tgindex
غآيت وجود.

غآيت وجود.

Статистика
@qhayatevojodКнигиперсидский

پرنده ي کوچک من، میان میادین جنگ تو برایم از رؤیاهای ناتمام و نجواهای نجیبانه بخوان. «نوشته‌‌های دو نویسنده با نام‌های شالو بَرّانی و میچکا، قرار داده می‌شود» @qhayat_bot

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 159
+6 за 6 дн.
Сутки
−2
−0,17%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
527
22 постов
Вовлечённость
45,5%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 22
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
27
1/48двое суток
30
1/72трое суток
33

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • نمی‌توانم از تو دوری کنم، با اینکه می‌دانم مسبب غم هایم خواهی بود. همانند زخمی که مدام رویش را باز می‌کنم تا دردش مرا رها نکند.

  • `~°☆ این پیامو فوروارد کنید تا بگم اگه چنلتون آدم بود کدوم یک از نامه های نویسنده های معروفو به معشوقه اش میداد.

  • 14 авг.22удалён 15 авг.

    اگر چنل هنری (نویسندگی، نقاشی، تکست و...) دارید، این پیام رو فوروارد کنین، پست موردعلاقم از چنلتون رو فوروارد کنم.🤍

  • بیا نترسیم، از زندگی کردن، از نقص داشتن، از همه چی تموم نبودن. بیا نترسیم تا شاید دست شادی و رهایی لحظه ای بی‌افته دور شونه هامون.

  • 13 авг.701удалён 14 авг.

    سلام، خیلی خجالت می‌کشم مزاحمتون بشم. من تازه کارم و یه کانال زدم اما اصلاً دیده نمی‌شه. شما که جایگاه خوبی دارید، فقط یه اشاره‌ی کوچیک می‌تونه برام یه دنیا ارزش داشته باش اگ صلاح دونستید شده ۵ دیقه بذارید کانالتون ممنون میشم :))) @heli_0620

  • 12 авг.771из harfbezanrefighудалён 13 авг.

    واسه عصر پاییز، یه فنجون چایی و گشتن توی بهترین چنل‌ها.✨

  • عالَم تمام خون شد و از چشمِ ما چکید خوبان هنوز مُنکرِ دل‌هایِ خسته‌اند. -بیدل دهلوی.

  • چه بی صدا، شب های بسیاری در بسترمان مردیم و کسی خبردار نشد.

  • شبیهِ دلشوره.

  • روسی•

  • جنگل پرتقالم، آیا روزگاری در شرقی چشم‌هایت به وجود خواهد امد که دست‌های سیاسی‌ات، بر رنج و جنون پیروز شوند؟ آیا می‌رسد آن روز که ‌پرنده‌های انقلابی پَر نکشند؟

  • انسان در نهایت بسیار بی پناه و شکستنی است. و این باری‌ست که باید تنهایی حملش کند.

  • یک جفت نارنگیِ برای جفتِ عاشقی.

  • «مو پریشون چیشاتُم.»

  • می‌خواستم در ارتفاع اندامت انقلاب کنم، اما شکست خوردم! می‌خواستم نشانت بدهم خشم و کفر و آزادی را و شکست خوردم! خشم را خشمگین می‌شناسد و کفر را کافر! آزادی شمشیری‌ست که تنها در دست آزادگان بُران است! تو اما الهه‌ی بی‌خبری هستی، عاشقان را به بازی می‌گیری و خود از قاعده‌ی بازی بی‌خبری! تو ‌لرزیدن از تعجب را نمی‌شناسی، روبه رو شدن با شگفتی‌ها را! همیشه در انتظاری راکدی… چون کتابی که چشم در راه خواننده‌ایست تا خوانده شود! یک صندلی که به انتظار کسی‌ست تا بر آن بنشیند.

  • و ما ماندیم و دیدیم، هر آنچه واجب بود انسان در زندگی اش نبیند.

  • پس تو کی می‌خوانی، شعر تنهایی مرا؟

  • یه پرنده اس، که از پرواز خود خسته‌ اس. بن بالشو بستن دست دیروزا نمیاد دیگه حتی، به یادش فردا.

  • از خونه دور شدم، پس ساختم یه خونه.

  • تو بزار آسمون که افتاد رو زمین برو، ماه که افتاد تو چاه برو، سبز که خاکستری شد برو، یاس که یَأس شد برو، لاکپشت کوچولوها که نرسیدن به دریا برو، ابر که اَفتو شد برو، یادت که یادم رفت برو، نامه‌هام که خاکستر شد برو، بوسه که سرد شد برو، بچه که دستش به رؤیا نرسید برو، نرو، بمون، برنج خیس کردم.