tgindex
Bookworm

توو ذهن‌مون شمع روشن می‌کنیم🕯🕯🕯

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
5
Всего постов
120
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Искусство (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
942
−3 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
595
40 постов
Вовлечённость
63,2%
к подписчикам
Постов в день
0,7
всего 120
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
33
1/48двое суток
37
1/72трое суток
40

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • #شوپنهاور #معنا نشست اول بخش دوم و پایانی https://t.me/bookmusicbook

  • #شوپنهاور #معنا نشست اول بخش نخست https://t.me/bookmusicbook

  • 🔴آثار معناداری در زندگی ✍️مصطفی ملکیان 🔹به گفته‌ی بسیاری از روان‌شناسان اخلاق، کسانی که زندگی را معنادار می‌دانند، دست‌کم سه اثر عمیق را در زندگی خود تجربه می‌کنند. 1️⃣یکپارچگی درونی نخستین اثر معناداری زندگی، ایجاد نوعی یکپارچگی درونی است. انسان معمولاً…

  • 13 авг.731из mostafamalekian

    🔴آثار معناداری در زندگی ✍️مصطفی ملکیان 🔹به گفته‌ی بسیاری از روان‌شناسان اخلاق، کسانی که زندگی را معنادار می‌دانند، دست‌کم سه اثر عمیق را در زندگی خود تجربه می‌کنند. 1️⃣یکپارچگی درونی نخستین اثر معناداری زندگی، ایجاد نوعی یکپارچگی درونی است. انسان معمولاً از ساحت‌های مختلفی تشکیل شده است: ساحتِ باورها، احساسات، هیجانات، خواسته‌ها و اراده. این ساحت‌ها همیشه با یکدیگر هماهنگ نیستند و گاه با هم در تعارض‌اند. برای همین است که گاهی کاری انجام می‌دهیم و بلافاصله خودمان را سرزنش، ملامت یا نکوهش می‌کنیم. گویی یک بخش از وجودمان گفته است: «این کار را انجام بده» و بخش دیگری می‌گوید: «چرا این کار را کردی؟» این کشمکش نشان می‌دهد که انسان با خودش در نزاع است و از آشتیِ درونی برخوردار نیست. روان‌شناسان اخلاق معتقدند وقتی انسان زندگی را معنادار بداند، میان ساحت‌های مختلفِ وجودش نوعی هماهنگی و سازگاری پدید می‌آید. انسان با خودش در صلح است و از آشفتگیِ درونی فاصله می‌گیرد. 2️⃣ افزایش توان تحمل رنج دومین اثر معناداری زندگی، افزایش توان تحمل رنج‌هاست. زندگی چیزی جز مجموعه‌ای از رویدادها و رابطه‌ها نیست و بسیاری از این رویدادها و رابطه‌ها دردناک و رنج‌آورند. کسی که زندگی را معنادار می‌داند، می‌تواند این رنج‌ها را بهتر تحمل کند. هرچه توانِ تحمل بیشتر شود، شدتِ رنج نیز کمتر احساس می‌شود. حتی گاهی میزان تحمل آن‌قدر افزایش پیدا می‌کند که آنچه پیش‌تر رنج محسوب می‌شد، دیگر همان سنگینیِ سابق را ندارد. بنابراین، معناداری زندگی باعث می‌شود انسان ظرفیت بیشتری برای مواجهه با دردها و سختی‌های زندگی پیدا کند. 3️⃣ هدفمند شدن زندگی سومین اثر معناداری زندگی، هدف بخشیدن به زندگی است. اگر انسان زندگی را معنادار بداند، بهتر می‌تواند تشخیص دهد که: * در زندگی باید به دنبال چه چیزهایی باشد؛ * و از دنبال کردن چه چیزهایی صرف‌نظر کند. معناداری، جهت حرکت انسان را روشن می‌کند و به زندگی او هدف می‌بخشد. @mostafamalekian

  • ▪️ شنوندگانِ سبک‌های موسیقی چه شخصیتی دارند؟ تحقیق مشترکِ دو روان‌شناس از دانشگاه کیمبریج و دانشگاه تگزاس نشون می‌ده که سلیقه‌ی موسیقاییِ یک فرد می‌تونه تا حد زیادی شخصیت اون فرد رو مشخص کنه. ۱. افراد می‌تونن با شنیدن ۱۰ موسیقی مورد علاقه‌ی یه شخصِ غریبه، میزان خلاقیت، آزاداندیشی و برون‌گرایی اون شخص رو تا حد زیادی درست تشخیص بدن. ۲. هواداران موسیقی جَز، کلاسیک و سبک‌های پیچیده، ضریب‌ هوشی بالای متوسط دارن. ۳. هواداران موسیقی کانتری و آهنگ‌های پرفروش، شخصیت متعارف، صادق و محافظه‌کار دارن. ۴. علاقه‌مندان به اُپرا، سه برابر بیش‌تر از افراد دیگه، خودکشی رو به‌عنوان راه حلی برای بی‌حرمتیِ خانوادگی تلقی می‌کنن. ۵. والدین معمولا نگران‌ان که شنیدن آهنگ‌هایی مثل امینِم یا الویس باعث پرخاش‌گری فرزندان‌شون بشه. این تحقیق می‌گه که چنین ارتباطی وجود نداره. بچه‌هایی که رپ یا هوی متال گوش می‌کنن نسبت به بچه‌های دیگه کم‌روتر و خجالتی‌تر هستن. ۶. برون‌گراها بیش‌تر جذب آهنگ‌هایی می‌شن که خط بیسِ سنگینی دارن. ۷. این‌که می‌تونین در حین کار به موسیقی گوش کنین، شاید نشونه‌ی برون‌گرا بودن شما باشه. موسیقیِ پس‌زمینه می‌تونه به تمرکز برون‌گراها کمک کنه، اما درون‌گراها رو آزار می‌ده. ۸. موسیقیِ انگیزشی روی همه جواب نمی‌ده. موسیقی انگیزشی تاثیر مثبتی روی وزنه‌بردارها داره اما باعث نمی‌شه که دوندگان، بیش‌تر یا سریع‌تر بدون. ۹. هواداران موسیقی‌های پرانرژی مثل آهنگ‌های رقص، احتمالا به‌طور ناگهانی افکارشون رو بیان می‌کنن. The Structure and Personality Correlates of Music Preferences (2003) ✍🏻 احمد ابراهیمی‌پور @zibaishenasi

  • حتماً می‌گویی مُرده کسی است که قلبش از کار افتاده باشد، بله اما این فقط یک قرارداد است. بسیاری از مردم جنازه‌های متحرک‌اند و فقط قسمت‌هایی از بدن آن‌ها به کارشان ادامه می‌دهند! ولی وقتی کسی حتی نتواند عقاید تازه را درک کند مرده به حساب می‌آید. #جورج_اورول

  • 7 июл.5241413

    ✅ این بحث هیچ وقت درباره‌ی فوتبال نبود 1️⃣ خیلی وقت است به این فکر می‌کنم که طرفداری از مسی یا رونالدو فقط یک سلیقه‌ی فوتبالی نیست؛ انگار این دو نفر بیش از آنکه دو فوتبالیست باشند، نماینده‌ی دو نوع نگاه به زندگی‌اند. 2️⃣ اگر کسی رونالدو را دوست داشته باشد، احتمالاً بیش از هر چیز شیفته‌ی اراده است. شیفته‌ی آدمی که هر روز خودش را از نو می‌سازد، با بدنش مثل یک پروژه رفتار می‌کند، به رکوردها اهمیت می‌دهد و موفقیت را چیزی می‌داند که باید با انضباط و سخت‌کوشی فتحش کرد. از دید او، در این جهان، استعداد نقطه‌ی شروع است، نه پایان. آنچه اهمیت دارد، درهم‌شکستن محدودیت‌هاست. برای چنین نگاهی، رونالدو تجسم این باور است که انسان می‌تواند با خواستن و تلاش کردن، از خودش چیزی فراتر بسازد. 3️⃣ اما اگر کسی مجذوب مسی باشد، احتمالاً مجذوبِ چیزهای دیگری‌ست. مجذوبِ طبیعی بودن. در اعماق وجودش این حس غلبه دارد که بعضی چیزها نباید بیش از حد ساخته و پرداخته شوند. بعضی وقت‌ها وسوسه می‌شوی بگویی انگار فوتبال را نه برای پول می‌خواهد نه برای موفقیت حرفه‌ای. فوتبال را حتی زندگی نمی‌کند. زندگی در او فوتبال بازی می‌کند. حرکاتش هیچ شباهتی به اجرای یک برنامه‌ی از پیش طراحی‌شده و تمرین‌شده ندارد؛ بیشتر شبیه جاری شدنِ چیزی‌ست که از لحظه‌ی بسته‌شدن نطفه‌اش به نحوی برگشت‌ناپذیر در او شکل گرفته است. فوتبال برای او عرصه‌ی «اثبات خود» نیست؛ انگار فقط مشغول تن‌دادن به جبر وجود خودش است؛ خشوع مسی در برابر مسی. 4️⃣ شاید به همین دلیل است که در زمین هم تفاوتشان فقط فنی نیست. رونالدو بیشتر به چشم می‌آید. گل، رکورد، و جشن گلی که امضای خودش است. اما کاری که از مسی برمی‌آید چیز دیگری‌ست: اینکه «جریان» بازی را تغییر دهد (جوری که حتی کارشناسان هم تازه بعد از تماشای تکرار بازی بفهمند چه اتفاقی افتاد)؛ حرکتی که دیده نمی‌شود، فضایی که باز می‌شود، دریبلی که مطابق با هیچ آموزش فوتبالی نیست، هماهنگی‌ای که تیم را بهتر از مجموع نفراتش می‌کند. یکی بیشتر نماد دستاورد است و دیگری نماد خودانگیختگی. 5️⃣ حتی واکنش‌هایشان به موفقیت و شکست هم این تصویر را تقویت می‌کند. رونالدو همیشه عمیقاً دل‌مشغولِ گل زدن، رکورد شکستن، و موفقیت فردی‌ست؛ انگار هر مسابقه فرصتی است برای اثبات دوباره‌ی خودش. مسی، دست‌کم در تصویر عمومی‌اش، کمتر درگیر نمایش این نیاز است و بیشتر به خود بازی و به تیم تعلق دارد. حرف از «نیاز» شد. فکر کنم یکی از جاذبه‌هایی که خیلی‌ها، از جمله من، را شیفته‌ی مسی می‌کند همین «استغنا»‌ست، دست‌کم در مقایسه با رونالدو. 6️⃣ برای همین فکر می‌کنم بی‌ربط نیست اگر انتخاب میان این دو را انتخاب میان دو نظام ارزشی بدانیم. انتخاب میان کسی که جهان را میدان رقابت می‌بیند و کسی که جهان را صحنه‌ی آفرینش می‌بیند. میان خودپروری و خودانگیختگی. میان انضباط و شهود. میان فتح قله و لذت بردن از مسیر. میان کوششی پولادین و پرسروصدا، و خونسردی‌ای خانه‌کرده در اعماق وجود. 7️⃣ گفتن ندارد که هیچ‌کدام از این دو تصویر، تمام حقیقت نیست. مسی بدون انضباط افسانه نمی‌شد و رونالدو بدون استعداد هرگز به این جایگاه نمی‌رسید. اما فوتبال یکی از جاهایی‌ست که آدم‌ها با خیال راحت به خودشان اجازه می‌دهند عاشق روایت باشند، نه حقیقتِ کامل. 9️⃣ بله. بحث مسی و رونالدو هیچ‌وقت فقط درباره‌ی فوتبال نبوده است. 0️⃣1️⃣ کاش فوتبال فقط فوتبال بود تا بشود بدون احساس شرمندگی دوستش داشت و درباره‌اش نوشت. ✍🏻 کاوه خسروانی 🌐 کانال پارادوکس: 🆔 @paradoxizer

  • درود رفقا، امروز یکم قراره از نوروساینس، ساختار مغز و روانشناسی کمک بگیریم تا بفهمیم: چرا انسان‌های باهوش هم تصمیم‌های بد می‌گیرند؟ اولین نکته این است که هوش و تصمیم‌گیری دو چیز متفاوت‌اند. سال‌ها تصور می‌شد افراد با IQ بالاتر الزاماً تصمیم‌های بهتری می‌گیرند.…

  • https://youtu.be/41FvVRS_0b8?si=DcbexKeceF4QFf9z

  • https://youtu.be/41FvVRS_0b8?si=DcbexKeceF4QFf9z

  • 7 июн.7641412

    درود رفقا، امروز یکم قراره از نوروساینس، ساختار مغز و روانشناسی کمک بگیریم تا بفهمیم: چرا انسان‌های باهوش هم تصمیم‌های بد می‌گیرند؟ اولین نکته این است که هوش و تصمیم‌گیری دو چیز متفاوت‌اند. سال‌ها تصور می‌شد افراد با IQ بالاتر الزاماً تصمیم‌های بهتری می‌گیرند. اما پژوهش‌ها نشان دادند افراد بسیار باهوش هم می‌توانند در سرمایه‌گذاری، روابط، انتخاب شغل یا قضاوت‌های سیاسی اشتباهات بزرگی مرتکب شوند! این موضوع یکی از محورهای اصلی کار دنیل کانمن و آموس تورسکی بود. هر دو عزیز روانشناس بودن و جناب کانمن اگر اشتباه نکنم نوبل اقتصاد هم بردن🤌🏽 مغز دو حالت کار دارد رفقا کانمن برای توضیح این موضوع یک مدل ساده اما قدرتمند ارائه کرد: سیستم ۱ سریع شهودی خودکار کم‌هزینه از نظر انرژی مثلاً: تشخیص چهره دوستت فهمیدن لحن عصبی یک نفر ترمز ناگهانی هنگام رانندگی سیستم ۲ کند تحلیلی منطقی پرهزینه از نظر انرژی مثلاً: حل یک مسئله ریاضی تحلیل یک مقاله علمی مقایسه چند گزینه شغلی مشکل اینجاست: مغز تا حد امکان سعی می‌کند از سیستم ۱ استفاده کند. چرا؟ چون مغز از نظر تکاملی یک «ماشین صرفه‌جویی انرژی» است. با وجود اینکه مغز فقط حدود ۲٪ وزن بدن را تشکیل می‌دهد، حدود ۲۰٪ انرژی بدن را مصرف می‌کند. بنابراین مغز دائماً میان دقت و مصرف انرژی معامله می‌کند. در واقع ما اول از همه برای بقا تکامل پیدا کردیم نه تصمیم‌های خفن اقتصادی یا سیاسی یا اندیشه‌ورزی انتقادی!! اولین بینش کاربردی هر زمان تصمیمی مهم داری و احساس می‌کنی جواب خیلی واضح است، باید کمی مشکوک شوی. چرا؟ چون بسیاری از تصمیم‌های مهم زندگی در ابتدا بدیهی به نظر می‌رسند. مثال: این شغل حقوق بیشتری دارد، پس بهتر است. این فرد خیلی جذاب است، پس شریک مناسبی است. همه دارند روی این بازار سرمایه‌گذاری می‌کنند، پس حتماً خوب است. این‌ها اغلب پاسخ‌های سیستم ۱ هستند. این مغز عجول ما البته که زود می‌خواد پدیده‌ها رو قفسه‌بندی کنه ( به ویژه در زمانه ما که زمانه سرعته!) پس همیشع دچار bias هم میشه همینجاست که به اولین bias بایستی اشاره کنم: سوگیری اول: اثر هاله‌ای (Halo Effect) یکی از مهم‌ترین خطاهای شناختی. فرض کن استادی بسیار خوش‌بیان است. ناگهان مغز شروع می‌کند ویژگی‌های مثبت دیگری هم به او نسبت دادن: حتماً دانشمند بزرگی است. حتماً آدم اخلاقی‌ای است. حتماً مدیر خوبی هم هست. در حالی که هیچ کدام الزاماً نتیجه نمی‌شوند. یک ویژگی مثبت مثل هاله‌ای روی بقیه قضاوت‌ها می‌افتد. رفقای جان، اگه بخوام جمع‌بندی کنم، مشکل اصلی انسان این نیست که کم فکر می‌کند؛ مشکل این است که اغلب زودتر از موعد فکر کردن را متوقف می‌کند. اینه درد روزگار ما! #این_روزها https://t.me/bookmusicbook

  • مسیر احتمالی پیش رو برای کانال 👆🏽

  • درود یاران. همگی در صحت و سلامت هستید؟ روزگار غریبی از سر می‌گذرانیم.

  • ای مونسِ یوسف اندر این بند! تعبیرْ عیان چو شد تو را خواب، دلْ پُر ز شعف، لب از شکرﹾخند محسودِ عدو، به‌ کامِ اصحاب، رفتی برِ یار و خویش و پیوند آزادتر از نسیم و مهتاب، زان کو همه‌ شام با تو یک‌چند در آرزوی وصالِ احباب اختر به‌ سحر‌ شمُرده، یاد آر! htt…

  • 19 февр.1 093111

    ای مرغِ سحر! چو این شبِ تار بگذاشت ز سر، سیاه‌کاری، وز نفحه‌ی روح‌بخشِ اسحار رفت از سرِ خفتگان، خماری، بگشود گره ز زلفِ زرتار محبوبه‌ی نیلگونْ عماری، یزدان به‌ کمال شد پدیدار و اهریمنِ زشت‌خو حصاری، یاد آر ز شمعِ مرده! یاد آر! https://t.me/bookmusicbook

  • 17 февр.1 531212

    حتی لاله نیز دیگر از خون جوانان وطن نمی‌روید. شرم دارد! شرم!

  • 16 февр.1 09320

    آیا مطالعه، فعالیت فرهنگی، فهم مفاهیم اجتماعی و سیاسی، تمرین مسئولیت پذیری به عنوان یک فرد و به عنوان یک شهروند، و اساسا کار کردن روی تفکر و ورزیدگی فکری به شکلی مسئولانه توسط هر یک از افراد جامعه، می‌تواند در دراز مدت و در کوتاه مدت باعث بهبود کیفیت زیست…

  • چون گشت زِ نو زمانه آباد ای کودکِ دوره‌ی طلایی! وز طاعتِ بندگان خود شاد بگرفت ز سرْ خدا خدایی، نه رسمِ ارم نه اسمِ شدّاد گِل بست زبانِ ژاژ‌خایی، زان کس که ز نوکِ تیغِ جلاد مأخوذ به جرمِ حق‌ستایی تسنیمِ وصالْ خورده، یاد آر! https://t.me/bookmusicbook

  • ای هم‌رهِ تیهِ پورِ عمران! بگذشت چو این سَنینِ معدود، وآن شاهدِ نغزِ بزمِ عرفان بنمود چو وعدِ خویشْ مشهود، وز مذبحِ زر چو شد به کیوان، هر صبحْ شمیمِ عنبر و عود، زان کو به گناه قومِ نادان، در حسرتِ روی ارضِ موعود بر‌ بادیه‌ جان‌ سپرده، یاد آر! https://t.me/bookmusicbook