𝑏𝑢𝑏𝑏𝑙𝑒
описание
𝑴𝒂𝒚𝒃𝒆 𝒊𝒏 𝑨𝒏𝒐𝒕𝒉𝒆𝒓 𝒍𝒊𝒇𝒆. 𝑯𝒖𝒎? @ARTHKooK_bot ناشناس ❀ http://t.me/HidenChat_Bot?start=1833471017
227
подписчиков
Охват к подписчикам
116,3%
ERR
Реакции к просмотрам
0,00%
0 на 20 постов
Пересылки к просмотрам
1,08%
57
Постов в день
0,0
всего 20
Где отзываются чаще
доля реакций к просмотрам- 22 февр.آنها را کشتند و ما از شرم زنده بودن جان دادیم از غصه نگاههایی که ناتمام ماند از بغض اسمهایی که دیگر صدا زده نمیشوند بعضی روی خاک ماندند و بعضی زیر خاک اما حقیقت این است که همهی ما در این زمستان دفن شدیم.0,00%
- 7 февр.شما فقط قلم رو ببینید...0,00%
- 4 февр.دستش را به گلویش میزند و میگوید: « اینجاست، رد نمیشود.»0,00%
- 25 нояб.عشق مگر حتما باید پیدا و آشکار باشد تا به آدمیزاد حق عاشق شدن، عاشق بودن بدهد؟ گاه عشق گم است؛ اما هست. عشق مگر چیست؟ آنچه که پیداست؟ نه، عشق اگر پیدا شد که دیگر عشق نیست. معرفت است. عشق از آن رو هست که نیست. پیدا نیست و حس میشود. میشوراند، منقلب میکند. به رقص وامیدارد. میگریاند. میچزاند، میکوباند و میدواند. گاه آدم، خودِ آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است. دست و قلبش عشق است. در تو عشق میجوشد، بی آنکه ردش را بشناسی. بی آنکه بدانی از کجا درتو پیدا شده. روییده، شاید نخواهی هم. شاید هم بخواهی و ندانی، نتوانی که بدانی. عشق گاهی همان یاد کمرنگ سلوچ است.. جای خالی سلوچ.0,00%
- 26 авг. 2025 г.کودکی ناپخته بودم در آن سال های دور، میپنداشتم غصه، جزئی از قصه های شب است. زنگِ زمان در گوشم نواخت و آنگاه که به خود آمدم دریافتم: در محفلِ رنگینِ زندگی، غصه همان بیرنگیِ تارهای سفیدِ مادر بود.0,00%
- 20 июл. 2025 г.مهم تر از بهدست آوردن، نگه داشتنِ.0,00%
- 13 июл. 2025 г.در ایستگاهی بینام نشسته ام؛ نه مسافر قطاری ام، نه مقصد کسی. فقط نشسته ام.. با نگاههایی به شیشه بخارگرفته ای که آن سویشان زندگی با شتاب میگذرد. آدم ها میآیند، میروند، میدوند قرارهایی دارند، مقصدهایی، اشتیاقهایی. اما من در این سکوتِ خود، تنها.. کسی انتظارم را نمیکشد، و خودم را برای جایی یا کسی آماده نکرده ام. فقط نشسته ام.. و نمیدانم این منتظر بودن معنایی دارد یا فقط نام دیگرِ فراموش شدن است.0,00%
- 1 июл. 2025 г.چندبار شده آدمها دست به قلم، یا قلمو برده اند چون نمیتوانستند ماشه را بکشند؟0,00%
- 28 июн. 2025 г.و هنگامی که طوفان به پایان برسد، به یاد نخواهی آورد که چگونه از آن گذشتی، یا چگونه توانستی زنده بمانی. حتی مطمئن نخواهی بود که آیا طوفان واقعا تمام شده است یا نه. اما یک چیز قطعی است: وقتی از طوفان بیرون بیایی، همان شخصی نخواهی بود که وارد آن شده بودی. تمام هدف این طوفان همین است. کافکا در کرانه/هاروکی موراکامی0,00%
- 25 июн. 2025 г.آمارانتا آهی میکشید، میخندید و به وطن دیگری میاندیشید که در آن مردان و زنان زیبا به زبان بچهگانهای صحبت میکنند و از عظمت گذشته شهرهای باستانی آن حالا دیگر گربه در میان خرابه هایش باقی مانده است. صدسال تنهایی.0,00%
- 25 июн. 2025 г.بهش نگو دیگه دوستِ ندارم بگو: شانهات را دیر آوردی سرم را باد برد خِشت خِشت و آجر آجر پیکرم را باد برد من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند نیمم آتش سوخت،نیم دیگرم را باد برد از غزلهایم فقط خاکستری مانده به جا بیتهای روشن و شعلهورم را باد برد با همین نیمه…0,00%
- 25 июн. 2025 г.بهش نگو دیگه دوستِ ندارم بگو: شانهات را دیر آوردی سرم را باد برد خِشت خِشت و آجر آجر پیکرم را باد برد من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند نیمم آتش سوخت،نیم دیگرم را باد برد از غزلهایم فقط خاکستری مانده به جا بیتهای روشن و شعلهورم را باد برد با همین نیمه همین معمولی ساده بساز دیر کردی نیمه عاشقترم را باد برد بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد0,00%