tgindex
زیباترین شعرهایی که تا به حال خوندم...

زیباترین شعرهایی که تا به حال خوندم...

Статистика
@be5tpoemsМузыкаперсидский

رو به بیرون زدن از خویش دری می خواهم انتقادات و پیشنهادات: @be5t_h

Последний пост
11 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
30
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
590
−2 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
376
30 постов
Вовлечённость
63,7%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 30
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
62
1/48двое суток
71
1/72трое суток
76

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • تاک 🍂 #سیاوش_قمیشی @be5tpoems

  • I'm hooked on 20 روزگار سپری و برف _یاد دوست عزیز رفته: علیرضا افزودی (راوی حکایت باقی) گزیده ای از برنامه‌های رادیویی او: جُنگ صدا on Castbox. Check out this episode! https://castbox.fm/vb/977533772

  • I'm hooked on 20 روزگار سپری و برف _یاد دوست عزیز رفته: علیرضا افزودی (راوی حکایت باقی) گزیده ای از برنامه‌های رادیویی او: جُنگ صدا on Castbox. Check out this episode! https://castbox.fm/vb/977533772

  • @be5tpoems

  • من آن بودم که می‌گفتم به هر پرسش دوصد پاسخ کنون گر نام من پرسی، جوابش را نمی‌دانم! - ؟ - @be5tpoems

  • از ضعف به‌ هر جا که نشستیم وطن شد وز گریه به‌ هر سو که گذشتیم چمن شد جان دگرم بخش که آن جان که تو دادی چندان ز غمت خاک به سر ریخت که تن شد پیراهنی از تار وفا دوخته بودم چون تاب جفای تو نیاورد کفن شد هر سنگ که بر سینه زدم نقش تو بگرفت آن هم صنمی بهر پرستیدن من شد عشّاق تو هر یک به نوایی ز تو خشنود گر شد ستمی بر سر کوی تو، به من شد از حسرت لعل تو ز خونِ مژه طالب چندان یمنی ریخت که گجرات یمن شد #طالب_آملی @be5tpoems

  • @be5tpoems

  • «‏أتعرفين ما هو الوطن يا صَفيّة؟ ‏الوطن هو ألا يحدث ذلك كله!» ‏می‌دانی وطن چیست صفیه خانم؟ ‏وطن یعنی این‌ که... نباید همه‌ی این‌ها اتفاق می‌افتاد! #غسان_کنفانی @be5tpoems

  • یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت داد خود را زان مه بیدادگر خواهم گرفت چشم گریان را به طوفان بلا خواهم سپرد نوک مژگان را به خوناب جگر خواهم گرفت نعره‌ها خواهم زد و در بحر و بر خواهم فتاد شعله‌ها خواهم شد و در خشک و تر خواهم گرفت انتقامم را ز زلفش مو به مو خواهم کشید آرزویم را ز لعلش سر به سر خواهم گرفت یا به زندان فراقش بی نشان خواهم شدن یا گریبان وصالش بی خبر خواهم گرفت یا بهار عمر من رو بر خزان خواهد نهاد یا نهال قامت او را به بر خواهم گرفت یا به پایش نقد جان بی‌گفتگو خواهم فشاند یا ز دستش آستین بر چشم تر خواهم گرفت یا به حاجت در برش دست طلب خواهم گشاد یا به حجت از درش راه سفر خواهم گرفت یا لبانش را ز لب هم‌چون شکر خواهم مکید یا میانش را به بر هم‌چون کمر خواهم گرفت گر نخواهد داد من امروز داد آن شاه حسن دامنش فردا به نزد دادگر خواهم گرفت بر سرم قاتل اگر بار دگر خواهد گذشت زندگی را با دم تیغش ز سر خواهم گرفت باز اگر بر منظرش روزی نظر خواهم فکند کام چندین ساله را از یک نظر خواهم گرفت یا سر و پای مرا در خاک و خون خواهد کشید یا بر و دوش ورا در سیم و زر خواهم گرفت گر فروغی ماه من برقع ز رو خواهد فکند صد هزاران عیب بر شمس و قمر خواهم گرفت #فروغی_بسطامی @be5tpoems

  • جنوب… هنوز نفس ِایران را با خود دارد 📍: بندرمقام @Tehran @lran

  • دنیا پر از رنج است؛ با این حال، درختان گیلاس شکوفه می‌دهند... #کوبایاشی_ایسا @be5tpoems

  • без подписи

  • خورشيد گم شد و شبِ موعودِ مست‌ها شب آمد و جماعتِ قدّاره دست‌ها اندوهِ مبهمی همه‌جا را گرفته بود دودی جهنّمی همه‌جا را گرفته بود ما در ميانِ خون و هياهو رها شديم در تيغه‌های خونیِ چاقو رها شديم..‌. در زخم‌های سرخِ تنِ مردهای ده در پرسه‌ی شبانه‌ی ولگردهای ده در بچه‌های كوچکِ يک مشت استخوان در دست‌های خونیِ مزدورهای خان! در ميوه‌های باغچه كه چيده می‌شدند در دخترانِ كوچه كه دزديده می‌شدند در حاصل زمينِ شما كه به باد رفت در عيد و هفت‌سين شما كه به باد رفت در ساعتی كه برّه‌ی ما را شغال برد مامِ مرا به وقت اذانِ تو آل برد! طاعون و باز خنده‌ی چركينِ موش‌ها اشکِ تو و تبسّمِ آدم‌فروش‌ها! در خون شكسته شد گرهِ مشت‌های تو من بودم و شكسته شد انگشت‌های تو من بودم و تو را همه‌ی شب كتک زدند من بودم و به صورتِ خيس تو چک زدند يك ديو دست‌های سپيد تو را شكست پشت برادرانِ شهيد تو را شكست تو چنگ روی صورت جلادها زدی تو باز گريه كردی و من را صدا زدی من... زار مرده بودم و گوشم نمی‌شنید انگار مرده بودم و گوشم نمی‌شنید ای کاش کاش کاش پشیمان نمی‌شدم ای کاش مرده بودم و پنهان نمی‌شدم... تو گم شدی میان تمام گذشته‌ها در ردپای یخ‌زده‌ی برنگشته‌ها تو رفتی و صدای تو در گوش‌های شهر خون تو در گلوی سیاووش‌های شهر ماییم و‌ روزهای مه‌آلودِ رد شده در جستجوی خاطره‌های لگد شده ما مانده‌ایم و حسرتِ فتح سراب‌ها خوابیده زیر چکمه‌ی عالیجناب‌ها من مانده‌ام... وَ وسعت دردی قبیله‌ای با خاطرات دخترکِ چشم تیله‌ای... . ‌. . . #حامد_ابراهیم‌پور تابستان هفتاد و نه برشی از میانه‌ی یک مثنوی بلند از مجموعه شعر: دروغ‌های مقدس @be5tpoems

  • 11 апр.5241из amiralibaniasadi

    اما کجاست آن تن همرنگ جان شده… حتما شما هم در طول هفته‌های اخیر متوجه شکاف‌های عجیبی بین نظرات خودتان و دوستان‌تان شده‌اید. اختلاف‌نظرهایی که گاهی به قطع ارتباط با دوستانی منجر شده که سال‌ها خود را با آنها از یک جنس و یک روحیه می‌دانستید. این موارد اگر کم بود می‌شد چنین اختلافی را به حساب کم عقلی و حماقت و یا در شکل تندتر آن خیانت و همدستی در جنایات و وطن‌فروشی طرف دیگر دانست. و البته تردیدی نیست بخصوص در جمع‌های بزرگ همیشه آدم ابله و خائن و نادان و پلید وجود دارد، آدم‌هایی که گاهی به سرعت و گاهی بعد از مدت‌های طولانی شخصیت واقعی خود را نشان می‌دهند. با این وجود بسنده کردن به چنین توضیح پیش و پا‌‌افتاده‌ای برای شرح دلیل همه اختلاف نظر‌ها ساده‌انگاری است. ساده‌انگاری است زیرا نمی‌توان همه آنها که ناگهان غریبه به نظر می‌آیند به یک چوب راند. نمی‌توان آدمی که بارها به ما در زمان‌های مختلف محبت کرده را به واسطه یک اختلاف نظر بزرگ برچسب پلیدی زد. همچنانکه نمی‌توان دوستی را که بارها با ما گفتگو و همفکری‌های خردمندانه داشته ناگهان احمق دانست. پس اگر همه آنها که اینروزها آنچه به نظر ما بدیهی می‌آید را انکار می‌کنند خائن و یا احمق نیستند، چه هستند؟ یک پاسخ احتمالی که به نظرم می‌رسد به مقدمه‌ای فنی نیاز دارد. آنها که با هوش مصنوعی آشنایی بیشتری دارند می‌دانند که اساسش بر آموزش سیستم با مجموعه داده آموزشی است. تنها پس از این آموزش اولیه است که سیستم قادر به تصمیم‌گیری است. به عنوان مثال ابتدا تصویر هزاران سیب به سیستم معرفی می‌شود و سپس از سیستم انتظار شناسایی سیب می‌رود. واقعیت این است که آدم‌ها به تناسب سن، وضعیت خانوادگی، سطح مطالعاتی و تجربه زیستی که داشته‌اند با مجموعه داده‌های متفاوتی مواجه بوده‌اند. این تجربه‌های مختلف لاجرم به شناخت‌های متفاوتی منجر می‌شود. ما اما اغلب در تکه‌ای از دوران زندگی دوستانمان در کنارشان قرار می‌گیریم. تکه‌ای که از پیش از آن چندان نمی‌دانیم. به همین دلیل از تمام تجربیات دیگران خبر نداریم. این تجربیات ناشناخته همان‌ها هستند که سر بزنگاه‌هایی متفاوت و بی‌سابقه‌ای منجر به قضاوت‌های به شدت متفاوت می‌شوند. سیستمی که تنها داده‌هایی که دیده تصویر سیب بوده از تشخیص پرتقال ناتوان است و سیستمی که تنها پرتقال دیده هرگز سیب را تشخیص نخواهد داد. موراکامی گفته بود جهان محل نبرد خاطرات متناقض است. می‌خواهم بگویم جهان محل نبرد تجربه‌های متناقض هم هست. همه به یک میزان رنج نکشیده‌اند، به یک میزان از دست نداده‌اند، به یک میزان شاهد رنج نبوده‌اند. پس شناخت های متفاوت شما و دوستتان از روزگار می‌توانند هر دو شناختی ناگزیر و صادقانه باشند. شما و دوستتان می‌توانید با درک این موضوع با گفتگو و به اشتراک گذاشتن تجربیات متفاوتان به تدریج به درک مشترکی برسید و دوستان خوبی بمانید. همچنان که می‌توانید با انکار این موضوع قید دوستی‌تان را برای همیشه بزنید. انتخاب با شماست، و البته با دوستانتان.

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • سلام | #شاهین_نجفی @be5tpoems

  • بعضی آهنگا تاریخ انقضا ندارن. هر بار درست به اندازه اولین بار بهت لذت می‌بخشن ❤️ بگذر زِ من ای آشنا | #عارف @be5tpoems – Begzar Ze Man Ey Ashena ~ MusicTaj.Com

  • @be5tpoems