[روزمرگی های روانشناسِ آماتور]
Статистикаدر حال ساخت و ذخیره تجربه @amatorr_bot
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 111
- 1/48двое суток
- 127
- 1/72трое суток
- 137
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
نگفتمت نرو آنجا که آشنات منم؟ خب، رفتی. چیکار کنم عزیزم؟! درسهات رو از چرخ گردون یاد بگیر پس.
از خوابهایی که میبینم یه رمان طنز درمیاد.
متاسفانه.
من نمیتونم باور کنم نجاتدهنده در گور خفته است. نجات دهنده آقام ابلفضله.
ببین عزیزم «دل غریبِ مرا اگر تو دل ندهی زمانه میشکند.» حالا خوددانی.
از خوابهایی که میبینم یه رمان طنز درمیاد.
از ساعت شیش که پرستار اومد و بهم دوتا مسکن زد خیلی خوابآلود و تو اتاق تنها بودم یه خانومی درو زد این گلو گذاشت تو بغلم و ماچم کرد تشخیص نمیدادم کیه بوی گل تو مشامم پر شد با خوشرویی گفت ایشالا زودی خوب میشی.. یادداشتش رو نگاه کردم و قلبم از محبت سرریز شد...…
без подписи
از ساعت شیش که پرستار اومد و بهم دوتا مسکن زد خیلی خوابآلود و تو اتاق تنها بودم یه خانومی درو زد این گلو گذاشت تو بغلم و ماچم کرد تشخیص نمیدادم کیه بوی گل تو مشامم پر شد با خوشرویی گفت ایشالا زودی خوب میشی.. یادداشتش رو نگاه کردم و قلبم از محبت سرریز شد... عاشقِ گل و یادداشتم:)
هر کی الان تو مشایهس به جای همهی آدمایی که با بغض ویدیوهاشو لایک میکنن قدم برداره. باتشکر.
میتونم تا فردا از احوال آدمها تو ریکاوری و بخش بنویسم چون هم درد دارم هم بیحوصلهام. ولی خب از حوصله جمع خارجه. بای.
یه پیرزنی رو آوردن تخت بغلی که خیلی دلنازکه. کیسه درنم رو برداشتم آروم رفتم پای تختش گفتم چند روزه بیمارستانی مامان جون؟ جراحی چی داشتی؟ تا اومد تعریف کنه گریه کرد و گفت دوماهه من اینجام... دستشو گرفتم و نازش کردم و قربون صدقهش رفتم تا آروم شد.. بعد برگشتم رو تختم خوابیدم.
هر یه ساعت یه بار هم یه تخت کوچولو حاوی نینی از این سالن به اونجا گسیل میشه.
یه سالن پایینتر بلوک زایمانه. اینطور بگم که تو سالن ما صدای ناله و گریه پسا جراحی میآد تو سالن اونا دست و جیغ و هورا.
در هر مرحلهی سخت زندگی بیشتر میفهمم که دوستام چقدر خوب و عزیزن:)
تنها میشه ادامه داد اما کاش اونی که میخوای کنارت باشه.
خیلی از آدمها هم به یکسری احساساتشون مجوز نمیدن که به رسمیت شناخته بشه. مدام با اون حس کلنجار میرن و سرکوبش میکنن بیان اون حس برای یک دوست یا آدم امن کمک میکنه باهاش کنار بیان در صورتی که بهش برچسب نزنیم یا شماتت نکنیم و در مرحله اول صرفا شنونده باشیم.
آدما عموما نیاز به همدلی و توجه و شنونده بودن شما دارن. وگرنه راهحل منطقی و جواب سوالاشونو چتجیپیتی و تراپیستشون میده.
آدما عموما نیاز به همدلی و توجه و شنونده بودن شما دارن. وگرنه راهحل منطقی و جواب سوالاشونو چتجیپیتی و تراپیستشون میده.
پنجِ پنجِ پنج شد؟ مثل چهارِ چهارِ چهار و سه سه سه و دوِ دوِ دو و یکِ یکِ یک هیچ غلطی نخواهم کرد.