tgindex
مَـهْلَکِهْ؛🛳️

مَـهْلَکِهْ؛🛳️

Статистика
@mahlakeh610Книгиперсидский

جایگهِ افکارِ درهم‌تنیده‌ی گریخته از جوهره‌ی خودکار. شیفته‌ی شناس بودن به بوی یاس، گرمای چای، آرامگه جناب‌فردوسی 𝓦𝓻𝓲𝓽𝓮𝓻: #ابهام _نوشته‌ها فرزندان عزیزِمنن. بدون نام نویسنده منتشر نکنید. پل ارتباطی(ناشناس): - @Ebhamnotebot آرکایو: - @Archivemahlakeh

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
7
Всего постов
24
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 243
−8 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
514
24 постов
Вовлечённость
41,4%
к подписчикам
Постов в день
1,0
всего 24
Упоминаний
7
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
149
1/48двое суток
170
1/72трое суток
184

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ما از تبار گوشه نشینانِ گنبدیم در جمله‌ی «محب رضاییم.» مسندیم ما سینه‌مان ز لطف رضا می‌تپد چنین، بی مهر او صدای خطی صاف و ممتدیم. فرقی نمی‌کند که کجا بوده‌ایم؛ ما هر جا که حرفِ «هشت» شده، سوی مشهدیم. ـ #ابهام

  • 13 авг.691удалён 14 авг.

    هوَ رَبُ المُستَحیل و انت تبکی عَلَی الممکن؟ او خداوند ناممکن هاست، در حالی که تو بر ممکن گریه میکنی؟

  • 12 авг.1041из mahlakeh610удалён 14 авг.

    اصن هرچی مربوط به اونه قشنگه🫴 ادیتور: #الی

  • هی گره وا می‌کنی از کارم (= «همین فقط، خیلی دوسِت دارم.»

  • «نام حسن(ع)؛ ردیف غزل‌های غربت است حتی ردیف تَن تَ تَنَش تیر می‌کشد.»

  • ـ آلودهٔ دنیا جگرش ریش‌تر است آسوده‌تر است هرکه درویش‌تر است هر خر که بر او زنگی و زنجیری هست چون به نگری، بار بر او بیش‌تر است... ـ ابوسعیدابوالخیر

  • без подписи

  • 10 авг.1 74447

    ما غم‌زاده‌ایم دردانه، به دنیا می‌آییم و غم‌خور می‌شویم، پیر می‌شویم و غم‌میباریم و در انتها هم غم‌مرگ شده زندگی را وداع می‌گوییم، همین. ـ‌غ‌‌میم؛

  • «خیلی چیز‌ها تو دنیا هست که هنوز آرزوی دیدنش رو دارم، اما تا همین‌جا هم دنیا اونقدرها بهم نشون داده که برای دل بریدن ازش کافی باشه.»

  • دلتنگی موند از لحظه‌ها، دنیا حسودی کرد به ما🥀 📻 آینده‌ی غمگینِ من؛ علیرضا طلیسچی. ادیتور: #الی

  • ـ دوست داشتن تو مانند گرفتن تیغه‌ی شمشیر بود، شمشیری صیقلی و تیز که تصویرم را، همان‌طور که می‌خواستم به من نشان می‌داد. ـ #ابهام

  • •فرهادِ من؛ رویات چی‌شد؟ مجنون شدی و، لیلات چی‌شد؟

  • без подписи

  • آقایِ امام‌حسین‌(ع)؛ دوست داشتن شما برچسب نبوده که باقی بچسبونن به تنم، سربندیه که خودم-با شوق- دور سرم بستمش... ـ اربعینِ۱۴۴۸.

  • به یادم هست ، روزی مصرّانه ، به تو می‌گفتم: «ما هرگز خسته نخواهیم شد…هرگز » اما مدتی است، پی فرصتی می‌گردم شیرینم، تا به تو بگویم، ما نیز، خسته می‌شویم … و خسته شدن، حق ماست؛ این که خسته می‌شویم و از نفس می‌افتیم و در زانوهایمان، دردی حس می‌کنیم، مسأله‌ای نیست. مسأله این است که بتوانیم زیر درختی، کنار جوی آبی، روی تخته سنگی، در کنار هم بنشینیم، و خستگی از تن و روح، بتکانیم. خسته نشدن ، خلافِ طبیعت است همچنان که، خسته ماندن. دیگر نمی‌گویم که ما تا زنده‌ایم ، خسته نخواهیم شد، بلکه می‌گویم: «ما هرگز، خسته نخواهیم ماند!» ـ نادر ابراهیمی

  • без подписи

  • 31 июл.5393из NameyeKhosrowan

    جمشید مشروعیتش رو در پیشگاه خدا و محبوبیتش رو بین مردم، از دست داده بود و همه ازش روی‌گردان شده بودن و خشمگین و ناراضی بودن و جوش و خروش و آشوب جای جای ایران رو فراگرفته بود... این وسط یه عده که از این هرج و مرج به ستوه اومده بودن و چیزهایی هم درباره‌ی ضحاک و اوصاف به قدرت رسیدنش شنیده بودن، این امید واهی رو داشتن که اژی‌دهاکِ تازی بیاد با تحکم و اقتدار و هیبت هولناک اژدهاگونه‌ش! شکوه از دست‌رفته‌ی ایران رو دوباره بهشون برگردونه! رفتن دست به دامن بیگانه شدن و ازش خواستن و رسما دعوت به عمل آوردن که بیاد جمشید رو کنار بزنه و پادشاه ایران بشه! ضحاک هم که از همون اول سودای قدرت داشت، معلوم بود که همچین فرصتی رو از دست نمی‌ده و از خوش‌خیالی و بلاهت این جماعت نهایت سوءاستفاده رو می‌بره! اومد علاوه بر سپاه خودش این جماعت تهی‌مغز رو هم به خدمت گرفت و مثل برق و باد جایگاه جمشید رو تصرف کرد و بر تخت نشست و ایران رو تحت سلطه و سیطره‌ی خودش درآورد دردمندانه... جمشید مجبور شد فرار کنه و تا مدت‌ها پنهانی زندگی می‌کرد تا دست ضحاک بهش نرسه. حدود صد سال هم جایی آفتابی نشد و کسی خبری ازش نداشت تا اینکه در نهایت حوالی دریای چین هویتش افشا شد و ضحاک پست با اره دو نیمش کرد!

  • без подписи

  • به‌هوش بودم از اول که دل به‌کس نسپارم؛ شمایلٍ تـو بدیدم، نه صبر ماند و نه هوشم...