باغ نیلوفران
Статистикаکانالِ مهرداد پیلهور آثار چاپ شده: هفت مجموعه شعر و یک مجموعه داستان گیلکی @Mehrdadpilehvar
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 64
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 16
- 1/48двое суток
- 18
- 1/72трое суток
- 19
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
. دست میکشم به تنهاییام نیستی... بوی تو چون نسیمی خوش همهجا پیچیده شب چون پوستهای نازک نوازش تورا جستجو میکند در غیبتی گم شدهای که بهار دلنگران توست گنجشککها بهانه تورا میگیرند کجایی... هوای کوچه اینجا مثل دلم ابریست #مهرداد_پیلهور https://t.me/+jkIB6MGeQow2MmQ8
. شب خوفتن نتانه کلمه'نٚ بوگوبیشتاو شاعرِ چوم پیله' بیخاباَ گود پنجره دیمهکنار نیشته ماه ستارهن خوت دوراَ گودد شعرٚ اوتاقا. برگردان: شب نمیتواند بخوابَد گفتوشنودِ کلمهها پلکِ چشمهای شاعر را بیخواب کرد گوشهی پنجره نشسته ماه ستارهها پُرکردهاند اتاقِ شعر را. #مهرداد_پیلهور @bagheniloofaran
📚 پنجره نیمه باز. اتاق، هوا را به سختی نفس میکشید. دستانم را لای موهای بیجانم میکشم؛ مشتی از آنها جا میماند. خیره به پیچ و تابشان ... چقدر طول میکشد فراموشم کند؟ دقیقن چه روزی به نبودنم عادت میکند؟ آن لحظه چه لباسی به تن دارد؟ چه کسی بعداز من پایش به اتاقام باز میشود ؟... "عزیزم برات صبحونه آوردم . وقت داروهاته." ✒#نیلوفر_پیلهور ۹۷.۷.۲۹ @bagheniloofaran
без подписи
. از پنجره به پیادهرویِ مملو از جمعیّت نگاه کرد. گفت: میبینی؟ لباسهایی هستند که راه میروند، دروغ میگویند، عاشق میشوند، میمیرند. کمتر لباسی آن بیرون است که درونش انسان وجود داشته باشد! بهراستی که این دنیا یک رختکنِ بزرگ است ... 🗣 رومن گاری @bagheniloofaran
📚 آنگاه که ادبیات و سیاست در تقابل با یکدیگر قرار میگیرند، استبداد بزرگترین فشار خود را به ادبیات وارد میآورد، در حالی که علوم نظری هرگز تا بدین اندازه در خطر نیستند. همین نکته تا حدودی گویاست که چرا در همهی کشورها، برای دانشمندان آسانتر است که در صف دولت قرار گیرند تا برای نویسندگان. «ادبیات در جامعه دیکتاتوری» - ترجمه: اکرم پدرامنیا - جورج اورول
. "تلفن" دلام بدجور تنگ شده بود. هنوز دو روز از دعوایمان نگذشته بود. میخواستم صدایش را بشنوم. با خودم گفتم حالا که تلفناش صفحهی نمایش ندارد لااقل میتوانم بهش زنگ بزنم: "الو...الو... فلان فلان شده چرا جواب نمیدی". با خوشحالی گوشی را گذاشتم. https://t.me/bagheniloofaran
без подписи
🥀🥀🥀 بر گورهای نانوشته ردّ ِ کدام خون کدام ستاره می درخشد گورِ کدام صدا بر دارِ کوچهها نفیر میکشد سکوت را اینجا میانِ دستهای آلوده (98/9/28) #مهرداد_پیلهور @bagheniloofaran
https://www.instagram.com/stories/pilehvarmehrdad/3956266769698283739?utm_source=ig_story_item_share&igsh=MTlhdmUwbzhxYjlxcQ==
https://www.instagram.com/stories/pilehvarmehrdad/3955773237350424927?utm_source=ig_story_item_share&igsh=ODk5bGpwbWZhYnA2
این روزها وسوسهی دوبارهخوانیِ برخی کتابها مثلِ خوره به جانم افتاده و عجیب روحم را درگیر خودش کرده است. هرچقدر بیشتر به این خواندنها و خلوتها پناه میبرم بیشتر به درکِ زندگی، معمای هستی و لذتِ بیشترِ تنهاییِ پُر هیاهوی خویش راه پیدا میکنم. بعداز کتاب "طاعون" از آلبر کامو، دوباره بهسراغِ "رژه بر خاک پوک" (چاپ پنجم، اسفند ۱۴۰۰) جناب شمس رفتم. کتابی با ویژگیهایی شبیه به آثارِ دیگر بزرگان ادبیات جهان. پیشتر که دوباره "صد سال تنهاییِ" مارکز را خوانده بودم، با خواندن دوباره "رژه بر خاک پوک"، احساس کردم جهان داستانی این کتاب، چه شباهتهای جالبی با دو کتاب ذکرشدهی "مارکز" و "کامو" دارد. در برخی جاها بیاختیار بیاد "طاعون" و جاهایی هم بیاد "صد سال تنهایی" افتادم. "رژه بر خاک پوک"، داستان تخیلی سرزمینی بدوی و خرافی است که جز حاکمان اندک شمارش، همه در نکبتِ وهمی ترسبار غوطهورند. این سرزمین به مرور وارد عرصه مدرنیته میشود، اما ورودی که به سبب سلطهی خرافهها، به رژه رفتن بر خاک پوک شباهت دارد. انواع تناقضها جامعه را مشوش و متلاطم میکند تا جایی که شیرازهی امور از هم میپاشد... ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ #مهرداد_پیلهور
🔥 هراسیمهگی در حنجرهی صبح... ماه بر دار دهانِ پرنده خونین #مهرداد_پیلهور @bagheniloofaran
без подписи
🥀 ✍مهرداد پیلهور سوج سوجٚ سر دیچه نَهَه تامتومی بیگیفته- صدایا... برگردان: داغ/ روی داغ/ چیده شد/ خاموشی گرفته/ صدا را... #مهرداد_پیلهور https://t.me/gilebaraze
. دارم به حقیقتِ آفتاب شک میکنم به دُعای مادر بر سجادهای که بارانِ رحمت میطلبد دارم به "اُدعونی" که در دلِ شب به آسمان پَر میکشَد به "اَستَجِبَ"ات شک میکنم. زمین میجوشد از خون بیگناهان... کجای جهان تورا کُشتهاند که مارا -هیچ- نمیشنوی!؟ ۲بامداد، ۱۴۰۱/۹/۲۳ #مهرداد_پیلهور @bagheniloofaran
https://mehrdadpilehvar.ir/مهرداد-پیلهور-در-شماره-هیجدهم-داروگ/
🔥 تقدیم به روحِ پاکِ مادرِ گرامی سامانِ ابراهیمپور که در سوگِ فرزندش به زندگی خود پایان داد گیلکی: بوخوس می جان زای تازه قناری تی دوری جه کشم هَی بیقراری ایجور کِنکِن نارم تی ور بوخوسم تره تا کش نیگیرم من نوخوسم تی خون آتش بزه می تار پوده نانی تی داغ می امره چی بوگوده بیمیرم من تی او خوجیره چشمه چوطو آرامه به می درده خشمه بیدین "سامان" چی بیسامان بوبوستم تی واستی من جه سر تا پا بوسوختم بوسوختم روز و شب دائم تی واستی اودوشتم مرگه من تنها تی خاستی برگردان بهفارسی: بخواب عزیز دلم، قناریِ جوانم از دوریات مدام بیقراری میکنم آنگونه بیتابم که کنارت بخوابم تا در آغوش نگیرمت خوابم نمیبَرَد خونِ تو آتش به تاروپودم زد نمیدانی که داغات با من چهها کرد بمیرم برای آن چشمهای زیبای تو چگونه خشمِ درونم را آرام کنم ببین "سامان" چه بیسامان شدم در فراقت سراپای وجودم سوخت روز و شب در آتش غمات سوختم برای رسیدن به تو مرگ را نوشیدم شعر و صدا: #مهرداد_پیلهور "آرزو میکنم خدا شبی در ایران مادر شود" 😢😢😢😢😢😢😢😢 داغ روی داغ چیده شد. آنقدر بلا سرمان ریخته که فرصت زاری کردن نداریم. اتفاق جانسوز شفت را نمیتوان یک واقعه عادی خواند که یک فاجعه بزرگ اجتماعی است. مادری داغِ فرزندش را تاب نیاورد و در سوگ فرزندش، به زندگی خود پایان داد. این مصیبتِ بزرگ، یک فاجعه و بلای اجتماعیست که هر روز دارد عمقِ آن به اشکال مختلف بیشتر و بیشتر میشود. باید بدانیم که هیچکس به فکر ما نیست. قدرتمندان و حاکمان به بازیهای خود مشغولاند و از این آسیبها و بحرانهای فاجعهبار هم، ذرهای نمیرنجند. هرچه جامعه افسردهتر، آنها نیز خشنودتر. فقط خودمانیم که باید ببالیم وُ بمانیم. برای هم چاره باشیم در مهرورزی و امیدبخشی. راه دیگری نداریم جز زیستن به عشق و امید. و بدانیم که چنان نماند، چنین نیز هم نخواهد ماند. #مهرداد_پیلهور @bagheniloofaran
🍂 مثل فنجانی خالی به قهوهی نگاهت چشم دوختهام 🍂🍂 نیستی!... انگار فاصلهها را به دریا دوختهاند! 🍂🍂🍂 بدنبالِ توام چون ابری آواره آبستنِ باران... #مهرداد_پیلهور پنجشنبه ۱۴۰۴/۵/۳۰ خوانش: #سبحان_صادقی @bagheniloofaran
без подписи