خِشت اول
Статистика- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 97
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 210
- 1/48двое суток
- 240
- 1/72трое суток
- 259
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دوستای قشنگم من دیروز مرخص شدم از بیمارستان خداروشکر، بعد از ۵۷ روز اومدم "خونه" و حتی برای اهل خونه کیک پختم😌 برخلاف تصورم پسرک۲ هم فراموشم نکرده بود و از دیدنم کلی خوشحال شد🥹
امروز زهرای زیبا به عیادتم اومد و من اینجوری بودم که عه این دختره چقدر تایپ منه چرا زودتر از اینا دوستی تلگرامیمون رو حضوری نکرده بودیم! تازه قبل از اومدنش هم با فرستادن کلیپ عقدش مشعوفم کرد چی بهتر از این😌💘
دیگه اینکه این مدت به این نتیجه رسیدم که کادر درمان حق دارن کانال میزنن داستان زندگی بیمارهاشون رو منتشر میکنن، بیمارستان پر از قصهی زندگیهای غریبِ آدمهای عجیبه :)))
سلااااام بچههاااا بازم ممنون از دعاها و احوال پرسیهاتون💘 من هنوووز بیمارستانم. بچهها هم خوبن مامان بزرگاشون ازشون مراقبت میکنن، توی این مدت دو بار اوردن دیدمشون ولی چه دیدنی :)) اونا سرماخورده بودن و من مجبور بودم با ماسک و فاصله ببینمشون دیگه گفتم نیارنشون تا هم من هوایی نشم هم اونا
حساب اینکه چند روزه بچههارو ندیدم از دستم خارج شده. مهدییار که فکر میکنم منو دیگه کلا فراموش کرده :)))) فکر میکنه مامانم مامانشه حتی وقتی خونه بودم هم شبا که بیدار میشد گریه میکرد منو نمیخواست مامانمو میخواست من دیگه به دردش نمیخوردم نه بهش شیر میدادم نه میتونستم بغلش کنم نه میتونستم بهش غذا بدم کم کم ازم جدا شد. ولی دیروز تصویری بهشون زنگ زدم یه بغض گنده نشست توی صورت کوچولوش دیگه بهشون زنگ نمیزنم.🥲
سلام دوستان خوبم😇 ممنونم از احوال پرسیهاتون. خداروشکر حالم بهتره الان ولی هنوز بیمارستان بستری هستم دعا کنید برام زودتر با خبرای سلامتی آزاد بشم
سلااااام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه💞 ممنون از احوال پرسیهاتون ببخشید که نمیتونم تکبهتک جواب پیامهارو بدم این مدت دستهام و انگشتهام حسابی درگیر بودن حرکتشون محدود شده بود اصلا نمیتونستم گوشی دست بگیرم و تایپ کنم.(الان کمی بهتر شدن ولی هنوز درگیرن) از اونطرفم از نظر روحی هم دیگه حوصله اینو نداشتم بیام از حال بدم بنویسم دوست داشتم خوب خوب بشم بعد بیام بگم کابوس تموم شد ولی روند بهبودی داره خیلی کند پیش میره متاسفانه الان مفاصل زیادیم درگیر شده هنوز نمیتونم کارای روزمره انجام بدم، راه رفتن برام سخت و دردناکه ولی خداروشکر چند روزیه که داروی جدید گرفتم انگاری حال عمومیم بهتره دچار حمله نمیشم و انرژیمم بالاتره قراره توی دو سه روز آینده دوز دارو رو دو برابر کنیم انشالله که دیگه تموم بشه این دوره، شما هم دعا کنید برام لطفا✨
من از تهران لونه زنبور دکترای خوب مجبور شدم بیام شهرستان برم دکتر چون اونجا کسیو نداشتم روش حساب کنم بچههامو نگهداره تا دنبال دوا درمون برم یار هم نمیتونست مدام مرخصی بگیره با این همه درد و ناتوانی جسمی اصلا نمیتونستم بدون حمایت با دوتا بچه کوچیک از خونه بیرون برم شرایط انقدر سخت و پیچیده بود که اصلا نمیتونستیم درست تصمیم بگیریم قدم موثر بعدی چیه؟ فقط دور خودمون میچرخیدیم و در حد ادامه بقا زندگی میکردیم اینم یکی از معایب غربت و دوری از خونواده و فامیل
بمیرم برات بچه😢
اومدیم شهرکرد بخاطر خستگی مسافرت حالم خیلی بدتر شد دیروز همینجا دوباره به یه روماتولوژیست مراجعه کردم گفت بیماریت اصلا کنترل نشده و خیلی فعاله دوز داروهامو بالا برد و ازمایشای جدید نوشت قرار شد بچه رو از شیر بگیرم بعد درمان قوی تر رو شروع کنیم
شوهر خوبشم بده؟ نهبابا شوهر بدشم خوبه😹 ولی بذارید اعتراف کنم شوهر کردن اونجایی برای من خیلی خیلی سخت شد که با کسی ازدواج کردم که اهل یه شهر دیگهس با اینکه انصافا مردی، یار خوبیه برام و خونوادهش بیشتر از خونواده خودم همهجوره هوامو دارن ولی ازدواج کردن با یه شهر دیگه توی جنبههای مختلف سختی داره از اون بدتر این بود که برای زندگی کردن رفتیم شهری که نه شهر ننه من بود نه شهر ننه یار و کیلومترها از مفاهیمی مثل خانواده و فامیل دور دور دور شدیم. این انتخاب مهاجرت هم اصلا کار اسونی نیست پر از سختی و چالشه که شاید تا حالا کسی از سختیاش براتون نگفته همه فقط میگن خوبه از هر دو خونواده دور باشی دخالتها کمتر میشه و فلان ولی بیا بهت بگم اینا همه مزخرفه ادم به خونواده و فامیل احتیاج داره حتی اگه قوم شوعر باشن :)))
ایا این حرکت آقای "یار" باعث نمیشه که تنزل درجه پیدا کنه به "مردی"؟! 🤣🤣🤣 از پیروان سرسخت مکتب شوهر خوبشم بده 😂😂😂
این گوشی دیگه برا من گوشی نمیشه اونوقت مردی رفته برای خودش یه پاوربانک خریده که به اذن الله بدون سیم گوشی میچسبه به پاور و شارژ میشه:))) الله اکبر از این تکنولوجیا تازه وقتی گوشیو میچسبونه بهش یه سیس عقاب😎 هم میگیره و رد میشه من دیگه واقعا نمت
بچهها من این یاسمن خانم رو از کانالم بلاک کردم چون بارها اومد پیوی شماها و حرفای مزخرف زده طرف بیمار جنسیه ظاهرا هرجا دیدید بلاکش کنید حالا اومده پیوی خودم فلان فلان شده:)))
فامیلای همسرم شرم حضور دارن تاحالا توی روم کسی چیزی نگفته و اصلا اشارهای نمیکنن به کانالنویسیم ولی چندباری شنیدم پشت سرم قضاوت کردن و نظر دادن اونا هم بذار همون پشت سرم بُسوزن اگه بلد نیستن بدون قضاوت بخونن
واااااا بچهها چتونه؟ معلومه که نه تنها فامیلای خودم فامیلای همسرم و فامیل فامیلامون هم اینجان :)))) فامیلای خودم که بدوناستثنا اکثرا هربار میبینن منو حتما یه اشاره ای به چیزایی که اینجا نوشتم میکنن اغلب هم با همین لحن طلبکارانه که وااااا این چه کاری بود کردی یا این چه رفتاری بود یا این چه حرفی بود زدی فقط توی کانالت فرهیختهای؟ یا میگن فقط توی کانالت ادعات میشه؟ بارها هم تهدیدم کردن که میان اینجا و جلوی شما آبروم رو میبرن و از حقایق زندگیم که شما ازشون خبر ندارید مینویسن😁 بدم نمیاد؟ چرا متنفرم از این مدل حرف زدنشون بارها شده تصمیم بگیرم قید نوشتن به صورت شناس رو بزنم و کانالم رو حذف کنم تا دیگه کمتر زر بزنن ولی بعد پشیمون شدم گفتم چرا من بُسوزُم؟ بذار بمونن ببین اونا بُسُوزن
ینی میخوای بگی فامیلات توی کانالن؟ خدای من تو چقد خفنی 😁
ثریااااا چطور میتونی حضور فامیل در چنل پابلیک رو طاقت بیاری و دچار خودسانسوری نشی؟! من که یه بار یکی از دوستای دورم اتفاقی جوین شده بود با هزااار ننه من غریبم بازی ادای بستن چنل و خداحافظی دراوردم فقط واسه اینکه اونو ریمووش کنم 😐🤣🤣🫠🫠
فامیلای خوشگلمم حواسشون باشه نیاید بگید عااااره این همه کتابای تربیتی خوندی این همه چیزای تربیتی توی کانالت نوشتی چرا بچههات اینجورین؟ عرضم به حضورتون که این همه خوندم و تمرین کردم تازه بچههام این شدن دیگه فکر کن اگه نمیخوندم چی میشدن👹 ضمنا در صورت هر گونه اظهار نظر بلاک خواهید شد تا دیگه از دیدن تناقض موجود در نوشتههام و خود واقعیم ترک نخوری دختر خوشگله😏
لازمه این نکته رو هم ذکر کنم در صورت هر گونه انتقاد به خودم و بچههام همچون همهی دختران ایرانی که با بچه میرن خونه باباشون روزی چند مرتبه با نیت قهر کردن چمدون خواهم بست خواهیم دید.🙂↔️