tgindex
از کتاب‌ها تا من.

از کتاب‌ها تا من.

Статистика
@azketabhatamanперсидский

«سر گشته بمان ای روحِ سزاوار !» _لیلا کردبچه.

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
507
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
270
21 постов
Вовлечённость
53,3%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
35
1/48двое суток
40
1/72трое суток
43

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • درختی کاشتم. بزرگش خواهم کرد. هرچه که پیش آید به عقب باز نمی‌گردم. _یانیس ریتسوس.

  • без подписи

  • و من، با وجود روز خروشان، از شب سخن می‌گویم، روز آرزوشده را از یاد می‌برم، و بر سر خود خاک می‌ریزم. . . پل الوآر/ ای آزادی.

  • و به نیروی یک واژه، زندگی را از سر می‌گیرم، من‌ برای شناختن و نامیدن تو، پا به جهان گذاشته‌ام،                        ای آزادی. . . پل الوآر/ ای آزادی.

  • بر غیبت‌های اشتیاق بر‌ تنهایی عریان، بر‌ پله‌های مرگ،   نام تو را می‌نویسم. . . پل الوآر/ ای آزادی.

  • روی پناهگاه‌های ویران شده‌ام روی فانوس‌های افتاده‌ام بر دیواره‌های غم و درد خود،                     نام تو را می‌نویسم. . . پل الوآر/ ای آزادی.

  • روی همه‌ی تکه‌پاره‌های آسمان لاجوردی خود روی مرداب، این آفتاب پوسیده، روی دریاچه، این ماه زنده،                   نام تو را می‌نویسم. . . پل الوآر/ ای آزادی.

  • روی همه‌ی صفحه‌های خوانده شده، روی صفحه‌های سفید، روی سنگ و خون و کاغذ یا خاکستر                                نام تو را می‌نویسم. . . پل الوآر/ ای آزادی.

  • با امیدی چنان اندک که‌ مرگ چیره گشته است. . . پل الوآر/ ای آزادی.

  • رازها حدود حافظه و امید نیستند، حدود رازها بنیانگذاری زندگی امروز و فرداست. . . پل الوآر/ ای آزادی.

  • خورشید ما به چوبه‌ی اعدام بسته‌شد از‌ صبح و آفتاب در اینجا سخن مگو. _حسین منزوی.

  • من هم اگر رها شوم از این درد شاید به خواب‌های تو برگردم. _حسین صفا.

  • حالا که جنگ میدرد تن های بی روحمان را، برای زنی که عکسش در جیب سمت چپم نبض میزند، گلوله نفرست. _نزار قبانی.

  • без подписи

  • خاکستری، خاکستری، خاکستری صبح، مه، باران ابر، نگاه، خاطره در من ترانه‌ای نبود، تو خواندی در من آیینه‌ای نبود، تو دیدی ریشه‌ای بودم در خوابِ خاک‌های متبرک بی‌باران، در نگاه تو سبز شدم. _محمد ابراهیم جعفری

  • حس می‌کنم تراژدیِ این کشور دیگر در کلمات نمی‌گنجد. _اسلاونکا دراکویچ.

  • امّا تو ای دیوانه، مرا با تو پندی است به هنگام وداع: «اگر عشق ورزیدن نتوانی؛ بگذار و بگذر.» _فریدریش نیچه.

  • هرگز، بعد از آن شَب، مهلتی برای گفتنِ آنچه بر من گذشت به‌دست‌نیامد. واژه‌ها در من ماندند و در من مذاب شدند و در آن سرمای زندگی‌سوز، واژه‌ها در وجود من بستند. _نادر ابراهیمی.

  • من از نهایت شب حرف می‌زنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می‌زنم اگر به خانه‌ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه‌ی خوشبخت بنگرم. _فروغ فرخزاد.