Art Cafe
Статистикаاگر مايل هستيد عكس،نوشته،شعر و نقاشى هاتون رو به اسم خودتون با كافه هنر به اشتراك بگذاريد تا دوستان هم از هنر شما لذت ببرند🌻 منتظرتان هستيم♥ باران كه مى بارد تو در راهي...🍃🍁 ادمين: @ahmadiseresht
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 34
- Всего постов
- 103
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 133
- 1/48двое суток
- 152
- 1/72трое суток
- 164
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
. . چایی آخر شب شبیه تکیه دادن به خودته بعد از یه روز سخت و دلگیر حالا دیگه تو موندی تنها با چاییت رو شونه های خودت
. یک شب که سردم بود به مادرم گفتم : هوا که سرد میشه یاد تو می افتم طفلی دلش لرزید دلش دوباره شکست تو ظل تابستون تو کوچه برف نشست ...
♥️🍃قشنگیای زندگی ، نوستالژی♥️🍃 🔻🔻🔻🔻🔻🔻 https://t.me/joinchat/WQzXEDE9MGQAea8D https://t.me/joinchat/WQzXEDE9MGQAea8D پرجاهای دیدنی و قشنگ 💫💚😌اینجا حال خوب براهه 😌💚💫 🟥 یک پیشنهاد عالی 🟥
. شکم پر و مغز خالی، نمیتواند مسیر بهشت را پیدا کند شهاب تیموری
. مادربزرگم امروز از من پرسید: «اگر همه مردم دنیا مشکلاتشان را روی کاغذ بنویسند و داخل یک کلاه بریزند، حاضر بودی یکی را برداری یا مال خودت را نگه داری؟» این سؤال نگاهم به زندگی رو عوض کرد... محسن جوادی . @cafee_art . .
. یعنی به هر دلیل و با هر تعریفی و به قول ایشان دیر برسیم جایگاه دار و متصدی در باک بنزینم ...؟!!! به خدا قسم که من منظور ایشان را نفهمیدم !!!! سهیل-ملکی . @cafee_art . .
کنار درِ ساختمان قدیمی دبیرستانی که در آن درس میخواندم، یک ساعتفروشی قدیمیتر بود؛ سالهاست همانجاست و دکور و ظاهرش هیچ تغییری نکرده است. یادم میآید وقتی از امتحانات نهایی برمیگشتم، یا بعد از آخرین امتحانها، پیش از کنکور، کنار ویترین خاکگرفتهاش میایستادم و به تنها ساعت زنانهی برند کاسیو، با بند چرمی قهوهای، زل میزدم. اصلاً سلیقهی من نبود، اما دوست داشتم به آن ساعت کوچک نگاه کنم. سالها بعد، چند روز پیش، از آن خیابان گذشتم. ساختمان مدرسه تخلیه شده بود. شکل خیابان عوض شده بود؛ خیلی چیزها دیگر شبیه گذشته نبودند. اما ساعتفروشی هنوز سر جایش بود. و عجیبتر از همه اینکه همان کاسیوی بندچرمی، هنوز با وقار در دل ویترین نشسته بود. سالها گذشته است. خیلی چیزها عوض شدهاند؛ اما بعضی چیزها انگار قرار نیست حتی تا آخر عمر تغییر کنند. با این حال، دردناکترین قسمت ماجرا این است که آنچه تغییر میکند، گاهی ماندگارتر از آن چیزیست که تغییر نمیکند. سرِ ساعت دوازده ظهر، روبهروی دبیرستانم، فهمیدم سالها پیش بخشی از خودم را در همان کوچه جا گذاشتهام؛ درست کنار همان ساعتفروشی و همان کاسیوی بندچرمی. عادله_زمانی . @cafee_art . .
ملالآورند، آدمهاییکه مدام از خودشان حرف میزنند و به قدرِ یک لحظه ساکت نمیشوند تا نظر تو را بشنوند. آنها صرفاً زبانیاند که میخواهد بجنبد، دهانیاند که مدام حرف میزند گوشهاییاند که بستهاند و تنها صدای خودشان در ذهنشان پژواک میشود. دیگران برایشان تعریف نشدهاند؛ همهچیز و همهکس در «خودشان» خلاصه میشود. زندگی در کنار چنین آدمهایی ملالآور است؛ تو هرگز شنیده نخواهی شد، فقط رفیق میشوی تا صدای آنها را بشنوی. فاطمه_اندربای . @cafee_art . .
+وقتی پای پول وسط باشه دیگه قابل پیشبینی نیستی. -ولی من خیلی امتحان کردم خودمو، همونی که فکر میکردم شد. + هر کسی یه عددی داره. #شخصیت_سازی
این پیج واسه شکموهاست 😋😍 شکموها به هیچ خوراکی ای نه نمیگن 🍔🍕 اگر شکمتو دوست داری و با غذا خوردن حال میکنی ، همراهمون باش 😂 https://t.me/+SundHr6mzgdiYjlk https://t.me/+SundHr6mzgdiYjlk https://t.me/+SundHr6mzgdiYjlk تفریح و سرگرمی و طنز 🍟🍕
بازنشسته ها حسرت درآمد کارمندها را میخورند کارمندها حسرت درآمد بازیافتی ها را و بازیافتی ها حسرت درآمد حمال های بازار را چقدر معلمهای ما گفتند اگر میخواهید حمال بار بیایید به مدرسه نیایید و ما مثل همیشه گوش ندادیم حمیدرضا_اقبالدوست . @cafee_art . .
فوتهای بیبی بیبی همیشه برایمان دعا میخواند و بعد اطرافمان فوت میکرد. تا وقتی میتوانست آیتالکرسی یا چهارقل را میخواند. بعدها فقط صلوات را به یاد داشت. پس از مدتی فقط فوت میکرد. جوری با چشمان سرگردان نگاه میکرد که انگار میدانست چیزی از آیینش کم است، اما ذهنش دیگر یاری نمیکرد. این اواخر گاهی ادای فوت کردن درمیآورد. از وقتی بیبی رفته، کارهایم گره خورده است. هرچند کارهای همهی ما و همهی دنیایمان کلافی سردرگم شده است. شاید فقط نیازم، یا نیازمان، این باشد که بیبی دعایی برایمان بخواند و فوتی اطرافمان کند. شاید گرهگشا باشد. فرناز بهادری . @cafee_art . .
اعتراف نامه به احمق بودن خودم اعتراف میکنم. به نهایت احمق بودن خودم اعتراف میکنم. کجا؟ همان جایی که بیش از اندازه از خودم کار کشیدم. همان جایی که بیش از اندازه فرصت دادم. همان جایی که بیش از اندازه احترام گذاشتم. همان جایی که بیش از اندازه مطیع بودم. همان جایی که بیش از اندازه کوتاه آمدم. همان جایی که خودم را بارها سرزنش کردم. همان جایی که به آنان که نباید غبطه خوردم. همان جایی که فهمیدم در مقابل خیلی از آدمها احمقم. همان جایی که خیلی دیر فهمیدم که چقدر احمقم. من به احمق بودن خودم اعتراف میکنم، چرا که دنیا را بیش از حد جدی گرفتهام. نجمه اصغری . @cafee_art . .
دلم برای تهران ، میدان آرژانتین ، انتهای خیابان الوند ، بسیار تنگ شده آدرسی که نسل امروز کوچکنرین چیزی درباره اش نمی دانند ، چون آنجا صرفا یک آدرس نبود ، بخشی از زندگی هامان بود...😔 سهیل-ملکی . @cafee_art . .
شماگلدوزی بلدید؟ این روزها کارهایم طوری درهم گره خورده و باز نمیشود که انگار پیرزنی نود ساله هستم و چشمهایم بسیار ضعیف است. عینکم شکسته و دنبالهاش را نمیگیرم. میخواهم نخ کارهایم را در سوزنِ برنامه ریزی جا بدهم اما حتی نوهای که راهحلم باشد پیدا نمیکنم. حتی ممکن است بیخیالِ دوختن یک آینده زیبا بشوم و رهایش کنم. اما اگر دست آخر با هزار کلافگی و تنهایی سوزن را به نخ بکنم و گلدوزیهایم برای آینده از آنچه فکرش را میکردم هم زیباتر شود چه؟ یعنی میتوانم آنقدر تحمل کنم و آسوده خاطر بمانم؟ میتوانم پریشان و آشفته نشوم و با آرامش نخ و سوزن را نگاه کنم و برای به سرانجام رساندن تمام تلاشم را بکنم؟ یا قرار است رها کنم و به تخت برای استراحتهای بیهدف برگردم؟ شما چطور؟ نوههایتان را صدا میکنید یا میجنگید؟ کاش گلهایی که برایشان صبر میکنم تا بدوزمشان ارزشش را داشته باشند. زینب شهرابی . @cafee_art . .
. استخوانها همه میخواهند روزی، به دورترین و سبزترین نقطهی جهان بگریزند. اما انسانها، حتی لایق طبیعت نیستند. شاید فکر کنند، در خاک که جویده شوند، دیگر همه چیز تمام میشود. اما تا تماماً تجزیه نشوند، به راستی کثافتِ خالصاند. پس از آن خاک باید، تا همیشه جورِ استخوانهایشان را بکشد. د محبی . @cafee_art . .
میخوام ببرمتون زیباترین #کانال تلگرامی کانالی برای تمام سلیقه ها👌♥️ کلیپهای عاشقانه ♥️😍 #آهنگااای جدید و #قدیمی 🎶 پر از متنهای عارفانه و عاشقانه ❣ واقعا بی نظیره این کانال👌👇👇 https://t.me/joinchat/AAAAADz4ehGECXam0k2QEA https://t.me/joinchat/AAAAADz4ehGECXam0k2QEA #جدیدترین_کلیپهای_جذاب_و_خاص #اینستا گرام 🔥🥰😍👆
. . میان دروغ به دنبال حقیقت نباش، دست را با آب خشک نمیکنند شهاب تیموری
🧊کولرمان دیگر نمیکولرد! امروز هم مثل دیروز، هوا گرم بود. روبروی کولر نشستم و بسی فحش بارانش کردم که چرا نمیکولرد. آخر حدود پنج سالی میشود که انگار جانی برای فوت کردن ندارد. پوشالهایش را هم عوض کردیم، اما تف هم بیرون نمیدهد. انگار هر تابستان کمی بیشتر از تابستان قبل، میلنگد. یک لحظه به صدایش گوش دادم. آرام بود. صدای جیر جیر پرههایش شنیده میشد. انگار نهایت سعیاش را کرده بود تا بادی بهمان برساند. دلم برایش سوخت. به پیری میمانست که کمرش خم شده اما هنوز جان میکند تا پیش زن و بچهاش کم نیاورد. چه کولر خوبی. از حرفهایم پشیمان بودم. آخر مگر سگ توی این هوا دوام میآورد که این کولر بیچاره دوام بباورد؟! تازه مگر کم ازش کار کشیدهایم؟ تا جایی که یادم میآید، همیشه همین کولر گوشهی پشت بام بوده. حس ترحم سرتاپایم را گرفت. رفتم دکمههایش را پایین زدم که استراحت کند؛ خودم به جهنم! بهاره عبدی . @cafee_art . .
. از آن خزان که گذشت بر ما آیا هرگز آسوده خوابیده ایم؟ بیا سر بگذار بر سینه تا برایت لالایی بخوانم شاید هر دو بخواب رویم تو تا بهار من برای همیشه! #مجتبی_رجبی . @cafee_art . .