شعر و غزل چامه
Статистикаاشعار اختصاصی از مجموعه ادبی چامه شعر و غزل @chaame تلفیق تک بیت و تصویر @chaameadmin تماس با ما
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 8
- Всего постов
- 67
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 103
- 1/48двое суток
- 1 264
- 1/72трое суток
- 1 363
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اندوه جهان چیست؟ تویی داغِ یگانه دلسوختگان را چه به اندوه زمانه؟ بر شانه بیفشان و مزن شانه به مویت بگذار حسادت بکند شانه به شانه زخم تبرت مانده ولی جای شکایت شادم که نگه داشتهام از تو نشانه از عشق چرا چشم بپوشم که ندارد این تازه مسلمان شده با کفر میانه بهتر که سرودی نسراییم و نخوانیم سخت است «غم عشق» در آید به «ترانه» #سجاد_سامانی @chaameghazal ⛱️
گر تو خلوتخانهٔ توحید را محرم شوی تاج عالم گردی و فخر بنی آدم شوی سایهای شو تا اگر خورشید گردد آشکار تو چو سایه محو خورشید آیی و محرم شوی جانت در توحید دایم معتکف بنشسته است تو چرا در تفرقه هر دم به صد عالم شوی؟ بودهای همرنگ او از پیش و خواهی بد ز پس این زمان همرنگ او شو نیز تا همدم شوی چون نداری ز اوّل و آخر خبر جز بیخودی گر بکوشی در میانه بیخود اکنون هم شوی رنگ دریا گیر چون شبنم ز خود بیخود شده تا شوی همرنگ دریا گرچه یک شبنم شوی چیست شبنم یک نم از دریاست ناآمیخته گر بیامیزی تو هم در بحر کل بیغم شوی ور در آمیزی ز غفلت با هزاران تفرقه چون نتابد بحر صحبت بو که تو محرم شوی دل پراکنده روی از جام جم در آینه جز پراکنده نبینی از پی ماتم شوی هیچ بودی هیچ خواهی شد کنون هم هیچ باش زانکه گر تو هیچ گردی تو ز هیچی کم شوی گر تو ای عطار هیچ آیی همه گردی مدام ور همه خواهی چو مردان هیچ در یک دم شوی #عطار_نیشابوری @chaameghazal ⛵️
ما دل به غم تو بسته داریم ای دوست درد تو به جان خسته داریم ای دوست گفتی که به دلشکستگان نزدیکم ما نیز دل شکسته داریم ای دوست #ابوسعید_ابوالخیر @chaameghazal 🌱
شرمندهام که همّت آهو نداشتم شصت و سه سال راه به این سو نداشتم اقرار میکنم که من - این هایوهوی گنگ - ها داشتم همیشه ولی هو نداشتم جسمی معطّر از نفسی گاه داشتم روحی به هیچ رایحه خوشبو نداشتم فانوس بخت گمشدگان همیشهام حتی برای دیدن خود سو نداشتم وایا به من که با همهی همزبانیام در خانواده نیز دعاگو نداشتم شعرم صراحتیست دلآزار، راستش راهی به این زمانهی نُه تو نداشتم نیشم همیشه بیشتر از نوش بوده است باور نمیکنید که کندو نداشتم؟ میشد که بندگی کنم و زندگی کنم امّا من اعتقاد به تابو نداشتم آقا شما که از همهکس باخبرترید من جز سری نهاده به زانو نداشتم خوانده و یا نخوانده به پابوس آمدم؟ دیگر سوال دیگری از او نداشتم #محمدعلی_بهمنی @chaameghazal ⛱️
امیدِ زیستنم دیدنِ دوبارۀ توست قراربخشِ دلم تابِ گاهوارۀ توست تو ای شکوفۀ ایّام آرزومندی! بمان که دیدۀ من روشن از نِظارۀ توست نگاه پاک توام صبح آفتابی بود کنون چراغِ شبم چشمِ پرستارۀ توست به یک اشاره مرا رخصت پریدن بخش که مرغِ وحشی دل رامِ یک اشارۀ توست به پارهکردنِ اوراقِ هر کتاب مکوش دلم کتابِ پریشانِ پارهپارۀ توست شبی نماند که بی گریهام به سر نرسید زلالِ اشکِ پدر برقِ گوشوارۀ توست دلم چو موج به سر میدود ز بیمِ زَوال کرانهای که پناهش دهد کنارۀ توست خجسته پوپک من، ای یگانه کودک من! امید زیستنم دیدنِ دوبارۀ توست #نادر_نادرپور @chaameghazal ⛱️
دل را ز کینه هر که سبکبار کرده است بالین و بستر از گلِ بیخار کرده است روشن گهر کسی است که هر خوب و زشت را بر خویشتن چو آینه هموار کرده است اِستادگی ز عمر سبکرو طمع مدار سیلاب را که خانه نگهدار کرده است؟ ایجاد میکند به شکرخنده صبح را روز مرا کسی که شب تار کرده است دستم ز کار و کار من از دست رفته است تا بهله دست در کمر یار کرده است در عین وصل میتپد از تشنگی به خاک آن را که شوق، تشنهٔ دیدار کرده است فارغ ز دور باش بود چشم پاکبین آیینه را که منع ز دیدار کرده است؟ شهباز انتقام تلافی کند به زخم هر خندهای که کبک به کهسار کرده است ممنونم از غبار کسادی که این حجاب فارغ مرا ز ناز خریدار کرده است صائب! فریب خنده شادی نمیخورد هر کس دلی ز گریه سبکبار کرده است #صائب_تبریزی @chaameghazal ⛱️
ز خود شدم ز جمال پر از صفا ای دل بگفتمش که زهی خوبی خدا ای دل غلام توست هزار آفتاب و چشم و چراغ ز پرتو تو ظلالست جانها ای دل نهایتیست که خوبی از آن گذر نکند گذشت حسن تو از حدّ و منتها ای دل پری و دیو به پیش تو بستهاند کمر ملک سجود کند و اختر و سما ای دل کدام دل که بر او داغ بندگیّ تو نیست؟ کدام داغِ غمی، کش نِهای دوا، ای دل به حکم توست همه گنجهای لم یزلی چه گنجها که نداری تو در فنا ای دل نظر ز سوختگان وامگیر کز نظرت چه کوثرست و دوا دفع سوز را ای دل بگفتم این مه ماند به شمس تبریزی بگفت دل که کجایست تا کجا ای دل؟ #مولوی @chaameghazal ⛱️
ز نعره کف به لب آورده رود دیوانه هراز ــ اشتر مست هزارکوهانه ــ نسیم خیس ز دریا وزیده، گاهی نرم زند به کاکل سبز درختها، شانه و گاه در نی سحرآورش ــ به چوپانی ــ دمان، فتاده پی گلههای پروانه هوای درّهٔ «یوش» است، این که میآید ربوده عطر گل از باغهای «افسانه» مسیر من همه دالان سبز و میگذرم خموش و میکندم این سؤال، دیوانه: کزین بهار که من میکنم گذر آیا به ناگزیر، خزان میکند گذر یا نه؟ مرا هوای غزل گفتن است و دُر سفتن به گوشواریات ای نازنینِ دردانه! ببین که تا دهدم سر به دشت و جنگل و کوه مرا، هوای تو، بیرون کشید از خانه سفر، گریختنی در مه است، سوی امید؟ و یا گریختن از خویش، ناامیدانه؟ ز خود چگونه گریزم که بار خویشتنم امانتی است هم از سرنوشت بر شانه #حسین_منزوی @chaameghazal ⛵️
کم شدن در کم شدن دین من است نیستی در هستی آیین من است حال من خود در نمیآید به نطق شرح حالم اشک خونین من است کار من با خلق آمد پشت و روی کافرین خلق نفرین من است تا پیاده میروم در کوی دوست سبز خنگ چرخ در زین من است از درش گردی که آرد باد صبح سرمهٔ چشم جهانبین من است چون به یک دم صد جهان از پس کنم بنگرم گام نخستین من است من چرا گرد جهان گردم چو دوست در میان جان شیرین من است ماهرویا عشق تو گر کافری است این چنین صد کافری دین من است گر بسوزم زآتش عشقت رواست کآتش عشق تو تسکین من است تا دل عطار خونین شد ز عشق خاک بستر خشت بالین من است #عطار_نیشابوری @chaameghazal ⛵️
@chaameghazal ⛵️
به مصراعی ننالیدم تب تلخ تباهی را که یک عمر است عادت کرده ام بی سرپناهی را منم آن ارگ ویرانی که هر شب خواب میبیند به روی شانههایش فوج کفترهای چاهی را زلیخاها اگر پیراهنی پاره نمیکردند به یوسفها که میآموخت رسم بی گناهی را؟ سواری خستهام از کوه پایین آمدم دختر! ببند این زخمهای کهنهٔ مشروطه خواهی را تفنگ و اسب را دادم به جای شانهٔ نقره بکش هموارتر کن پیچ و تاب این دو راهی را چه می فهمند سربازان مست روس و عثمانی شمیم اشکهایم روی کاغذهای کاهی را؟ سپیداری که بر آن پیکر ستّارخان رقصان چه سازد شرمساری را؟ چه نالد روسیاهی را؟ سپیده سر زده آهو به آغوشم قدم بگذار مگیر از شیرمَردت لطف صید صبحگاهی را رهاتر از سر زلفت بخند امشب، پریشانم برقصان توی تُنگ صورتت دو بچه ماهی را #حامد_عسکری @chaameghazal ⛱️
گه شکایت از گلی گه شکوه از خاری کنم من نه آن رندم که غیر از عاشقی کاری کنم هر زمان بی روی ماهی همدم آهی شوم هر نفس با یاد یاری نالهٔ زاری کنم حلقههای موج بینم، نقش گیسویی کشم خندههای صبح بینم، یاد رخساری کنم گر سر یاری بود بخت نگونسار مرا عاشقیها با سر زلف نگونساری کنم باز نشناسد مرا از سایه چشم رهگذار تکیه چون از ناتوانیها به دیواری کنم درد خود را میبرد از یاد گر من قصّهای از دل سرگشته با صید گرفتاری کنم نیست با ما لاله و گل را سرِ الفت رهی میروم تا آشیان در سایهٔ خاری کنم #رهی_معیری @chaameghazal 🌱
مرا خود با تو چیزی در میان هست وگرنه روی زیبا در جهان هست وجودی دارم از مهرت گدازان وجودم رفت و مهرت همچنان هست مبر ظن کز سرم سودای عشقت رود تا بر زمینم استخوان هست اگر پیشم نشینی دل نشانی و گر غایب شوی در دل نشان هست به گفتن راست ناید شرح حسنت ولیکن گفت خواهم تا زبان هست ندانم قامتست آن یا قیامت که میگوید چنین سرو روان هست توان گفتن به مه مانی ولی ماه نپندارم چنین شیرین دهان هست بجز پیشت نخواهم سر نهادن اگر بالین نباشد آستان هست برو سعدی که کوی وصل جانان نه بازاریست کان جا قدر جان هست #سعدی @chaameghazal ⛱️
کو پای آن که باز به کوی شما رسم آنجا مگر به یاری باد صبا رسم جایی که قاصدان سحر راه گم کنند من مانده در غروب بیابان کجا رسم در راه عشق او چه سواران که پی شدند آنگاه من ، پیاده ی بی دست و پا رسم ؟ بانگ غمم که رفتم و سر کوفتم به کوه دیگر اگر به گوش رسم چون صدا رسم اندوه نامرادی اسکندرم کشد چون خضر اگر به چشمه ی آب بقا رسم گفتم ز فیض جام شما کام ما رواست باور نداشتم که بدین ناروا رسم درد برهنگان جهانم به ره کشید هرگز نخواستم که به اسب و قبا رسم می آمدم که در شب این دل گرفتگان چون باد صبح با نفس دلگشا رسم بنمایمت که در دل تنگم چه ناله هاست چون نای اگر به همنفسی آشنا رسم مردم در این خیال و هنوزم امید هست کآخر به دیده بوسی آن دل ربا رسم یکی شب چراغ صاعقه گیرم به راه صبح وانگاه همچو رعد به بانگ رسا رسم چون سایه گرچه در شب تاریک گم شدم در روشنای روز ز هر سو فرا رسم #هوشنگ_ابتهاج @chaameghazal ⛱️
در کوی تو عاشقان درآیند و روند خون جگر از دیده گشایند و روند ما بر در تو چو خاک ماندیم مقیم ورنه دگران چو باد آیند و روند #عراقی @chaameghazal ⛵️
عهد با زلف تو بستیم خدا میداند سر موئی نشکستیم خدا میداند با خیال تو نشستیم به هر حال که بود نزد غیری ننشستیم خدا میداند هر خیالی که گشادیم به رویش دیده در زمان نقش نو بستیم خدا میداند سرّ ما از نظر اهل نظر پنهان نیست در همه حال که هستیم خدا میداند در دل ما نتوان یافت هوای دگری جز خدا را نپرستیم خدا میداند گر همه خلقِ جهان مستی ما دانستند گو بدانند که مستیم خدا میداند در خرابات مغان سیّد سرمستانیم تو چه دانی ز چه دستیم؟ خدا میداند... #شاه_نعمتالله_ولی @chaameghazal 🪭
ماه شهرآشوب من، هرگه به راهی بگذرد شهر پُر غوغا شود، چونان که ماهی بگذرد روزم از هجران سیه شد، آفتاب من کجاست؟ تا به سویم در چنین روز سیاهی بگذرد چون به ره میبینمش، بیخود تظلّم میکنم همچو مظلومی که بر وی پادشاهی بگذرد ای که در عشقِ بتان، لاف صبوری میزنی صبر کن تا زین حکایت، چند گاهی بگذرد نگذرد، گر سالها باشم به راهش منتظر ور دمی غایب شوم، آن دم چو ماهی بگذرد با وجود آنکه آتش زد مرا در جان و دل دل نمیخواهد که سویش دود آهی بگذرد ساقیا لب تشنه مُردم، کاش بر من بگذری وه! چه باشد آب حیوان بر گیاهی بگذرد؟ در صف خوبان، تو در جولان و خلقی در فغان همچو آن شاهی که با خیل و سپاهی بگذرد گفت: میخواهم که از پیش هلالی بگذرم آه! گر ظلمی چنین بر بیگناهی بگذرد! #هلالی_جغتایی @chaameghazal 🌙
از شوق تماشای شب چشم تو سرشار آیینه به دست آمدهام بر سر بازار هر غنچه به چشم من دلتنگ جز این نیست یادآوری خاطرهی بوسهی دیدار روزی که شکست آینه با گریه چه میگفت؟ دیوار به آیینه و آیینه به دیوار کشتم دل خود را که نبینم دگری را یک لحظه عزادارم و یک عمر وفادار! چون رود که مجبور به پیمودن خویش است آزاد و گرفتارم، آزاد و گرفتار... ای موج پر از شور که بر سنگ سرت خورد برخیز فدای سرت، انگار نه انگار! تا لحظهی بوسیدن او فاصلهای نیست ای مرگ، به قدر نفسی دست نگهدار #فاضل_نظری @chaameghazal ⛱️
ای رفته به خواب، روحِ آوارهٔ تو غیر از تو کسی نمیکند چارهٔ تو از خندهٔ صبح ساده مگذر، شاید با او خبر خوشیست دربارهٔ تو #میلاد_عرفانپور @chaameghazal 🌱
غبار نیست که بر گرد عارض ترش است این گذشته پادشه حُسن گَرد لشکرش است این نه خط غالیهسا دور عارض مهش است این همای حُسن پریده است و سایهٔ پرش است این ستاده بر سر نعشم، گرفته دست به مژگان که این قتیل نگاه منست و خنجرش است این کتاب نیست که میخواند آن نگار به مکتب کند حساب شهیدان خویش و دفترش است این نشان آبله دیدم به روی یار بگفتم قسم به آیهٔ رحمت که اصل جوهرش است این هزار مرتبه بر قبر من گذشت و نگفتا که این شهید، شهید من است و مقبرش است این نظر در آینه کرد آن نگار رو با خود گفت! خوشا به حال دل عاشقی که دلبرش است این #شاطر_عباس_صبوحی @chaameghazal ⛱️