tgindex
بقایا
@chlngiraniперсидский

Channel: https://t.me/Iranisstar

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
52
Всего постов
59
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
22
+3 за 3 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
17
40 постов
Вовлечённость
77,3%
к подписчикам
Постов в день
7,4
всего 59
Упоминаний
4
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
15
1/48двое суток
17
1/72трое суток
18

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • بانو شیرزاد، سلام. در پایان تمام رفت‌وآمدها، تمام آدم‌ها و تمام اتفاق‌ها، این خود زخمی و درمانده‌ی آدم است که کنارش می‌ماند. با حرف شما کمال موافقت را دارم. شاید مهم‌ترین رابطه‌ی زندگی، همان رابطه‌ای باشد که با خویشتن خویش می‌سازیم. تنها چیزی که باقی می‌ماند، مهر آدم با خودش است. -از طرف روزنامه‌شرقی

  • 14 авг.20из ManDarMianVazeha

    سرانجام، تو می‌مانی و خویشتنِ خویش. #بانو_شیرزاد

  • نازنین عزیز، سلام. زندگی از آدم صبری می‌خواهد که فراتر از توان معمول اوست. اما شاید قدرت واقعی همیشه از جنس فولاد نباشد. گاهی همین که با وجود تمام سختی‌ها قلب شیشه‌ای‌ خودت را حفظ کرده‌ای، خودش نشانه‌ی بزرگی از مقاومت است. مقاومتی که از فولاد هم فولادین تر است. به امید انکه روزی برسد که زندگی فقط آزمون دوام آوردن نباشد؛ بلکه فرصتی باشد برای زندگی کردن و زنده بودن! -از طرف روزنامه‌شرقی

  • 14 авг.20из niiininn

    واقعا برای زندگی کردن در این گوشه دنیا آدم باید از فولاد باشد تا دوام بیاورد .

  • نفیسه‌ی دوست‌داشتنی، سلام. گاهی سخت‌ترین درد خود زندگی نیست. بلکه جنگیدن برای حق ساده‌ و بدیعیِ زندگی کردن است. اینکه آدم مجبور باشد برای انتخاب‌های کوچک، برای رویاهایش و برای خودش مدام بجنگد خسته‌کننده‌ست. اما بین تمام این خستگی‌ها، چیزی درون آدم هست که هنوز تسلیم نمی‌شود؛ به او امید می‌گوییم… هرچند واهی باشد. اما تنها کلید راه آزادیست. امیدوارم روزی به گذشته نگاه کنی و ببینی تمام آن روزهای سخت، نتوانستند جوانی و قلب آزاده‌ات را از تو بگیرند. -از طرف روزنامه‌شرقی

  • 14 авг.12из Neveshtehay_doodi

    غم پنهانی در دلم بیداد می‌کند. قلب کوچک من تحمل این همه رنج را ندارد. چقدر سخت است زندگی در میان این آدم‌ها. آزاده بودن که جرم نیست؛ هست؟! ای آدم‌ها من از جنگیدن برای انتخاب و آرزویی که حق من است خسته‌ام. زندگی مگر همه‌اش چقدر است؟! چقدر می‌خواهم عمر کنم که همین چهار صباح جوانی‌ام را هم باید با این موضوع درگیر باشم؟! اینجا انسان را از زنده بودنش پشیمان می‌کنند. حیف این جوانی و حیف این زندگی و حیف من. اما اگر زنده ماندم و روزی موهایم سفید شد، به یاد خواهم آورد که هرگز جوان نبوده‌ام.

  • عزیز من، سلام. گاهی آدم تمام عمرش را صرف پیدا کردن یک مقصد می‌کند؛ جایی که فکر می‌کند بعد از رسیدن به آن همه‌چیز کامل می‌شود. اما زندگی شاید هیچ‌وقت قرار نیست به یک نقطه‌ی پایان برسد. هیچ‌کجا کامل نمی‌شود. زندگی همین لحظه‌های کوچک است؛ همین روزهایی که آرام می‌گذرند -از طرف روزنامه‌شرقی

  • 14 авг.17из mybeautful_world

    فهمیدم زندگی جریان همین لحظه هاست. هیچ نقطه خاصی نداره که بهش برسی و تمام بشه!

  • آسای عزیزم، سلام. با تو و نامه‌ی کوچکت موافقم. گاهی فکر می‌کنیم ادامه دادن یعنی قوی بودن، اما همیشه این‌طور نیست. بعضی وقت‌ها شجاعت واقعی در همان لحظه‌ای‌ست که می‌فهمی راه رفته را باید برگردی… برگشتن شکست نیست. شاید شروع تازه، بسیار نورانی تر باشد از انچه که می‌پنداری. -از طرف روزنامه‌شرقی

  • 14 авг.19из Blue_Ash_2026

    تصمیم‌های جدید گرفتن همیشه برای ادامه دادن مسیر نیست ؛ گاهی وقت‌ها برای برگشتن از مسیری است ک به غلط ادامه میدادیم. - آسا

  • روحِ سرگردان، سلام. گاهی آدم احساس می‌کند به هیچ‌جا تعلق ندارد؛ انگار میان این دنیا و آدم‌هایش، همیشه کمی غریبه است. اما شاید بعضی روح‌ها برای شبیه شدن ساخته نشده‌اند. شاید دلیلِ این بی‌جایی، پیدا نکردنِ جای درست است؛ جایی که بتوانند بدون تغییر، خودشان باشند. تو روحی آرام و زیبایی؛ از زندگی هراسی نداشته باش. -از طرف روزنامه‌شرقی

  • 14 авг.18из vazhee

    I don't belong, and my beloved, neither do you...

  • بانوی قرن نوزدهم، سلام. گاهی آدم‌ها بیشتر از هر چیزی آرزوی عشق دارند. اینکه کسی میان تمام نقص‌ها و سکوت‌هایشان، چیزی برای دوست داشتن پیدا کند. اما بعضی وقت‌ها آن‌قدر خودشان را دور از دوست‌داشتن می‌بینند که باور می‌کنند هیچ‌کس نمی‌تواند به آن‌ها نزدیک شود. غم‌انگیزترین بخش ماجرا شاید همین باشد؛ اینکه آدمی تشنه‌ی محبت باشد، اما خودش را لایق دریافت آن نداند. بانو، تو لایق عمیق‌ترین جنس از دوست‌داشته شدنی. -از طرف روزنامه‌شرقی

  • 14 авг.14из nazbano786

    من هم آدمی بودم که دوست داشت کسی او را دوست بدارد. اما دوست نداشتنی‌تر از آن بود که بشود او را دوست داشت. - بانوی قرن19ام.

  • راویِ کتاب‌ها، سلام. تو از آدم‌هایی می‌نویسی که شاید سال‌ها پیش زندگی کرده‌اند، اما هنوز پشت نقاب کلماتشان نفس می‌کشند. کتاب‌ها فقط چند صفحه کاغذ نیستند؛ هر کدامشان ردپای یک انسان‌اند. و تو با روایت کردن زندگی نویسنده‌ها، کمک می‌کنی آدم‌ها قبل از خواندن یک اثر، صاحبِ آن کلمات را هم بشناسند. چه زیباست که کسی پیدا شود و قصه‌ی کسانی را بگوید که خودشان قصه‌های زیادی برای گفتن داشته‌اند. -از طرف روزنامه‌شرقی

  • 14 авг.13из Ibooksthief

    آثاری که بعد از مرگ نویسنده اشون منتشر شدن! ★فرانتس کافکا|محاکمه کافکا ۱۹۲۴ مرد. محاکمه رو زمان حیاتش منتشر نکرد و رمان ۱۹۲۵، ی سال بعد از مرگ با تلاش ماکس برود منتشر شد. حتی کافکا خواسته بود نوشته‌های منتشرنشده‌اش از بین برن. ★جین آستن|ترغیب ونورثنگر اَبی آستن ژوئیهٔ ۱۸۱۷ فوت کرد. این دو رمان در دسامبر همون سال، چند ماه بعد از مرگش، منتشر شدن بنابراین خودش هیچ‌وقت نسخهٔ چاپ‌شده‌ ی این دو اثر رو ندید ★میخائیل بولگاکف|مرشد و مارگاریتا بولگاکف ۱۹۴۰ فوت شد در حالی که رمانش هنوز منتشر نشده بود نسخه‌ ی ویرایش‌شده از اون سال‌ها بعد۱۹۶۶ منتشر شد و به یکی از مشهورترین رمان‌های روسی قرن بیستم تبدیل شد. ★جان کندی تول|اتحادیهٔ ابلهان تول قبل از دیدن انتشار رمانش درگذشت. کتاب سال ۱۹۸۰ یازده سال بعد از مرگش منتشر شد و بعدها پولیتزر داستان رو برد. این یکی از تلخ‌ترین نمونه‌هاست نویسنده هیچ وقت نفهمید کتابش قراره موفق بشه. ★آن فرانک|خاطرات یک دختر جوان آن فرانک۱۹۴۵ درگذشت و کتابش ۱۹۴۷ منتشر شد. اون هیچ‌وقت ندید نوشته‌هایی که دوران پنهان‌شدنش نوشته بود به یکی از شناخته‌شده‌ترین کتاب‌های قرن بیستم تبدیل بشن

  • دوست عزیز من، سلام. شاید قرار نیست همیشه یک دلیل بزرگ داشته باشیم. شاید بعضی وقت‌ها فقط باید برای فردایی که هنوز ندیده‌ایم ادامه بدهیم؛ برای آدم‌هایی که بعدا قرار است وارد زندگی‌مان شوند، برای اتفاق‌هایی که هنوز نیفتاده‌اند و برای روزهایی که شاید بیشتر از چیزی که فکر می‌کنیم، با امروز فرق داشته باشند. لازم نیست همه‌ی مسیر را همین حالا بفهمی. فعلا فقط یک قدم بردار؛ شاید دلیلش کمی جلوتر منتظرت باشد. -از طرف روزنامه‌شرقی

  • 13 авг.7из Mylorien

    Then what am I supposed to keep going for?

  • دوست محزون من، سلام. می‌گویند زیبایی اهمیتی ندارد؛ اما اگر اهمیتی نداشت، چرا بعضی آدم‌ها بعد از رفتنشان، بیشتر از هر کسی در ذهنمان می‌مانند؟ چرا جای خالی بعضی‌ها از نبودن بقیه سنگین‌تر است؟ شاید چون هر چیزی که زیباست، رفتنش هم دردناک‌تر است. شاید غم هم همیشه از فقدان نمی‌آید؛ گاهی از این می‌آید که می‌دانی چیزی زیبا بوده و دیگر قرار نیست زیبایی‌اش را با خودت داشته باشی. بی‌رحمانه‌ست که آن دسته‌ای که زیبا به شمار نمی‌آیند، زود فراموش می‌شوند. -از طرف روزنامه‌شرقی

  • 13 авг.11из findthebeach

    اذهان به یغما رفته گمان می‌کنند زیبایی اهمیتی ندارد. اما حقیقتی که کابوس‌ها را سازماندهی می‌کند حرف دیگری برای گفتن دارد. قلب مرده‌شور از جنازهٔ بدگل به رنگ حزن در نمی‌آید، زیرا؛ سوگِ والاتر، همواره از آنِ مُرده‌های زیباتر است.