در دل ماند مطلبها...
Статистикаبه دل صدگونه مطلب سوی او رفتم ولی ماندم ز بیم خوی او خاموش و در دل ماند مطلبها رضا نِدَری| @reza_nedari ارشد مدیریت رسانه دانشگاه صدا و سیما🧑🎓
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 42
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 60
- 1/48двое суток
- 68
- 1/72трое суток
- 74
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
در ادامه این دیدار که آقا با هنرمندان داشتن این جملات رو هم میگن: «عزیزان من! عدّهای از شما با تاریخ بهخوبی آشنا هستید. من هم با تاریخ آشنا هستم. من سطرسطر ورقهای تاریخ هفتاد، هشتاد سال گذشته و قبل از آن را مکرّر در مکرّر خواندهام. ما حقیقتاً یکی از گرفتارترین…
چند جملهای هم در خصوص هنر و سیاست عرض کنم. این دوست عزیز - که مثل فرزند ماست - میگوید من نه میخواهم در این جناح باشم، نه در آن جناح؛ اما از سر من دست برنمیدارند! همیشه توصیه من به هنرمندان و کسانی که با کار هنری سر و کار دارند، این است که اینها را به بازیهای…
این شبا توی بالکن خونه میخوابیم به همراه پتو البته چون هوا سرررد میشه تا حدود ده درجهی سلسیوس! دقیقا از اذون صبح هم خروسمون صداش در میاد و یه دو ساعتی ما رو به فیض میرسونه. لامصب صداش با اینکه تو باغه از آلارم گوشیم بیشتره. حالا در نظر بگیرید این یه ماه…
بد موقع نت رو روشن کنی همین میشه که با دیدن آخرین اصلاحیههای استاد راهنمات خواب از سرت میپره و نمیدونی تا صبح چیکار کنی ... خب دیگه چی بگیم ؟ شما که بیداری بگو ...
این شبا توی بالکن خونه میخوابیم به همراه پتو البته چون هوا سرررد میشه تا حدود ده درجهی سلسیوس! دقیقا از اذون صبح هم خروسمون صداش در میاد و یه دو ساعتی ما رو به فیض میرسونه. لامصب صداش با اینکه تو باغه از آلارم گوشیم بیشتره. حالا در نظر بگیرید این یه ماه…
این شبا توی بالکن خونه میخوابیم به همراه پتو البته چون هوا سرررد میشه تا حدود ده درجهی سلسیوس! دقیقا از اذون صبح هم خروسمون صداش در میاد و یه دو ساعتی ما رو به فیض میرسونه. لامصب صداش با اینکه تو باغه از آلارم گوشیم بیشتره. حالا در نظر بگیرید این یه ماه قبل اربعین که خوابگاه بودیم دمای اتاقمون شبا در کمترین حالت ۲۸ درجه سلسیوس میشد. صبحا هم از اذون صبح با صدای موتور و ماشینای چهارراه فاطمی دیگه خوابمون نمیبرد...
دوستان ارشدی که اینجایید شما هم اینطور بودید که بعد از هر اصلاحیه فکر میکردید بازم کارتون خوب نشد و قراره توی جلسه قشنگ داورا از خجالتتون در بیان؟
بعد از اعمال آخرین اصلاحات روی پایاننامهام توان انجام هیچ کاری رو ندارم😭 خستهام بیحوصله... سرم درد میکنه شایدم دارم مریض میشم🤒
چند جملهای هم در خصوص هنر و سیاست عرض کنم. این دوست عزیز - که مثل فرزند ماست - میگوید من نه میخواهم در این جناح باشم، نه در آن جناح؛ اما از سر من دست برنمیدارند! همیشه توصیه من به هنرمندان و کسانی که با کار هنری سر و کار دارند، این است که اینها را به بازیهای خطّی و سیاسی نکشانید. بحث حالا هم نیست؛ از زمانی که بنده رئیس جمهور بودم، هر گاه با وزرای ارشاد وقت و مسئولان گوناگون مواجه میشدم، این نکته را میگفتم. توصیههای خاصی هم نسبت به اشخاص گوناگون داشتم که همه در این جهت بوده که نگذارید خطوط سیاسی و جناحهای سیاسی و شبهحزبها بیایند و وارد این مقوله شوند و آن را قبضه کنند؛ زیرا در این صورت همه چیز تباه خواهد شد. اما اشتباه نکنید؛ آنجایی که پای حفظ ارزشها و تداوم بخشیدن به آنهاست، یا صحبت از استحاله ارزشهاست، یک خط کشی وجود دارد؛ شما نمیتوانید بگویید من نه این طرف هستم، نه آن طرف. مگر میشود؟ این میشود بیهویّتی. مگر میشود آدم به یک ارزش، هم معتقد باشد، هم نباشد؛ یک ارزشی را، هم پاس بدارد، هم ندارد؟ اینجا آدم باید موضع انتخاب کند و پای آن بایستد. البته من هیچ نفی نمیکنم؛ ممکن است کسی اشتباه کند؛ در این صورت انسان خطا را جبران میکند؛ کمااینکه در مواردی به بعضی از دوستانی که آثار خودشان را به من ارائه کردند یا از طریق دیگری من آن آثار را دیدم و به نظرات نقّادانهای رسیدم - چه در بازیها، چه در محاورهها و به قول شما دیالوگها، چه در برخی از صحنهپردازیها - به آنها گفتم. البته بعضی اصلاح کردند، بعضی هم اصلاح نکردند. ما از آنهایی که اصلاح کردند، تشکّر کردیم؛ اما از آنهایی که اصلاح نکردند، هیچ وقت گله نکردیم که چرا اصلاح نکردید؛ چه برسد بالاتر از گله. بههرحال در اینجا حدودی وجود دارد. مگر میشود نسبت به این حدود بیتفاوت بود؟ همانطور که در ابتدا گفتم، نمیشود نسبت به ارزشها بیتفاوت بود. این را نباید به حساب خطّ و جناح سیاسىِ «الف» و «ب» گذاشت. من در زمان ریاست جمهوری در یک سخنرانی که هر دو جناح حضور داشتند، گفتم شما مثل دو قبیلهاید - قبیله «الف»، قبیله «ب» - دعواهای شما قبیلهای است. امروز همان قبیلهگرایی - البته با شکلهای بدش - ادامه پیدا کرده که جای صحبتش اینجا نیست؛ من با خود آنها در میان میگذارم و میگویم. ۱۳۸۰/۰۵/۰۱
قبلا از آقای شهید در دیدار با هنرمندان هم در نسبت سیاست و هنر مطالبی رو خونده بودم که الان میذارمش
قبلا از آقای شهید در دیدار با هنرمندان هم در نسبت سیاست و هنر مطالبی رو خونده بودم که الان میذارمش
🔹️ چرا اهالی فرهنگ و هنر نباید "سیاستزده" باشند؟ پاسخ از #شهید_آوینی : "ما همواره از این مفهوم تحزب گریختهایم و اجازه ندادهایم که هیچ ضرورت سیاسی هر چند به حق بر کارمان سایه بیندازد. نه از آن لحاظ که سیاست را منتزع از هنر و فرهنگ بدانیم بل از آن جهت که…
🔹️ چرا اهالی فرهنگ و هنر نباید "سیاستزده" باشند؟ پاسخ از #شهید_آوینی : "ما همواره از این مفهوم تحزب گریختهایم و اجازه ندادهایم که هیچ ضرورت سیاسی هر چند به حق بر کارمان سایه بیندازد. نه از آن لحاظ که سیاست را منتزع از هنر و فرهنگ بدانیم بل از آن جهت که شأنیت هنر و فرهنگ چنین اقتضا دارد؛ اگر چه خواه ناخواه هیچ اثر هنری و یا فرهنگی نمی تواند هویت سیاسی نداشته باشد. هنر و فرهنگ را همچون ابزاری برای کار سیاسی نگریستن بی رودربایستی "سیاستزدگی" است و از سر جهل نسبت به حقیقت هنر و فرهنگ بر می خیزد." ➕️ @yaminpour
کام خود آخر عمر از می و معشوق بگیر حیف اوقات که یک سر به بطالت برود
توی همین نقطه از حرم حضرت عباس دو تا تفال زدم اولیش این بود از سر کوی تو هر کو به ملالت برود نرود کارش و آخر به خجالت برود کاروانی که بود بدرقهاش حفظ خدا به تجمل بنشیند به جلالت برود سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست که به جایی نرسد گر به ضلالت برود کام خود آخر عمر از می و معشوق بگیر حیف اوقات که یک سر به بطالت برود ای دلیل دل گمگشته خدا را مددی که غریب ار نبرد ره به دلالت برود حکم مستوری و مستی همه بر خاتم تست کس ندانست که آخر به چه حالت برود حافظ از چشمه حکمت به کف آور جامی بو که از لوح دلت نقش جهالت برود
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи