tgindex
شوبیل
@billoebilloeКартинкианглийский

Sara in the building. Photos: @sarainthebuilding Talk to me: @Faithforgottenlandbot Pinterest: https://pin.it/57wkQBA Goodreads: https://www.goodreads.com/user/show/134883961

Последний пост
21:21
Последнее чтение
15:01
Постов за неделю
22
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
английский
Категория
Картинки
В каталоге с
15 авг.
Подписчики
342
−1 за 2 дн.
Сутки
−1
−0,29%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
59
20 постов
Вовлечённость
17,3%
к подписчикам
Постов в день
3,1
всего 22
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
54
1/48двое суток
61
1/72трое суток
66

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • خوش برگشتی منِ عزیز.

  • واقعا من بدون آدم‌های مورد علاقه‌ام، لباس‌هایی که دوست دارم، قدم زدن و گالری گردی هیچی نیستم.

  • امروز زندگی کردم. بعد یه مدت دوباره زندگی کردم. حرف‌های عادی روزمره زدم. بیرون رفتم. شهر رو دیدم. نور آفتاب بهم خورد. و دوربینم رو بردم ولی کارت حافظه‌اش رو میزم جا مونده بود.

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • 14 авг.244удалён 03:02

    درستش میکنیم.

  • تو خوبی سارا. فقط خسته‌ای. درست میشه.

  • تابستون دو سال پیش با کیانا کارآموزی میرفتیم مرکز اصلاح. ساعت ۹ خوراکی‌هامون رو میخوردیم. ظهر که میشد میرفتیم مرکز خرید نزدیکش کلی میچرخیدیم. بعد برمیگشتیم دانشگاه. تازه اسکیت گرفته بودم و آخر هفته‌ها با سارینا میرفتیم اسکیت. همون سال بود که تولدم دن برام قلاب گرفت که از یه بید مجنون برم بالا. روزایی که خلوت بودم تنهایی میرفتم گالری. نقاشی میکردم. شبا میرفتیم ماه رو میدیدم. زندگی خیلی خوب بود. همه چی تراز بود. چقدر دلم تنگ شده برا اون روزا. این دوسال اخیر تابستونا از خروس خون تا بوق سگ سرکارم. امشب داشتم فکر میکردم چقدر قبل ۸ خونه بودن لذت بخشه. و جایی که هستم و کاری که میکنم یه دنیا از دوسال پیشم فاصله داره. فکر میکردم بالاخره فهمیدم از زندگیم چی میخوام ولی الان دوباره مطمئن نیستم برنامه چیه‌. با این همه کاری که تا الان کردم چیکار کنم؟ چرا هیچ ربطی بهم ندارن؟ چرا رو هرکدوم که فوکوس میکنم دلم برا اون یکی تنگ میشه؟ نکنه تا اخر عمرم همین شکلی خودم رو به در و دیوار بکوبم؟ چرا دارم جای لذت بردن از خاطره‌ها ازشون برای زهرمار کردن زندگیم به کام خودم استفاده میکنم؟

  • آیا سرماخوردگی در تابستان از نشانه های کهولت سنه؟

  • 14 авг.43удалён 03:02

    видео или голосовое, без подписи

  • 14 авг.43удалён 03:02

    видео или голосовое, без подписи

  • یک خبر دیگه اینه که دلم برا آدما خودم تنگ شده.

  • و بابتش راضی‌ام از خودم.

  • و مسئله شماها نیستین. منم که تصمیم گرفتم اینکارو بکنم. با شما یا بدون شما.

  • و اگه سارای چند سال پیش، حتی یه سال پیش، بود بسیاااررر شرم زده میشد و ساعت ها اینو نشخوار میکرد. میگفت وای الان فکر میکنن اینو ببین! چه جوگیره! چه پیگیره! و سارای امسال میگه آره! دقیقا! من بسیار پیگیر هستم و حافظه قوی ای دارم.

  • شایدم باید یادآوری میکردم! مسئله اینه که اصلا برام مهم نبود اونقدر که بخوام بهشون پیام بدم و بگم فلانی و فلانی یادتون نره امروز این قرارو داشتیم.

  • تو یه موقعیتی قرار گرفتم که یه صحبتی شد که فلان کارو بکنیم با هم و من مطمئن بودم اینا یادشون میره موقعش که بشه. باز با این حال گفتم چه اهمیتی داره؟ من که یادمه پس انجامش دادم. و اونا یادشون رفت as expected. و اعتراض هم کردن که چرا یادآوری نکردی.

شوبیل — tgindex