tgindex
میرحامد فلاحی راد

میرحامد فلاحی راد

Статистика
@mirhamed_fallahi_radперсидский

♦️کپی کردن نه اخلاقی است نه شرعی♦️ 🔸بیشتر از شعر، قرار است روز را با هم سپری کنیم. تنها راه مواصلاتی: ‏https://t.me/harfmanrobot?start=464643725 اینستاگرام: Mirhamed_fallahi_rad

Последний пост
6 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
33
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
650
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
214
33 постов
Вовлечённость
32,9%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 33
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
183
1/48двое суток
209
1/72трое суток
226

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • دوهفته نیستم مراقب خودتان باشید.

  • #تیرخلاص عقده ها، معمار رویاهای ما هستند. جیمز هالیس

  • #یادداشت_های_شبانه سال‌ها طول کشید تا بفهمم نه باید منتظر کسی ماند، نه دل به وعده‌ها بست. همراه بسیار است؛ اما هم‌قدم، اندک. آن‌که بی‌هیاهو، در چارچوب یک کار جمعی بایستد، کمیاب است. با این همه، هنوز باور دارم آینده را آدم‌های خسته نمی‌سازند؛ من هم قول داده‌ام خسته نشوم. ١٢ مرداد ١۴٠۵

  • پشت در، خاک می‌خورند حسین کفش‌های حرم ندیده من… #میرحامد_فلاحی_راد

  • 3 авг.16841из mh_arabali

    без подписи

  • تسألُنی کیفَ أنت؟ فأجیبُک: مریضٌ بک... «از من می‌پرسی چگونه‌ای؟ پاسخ می‌دهم: بیمارِ توأم...»

  • با حسینی‌ها بمان، با اربعین محشور شو با حسینی‌ها بیا یکبار محشر را ببین #میرحامد_فلاحی_راد

  • ماادري اما بس الله يدري اشگد تمنيت.. نمی‌دانم؛ اما تنها خدا می‌داند که چقدر آرزو کردم..

  • 1 авг.199131

    عطش منم، که دو چشمِ همیشه تشنهٔ اویم که من حکایتِ چوگان و او حکایتِ گویم اگر به نامهٔ خیسم، دوخط غزل ننویسم دگر برای که گویم؟ ز رازهای مَگویم… گره زدم دل خود را به گیسوان رهایش به بادِ بندِ به مویش، روبان بسته به مویم ز اشک خاطره‌هایش که پا به پای من آیند چگونه چشم بپوشم؟ چگونه دست بشویم؟ آهای شعرشب! امشب، بیا که بغض مرا کشت بیا که حرف دلم را دوباره با تو بگویم من آن کتاب پریشان که خفته‌ در دل خاکم هزار صفحهٔ حسرت پر از حکایت اویم‌ #میرحامد_فلاحی_راد https://www.instagram.com/p/DbgIZ8QtEKj/?igsh=MW5oeTNsY3RxOGdtZA==

  • isna.ir/xdWPhh گپ و گفتی با ایسنا با موضوعیت شعر آیینی خراسان البته اشتباهاتی در معرفی حقیر دارد قابل ویرایش نیست

  • لطف رسام رضوانی عزیز! که دیشب اتفاقی در حرم «حضرت مهربانی» بهم رسیدیم. کاملش را هم اگر یادم ماند و گرفتم، ارسال می کنم

  • وقتی به دوستی با زنی می‌اندیشید؛ کدام یک از شما رعد و برق باران را تحمل می کنند؟ و با او همراه می‌شوند در خیابان‌ها…؟ دست زیر چانه گذاشته، فکر می کنم به غربت باران… عدنان الصائغ

  • ما چرا از تکرار در زندگی و هنر خسته میشویم؟ در صورتی که بسیاری از آنچه در حال اتفاق است در طبیعت رو به تکرار است. دریا و موج، جنگل و سلسله درختان و… بنظرم اگر ما تفکرات هنری، به ویژه تجربیات شخصی خود را در هنر تکرار نکنیم، مردم نخواهند فهمید درباره چه صحبت می کنیم. پس هنرمند باید جسارت تکرار را داشته باشد اما هربار عمیق‌تر و متفاوت‌تر سعی کند به تکرار بپردازد.

  • 27 июл.25610из mirhamed_fallahi_rad

    شوقی به کوله دارم، با راه خو گرفته رویی پر اشک دارم با شال رو گرفته هر زائری که دیدم چل روز گریه کرده از آب رو گذشته تا آبرو گرفته … دارند بی قراران، در هجر و در وصالت آهی به سینه مانده، بغضی گلو گرفته چشمان عاشقانت سقای مشکِ اشک‌اند پلکی شراب ریزد پلکی سبو گرفته یک چشم روضه دیده، صدچشم روضه خوانده هم سو ز دیده رفته؛ هم دیده، سو گرفته این چشم‌های چشمه، صد دشت‌ِ لاله‌گونند چشمی به اشک و چشمی با خون وضوگرفته با دل، چه کار کردی؛ با چشم از چه گفتی؟ من خو به گریه کردم دل، با تو خو گرفته… #میرحامد_فلاحی_راد @ahlana

  • مدت‌ها پیش که درگیر جنگ غزه بودیم به درخواستی دوستی چند بیتی را تقدیم امدادگران هلال احمر و صلیب سرخ کردم که دوست نداشتم خیلی در دسترس مردم قرار بگیرد. اما امروز تمام آنچه نوشتم را در قاب نمایشگرهای وطنم می بینم و مردم می‌بینند پیچه فرق میکند دیگر: من از حوالی یک شهر گور می آیم من از مراسم اهل قبور می آیم بلا، به مرثیه خوانیِ دهر آمده بود عجل، به فاتحه‌خوانیِ شهر آمده بود میان ختم، شهیدان بی‌سری دیدم به روی شانه خورشید پیکری دیدم برای ختمِ شهیدی، شهیدی آمده بود سپید مویی را رو سپیدی آمده بود به هر بهانه و حرف و وصیت و کمکی کنار دخترکی، رفته بود دخترکی من از ستیزِ کمان و تفنگ می‌گویم من از مجادلهٔ تیر و سنگ می گویم من از میانۀ امداد و جنگ آمده ام من از مبارزۀ نام و ننگ آمده‌ام من از دوراهی بود و نبود رد شده‌ام من از تلاقی نمرود و دود رد شده‌ام نبین مرا که پر از اشکم و ورق ورقم نخوان مرا که فقط چشم‌های بی‌رمقم ببین ز لاله‌رخان داغ و ناله رویید است ببین به جامه من، باغ لاله رویید است تو بمب فسفری و پلک سرخ را دیدی؟ میان هق‌هق و جیغِ بنفش خوابیدی؟ به پیش چشم تو آیا جنازه صف شده است؟ به روی دست تو آیا کسی تلف شده است؟ عروسکان در آوار مانده را دیدی؟ فرشتگان به ویران کشانده را دیدی؟ کنار صبح و شب و ماه و آفتاب و نسیم نشسته‌ام به تماشای کودکان یتیم میان این همه تنها، به غیر تن‌ها نیست که از حقوق بشر غیر شر در اینجا نیست نبار، روضهٔ مکشوف را نمی‌گویم هزار روضهٔ مکشوف را نمی‌گویم هزار دستِ جدا از هزار تن دیدم چه شد ندید جهان آنچه را که‌من‌دیدم اگر چه برده غم از یاد من تبسم را کشانده شانۀ من، آرزوی مردم را که داغ پشت‌سرِ داغِ تازه می‌افتاد جنازه بود که روی جنازه می افتاد به اشک، بر تن اطفال پیرهن کردم هزار کودک یکروزه را کفن کردم ز خون لاله‌رخان داغ و ناله روییده به پیش‌بندم اگر باغ لاله روییده نبین مرا که پر از اشکم و ورق ورقم نخوان مرا که فقط چشم‌های بی‌رمقم در این میان، نه فقط عمر من به غم سر شد صلیب‌‌ِ سرخ خمید و حلال، احمر شد حضور، رنگ من است و امان، نشان من است همیشه وقت بزنگاه‌ها زمان من است همیشه حامی صلحم همیشه مظلومم دوباره زندگی‌ام… شوق طفل معصومم بیا بگویمت این رزم، آیت فتح است بیا روایت من هم “روایت فتح” است #میرحامد_فلاحی_راد

  • без подписи

  • تاریخ شفاهی منوچهر نیستانی در بخش اشعار جوانی سه بیت بامزه نوشته بود: شاید از کار و بار ما، بدجنس بُرده بویی، چنین گمان دارم چه پس از سالها که در راهش دل خون چشم خونفشان دارم داده امروز وعده ی دیدار من هم امروز امتحان دارم

  • 22 июл.284из Harfmanrobot

    عرض ادب ، گویا شعر از همای شیرازی است.

  • در فیلم هزاردستان امیرکبیر بیتی خوبی می‌خواند که نمیدانم از کیست‌، امروز زی‌نوشتت کردم دلم نیامد شما بی بهره باشید: شربت به دست غیر و به دست رفیق زهر در حیرتم که من بستانم کدام را…

  • آقای دوست شاعر استفاده از کلمه بانمک در مصراع اول، خیلی بی‌نمک است. چرا که در زمانه ما بانمک بودن معنی کنایی دارد. بعضی از این اشعار به اصطلاح آیینی باید در حوزه شعر طنز مورد بررسی قرار بگیرند.