بهشت✨🌱
Статистика- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 7
- Всего постов
- 35
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 86
- 1/48двое суток
- 98
- 1/72трое суток
- 106
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
💔
با بیشتر این روایتها گریستهام…
تقریبا برای نشر آماده است🖤✨
✨
«گفتی که میبوسم تو را، گفتم تمنا میکنم. » همین «تمنا میکنم»، برای من بازتاب صدای زنی بود که بلد است عشق را احساس کند، دوست بدارد و دوست داشته شود؛ زنی که عشق را نه گناه، بلکه حقِ طبیعیِ قلبِ خودش میداند. همین جسارت را در شعرهای فروغ فرخزاد نیز میتوان دید؛ آنجا که بیواهمه از لذت، عشق و خواستن سخن میگوید. و به همین دلیل است که شعرش، برای بسیاری، بیش از آنکه صرفاً یک متن ادبی باشد، نوعی جسارت است؛ جسارتِ زن بودن، بیآنکه احساسش پشت پرده پنهان شود. ادامۀ نوشته را در لینک زیر بخوانید: https://gandomin.com/5226/ #گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
«یا خیلی زیاد دوستم بدارید یا از خانهتان بیرونم کنید. من تحمّل هیچ اتفاق معمولی را ندارم» - اُعوز آتای؛ فارسیِ سیامک تقیزاده. | آن؛ نشسته در بهمن
احضنني قبل أن يحمل الحزن آخر قطعة من روحي معه. «مرا در آغوش بگیر، پیش از آنکه اندوه، آخرین تکهٔ روحم را با خود ببرد...» |عربیات
کانال قبلی رامین مظهر اشتباهی حذف شد. امیدوارم این صفحه، اندکاندک مخاطبان خود را بازیابد. telegram.me/raminmazhar
چند سال پیش، وقتی برای نخستین بار «انسان در جستجوی معنا» را خواندم، چیزی که بیش از همه مرا تحت تأثیر قرار داد، خودِ ویکتور فرانکل بود؛ انسانی که از دل یکی از تاریکترین دورههای تاریخ گذشته بود و با وجود از دست دادن خانواده، آزادی و بسیاری از چیزهایی که زندگی را برای انسان قابل تحمل میکنند، هنوز توانسته بود معنایی برای ادامه دادن پیدا کند. ادامۀ نوشته را در لینک زیر بخوانید: https://gandomin.com/5170/ #گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
دل شکستهٔ ما، چشم دوست را نگرفت در این حراجی دل، حیف کار ما نگرفت به وصل هیچ امیدی دگر نخواهم داشت که اشک واسطهام شد ولی دعا نگرفت چه مرگبارتر از عشقهای یکطرفه است؟ شرارهای که مرا سوخت، در تو پا نگرفت نشد حریف خمار غم تو ساقی نیز؛ که هر چه ریخت به پیمانهام، مرا نگرفت پس از تو زنده نمیماندم، این مبالغه نیست هزار مرتبه جان دادم و خدا نگرفت #محمد_عزیزی |#شعرخوانی 🎙| |#فارسیجات 🍃| @Al_Shaqaf
بیدرد هستی، انزوایم را نمیفهمی معنی "چیزی نیست"هایم را نمیفهمی آواز میخوانم برایت، مست میرقصی بغض نشسته در صدایم را نمیفهمی دلتنگتم دلتنگتم دلتنگتم دلتنگ! بدخُلقی و چون و چرایم را نمیفهمی؟ من سکهی بودم که از دستِ تو افتادم تو کودکی هستی که جایم را نمیفهمی چون کوه در ظاهر قوی و در دلم آتش... با چشمِ ظاهربین ورایم را نمیفهمی! #سهراب_سوشیان
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
در پس هر سایه لطیف، رفت و برگشت خطوط، مروریست دیوانهوار. سکوت چنان سنگین است که بر شهر بعد از جنگ. آن طرف میز نشستهام و به او نگاه میکنم. آدم فراریِ خم شده روی کاغذ زرد رنگ. آرام. بیصدا. انگار هیچ گاه صدایی نداشته. اما بسیار فرو گشته. مغروق. هر از گاهی صدای کشیده شدن پنسل پاک روی کاغذ و سیاهی غلطی که پاک میشود. آقای شجریان در پس زمینه میخواند. چکه اشکی میخواهد بلغزد و منحیث لکه گرد نامتقارنی روی کاغذ جا خوش کند. آدم تنها دست میکشد روی صورتش و به هر چیزی میاندیشد جز گریستن. طوری برمیگردد روی خط کردن که انگار حواسش نیست آنچه کاسه چشم را پر و خالی میکند، اشک اوست. لکهیی وسط سینهاش در او بزرگ و بزرگتر میشود. من میبینمش. طوری به ظاهر قرار در او هست که اگر تکان نرم دستانش نباشد گمان کنی که مرده است.
بر خلق بیبصیرت تا چند عرض جوهر؟ باید ز شهر کوران، چون نور دیده رفتن بیدل
به مه بفرست😁
видео или голосовое, без подписи
یک عالم شعرهای کنایی از بیدل خواندم. با کسی هم جنگی نیستم که برایش بفرستم. چقدر حیف شد.
❤️