • چگونه از ذات خود جدا شدم این جدایی از همان لحظه‌ای آغاز شد که نخستین قدم را به جهان گذاشتم. به من نامی دادند، دینی، ملیتی، زبانی، رنگی. هیچ‌کدام از این‌ها انتخاب من نبود. مثل پرنده‌ای که در قفس بزرگ می‌شود بی‌آنکه از اصل واقعی خود خبر داشته باشد. کم‌کم باور کردم که این‌ها «من» هستم، بی‌آنکه بدانم این پرده‌ها فقط نقابی بودند بر چهرهٔ ذات اصلی من. مدرسه به من یاد داد فرمان‌بردار باشم، نه جستجوگر. جامعه یادم داد مقایسه کنم، نه تجربه. رسانه‌ها و فیلم‌ها، تصویری رنگارنگ از خوشبختی و موفقیت فروختند، و من پنداشتم باید شبیه آن شوم. این‌گونه از اصل خود دور شدم، از خویشتن ناب، از همان ذات که پیش از همهٔ نام‌ها بود. برای نگهداری این همه نقاب حاضر بودم جانم را قربانی کنم. به کشورها سفر کردم، دیدم دیگران هم شرطی شده‌اند، اما به شیوه‌ای دیگر. رسم و راه من برایشان خنده‌دار بود، راه آن‌ها برای من عجیب. آن‌ها نیز، مثل من، در قفسی بزرگ شده بودند، اما رنگ آن فرق داشت. گیج و سرگردان بودم، نمی‌دانستم کدام راه را انتخاب کنم تا به اصل خویش برگردم. همه را مطالعه کردم، سال‌ها گذشت، و در هیچ یک آیین چیزی نیافتم. مایوس شدم و با خود گفتم: شاید راهی نباشد. تا اینکه یک روز، با اصل خویش روبه‌رو شدم. این اصل، آن سوی همهٔ نقاب‌هایی بود که دیگران برایم انتخاب کرده بودند. ⸻ لیوال 📅 #پنج‌شنبه #روز۱۳ #شهریور #سال۱۴۰۴

  • ‎در حقیقت ‎ما همه بشر بودیم ‎تا اینکه ‎نژاد ‎ارتباطمان را برید ‎مذهب ‎از یکدیگر جدایمان ساخت ‎سیاست ‎بینمان دیوار کشید ‎و ثروت ‎از ما طبقه ساخت ‎همه آزادی میخواهند بی آنکه بدانند اسارت چیست ‎اسارت به میله های دورت نیست ‎به حصارهای دور تفکرت است صادق هدایت 📅 #دوشنبه #روز۳ #شهریور #سال۱۴۰۴

  • من یک عادت مزخرفی دارم که شاید شما هم داشته باشید. اونم خرید کاسه بشقاب و چیزهای بی‌ربطه. درواقع اگه بخواید به یک شخصیت خیالی فکر کنید می‌تونید پیرمرد خنزر پنزری توی بوف کور رو مجسم کنید. توی کابینت من سه تا بشقاب از هر رنگی هست ولی هیچ کدوم ست کامل نیست‌. درست مثل زندگی‌م که ملغمه‌ای از خصایص عجیب و گاها متناقضه، کاسه‌ها و بشقاب‌هام هم هرکدوم ساز خودش رو می‌زنه. *** چند هفته‌ قبل مهمون داشتم و تصمیم گرفته بودم سوپ هم بدم‌. اما تو کدوم پیاله؟ یکی گلدار، یکی چینی آبی و زرد، یکی شیشه‌ای؟ رفتم توی مارکت فیس بوک. دیدم یک نفر شش تا کاسه‌ی یک رنگ و شش تا بشقابش رو گذاشته برای فروش. دقیقا همون رنگی که می‌خواستم. چند؟ کلش چهل دلار. از خوشحالی انگار دنیا رو بهم دادن. بهش پیام دادم که آخرش چند؟ گفت بیا کلش رو ببر سی دلار. من اما فقط کاسه‌ها رو می‌خواستم. گفتم آقا بیا و کاسه‌ها رو بده بیست دلار. اونم بلافاصله قبول کرد. دردسرتون ندم. قرار گذاشتیم و رفتم دو تا محله اون‌ورتر. یک آقای هندی اومد دم در. دیدم پنج تا کاسه آورده. گفت که یکی‌ش شکسته. چون پول خورد نداشتم کل پول رو دادم برگشتم خونه. کمی که گذشت تازه فهمیدم چه اتفاقی افتاده. این کاسه‌ها که توی مغازه نو بخوای بخری دونه‌ای دو و نیم دلاره ولی حالا برای من دونه‌ای چهار دلار آب خورده. ضمن این‌که حتی یک ست کامل هم نیست. *** چرا دارم درمورد کاسه براتون می‌نویسم؟ چون این پست هیچ ربطی به کاسه خریدن نداره. این دنیا یک بازار مکاره‌ست. خدمات، کالا و زمان هرکدوم یک قیمتی داره. حسابشو بکنی هرکی داره چیزی رو به ما می‌فروشه. سوال اینه که آیا ما هم مظنه‌ی بازار دست‌مون هست؟ می‌دونیم هرچیزی چقدر قیمت داره؟ تا وقتی اینو ندونیم گاهی زیادی تو پاچه‌مون میره و گاهی اصلا ارزش مهم‌ترین چیزهای زندگی رو نمی‌فهمیم و اونها رو از دست می‌دیم. به نظر من ما خیلی داریم برای خنزرپنزر زیادی خرج می‌کنیم. اجناس، لباس‌های تل‌انبار شده ته کمد، حتی خونه‌ای که اطاق‌هاش خالی و بلااستفاده مونده. ما برای داشتن این چیزها فقط هزینه‌ی مالی نمی‌دیم. از جون داریم مایه می‌گذاریم‌، روزهای زندگی‌مون رو با کاری که ازش بیزاریم تلف و تار می‌کنیم تا فلان گلدون کریستال رو داشته باشیم. آیا واقعا می‌ارزه؟‌ از کی داشتن خرت و پرت مصرفی اولویت ما شد؟ خیلی چیزها واقعا با ارزشه ولی ما حاضر نیستیم دوزار براشون خرج کنیم؛ بلیط یک تئاتر ارزشمند،‌ یک کتاب خوب، هدیه به یک نیازمند. راستی کی می‌دونه قیمت رفاقت چنده؟ قیمت محبت چی؟ یک ذهن آروم چی؟ اصلا می‌شه این چیزها رو خرید؟ 📅 #شنبه #روز۱ #شهریور #سال۱۴۰۴

  • وقتی از قضاوت‌ها و رنج‌های اجتماعی آزرده می‌شویم، تمایل داریم مرزهایی برای محافظت از خود ایجاد کنیم. به این شکل، تلاش می‌کنیم دیگران را از خود دور نگه داریم تا آسیب نبینیم. اما آیا این راه حل واقعی است؟ واقعیت این است که مشکل اصلی، در بیرون از ما نیست، بلکه در درون خودمان است. ما با ایجاد مرز، در واقع دیواری بین خود و دیگران می‌سازیم، اما این دیوار نمی‌تواند جلوی رنج درونی ما را بگیرد. اگر به دقت نگاه کنیم، می‌بینیم که رنج ما از این است که هویت خود را با تصویری که دیگران از ما می‌سازند، گره زده‌ایم. وقتی کسی ما را قضاوت می‌کند، ما احساس خطر می‌کنیم، چون تصویر ذهنی‌مان از خود، متزلزل می‌شود. بنابراین، راه حل واقعی در فهم و مشاهده‌ی این وابستگی است. به جای اینکه به دنبال تغییر دیگران و ایجاد مرز باشید، از خود بپرسید: چرا این قضاوت برای من اهمیت دارد؟ چرا نمی‌توانم بدون تایید دیگران باشم؟ این وابستگی به تایید، از کجا می‌آید؟ وقتی به این سوال‌ها صادقانه پاسخ دهید و وابستگی خود را مشاهده کنید، متوجه می‌شوید که نیازی به مرزهای بیرونی ندارید. این مشاهده، به شما بینشی می‌دهد که می‌توانید با هر کسی ارتباط برقرار کنید، اما دیگر تحت تأثیر قضاوت‌های او قرار نمی‌گیرید، زیرا می‌دانید که قضاوت او، حقیقت شما نیست. آزادی درونی و رهایی از رنج، با ساختن دیوارها به دست نمی‌آید، بلکه با فهم عمیق از خود و رها کردن وابستگی‌ها ممکن می‌شود. 👤#نیما_محی_الدین 📅 #دوشنبه #روز۲۷ #مرداد #سال۱۴۰۴