مَـهْلَکِهْ؛🛳️
Статистикаجایگهِ افکارِ درهمتنیدهی گریخته از جوهرهی خودکار. شیفتهی شناس بودن به بوی یاس، گرمای چای، آرامگه جنابفردوسی 𝓦𝓻𝓲𝓽𝓮𝓻: #ابهام _نوشتهها فرزندان عزیزِمنن. بدون نام نویسنده منتشر نکنید. پل ارتباطی(ناشناس): - @Ebhamnotebot آرکایو: - @Archivemahlakeh
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 7
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 149
- 1/48двое суток
- 170
- 1/72трое суток
- 184
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ما از تبار گوشه نشینانِ گنبدیم در جملهی «محب رضاییم.» مسندیم ما سینهمان ز لطف رضا میتپد چنین، بی مهر او صدای خطی صاف و ممتدیم. فرقی نمیکند که کجا بودهایم؛ ما هر جا که حرفِ «هشت» شده، سوی مشهدیم. ـ #ابهام
هوَ رَبُ المُستَحیل و انت تبکی عَلَی الممکن؟ او خداوند ناممکن هاست، در حالی که تو بر ممکن گریه میکنی؟
~
اصن هرچی مربوط به اونه قشنگه🫴 ادیتور: #الی
هی گره وا میکنی از کارم (= «همین فقط، خیلی دوسِت دارم.»
«نام حسن(ع)؛ ردیف غزلهای غربت است حتی ردیف تَن تَ تَنَش تیر میکشد.»
ـ آلودهٔ دنیا جگرش ریشتر است آسودهتر است هرکه درویشتر است هر خر که بر او زنگی و زنجیری هست چون به نگری، بار بر او بیشتر است... ـ ابوسعیدابوالخیر
без подписи
ما غمزادهایم دردانه، به دنیا میآییم و غمخور میشویم، پیر میشویم و غممیباریم و در انتها هم غممرگ شده زندگی را وداع میگوییم، همین. ـغمیم؛
«خیلی چیزها تو دنیا هست که هنوز آرزوی دیدنش رو دارم، اما تا همینجا هم دنیا اونقدرها بهم نشون داده که برای دل بریدن ازش کافی باشه.»
دلتنگی موند از لحظهها، دنیا حسودی کرد به ما🥀 📻 آیندهی غمگینِ من؛ علیرضا طلیسچی. ادیتور: #الی
ـ دوست داشتن تو مانند گرفتن تیغهی شمشیر بود، شمشیری صیقلی و تیز که تصویرم را، همانطور که میخواستم به من نشان میداد. ـ #ابهام
•فرهادِ من؛ رویات چیشد؟ مجنون شدی و، لیلات چیشد؟
без подписи
آقایِ امامحسین(ع)؛ دوست داشتن شما برچسب نبوده که باقی بچسبونن به تنم، سربندیه که خودم-با شوق- دور سرم بستمش... ـ اربعینِ۱۴۴۸.
به یادم هست ، روزی مصرّانه ، به تو میگفتم: «ما هرگز خسته نخواهیم شد…هرگز » اما مدتی است، پی فرصتی میگردم شیرینم، تا به تو بگویم، ما نیز، خسته میشویم … و خسته شدن، حق ماست؛ این که خسته میشویم و از نفس میافتیم و در زانوهایمان، دردی حس میکنیم، مسألهای نیست. مسأله این است که بتوانیم زیر درختی، کنار جوی آبی، روی تخته سنگی، در کنار هم بنشینیم، و خستگی از تن و روح، بتکانیم. خسته نشدن ، خلافِ طبیعت است همچنان که، خسته ماندن. دیگر نمیگویم که ما تا زندهایم ، خسته نخواهیم شد، بلکه میگویم: «ما هرگز، خسته نخواهیم ماند!» ـ نادر ابراهیمی
без подписи
جمشید مشروعیتش رو در پیشگاه خدا و محبوبیتش رو بین مردم، از دست داده بود و همه ازش رویگردان شده بودن و خشمگین و ناراضی بودن و جوش و خروش و آشوب جای جای ایران رو فراگرفته بود... این وسط یه عده که از این هرج و مرج به ستوه اومده بودن و چیزهایی هم دربارهی ضحاک و اوصاف به قدرت رسیدنش شنیده بودن، این امید واهی رو داشتن که اژیدهاکِ تازی بیاد با تحکم و اقتدار و هیبت هولناک اژدهاگونهش! شکوه از دسترفتهی ایران رو دوباره بهشون برگردونه! رفتن دست به دامن بیگانه شدن و ازش خواستن و رسما دعوت به عمل آوردن که بیاد جمشید رو کنار بزنه و پادشاه ایران بشه! ضحاک هم که از همون اول سودای قدرت داشت، معلوم بود که همچین فرصتی رو از دست نمیده و از خوشخیالی و بلاهت این جماعت نهایت سوءاستفاده رو میبره! اومد علاوه بر سپاه خودش این جماعت تهیمغز رو هم به خدمت گرفت و مثل برق و باد جایگاه جمشید رو تصرف کرد و بر تخت نشست و ایران رو تحت سلطه و سیطرهی خودش درآورد دردمندانه... جمشید مجبور شد فرار کنه و تا مدتها پنهانی زندگی میکرد تا دست ضحاک بهش نرسه. حدود صد سال هم جایی آفتابی نشد و کسی خبری ازش نداشت تا اینکه در نهایت حوالی دریای چین هویتش افشا شد و ضحاک پست با اره دو نیمش کرد!
без подписи
بههوش بودم از اول که دل بهکس نسپارم؛ شمایلٍ تـو بدیدم، نه صبر ماند و نه هوشم...