tgindex
اشعار حاج بشیر تجلی بهبهانی

اشعار حاج بشیر تجلی بهبهانی

Статистика
@bashirtajalliМузыкаперсидский

آدرس کانال نوحه های حاج صادق آهنگران در جنگ تحمیلی: @ahangaransadegh ارتباط با ما: @abuammar_hz اشعار حاج حبیب الله معلمی: @habibollahmoallemi نوحه های کربلایی حسین فخری @fakhrihosein آدرس کانال نوحه های غلامعلی کویتی پور @koveyitipoor

Последний пост
10 июн.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
207
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 019
20 постов
Вовлечённость
492,3%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
4
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • اشعار حاج بشیر تجلی در پیام رسان ایتا: https://eitaa.com/bashirtajalli

  • کتاب قافله ی اشک و آه گلچینی از بهترین مرثیه ها روضه ها و نوحه های حاج صادق آهنگران در سه دهه ی پس از جنگ مشتمل بر ۳۰۰ نوحه ۱۰۰ مرثیه و ۷۲ روضه در ۵۵۰ صفحه با موضوع محرم و اربعین نگارنده: برادر آرش احمدی نشر از : انتشارات ستوده شماره ی تماس:۰۹۱۶۳۹۸۴۰۱۱ @bashirtajalli

  • انا لله و انا الیه راجعون درگذشت عالم ربانی علامه حسن زاده ی آملی را به محضر قطب عالم امکان حضرت بقیه الله الاعظم (عج) و همچنین نایب بر حق ایشان امام خامنه ای و امت حزب الله تسلیت عرض می نماییم @bashirtajalli

  • #تجلی_شهادت تشنه ام عمه کی می رسد آب تشنه ام عمه کی می رسد آب از عطش عمه هستیم بی تاب گو عمویم را بشتاب بشتاب این صغیر لب تشنه تو دریاب سوختم عمه کی می رسد آب تشنه ام عمه کی می رسد آب تشنه ام ای عمه زینب سوختم ای عمه زینب تشنه ام من تشنه ام من تشنه ام ای عمه زینب رفت میدان تا عمویم از برایم آب آرد آب از بهر من لب تشنه ی بی تاب آرد قوتی بر سینه و جان دل احباب آرد شاید او بر دیدگان اصغر تو خواب آرد پس چه شد عمه آن در ناياب تشنه ام عمه کی می رسد آب عمه جان بنگر تو بر احوال این طفل صغیرت کودک لب تشنه ی خسته دل بی آب و شیرت در تلذی بين على آن طفل بی یار و نصیرت می دهد جان از عطش آن طفل زار بی نظیرت پر ز چشمان من می زند خواب تشنه ام عمه کی می رسد آب عمه جان زینب عطش قلب مرا بی تاب کرده آتش غم بر دلم این گوهر نایاب کرده از تنم بیرون دگر آرامش و هم خواب کرده صورت ماه مرا هم صورت مهتاب کرده سوختم سوختم از قحطی آب تشنه ام عمه کی می رسد آب در خزان باشد ز سوز تشنگی گلبرگ رویم چون هما کی می کشد پر عمه جان دیگر به سویم تر کند با جرعه ی آبی ابوفاضل گلویم تا غبار غم ز لوح سینه ام عمه بشویم رفته از سر هوش و از تنم تاب تشنه ام عمه کی می رسد آب در زمین کربلا در هر طرف تیر و خدنگ است کربلای پر بلا ای عمه جان میدان جنگ است عرصه بر آزادگان عرصه ی ایثار تنگ است قلب خصم بی حیا در سینه اش مانند سنگ است تشنگی دلخون نموده خيل احباب تشنه ام عمه کی می رسد آب عمه جان شوق وصال اکبرم بر سرکنون است دیدگانم از فراق داغ او لبریز خون است بر سر دوش پدر عازم همی بر خصم دون است آب من گویی ز تیر و نیزه یخصم زبون است این صغیر تشنه را تو دریاب تشنه ام عمه کی می رسد آب یا ربا آمین به سوز آه فرزند پیمبر کودک گهواره فرزند حسین شهزاده اصغر از سر جرم عزاداران این مجلس تو بگذر یاری ما در جزا کن ای خدای فرد اکبر خود تجلی بخش در روز حساب تشنه ام عمه کی می رسد آب @bashirtajalli

  • #تجلی_شهادت نوحه ای صبا بگذر (حضرت مسلم بن عقیل) اي صبا بگذر در کشور بطحا سوی حسینم از حال مسلم بنما خبرآن نور دو عينم برگو پسرعم بنگر کنون افغان و شور و شینم مولای من ترک سفر کن از کوفیان دون حذر کن در راه عشقت یا حسین مسلم فدا شد صد پاره تن قربانی راه خدا شد اول ذبیح کوی تو هستم من ای نور داور کوی تو برتر از کوی منا هست در نزدم آخر عشق تو بر دار جسمم کشید ای مهر آسمان فر مولای من ترک سفر کن از کوفیان دون حذر کن بر سر بام دارالعماره اندر آخرین دم زیر تیغ و تیر جسم مرا بنگر ای سبط خاتم آرزو دارم بینم دم مردن رویت پسرعم مولای من ترک سفر کن از کوفیان دون حذر کن افتخارم این اولین فدایی کوی تو هستم این مدال فخر ای حجت یزدان باشد به دستم در منای دوست صد پاره تن جانا در خون نشستم مولای من ترک سفر کن از کوفیان دون حذرکن ای پسرعم از هجران تو جانم رسیده بر لب روزگارم از جور عدو آخر گردیده چون شب بگذر از کوفه ترسم شود بی کس كلثوم و زینب مولای من ترک سفر کن از کوفیان دون حذر کن بگذر از کوفه کز مردمش جانا یک جو وفا نیست اندر این وادی جای محبت جزجور و جفا نیست گویا در این شهر مولا حسین جان یک مرد خدا نیست مولای من ترک سفر کن از کوفیان دون حذر کن کوفیان دون خوفی ندارند از خلاق اکبر نی کنند شرمی آن بی وفایان از روی پیمبر وحشتی در دل گویا ندارند از فردای محشر مولای من ترک سفر کن از کوفیان دون حذر کن زین سفر بگذر کوفه میا ای ماه بی قرینه ترسم از آن کز راه ستمکاری وجور و کینه دست قوم دون سیلی خورد بر رخسار سکینه فریاد از آندم رأسش جدا شد از شمشیر بران جسم او بی سر در کوچه صد پاره از قوم عدوان ای تجلی باز این نکته گو از لعل آن پریشان مولای من ترک سفر کن از کوفیان دون حذر کن @bashirtajalli

  • #تجلی_شهادت نوحه ی مسلم بن عقیل صبا رسان پیام من صبا رسان پیام من به محضر امام من بگو میا به کوفه ای عزیز زهرا عزیز زهرا در این دیار پر بلا ز جور کوفی دغا فتاده مسلم تو بی معین و تنها عزیز زهرا میا میا به کوفه ابن عم نامی سلیل مصطفی حسین شه گرامی امان ز جور کوفی و جفای شامی که این گروه بی حیا نکرده شرمی از خدا شدند جمله خصم جان من در اینجا عزیز زهرا اکنون زن و مرد از برای کشتن من محکم کمر بربسته اند ای نور ذوالمن افتاده ام از کین کنون در دست دشمن تن غرقه در خون از ستم از پشت بام افکنده ام بنما نظر ای شهریار ملک بطحا عزیز زهرا پیمان خود را کوفیان با من شکستند میثاق و عهد خویشتن آنان گسستند اینک کمر بر قتلم ای مولا ببستند باشد جنایت کیش شان مهمان کشی آئینشان از جورشان چون شمع می سوزم سراپا عزیز زهرا با این همه جور و ستم ای مهر بطحا دربند جان خود نیم من حق یکتا دارم نوا و شور و شین بهر تو مولا ترسم که از قوم عنید گردی در این وادی شهید افتد به خون یاران تو از جور اعدا عزیز زهرا دست مرا بسته عدو اما حسین جان هرگز نکرده قطع از شمشیر بران در فکر عباس توأم ای شاه خوبان آن باوفا یارت حسین میر علمدارت حسین ترسم شود قطع یدین آن میر و سقا عزیز زهرا خوانم سرود عشق را من بر سر دار من میئم تمارم و تو همچوکرار عشق تو را با نقد جان هستم خریدار کوفه است بازار خرید تو یوسف ای یار وحید من جان فروشم در ره عشق تو مولا عزیز زهرا بر حالت زارم حسین جان کن نظاره بین پیکر پاک من از کین پاره پاره شد قتلگاهم بر سر دار العماره در چنگ جلادم ببین از سینه فریادم ببین دارم به نای خویشتن نام تو آوا عزیز زهرا در چنگ خصم شوم بی پروا اسیرم آماج سنگ و چوب و نیزه و تیغ تیزم خوش آن دمی کاندر ره عشقت بمیرم جسمم به خون طپیده است عمرم به سر رسیده است شد وعده ی دیدار من با تو به فردا عزیز زهرا شادم که من اول فدایی تو هستم این برگ زرین شرف باشد به دستم در کوی عشق تو به خاک و خون نشستم بلکه شود باطل فنا یابد به دنیا حق به پا دین در تجلی گردد ای محبوب یکتا عزیز زهرا @bashirtajalli

  • #تجلی_شهادت نوحه ی حضرت مسلم (ع) سیدی رو به سوی کوفه میا سیدی رو به سوی کوفه ميا یا حسین یا مولا یا اباعبدالله بگذر از کوفه به جان زهرا یا حسین یا مولا یا اباعبدالله شام غم های مرا کن تو نظر کن خموش از دل مسلم تو شرر کوفه شد وادی پر خوف و خطر جان زهرا بنما ترک سفر روی کن بر حرم امن خدا یا حسین یا مولا یا اباعبدالله مسلم از جور عدو خسته شده همه درها به رویش بسته شده غرق در ناله ی پیوسته شده بر لبم نام تو بشکسته شده مانده دیگر نی نایم ز نوا یا حسین یا مولا یا اباعبدالله گشته ام زار و غریب و تنها ای فروغ دل و جان زهرا هستم آواره ی عشقت مولا بر رضای تو منم سخت رضا سرو جانم به رهت باد فدا یا حسین یا مولا یا اباعبدالله طایر نغمه گرت روز و شبم ذکر نام تو بود نقش لبم گر چه از هجر تو در تاب و تبم غرق در بحر بلا و تعبم می خرم با دل و جان سنگ جفا یا حسین یا مولا یا اباعبدالله مرغ سرگشته ی کوی تو منم نیست جز نام تو نقش سخنم به فدای تو سر و جان و تنم بر سر دار رود تا بدنم از جگر نام تو دارم به صلا یا حسین یا مولا یا اباعبدالله عشق تو مکتب و دین مسلم ذکر تو نقش نگین مسلم مهر تو مهر جبین مسلم دین تو دین بهین مسلم می شوم در ره عشق تو فدا یا حسین یا مولا یا اباعبدالله شکر لله که منم فانی تو اولین بنده ی قربانی تو بنده ی درگه سلطانی تو که شدم گرم نواخوانی تو چون تجلی جگر خون به عزا یا حسین یا مولا یا اباعبدالله @bashirtajalli

  • #تجلی_شهادت نوحه شهزاده عبدالله شد سوی قربانگاه شهزاده عبدالله شد سوی قربانگاه تا سازد از خونش یاری ثارالله بود از حسن طفلی درخیمه گه چون ماه نام نکوی او شهزاده عبدالله رو کرد مردانه بر سوی قربانگاه چون دید صد پاره جسم حسین آنگاه از دل کشید افغان سر زد ز نایش آه زینب به امر شه سد کرده راه او بلکه مصون ماند از دشمن بدخو با پای خود بنمود بر سوی مقتل رو افکند او خود را بر سینه ی عمو بر شمر سنگین دل تا سد نماید راه می خواست چون قاتل رأسش جدا سازد هنگامه از قتل مولا به پا سازد مرغ روانش را از تن رها سازد از نای دل او را هر دم صدا سازد شمر ستم گستر آن دشمن گمراه عبدالله را دیدی چون سد راه اوست سر تا به پای او غرقه به بحر دوست هرگز نمی گنجد زعشق حسین در پوست مست جمال حق خود آن الهی خوست شد در پی قتل طفل حسن ناگاه با ضربت شمشیر شمر ستم گستر او را جدا بنمود از سبط پیغمبر گفتا که باید تا برپا کنم محشر ببرید از جسم آن طفل دلخون سر داغی دگر بنهاد بر قلب آل الله در پیش عموی لب تشنه اش جان داد جان را به جانان آن مظلوم عطشان داد پاسخ به آن کودک با تیغ بران داد همگام ثارالله جان را به جانان داد بنموده در ماتم شاه فلک خرگاه گردیده بود مانع از کشتن مولا عبدالله آن طفل دلخون مه سیما بس دست پیش آورد کز تیغ آتش زا دستش قلم گردید از خنجر اعدا در غم حسین گردید آن میر عالی جاه آن مظهر ذات آیات قرآنی در محضر عمو گردیده قربانی در قتلگاه عشق جان داد ارزانی ببریده رأس او آن دشمن جانی قلب حسین خون شد زین ماتم جانگاه گردیده بود مانع از کشتن مولا عبدالله آن طفل معصوم مه سیما بس در دفاع از شه برد دستها بالا دستش قلم بنمود آن خصم بی پروا در ناله شد زین غم آن میر عالی جاه جان جهان بادا قربان عبدالله کاین گونه جان داده در حفظ ثارالله شد قتلگاه عشق او را چو قربانگاه نالد تجلی از این ماتم جانگاه مرئیه خوان شد بر آن آسمانی جاه @bashirtajalli

  • #تجلی_شهادت نوحه ی عبدالله بن حسن (ای برادر زاده ام) ای برادر زاده ام شهزاده عبدالله جان به جانان داده ام شهزاده عبدالله بشکند دست تو ای شمر ستم گستر لاله ی سرخ مرا کردی چنین پرپر سر بریدی از تن این کودک مضطر خون نمودی زین جنایت قلب پیغمبر ای به حق دلداده ام، شهزاده عبدالله بهر یاری من لب تشنه جان دادی هستی خود را به راهم ارمغان دادی غرقه خون دیدی مرا از دل فغان دادی در میان قتلگه جان بی امان دادی ای به خون افتاده ام شهزاده عبدالله می کشد در خیمه مادر انتظار تو در میان سینه اش باشد شرار تو چون میان قتلگه آمد گذار تو وای بیند گر تن از خون نگار تو اي ضیاء دیده ام شهزاده عبدالله بشکند دستی که سر از پیکرت ببرید لاله ی عمر تو را از شاخه ی تن چید خون تو بر خاک صحرای بلا پاشید سخت از داغت حسین از نای دل نالید غم به دل بنهاده ام شهزاده عبدالله تشنه جان دادی تو هم ای شاخ شمشادم ای گل سرخ حسن ای سرو آزادم آخرین قربانیم ای رود ناشادم من تو را قربان به راه حفظ دین دارم آخرین دلداده ام شهزاده عبدالله کو حسن تا بنگرد جسم تو را در خون بنگرد عریان تنت با رنگ خون گلگون گفتمت از خیمه گه جانا میا بیرون آمدی تا با غمت سازی مرا مقرون ای به خون افتاده ام شهزاده عبدالله حسرت داغ تو کرده دیده گریانم داغ جانسوز غمت سوزد دل و جانم لاله ی داغت کجای سینه بنشانم بر فلک باشد ز هجران تو افغانم بعد تو دیگر به دنيا من نمی مانم بر بلا آماده ام شهزاده عبدالله نه سری به جامه عمو زیب تن داری نی چو قاسم بر بدن عمو کفن داری ارث و میراث شهادت از حسن داری عطر و بوی آن امام ممتحن داری کودک آزرده ام شهزاده عبدالله مادرت را داغ قاسم ای عمو بس بود داغ تو بر داغ قلب مادرت افزود داد حق از دل زند آوای رود ای رود زآنکه داغت خون دل زار حسین بنمود ای گل رشاده ام شهزاده عبدال له سر خوش از جام شهادت باشی ای عمو در میان قتلگاه من نمودی رو سر جدا کرد از تن تو دشمن بدخو غافل از خشم خدای حی یکتا او سرخوش از این باده ام شهزاده عبدالله در کنار پیکر او اینقدر نالید سبط پیغمبر حسین آن مظهر توحيد چون که رأسش پیش چشمان حسین ببرید از تجلی این رثا تقدیم او گردید دل به خدمت داده ام شهزاده عبدالله @bashirtajalli

  • #تجلی_شهادت نوحه ی گل یاسمنم ای گل یاسمنم قاسم ابن الحسنم لاله ی سیم تنم غرق در خون بدنم لاله گون پیرهنم غرق بحر محنم گل باغ و چمنم خیز ای روشنی چشم و دل و جان و تنم قاسم ابن الحسنم لاله ی سرخ به خون پرپر باغ و چمنم قاسم ابن الحسنم صید در دجله ی خون قاسم گل پیرهنم قاسم ابن الحسنم آتش داغ تو سوزد دل و جان و بدنم قاسم ابن الحسنم بین عمو جان به سر نعش تو غرق محنم قاسم ابن الحسنم در دل و دیده مرا چون علی اکبر باشی بل از او سر باشی یادگاری ز حسن سبط پیمبر باشی از برادر باشی همچنان جان تو مرا زینت پیکر باشی چون تو در بر باشی خیز و آتش مزن از داغ غمت جان و تنم قاسم ابن الحسنم پیکرت چون جگر باب تو صد پاره شده یاد بابت به دلم زنده دگر باره شده از غروب تو به من بسته ره چاره شده جگرم پاره شده شد شکسته به گلو از غم داغت سخنم قاسم ابن الحسنم زخم بر زخم به روی بدنت بنشسته طایر پر بسته سنگ کین آینه ی جان تو را بشکسته ناله کن پیوسته تارهای بدنت خصم ز هم بگسسته ای ز دنیا رسته شده ای نقش زمین لاله ی سرخ چمنم قاسم ابن الحسنم گشته سراپای تو از سرخی خون جان ز جسم تو برون ز دلت رفته قرار و ز تنت رفته سکون باری از خصم زبون بدنت چون تن صد چاک پدر شد گلكون غرق در لجه ی خون آنکه نالد ز غم داغ تو زین باب منم قاسم ابن الحسنم زآتش داغ تو چون شمع برافروخته ام من جگر سوخته ام بس به ماه رخ تو دیده و دل دوخته ام بین جگر سوخته ام بار درد و غم و هجرت به دل افروخته ام بین جگر سوخته ام نیسث تابی و توان از غم تو در بدنم قاسم ابن الحسنم هر دم از نای جگر ناله برآرم عمو بی قرارم عمو هدیه ای از شرر ناله ندارم عمو اشکبارم عمو بر مه روی تو صورت بگذارم عمو دل فگارم عمو بر لب و لعل و گل روی تو من بوسه زنم قاسم ابن الحسنم با لب تشنه به میدان شهادت رفتی با رشادت رفتی با شهادت ز پی کسب سعادت رفتی با رشادت رفتی سوی میدان بلا قصد عبادت رفتی با رشادت رفتی لاله گردیدی و زینت ده دشت و دمنم قاسم ابن الحسنم بستی از خون شهادت به کف خویش حنا ای عزیز دل ما سرخ از جاری خون تو شده دشت بلا وادی کرب و بلا داده ای جان ز پی نصرت آیین خدا داده ای جان ز وفا بر سر نعش تو زین روی عمو شد وطنم قاسم ابن الحسنم پی تسکین دلم لب به سخن باز نما خود سخن ساز نما با کلامی تو مسیحای من اعجاز نما خود سخن ساز نما رازهای دل خود را به من ابراز نما خود سخن ساز نما دور از سینه ی جان کن تو عمو جان محنم قاسم ابن الحسنم سرو آزاد منی شاخه ی شمشاد منی همه در یاد منی یادگاری ز حسن شعله ی فریاد منی همچو اولاد منی تهنیت گوست تجلی که تو داماد منی گل بر باد منی این تویی هدیه ی من بر احدم قاسم ابن الحسنم @bashirtajalli

  • #تجلی_شهادت نوحه حضرت قاسم حسین به جان اکبرت حسین به جان اکبرت به من نظر کن ز جان قاسم ای عمو دفع خطر کن ای مه آسمان دین فتاده ام ز صدر زین غرقه به خون و پاره پاره تنم بود نقش زمین عدو گرفته دور من چو حلقه بر گرد نگین نظاره یی عمو بر این شکسته پر کن آیینه ی جان من از سنگ عدو شکسته است رشته ی زندگانیم ز همدگر گسسته است به روی سینه ام ز کین خصم دنی نشسته است بیا رها مرا ز خصم فتنه گر کن عقیق جان من بود عمو به دست اهرمن در کف شاهین بلا فتاده این مرغ چمن بیا رها کن از عدو ضیاء چشمان حسن تسلی دل من ای نور بصر کن نرم شد استخوان من به زیر نعل مرکبان سخت به چنگال عدو فتاده ام در این میان جان عمو بیا بگیر ز قاسم از وفا نشان ز جنگ با مخالفان عمو حذر کن زودتر ای عمو بیا رسان تو خویشتن برم از پی دلداری من بنه به زانویت سرم رها ز صیاد اجل نما تو این صید حرم لوای مهر بر سرم تو مستقر کن شاد ز دیدار خت بكن عمو دل مرا حال که نیست بر سرم سایه ی باب از جفا از بی یاریم بیا به حق جان مجتبی تلطفی عمو به من جای پدر کن عمو به خاندان تو منم نشانی از حسن هماره یادگارم از همان امام ممتحن به جان مجتبی حسن عمو بیا بر سر من ترحمی به حالم ای تشنه جگر کن ز مرکب اوفتاده ام بیا به بالینم عمو به لب رسیده جان عمو ز جور خصم فتنه جو ببا رها نما مرا دگر ز چنگال عدو خموش از دشمن دون تو شور و شر کن بگیر دست من تو ای دست خدای کردگار که دست من به رزمگه دیگر بیفتاده ز کار دركف خصم مانده ام زار و فگار و بی قرار نگاه مهر سوی من بار دگر کن عمو به حق مجتبی به جان قاسم از وفا شفاعت اهل عزا نما تو در روز جزا اجر بده به بانی و تجلی نوحه سرا به نوحه خوان و سینه زن تو خود نظر کن @bashirtajalli

  • #تجلی_شهادت نوحه ی حضرت قاسم بن الحسن عمو بپوشان ز مهر عمو بپوشان ز مهر بر تن قاسم کفن ز کار خود شادمان نما یتیم حسن چو خیل یاران خویش مرا کفن پوش کن پی تسلای دل حرف مرا گوش کن با علی اکبرم عمو هم آغوش کن جامه ی عزت مرا نما عمو جان به تن به من نما ای عمو رخصت میدان عطا تا سر و جان را کنم به کوی عشقت فدا شوم فدایی تو به دشت کرب و بلا اذن جهادم بده ای ولی ذوالمنن به من ببخشا مدال بندگی ای عمو بود شهادت مرا جان عمو آرزو پیش شهیدان عشق بخش مرا آبرو دریغ منما تو این نعمت عظمی به من عمو عمو جان بیا سرخط بابم نگر به خط بابم حسن نما ز احسان نظر خموش از سینه ام بكن عمو جان شرر خواه که از خون خویش سرخ نمایم بدن عمو بیا بر تنم رخت شهادت بپوش به کام قاسم ز مهر شهد شهادت بنوش آتش دل را کن از سینه ی جانم خموش کنون مرا وارهان ز درد و رنج و محن فراق روی علی اکبر فرخنده خو شرر زند بر دل و به جان من ای عمو عنایتی تا رسم من به سر کوی او به جنت حق شوم به اکبرت هم سخن فدابی اکبرت قاسم دلخسته کن ترحمی را به این طایر پر بسته کن تسلی این دل مضطر بشکسته کن رهایم از غم نما در این سرای کهن برای جانبازی ای عمو من آماده ام به خط گلگونت ای رهبر آزاده ام بر تو و بر نهضت سرخ تو دل داده ام مهر تو در سینه ام کرده عمو جان وطن شهادت در ره عشق تو شیرین بود بر دل غمگين من داروی تسکین بود خوشم که جانم فدای مکتب دین بود منم چو پروانه و تو شمع این انجمن آرزویم ای عمو بیا برآورده کن شاد زخود قاسم زار و دل افسرده کن رخصت میدان عطا بر من آزرده کن تا که برآرم دمار ز دشمن پر فتن رخصت میدان گرفت ز شاه لب تشنگان نمود رو سوی رزم قاسم شیرین زبان در ره اهداف حق داد فدا نقد جان تا که تجلی کند دین خدا در زمن @bashirtajalli

  • #تجلی_شهادت نوحه حضرت قاسم از بقيع یا مجتبی کن گذر از بقیع یا مجتبی کن گذر در کربلا پیکر قاسم ببین زیر سم اسبها یا امام المجتبی سیدی روحی فداک ای به زهر دشمنان سینه جان چاک چاک آي و جسم قاسمت خفته بین بر روی خاک همچو اوراق صحف جای کرده بر مغاک گاه عمویش حسن خواند و گاهی تو را پیکر قاسم ببین زیر سم اسبها ای فدای سوزش قلب بریانت حسن وی دلیل غربتت قبر ویرانت حسن خفته بین در خاک و خون میوه ی جانت حسن کن نظاره بر گل سرخ و پژمانت حسن قطعه قطعه چاک چاک از جفای اشقيا پیکر قاسم ببین زیر سم اسبها هم صدا با فاطمه مادر غم پرورت از پی امداد آن لاله ی خوش منظرت از گلستان بقیع شو به باغ دیگرت کربلا را سرخ بین از گلاب اطهرت شو ز گلزار بقيع سوی دشت نینوا پیکر قاسم ببین زیر سم اسبها يا حسن یا مجتبی ای به زهر کین شهید ای که مظلومی چو تو دیده ی عالم ندید نوجوان تو گلی در حیات خود نچید با شهادت تا که بر کام دل آخر رسید دل ز جان ببرید و شد در رضای حق فدا پیکر قاسم ببین زیر سم اسبها بر عزیز جان خویش ده نوازش یا حسن ده تسلی دل آن جوان سیم تن تا نگردیده رها مرغ روحش از بدن همره باد صبا از غم و رنج و محن بوسف خود را نما از کف گرگان رها پیکر قاسم ببین زیر سم اسبها بسته برکف های خویش از زلال خون حنا نقل شادیش شده سنگ و تیر اشقيا زیر نعل اسبها جسم او شد توتيا از پی تسلیت قلب فرزندت بيا سخت می گويد عمو من يتيمم من یتیم دل پر از آزارم و دل پریش و دل دو نیم مانده ام اندر کف دشمن شوم ولئیم بر سرم بازآ تو ای حجت حی قدیم تا نگردیده سرم یا حسین از تن جدا پیکر قاسم ببین زیر سم اسبها ای سلیل مصطفی نور چشمان بتول سیزده ساله مهت بين به بحر خون افول از جفای کینه ی خصم بی رحم و جهول سینه اش بشکسته و خسته و زار و ملول ده نجاتش از سم مرکب قوم دغا پیکر قاسم ببین زیر سم اسبها ای تو سبط اکبر خاتم پیغمبران یا حسن یا مجتبی ای امام انس وجان حق نور دید ه ات قاسم درخون طپان کن شفاعت جمع ما نزد خلاق جهان بر تجلی در جزا گوشه ی چشمی نما پیکر قاسم ببین زیر سم اسبها @bashirtajalli

  • #تجلی_شهادت نوحه ی حضرت قاسم سرو چمان سرو چمان چمنم قاسم ای قاسم جلوه ی حسن حسنم قاسم ای قاسم سنگ جفا آیینه ی جان تو بشکست تار وجودت ز ستم خصم دین بگسست ناوک پیکان به دل خسته ات بنشست از غم تو در محنم قاسم ای قاسم از غم جانسوز تو ای سیزده ساله بر گل رویت ز بصر می چکد ژاله بر مه رخساره ی تو بسته خون هاله ای تو مه انجمنم قاسم ای قاسم ز مرگ تو عدوی ما شادمان عمو اینک قد من ز غمت شد کمان عمو جام دو دیده ام بود خونفشان عمو تاب و توان شد ز تنم قاسم ای قاسم تن مطهرت ز کین خفته روی خاک ز تیر و شمشیر و سنین غرقه خون صد چاک تیره ز دود آه من شد رخ افلاک شدی چو جان از بدنم قاسم ای قاسم تو نور چشمان منی ای عزيز من غرقه به خون پیرهنی ای عزیز من چرا نگویی سخنی ای عزيز من بلبل شیرین سخنم قاسم ای قاسم سرو قدت عزیز جان از چه گلگون است صورت نورانی تو غرقه در خون است پیکر صدپاره ی تو نقش هامون است ز کینه ی اهرمنم قاسم ای قاسم به حفظ آیین خدا جان فدا کردی ز خویشتن خدای خود تو رضا کردی تأسی رضا ز خود مجتبی کردی رضا ز کار تو منم قاسم ای قاسم به کربلا حماسه ها آفریدی تو دشمن دون به خاک و خون بکشیدی تو تا که به مقصود دل خود رسیدی تو @bashirtajalli

  • #تجلی_شهادت نوحه قاسم بن الحسن (ع) قاسمت نقش زمین ای عمو شد قاسمت نقش زمین پاره پاره تن بود از مشرکین تا ببینم ماه رخسار تو را روی کن بر سویم ای خون خدا از حرم در قتلگاه من بیا حالیا کافتاده ام عمو ز پا بر سر بالین من یکدم نشین صف کشیده بهر قتلم دشمنان یاری ام کن ای عموی مهربان روی کن در قتلگاهم این زمان تا دهم زیر قدم های تو جان ده نجاتم تو ز اعدای لعين شوق دیدار تو را دارم عمو خواهم ای ماه شب تارم عمو سر به دامان تو بگذارم عمو نقد جان پیش تو بسپارم عمو ای ضیاء چشم خیرالمرسلین پیکرم پامال سم اسبهاست مرغ جانم از قفس دیگر رهاست دیده بر راهت بتیم مجتباست لاله ی خون جسمم از سر تا به پاست بیش از این مگذار قاسم دل غمین ای عمو آمد دگر جانم به لب روز بر چشمان قاسم شد چو شب سخت چون افتاده ام در تاب و تب آی تا آرم به جا شرط ادب جان دهم در مقدمت ای مه جبین دشمنان غرقند در شور و شعف بسته اند راه مرا از هر طرف دور من بستند عمو جمله صف کشتن من را عدو دارد هدف آی و حال زار من اینک ببين در برم بنشسته قاتل ای عمو قاسمت بنموده خوندل ای عمو زآن مشو از من تو غافل ای عمو دل به تو گردیده مایل ای عمو @bashirtajalli

  • #تجلی_شهادت نوحه قاسم بن الحسن عمو بیا به قتلگاه عمو بیا به قتلگاه قاسم به سوی خود ببین نگاه قاسم بنما نظر به اشک و آه قاسم بنگر مرا زیر سم ستوران بازآ ببین جسمم تو تیرباران بگذار رأسم را به روی دامان ای از تو عمو عز و جاه قاسم شد پاره پاره پیکرم عمو جان بشکسته سنگ کین سرم عموجان بنگر به چشمان ترم عمو جان بازآ و بنشین در برم عمو جان شسته ز خون بین روی ماه قاسم دشمن نشسته روی سینه ی من آن خصم شوم پر ز کینه ی من بشتاب عم بی قرينه ی من وای از دل مام حزینه ی من کن بوسه باران روی ماه قاسم گل امید مجتبی فدا شد از شاخه ی امید جان جدا شد مرغ روانش از بدن رها شد تقدیم جانش در ره خدا شد بنگر به سوی خود نگاه قاسم سوزد دلم از آه حسرت تو از نای دل نالم ز غربت تو چون شمع سوزم در مصیبت تو ریزد فرو اشکم ز محنت تو ای مظهر ذات اله قاسم اشک دو چشمم این گواه قاسم ای مظهر ذات خدای دادار رفتم از این دنیا خدا نگهدار کن بر من دلخون عمو تو دیدار عشق تو را با جان منم خریدار دبده مپوشان از نگاه قاسم عمو بیا بنشین کنار قاسم بین دیدگان اشکبار قاسم پنما نظر بر حال زار قاسم در خون نگر جسم نزار قاسم از دشمنان رو سیاه قاسم گلچین گل عمرم ز شاخه چیده تیر جفایش بر دلم خلیده سر تا به پایم را به خون کشیده بر من جفای دشمنان رسیده بازآ ببین حال تباه قاسم افنادم از پشت فرس عمو جان بیا به فریادم برس عمو جان دیگر ندارم من نفس عمو جان روحم پریده از قفس عمو جان سوی حرم شد بسته راه قاسم هست آرزو تا روی تو ببینم یک لحظه ای در محضرت نشینم گل از گل رخساره ات بچینم بنگر مرا زاعدای پر ز کینم شد لاله باران حجله گاه قاسم من نوگلی بی باغبانم عمو بشکسته گشته استخوانم عمو از چه نمی گیری نشانم عمو باشد تجلی نوحه خوانم عمو این نوحه می باشد گواه قاسم @bashirtajalli

  • #تجلی_شهادت نوحه ی یادگار مجتبی ای قاسم یادگار مجتبی ای قاسم ای قاسم خفته ای در خون چرا ای قاسم ای قاسم لاله گون گردیده از خون بدن رویت دیده ی من دوخته جان عمو سویت کی به خون آراسته جان عمو مویت ای به قربان تو و این طاق ابرویت نوجوان مه لقا ای قاسم ای قاسم دیده وا كن من حسین عمویت هستم من نور چشمان حسن دل بر تو بستم من بر سر بالینت ای رودم نشستم من سینه از داغ جگرسوز تو خستم من کن به رویم دیدگان وا قاسم ای قاسم مادرت باشد به خیمه انتظار تو وای اگر بیند تن از خون فگار تو در میان خاک و خون بیند عذار تو بنگرد او گیسوان مشک بار تو رخ ز خون داده صفا ای قاسم ای قاسم قتلگاهت گشته عمو حجله ی شادی نقد جان کردی نثار راه آزادی حیف و صد حیف ای عمو از پای افتادی جان به راه دین حق در کربلا دادی حق ز تو بادا رضا ای قاسم ای قاسم ای عمو از داغ تو قد کمانم بین تر ز خوناب دل خود دیدگانم بین از غم جانسوز تو اشک روانم بین در فراق تو ز دل آه و فغانم بین بر لبم باشد صدا ای قاسم ای قاسم زیر سم مرکبان افتاده ای از پا عموی دلخسته ات را داده ای آوا این منم عموی تو برخیز عمو از جا بنگرم ای نور چشمانم تو را تنها سرو افتاده ز پا ای قاسم ای قاسم زیر پای اسب دشمن نقد جان دادی بر گل دامان زهرا سر تو بنهادی از سر زین بر زمین تا آنکه افتادی قطعه قطعه پیکرت در راه حق دادی ای گل سرخ وفا ای قاسم ای قاسم نیلگون باشد تنت ای نوگل حمرا جان سپردی زیر سم مرکب اعدا تا کنی آیین جدت مصطفی احيا راضی از کار تو بادا خالق یکتا در ره حق جان فدا ای قاسم ای قاسم تو امانت از حسن بودی به پیش من داغ تو آتش زده بر قلب ریش من خیز و تسکین ده دل زار و پریش من وای از جور عدوی کفر کیش من کرده بر تو چون جفا ای قاسم ای قاسم خیز تا ای لاله ی سرخ به خون پرپر تا برم جسم تو را ای لاله گون پیکر پیش نعش نور چشمانم علی اکبر از غم داغ تو و اکبر زنم بر سر با دو چشم پر بکا ای قاسم ای قاسم بارالها حرمت خون تن قاسم حق لحظه لحظه ی جان دادن قاسم دست ما کوته مکن از دامن قاسم ای تجلی شو ز جان سینه زن قاسم گو در این بزم عزا ای قاسم ای قاسم @bashirtajalli

  • #تجلی_شهادت نوحه اصغر بی شیر روی دست پدر روی دست پدر اصغر بی شیر حنجر چون گلش پاره شد از تیر از خصم کافر الله اکبر شد کشته اصغر الله اکبر با دیده ی تر بهر احقاق حق روی دست باب شد ز پیکان کین اصغر اندر خواب از ظلم کافر الله اکبر شد کشته اصغر الله اکبر با دیده ی تر نو شکفته گل باغ رسالت شد فدای ره دین و عدالت از ظلم کافر الله اکبر شد کشته اصغر الله اکبر با دیده ی تر نوک پیکان کین حلقش دریده طفل شش ماهه ی دل از جان بریده از ظلم کافر الله اکبر شد کشته اصغر الله اکبر با دیده ی تر کرد نشان حرمله کودک قرآن شد هدف حنجرش ناوک پیکان از ظلم کافر الله اکبر شد کشته اصغر الله اکبر با دیده ی تر همچو پروانه آن شمع سعادت نائل آمد بر فیض شهادت از ظلم کافر الله اکبر شد کشته اصغر الله اکبر با دیده ی تر رهبر داد و دین خسرو آزاد بهر ابقای دین فدیه اصغر داد از ظلم کافر الله اکبر شد کشته اصغر الله اکبر با دیده ی تر با خون پاک او وضو بگرفت تا خلوصش از آن رنگ و بو بگرفت از ظلم کافر الله اکبر شد کشته اصغر الله اکبر با دیده ی تر زیب خون خدا خون اصغر شد چون که قربانی حی داور شد از ظلم كافر الله اکبر شد کشته اصغر الله اکبر با دیده ی تر خون حلقش حسین سوی گردون ریخت بر سر عالم او خاک ماتم بیخت از ظلم كافر الله اکبر شد کشته اصغر الله اکبر با دیده ی تر زین مصیبت شکست پشت پیغمبر قلب زهرا شکست قامت حیدر از ظلم کافر الله اکبر شد کشته اصغر الله اکبر با دیده ی تر می چکد از لبش خون به جای شیر تشنه کامی او چاره شد با تیر از ظلم کافر الله اکبر شد کشته اصغر الله اکبر با دیده ی تر مرغک حق پرید تا به عرش حق روح جانبخش او شد به حق ملحق از ظلم كافر الله اکبر شد کشته اصغر الله اکبر با دیده ی تر تیر ظلم عدو شد در پرواز از گلویش نمود چشمه خون باز از ظلم كافر الله اکبر شد کشته اصغر الله اکبر با دیده ی تر گل نشکفته آل پیغمبر روی دست پدر شد ز کین پرپر از ظلم كافر الله اکبر شد کشته اصغر الله اکبر با دیده ی تر شد تجلی از آن ماجرا گریان نوحه خوانی کند با دل سوزان از ظلم كافر الله اکبر شد کشته اصغر الله اکبر با دیده ی تر @bashirtajalli

  • #تجلی_شهادت نوحه ی اصغر شیرین زبان بلبل باغ حرم شیرین زبانم اصغرم نوگل پژمرده ام نور دو چشمان ترم شیرین زبانم اصغرم آرام جانم اصغرم راحت جانم على مدهوش و خاموشی چرا طفل نیکو منظرم مادر کفن پوشی چرا شیر ز پستان من آخر نمی نوشی چرا دیدگان بگشا به رویم نور چشمان ترم شیرین زبانم اصغرم آرام جانم اصغرم گر چه خشکیده است شیرم کودک نیکو جمال شیره ی جان جای شیرت می دهم ای نونهال خیز و از سرچشمه ی چشمم بنوش آب زلال آتشم بر جان مزن ای طفل نیکو منظرم شیرین زبانم اصغرم آرام جانم اصغرم تشنه لب جان دادی و کردی تو دل آزرده ام تا قیامت پیش تو شرمنده و افسرده ام کودک شش ماهه ام ای غنچه ی پژمرده ام داغ مرگت زد شرر بر قلب زار و مضطرم شیرین زبانم اصغرم آرام جانم اصغرم طوطی شکرشکن لب از سخن بستی چرا از غمت آرام جان جان مرا خستی چرا قلب زار مادرت از غصه بشکستی چرا بنگر از داغت جدا گردیده روح از پیکرم شیرین زبانم اصغرم آرام جانم اصغرم حنجرت چون شد هدف بر ناوک برنده تیر مر چه بودی گفتگوی تو به این قوم شریر یا چه بودی جرم و تقصبرت ایا بدر منیر آه آه کز داغ تو مادر چه آمد بر سرم شیرین زبانم اصغرم آرام جانم اصغرم کی پسندد کافری اندر کنار نهر آب کودکی را تشنه لب از تیر کین سازد به خواب حرمله ای شوم بی دین خانه ی ظلمت خراب تیره کردی روزگارم سوختی بال و پرم شیرین زبانم اصغرم آرام جانم اصغرم جان مادر سوختم از آتش بی آبیت قوم دون از کین نکردند رحم بر بی تابیت لاله گون از خون نمودند این رخ مهتابیت چون سپند از داغ تو اندر میان اخگرم شیرین زبانم اصغرم آرام جانم اصغرم می زند پر مرغ روحم در هوایت ای على جسم و جان من شود مادر فدایت ای على ناله ها دارم به پا اندر عزایت ای على غنچه ی نورسته در گلزار هستی پرپرم شیری زبانم اصغرم آرام جانم اصغرم شمس افلاک رخت آئینه ی حسن خدا ای شهید کوی جانان در منای کربلا کرده تقدیمت تجلی از ره مهر این رثا کن قبول از مرحمت زان دل شکسته ذاکرم شیرین زبانم اصغرم آرام جانم اصغرم @bashirtajalli

  • #تجلی_شهادت قنداقه ی خونین طفل لب عطشانم علی نور دو چشمانم على قنداقه ی خونین تو سوزد دل و جانم على ای غنچه ی نشکفته پرپر در گلستان حسین یکباره پژمردی گل شاداب خندان حسین سوزد غم بی آبیت روح دل و جان حسین بابا عجب سیراب گشتی روی دستانم على مادر بود در خیمه بی صبرانه اندر انتظار تا آنکه لب از آب تر سازی بود امیدوار هست از فراق روی تو ای جان بابا بی قرار با حلق پر خونت به سویش بازگردانم على بابا عجب کردم تو را سیراب اندر رزمگاه نوشیدی آب از ناوک پیکان خصم رو سیاه خوب اوفتادی از عطش ناخورده آب ای بی گناه آرام گشتی از فغان ای مرغ خوشخوانم على ای کودک شش ماهه ام جرمت چه تقصبرت چه بود کز حنجر تو حرمله بر چشم من خون وا نمود وز آتش این جور و کین افکنده بر افلاک دود با آنکه بر این کوفیان من تازه مهمانم على گردم فدای ماه رخسار ز خون رنگین تو سوزم ز جور قاتل بی رحم و بد آیین تو رحمی نه بر من کرد و نه بر مادر غمگین تو ای صید پیکان بر گلو مرغ خوش الحانم على آب فرات آخر مگر مهریه ی زهرا نبود یا اصغرم ذریه ی آن عصمت کبری نبود؟ رحم و حمیت در دل این قوم بی پروا نبود کاین گونه کشتند از جفا طفل لب عطشانم على در چه مرام و مسلکی یا در کدام آئین و دین بدهند بر شش ماهه آب از ناوک پیکان کین آن هم چو اصغر کودکی سیمين عذار و نازنین از آتش این ماجرا چون شمع سوزانم على @bashirtajalli