- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 18
- Всего постов
- 30
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 510
- 1/48двое суток
- 584
- 1/72трое суток
- 630
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
تشکر دارم از تمام خوبانی که موز و گردو رو از کیک تولد دریغ نمیکنن🙏
براتون اطلاعات جالب و غیرضروری آوردم. برام سوال شد که چرا به این صورت فلکی میگن برساوش و دلیلش رو یافتم. برساوش از پرسئوس گرفته شده. پرسئوس پسر زئوس، خدای خدایان یونان، و دانائه بود. پدر دانائه، یعنی آکریسیوس، از پیشگویی میشنوه که روزی به دست نوه خودش کشته میشه. برای همین دخترش رو در یک اتاق برنزی زندانی میکنه تا اصلا بچهای نداشته باشه. اما زئوس خودش رو به شکل بارانی از طلا به دانائه میرسونه و با هم آن کار دیگر میکنند و از این رابطه پرسئوس به دنیا میاد. آکریسیوس وقتی میفهمه بچه به دنیا اومده، چون نمیتونه مستقیما بکشدش، مادر و بچه رو داخل یک صندوق چوبی میذاره و به دریا میسپاره[ چیزی شبیه به موسی]. صندوق سرانجام به جزیرهای میرسه و پرسئوس اونجا بزرگ میشه. بعدتر، در یکی از معروفترین بخشهای داستان، پرسئوس مأمور میشه سر مدوسا رو بیاره. اگه نمیدونین مدوسا کدومه لوگوی ورساچه رو به یاد بیارین. اون دختر با موهایی شبیه به مار. ویژگی معروفش هم این بود که نگاه مستقیم به چشمهاش آدم رو سنگ میکرد. پرسئوس برای کشتنش از کمک خدایان استفاده میکنه. از آتنا سپری میگیره که سطحش مثل آینه صیقلیه، از هرمس سلاح و تجهیزات میگیره و با کمک این وسایل، به جای اینکه مستقیم به مدوسا نگاه کنه، تصویرش رو در سپر میبینه و سرش رو قطع میکنه. وقتی سر مدوسا بریده میشه، از بدنش پگاسوس، اسب بالدار معروف، و موجود دیگهای به اسم کریسائور بیرون میان؛ چون مدوسا پیش از تبدیلشدن به هیولا، با پوزئیدون رابطه داشته. به هرحال دوستان لحظهای آروم نمیگیرن. خلاصه، پرسئوس تو راه برگشت، به آندرومدا میرسه. آندرومدا رو به صخرهای بسته بودن تا قربانی یک هیولای دریایی بشه، چون مادرش، کاسیوپیا، ادعا کرده بود که از حوریهای دریایی زیباتره و باعث خشم خدایان شده بود.[ کهکشان آندرومدا هم به خاطر بسته شدن این دختر به زنجیره که نامگذاری شده.] به هرحال پرسئوس با دیدن خانومی عاشقش میشه و برای نجاتش، سر مدوسا رو جلوی هیولا دریا میگیره و اونو تبدیل به سنگ میکنه و بعد آندرومدا رو نجات میده و با اون ازدواج میکنه. در نهایت هم پیشگویی اول داستان به شکلی تراژیک محقق میشه. پرسئوس ناخواسته باعث مرگ پدربزرگش، آکریسیوس، میشه. یعنی حتی با اینکه آکریسیوس تمام تلاشش رو برای فرار از سرنوشت کرده بود، سرنوشت راه خودش رو پیدا میکنه. این ایده گریزناپذیر بودن سرنوشت یکی از موتیفهای خیلی مهم اساطیر ملتهاست. یونانیها تو آسمون تصویری از همین داستان رو میدیدن؛ پرسئوس در حالی که سر بریده مدوسا رو در دست داره. صورت فلکیهای اطرافش هم با همین داستان ارتباط دارن: آندرومدا، کاسیوپیا، قیفاووس و اسب بالدار (پگاسوس) همگی تو همین محدوده آسمان قرار دارن. پایان.
без подписи
без подписи
[بارش شهابی برساوشی_ کویر حاج علیقلی خان]
و خب" میخواهمت؛ چنان که شب خسته خواب را." پس صبحبخیر.
بینالطلوعین رو هم ببینیم و دیگه فقط خواب، خواب خواب.
این شبی که گذشت، تو روزشمار کاهش عمر اسدی محاسبه نشد. وه از بیست و دوم مرداد سال پنج، در سرزمینهای کویری.
نگاه کن! تمام آسمان من پر از شهاب میشود.
شب، سکوت، کویر.
اومدیم کویر سمنان بارش شهابی ببینیم، باااارونه. سمنان به زندگیش وسط مرداد بارون ندیده. این ابری که ول نمیکنه رو اگه از مازندران آورده باشیم منطقیتره تا اینکه تو کویر سمنان ابر بارونزا باشه. من اصلا متوجه نمیشم.
رنگینکمون دیدم. رنگینکمون کامل*-*
صبح برای یه چالشی، با دوچرخههامون در سطح شهر رکاب زدیم. واکنشها خیلی جالب بود. همه با شگفتی و ذوق نگاهمون میکردن، ماشینا برامون راه باز میکردن، بچهها دست تکون میدادن و کلا ملت شاد شده بودن. خیلی جالب بود و واقعیت اینه که همین کار ده سال پیش اصلا انقدر واکنش مثبت دریافت نمیکرد. ما تغییر کردیم.
без подписи
без подписи
без подписи
مرداد.
این سه روز از مرداد ۴۰۵ مال اسدی.
از توجهات ریز و سوسکی بیشتر خوشم میاد.
چقدر منتظر بودن اینطوری کیف میده.