- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 208
- 1/48двое суток
- 238
- 1/72трое суток
- 257
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
خرد چیست؟ جام اندوه را جرعه جرعه نوشیدن و صبوری کردن تا به دست آمدن فرصت امام حسن مجتبی
شاهد اشک خودم که دگری لازم نیست من خودم میشکنم پس تبری لازم نیست کنج این خانه برایم همه دنیای شماست بار و بندیل چه بندم؟ سفری لازم نیست چشم در چشم شما آمده و میجنگم و در این راه مرا چشم تری لازم نیست من به پرواز یقین دگری یافتهام به یقینی که در آن بال و پری لازم نیست هر چه میایستم از جا، به زمین میافتم حالم این است! به حالم نظری لازم نیست ایستادن هنرش چیست به جز جنگیدن غیر از این ما و شما را هنری لازم نیست هیمه
«غزه همچنان زیر آتش؛ ۷۳ هزار و ۳۸۶ شهید و ۱۷۴ هزار مجروح.»
گذشت فصل زمستان، چرا بهار نیامد عروس کوزهبهدستم به چشمهسار نیامد گذشت از دم شیشه هزار آدم و اما کسی که باب دلم بود از آن هزار نیامد گذشت هر چه تو کردی نمانده است به یادم ولی بدان که دلم با غمت کنار نیامد به کوه بیعلف خود یکی پیاده ندیدم به دشت تَفزدهی ما یکی سوار نیامد چقدر شعر نوشتم مرا نجات ببخشد به روز واقعه این شعرها به کار نیامد هزار بیت نوشتم از آن هزار یکی هم به خورد یار نرفت و به چشم یار نیامد هیمه
без подписи
без подписи
без подписи
ما نیز هم سنت پیشینیان را پیش گرفته و فعالیت در این کانال را با شعری دربارهی بعثت بهترینِ عالم آغاز میکنیم باشد که متبرک واقع شود: در حرا برپاست امشب جشن و شورِ دیگری سینهاش مهمان وحی است و حضورِ دیگری میوزد آوای علم و معرفت از نایِ وحی جبرئیل آورده پیغام از ظهورِ دیگری غرق صوت «یامحمد» گشته عرش لایزال آسمان از «عشق» سرشار است جورِ دیگری... مست گردید از شراب بعثت آخر «کوه»، گفت: کوهِ نورم من، تو اما کوه نور دیگری... قلّه کوچک مینماید پیش بالای قدش بر سلیمان پیک عجز آورده مور دیگری *** میرسد یکروز نورِ دیگری در هیئتاش میکند تاریخ شأناش را مرورِ دیگری #حمزه_عابر@kheyalistan
به صلح شعر بگویم؟ به جنگ شعر بگویم؟ قلم شکسته مگر با تفنگ شعر بگویم و یا که سر بگذارم به روی میز قمار و به تنگ آمده از عار و ننگ شعر بگویم به واژه واژه ببندم درخت و مزرعهات را به چشمه و جبروتت، به سنگ شعر بگویم به ماه خیره بمانم، به صخره مویهکنان از_ جنون سر به هوای پلنگ شعر بگویم اگر زمانه زمان داد دستِ من، به زمان که گلایهای نکنم بیدرنگ شعر بگویم به سبز کردن تو معتقد اگر شده باشم به بیل شعر شوم با کلنگ شعر بگویم چه افتخار بزرگی اگر که خواسته باشی برای من که به تو رنگ رنگ شعر بگویم هدایت حاذق
без подписи
روزی که مرگ بی خبر از راه میرسد آن پلک آخری که بهم میزنم تویی حمیده رضایی
و دلم را به سوی چیزهایی که خیر من در آن است متوجه گردان حضرت امیر علیه السلام نهج البلاغه
без подписи
میبینم که بعضیها چت ناشناس میگذارند تا دیگران آزادانه در آن بنویسند. این جالب است؛ اما وای به حالشان که دیگران نمیتوانند رو در رو همراهشان حرف بزنند. یا ترسناک هستند، یا نقدناپذیر و یا ظرفیت شنیدن مستقیم را ندارند.
https://t.me/masihsiamak
این کتاب صوتی غزلهای مجموعهی شعری "خاک و خون" را در بر دارد که با صدای شاعر به خوانش گرفته شده اند.
بهرام هیمه pinned «دُعاءُ الفَرَج اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً…»
با سر افکنده بر پایین، به جای اسلحه هر زمان که جنگ برپا شد قلم برداشتیم
به بهرام هیمه بارها از شانههامان بارِ غم برداشتیم ما نجیبان را چه شد بارِ ستم برداشتم؟ دیگران با سر به سوی رستگاری میدوید ما چرا با پای خود سویش قدم برداشتیم؟ امتحانِ عشق شد، بیاعتنا از جانِ خود دست را برداشتیم و ساده هم برداشتیم! تشنگی از پای در میآورَد ما را، ببین! دشتِ بیرحمیست بهرام! آب کم برداشتیم! دستمان کوتاه بود ارچند از دامانِ او با چه ذوقی دست بر دامانِ قنبر داشتیم آن شبی که زاغها در باغمان پر باز کرد چشمهای آسمان بودیم، نم برداشتیم با سرِ افکنده بر پایین، به جای اسلحه هر زمان که جنگ برپا شد قلم برداشتیم هر زمان! جنگی میانِ ما و دژخیمان فتاد در قطارِ دشمنان رفته علم برداشتیم یک طرف زهرِ هلاهل، یک طرف رطل گران خاطراتِ خستهای از سرخوشی در قلبمان جام می را دور مانده، جام سم برداشتیم. مجید خاکسار
یا من حکی الماء لفرط رقته ابن الطباطبایی ای آنکه از لطافت بسیار آب را به یاد میآوری....