tgindex
دەروەچ// دريچه

دەروەچ// دريچه

Статистика

نوشته‌ها، شعرها، و انتخاب‌های ظاهر سارايي "برداشت از کانال بدون ذکر منبع و لينك كانال اخلاقا ایراد دارد!" @zahersaraei

Последний пост
30 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
ku
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
694
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
637
20 постов
Вовлечённость
91,8%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
301
1/48двое суток
344
1/72трое суток
372

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 30 июл.256из DZAkordiilam

    https://t.me/DZAkordiilam

  • ۸. آزمون موقعیت هر مصراع یک موقعیت مستقل می‌سازد: تبدیل شدن به قفس (هویت زندان)، زندان نشدن برای حتی کوچک‌ترین موجود، تجربهٔ خشونت مداوم (شلیک) و در نهایت خودداری از خشونت حتی در سطح زبان (سنگ گفتن). این موقعیت‌ها به‌جای توضیح اخلاق، آن را زیسته و مجسم می‌کنند. ۹. آزمون قفل ارگانیک تمام عناصر در یک شبکه بسته عمل می‌کنند: قفس، زندانی، کلاغ، سنگ، گنجشک این‌ها نه واژه‌های مستقل، بلکه اجزای یک اکوسیستم معنایی‌اند و مصراع آخر، همهٔ تنش‌ها را به هم قفل می‌کند. ۱۰. آزمون مکث شعر را بلند بخوانید. مکث‌های اصلی: «به جلد قفس رفتن»: مکث ناشی از تبدیل انسان به شیء «حتی مگسی»: مکث ناشی از اغراق معکوس «کلاغ شلیک شده»: مکث در برخورد زیست و خشونت مدرن «سنگ نگفته‌ام»: مکث در تبدیل کنش به زبان مکث‌ها ناشی از پیچیدگی معنایی‌اند، نه دشواری زبانی. ۱۱. آزمون ماندگاری آنچه از این رباعی تا مدتها در ذهن می‌ماند عبارتند از: تصویر «انسان-قفس» کلاغِ شلیک‌شده تبدیل سنگ به گفتار این تصاویر به‌صورت مستقل در حافظه باقی می‌مانند و قابل ترکیب‌ دوباره و دوباره اند. ۱۲. آزمون نشانه‌گذاری گره گره‌های اصلی: تبدیل «انسان» به «قفس» حضور «مگس» به‌عنوان حداقلِ حیات پرنده خشونت مدرن در قالب «شلیک کلاغ» جایگزینی کنش فیزیکی با کنش زبانی («سنگ گفتن») ابهام اخلاقی «گنجشک کسی» به عنوان جمع‌بندی باید اذعان کرد که: این رباعی نمونه‌یی برجسته از رباعی معاصرِ با توجه آگاهانه به نقش گره‌های مینیاتوری است که در آن، معنا نه از طریق بیان مستقیم، بلکه از طریق تراکم موقعیت‌های استعاری و شکست پیش‌بینی زبانی ساخته می‌شود. ویژگی اصلی این رباعی نه در مضمون اخلاقی، بلکه در این است که: کلیشه را حذف می‌کند بدون اینکه آن را بیان کند، اخلاق را نشان می‌دهد بدون اینکه آن را توضیح دهد، خشونت را تبدیل به ساختار زبانی می‌کند و زبان را از سطح بیان به سطح تجربه منتقل می‌کند. در نتیجه، این رباعی در چارچوب «هندسۀ رباعی» یکی از نمونه‌های موفق در استفاده از گره‌های مینیاتوری مبتنی بر زبان معاصر و استعاره‌سازی نحوی محسوب می‌شود. #دکتر_محمدعلی_شیوا https://t.me/js313 @darwachdariche

  • ۸. آزمون موقعیت هر مصراع یک موقعیت مستقل می‌سازد: تبدیل شدن به قفس (هویت زندان)، زندان نشدن برای حتی کوچک‌ترین موجود، تجربهٔ خشونت مداوم (شلیک) و در نهایت خودداری از خشونت حتی در سطح زبان (سنگ گفتن). این موقعیت‌ها به‌جای توضیح اخلاق، آن را زیسته و مجسم می‌کنند. ۹. آزمون قفل ارگانیک تمام عناصر در یک شبکه بسته عمل می‌کنند: قفس، زندانی، کلاغ، سنگ، گنجشک این‌ها نه واژه‌های مستقل، بلکه اجزای یک اکوسیستم معنایی‌اند و مصراع آخر، همهٔ تنش‌ها را به هم قفل می‌کند. ۱۰. آزمون مکث شعر را بلند بخوانید. مکث‌های اصلی: «به جلد قفس رفتن»: مکث ناشی از تبدیل انسان به شیء «حتی مگسی»: مکث ناشی از اغراق معکوس «کلاغ شلیک شده»: مکث در برخورد زیست و خشونت مدرن «سنگ نگفته‌ام»: مکث در تبدیل کنش به زبان مکث‌ها ناشی از پیچیدگی معنایی‌اند، نه دشواری زبانی. ۱۱. آزمون ماندگاری آنچه از این رباعی تا مدتها در ذهن می‌ماند عبارتند از: تصویر «انسان-قفس» کلاغِ شلیک‌شده تبدیل سنگ به گفتار این تصاویر به‌صورت مستقل در حافظه باقی می‌مانند و قابل ترکیب‌ دوباره و دوباره اند. ۱۲. آزمون نشانه‌گذاری گره گره‌های اصلی: تبدیل «انسان» به «قفس» حضور «مگس» به‌عنوان حداقلِ حیات پرنده خشونت مدرن در قالب «شلیک کلاغ» جایگزینی کنش فیزیکی با کنش زبانی («سنگ گفتن») ابهام اخلاقی «گنجشک کسی» به عنوان جمع‌بندی باید اذعان کرد که: این رباعی نمونه‌یی برجسته از رباعی معاصرِ با توجه آگاهانه به نقش گره‌های مینیاتوری است که در آن، معنا نه از طریق بیان مستقیم، بلکه از طریق تراکم موقعیت‌های استعاری و شکست پیش‌بینی زبانی ساخته می‌شود. ویژگی اصلی این رباعی نه در مضمون اخلاقی، بلکه در این است که: کلیشه را حذف می‌کند بدون اینکه آن را بیان کند، اخلاق را نشان می‌دهد بدون اینکه آن را توضیح دهد، خشونت را تبدیل به ساختار زبانی می‌کند و زبان را از سطح بیان به سطح تجربه منتقل می‌کند. در نتیجه، این رباعی در چارچوب «هندسۀ رباعی» یکی از نمونه‌های موفق در استفاده از گره‌های مینیاتوری مبتنی بر زبان معاصر و استعاره‌سازی نحوی محسوب می‌شود.

  • ✔️یک رباعی برجسته از جلیل صفربیگی و شرحی مفید و آموزنده بر آن «یک لحظه نرفته‌ام به جلد قفسی زندانی من نبوده حتی مگسی یکعمر به من کلاغ شلیک شده من سنگ نگفته‌ام به گنجشک کسی» (جلیل صفربیگی) 🔸هندسۀ رباعی ✍ دکتر محمدعلی شیوا (درنگ تحلیلی: کالبدشکافی یک رباعی از جلیل صفربیگی با چک‌لیست دوازده‌گانه) مقدمه رباعی‌های جلیل صفربیگی از نمونه‌های معاصر رباعی فارسی‌اند که به‌طور ویژه بر فشرده‌سازی زبان، آشنایی‌زدایی از ترکیب‌های نحوی، و خلق موقعیت‌های استعاری غیرمنتظره تکیه دارند. یکی از ویژگی‌های برجسته در کار او، گرایش به واژه‌سازی ترکیبی و عبارت‌سازی‌های منحصربه‌فرد است. به‌گونه‌یی که معنا هم از واژه‌های ابداعی منفرد و هم از شبکهٔ روابط نحوی و استعاری میان آن‌ها تولید می‌شود. در رباعی مورد بررسی، شاعر با استفاده از ترکیب‌هایی مانند «به جلد قفس رفتن»، «شلیک شدن کلاغ»، و «گنجشک کسی»، نوعی زبانِ نیمه‌استعاری و در عین حال موقعیت‌محور می‌سازد که در آن، اخلاق، خشونت، و خودداری از خشونت در قالب تصویرهای متراکم و غیرکلیشه‌ای بیان می‌شوند. این رباعی از آن دست متن‌هایی است که به‌جای توضیح دادن یک گزاره اخلاقی، آن را درون یک میدان تنش زبانی و تصویری قرار می‌دهد. یک لحظه نرفته‌ام به جلد قفسی زندانی من نبوده حتی مگسی یک عمر به من کلاغ شلیک شده من سنگ نگفته‌ام به گنجشک کسی ۱. آزمون پیش‌بینی رباعی از همان مصراع اول با یک آشنایی‌زدایی شدید آغاز می‌شود: «رفتن به جلد قفس». ذهن مخاطب انتظار دارد با انسان، پرنده یا زندان روبه‌رو شود، اما با یک فعل-تصویر غیرمعمول مواجه می‌شود. پیش‌بینی در ادامه نیز پیوسته مختل می‌شود: «زندانی من نبوده حتی مگسی» یک اغراق معکوس است. به‌جای بزرگ‌نمایی انسان یا پرنده، یکی از کوچک‌ترین موجودات پرنده (مگس) که در سنت ادبی فارسی عموما چنین نقشی را ایفا می‌کند، وارد ساختار زندان می‌شود. در مصراع سوم، «شلیک شدن کلاغ» جهت پیش‌بینی را از زیست‌جهان طبیعی به خشونت مدرن منتقل می‌کند و آن را غیرقابل تثبیت می‌سازد. هرچند می تواند بازخوانی ایدۀ بازی پرندگان خشمگین angry birds نیز باشد. در پایان، جملهٔ «سنگ نگفته‌ام به گنجشک کسی» حتی انتظارِ کنش فیزیکی (پرتاب سنگ) را به کنش زبانی (گفتن سنگ) تبدیل می‌کند و بدینصورت پیش‌بینی در تمام سطوح متن آگاهانه فروپاشیده می‌شود. ۲. آزمون اصطکاک زبانی اصطکاک اصلی در این رباعی از برخورد میان حوزه‌های ناسازگار ساخته می‌شود: «جلد قفس» (ترکیب بدن‌مند/شیءی از یک ساختار زندان) «مگس در زندان» (کوچک‌ترین واحد زیستی در بزرگ‌ترین نظام محدودیت) «کلاغ شلیک شده» (ترکیب زیست‌شناختی + تکنولوژی خشونت مدرن) «سنگ گفتن» (تبدیل کنش فیزیکی به کنش زبانی) این برخوردها نه از دشواری واژگان، بلکه از ناسازگاری نظام‌های معنایی تولید می‌شوند. ۳. آزمون کلیشه رباعی در سطح مضمون می‌تواند به کلیشه‌ای‌ترین گزارۀ اخلاقی نزدیک شود: «من به کسی آسیب نزده‌ام.» اما شاعر این گزاره را هرگز بیان نمی‌کند. به‌جای آن، آن را در چهار موقعیت غیرقابل پیش‌بینی توزیع می‌کند. ۴. آزمون قافیه قافیه‌ها (قفسی / مگسی / کسی) در نگاه اول ساده‌اند، اما شبکه‌یی معنایی می‌سازند: این حرکت از ساختار محدودیت (قفس) به کوچک‌ترین موجود (مگس) و سپس به دیگری نامشخص (کسی)، یک زنجیرهٔ معنایی تدریجی ایجاد می‌کند. ۵. آزمون مصراع سوم مصراع سوم نقطهٔ چرخش شدید رباعی است: «یک عمر به من کلاغ شلیک شده» اینجا: فاعل حذف شده (چه کسی شلیک می‌کند؟)، زمان از لحظه به عمر کشیده می‌شود و خشونت از حالت فیزیکی به وضعیت هستی‌شناختی تبدیل می‌شود. این مصراع، رباعی را از اخلاق فردی به تجربهٔ تاریخی/هویتی منتقل می‌کند. ۶. آزمون حذف واژه حذف هر واژه در این رباعی باعث فروپاشی ساختار آن می‌شود: «جلد»: حذفش قفس را از بدن‌مند بودن خارج می‌کند. «حتی»: شدت استثنا از بین می‌رود. «کلاغ»: خشونت از هویت حیوانی تهی می‌شود. «کسی»: ابهام اخلاقی و جهانشمولی مصراع آخر نابود می‌شود. شایسته است که ذکر شود که رباعی به‌شدت اقتصاد واژگانی دارد و  حذف‌پذیر نیست. ۷. آزمون حذف تفسیر رباعی تقریباً هیچ تفسیر مستقیمی ارائه نمی‌دهد: نمی‌گوید «من مهربانم» نمی‌گوید «خشونت بد است» نمی‌گوید «من آسیب نمی‌زنم» بلکه همهٔ این‌ها را در شبکه‌یی از تصویرهای غیرمستقیم و گاه استعاری می‌گذارد. در حقیقت اعتماد به مخاطب موجب شده است که تفسیر به‌طور کامل به مخاطب واگذار شود. ادامه در پست بعد

  • @darwachdariche

  • 🔸شەو بێ بەێان... 🔸رضا آبی/ ڕزا ئابی کڵەشێر کەێ بەێان چەکی...دەێ زوڵمات تیەڵ بێ شوونە.مانگ هەم خوەێ دەمانەو شاریە.ئاسارە چەم نیەپرتکنێ.هەفت ترووم رێ شاریەسەو و نوون دروو دێ.کڵەشێر بقۊلن کەێ بەێان چەکی؟دەێ تیەریکە شەو سەرد سقان سووزە ک سەگەێل وەرد گورگەێل دانەسەو یەک و لۊلێان دەنام دەروەن سیە دیاێ.ئاسمان ک هەر ساتێ چەن ئاسارە داجڕێ و خودا زانێ گیان کام بەشەر گرێ.کڵەشێر کەێ بەێان چەکێ؟؟؟؟ ڕووژ دە ئوومەت بوو،دەنگ شەقەێ گاوس دە وڵات بپێچێ.زەق زۊل ڕیەنەێل گووش بسات کەر بکەێ.کڵەشێر!دەنگ تاک تاک کەر کفوو هەم دەێ شەو بێ پامانە نیە ڵاێ.مەردم رێ گوم کردنەو شەو تیەریک و رێ دریژ و لۊلە لۊلان گورگەێل نام دەروەنەێل.کڵەشێر!ئمشەو مانگ هەم دە ئیمە تووریاگە.تۊەم ئاسارە دە ئاسمان بریاگە.بڕێ کشمات،بڕێ وریا،بڕێ نوون ریەنەێل بێ شوان را گورگ دنان هار دێن.کڵەشێر بقۊلن ساوڵ شکیاگ دەس م درەقەت دنان تێژ گورگ هڵەت نەێرێ.کوڵنگ پڕ دە ساوەێل بێ خاون،سەگەێل دەێ شەوە وەرد گورگ رەفیق بۊنە.کڵەشێر!ئاگر کوانگ ئیمە هەم ئمشەو توا نەێرێ،وەفر تا گووش چڵە هاتگە.تەماکوو باوگم تەمام بۊە وداڵگم هەزرەتمەن سووە.... کڵەشێر!دەێ شەو بێ مانگە شەوە،مەردم رێ گوم کردنە و کەس سەر دە کەسێ نیەکیشێ و نەقڵ مەتەڵ چەن کوتەڵێ نیە.دەنگ هوورە دە ماڵ خاڵوو نیاێ و ماڵ کەێخودا بێ مێوانە. کڵەشێر بقۊلن تا بەێان بچەکێ.زووڵمەت بشکێ و قاڕەێ کوورپە وەرک گووش وڵات کەر بکەێ.گڕمەێ دێو و لۊلەێ گورگ دە وڵاتمان بووڕێ.دەنگ هوورە چڕ سەرکڵاوان دە وڵات خاسمان بپێچێ.هلە هل خوەر نۊر بێارێگەو رۊ زەمین.دەور یەک بنیشیم و مەتەڵ کور کەچەڵ و نان دوو و....کڵەشێر زۊتر بقۊلن دێرێ گیانم وە دەس دێم... @darwachdariche

  • 📌غزل فانوس چشم‌ها ● سروده‌ای از مهدی آرمانی ■ ترجمه آزاد و تحلیل: عبدالستار منصوری • بیت اول ئەگەر دەریاێ خەمم فریەس، دڵ وازێ دە ئقیانووس دێرم تیەریکی ئەر بووارێ دەم، م جفتێ چەم هە چۊ فانووس دێرم - هرچند دریای غم من بی‌کران باشد، اما دلی به وسعت اقیانوس دارم. اگر تاریکی همه جا را فرا بگیرد، فانوس چشمانم تاریکی‌ها را می‌شکافد. • بیت دوم ئەگەر پووسم دە کاوڵ هە کەنینەو ئەڵدڕینە م جوور خوەم بڕ فریەێ دە ژێر پووس دێرم - اگر پوستم را بدرند و زخمی‌ام کنند، گوهر و اصالت خویش را در زیر این پوست حفظ کرده‌ام. • بیت سوم نە کووڕای و نە زڵمات و نە زندانە مەرامم خوەرێ ک هادە شانم مەنزڵێ ئاسووس دێرم - نابینایی، تاریکی و زندان، مرام و مسلک من نیست؛ خورشید شانه‌هایم منزل  آرامش و روشنایی من است. • بیت چهارم م ژن نەێرم! ئەمان زانم ک ژینن ئێ ژنەێلە ئەڕا یەس ئێ ژنەێلە جوور داڵگ دووس دێرم - زن را تنها یک انسان معمولی نمی‌بینم؛ می‌دانم که زن خودِ زندگی است، و برای همین، در دلم نسبت به او عشقی عمیق و پاک و مادرانه دارم. • بیت پنجم ده ئێ گووشەێ دەرونە هاتگە خوازێ بخوەێگەم خەم چه‌ڵمووس فریەێ دەێ دڵە ئەفسووس دێرم - در گوشه‌ی دنج درونم، افسوس غم هرزه‌ای کمر به نابودی‌ام بسته و همچون پیچکی بر دلم پیچیده است. 📝 تحلیل ادبی این شعر بر چهار محور اصلی زیر استوار است: ۱. عظمت روح در برابر رنج شاعر می‌گوید اگر غم به اندازهٔ دریا باشد، دل او از اقیانوس هم بزرگ‌تر است. این اغراق شاعرانه نشان می‌دهد که انسان می‌تواند ظرفیتی فراتر از مصیبت‌هایش داشته باشد. ۲. اصالت انسان در بیت دوم، «پوست» نماد ظاهر و جسم است و «گوهر زیر پوست» نماد شخصیت، شرافت و حقیقت انسان. شاعر می‌گوید حتی اگر جسم و ظاهر آسیب ببیند، حقیقت وجود او دست‌نخورده باقی می‌ماند. ۳. امید در دل تاریکی تقابل «تاریکی» و «فانوس» و همچنین «زندان» و «خورشید» از زیباترین تصاویر شعر است. شاعر خود را انسانی می‌داند که حتی در تاریک‌ترین شرایط نیز نور امید را با خود حمل می‌کند. ۴. نگاه مقدس به زن شاعر زن را صرفاً معشوق نمی‌بیند؛ او زن را سرچشمهٔ زندگی می‌داند. به همین دلیل عشقش با احترام و حیا همراه است، نه صرفاً با میل جسمانی. این نگاه، عشق را به مرتبه‌ای انسانی و معنوی ارتقا می‌دهد. ■ جلوه‌های شاعرانه استفاده از تصاویر شعری نظیر استعاره، تشبیه، تضاد، اغراق و .... از جلوه‌های بصری و ویژگی‌های هنری این غزل است. 💢جمع‌بندی این شعر، سرودِ استقامت، امید، اصالت انسانی و عشق آمیخته با احترام است. شاعر خود را انسانی معرفی می‌کند که با وجود رنج‌های عمیق، نه امیدش را از دست می‌دهد، نه شرافتش را، و نه نگاه پاکش به عشق و زن را. فضای کلی شعر، در عین اندوه، سرشار از عزت نفس و امید به روشنایی است. @darwachdariche

  • ▫️نگاهی کوتاه  به مجموعه شعر"ماه عادتی که روشنم می کند" سروده ی نادر جابری ✍ :حبیب‌الله بخشوده "ماه عادتی که/ روشنم می کند"عنوان سومین‌مجموعه ی شعر نادرجابری است او پیشتر دو مجموعه ی "ما تنها وقت ساعت ها را گرفتیم" مجموعه ی شعر سپید و کتاب کودک "پولک ماه" را به چاپ رسانده است. جابری اگرچه در شعر کلاسیک هم دست به آفرینش شعر می زنداما به گواهی دفترهای چاپ شده به جز دفتر شعر کودک تمایل دارد آثار خودرا در قالب شعر سپید با مخاطبانش به اشتراک بگذارید. مجموعه ی جدید او با ۸۶ شعر و با همت انتشارات زانا به چاپ رسیده است. شعر جابری زبانی روانی دارد و بیشتر به تصویر وابسته است تاچیز دیگر تصویری که راوی گذشته های دور تا دقایق  اکنونی است. در شعرش،کلان روایت های باز تعریفی تازه یافته اند و شاعردر قصه های اولیه به خواسته ی خود دست می برد. تو یا او کدامتان رجیم است امروز تنها و بی رمق چهل دشنه که قصد شکافتنت را دارند آخرین سیگارت را دودمی‌کنی از آسیاب افتاده ای و برگی نیست که با آن عورتت را بپوشانی به زودی تاریخ را پس می دهی و آن عرش غضب شده باز به خداوند می رسد (ماه عادتی که روشنم می کند،۱۹) رفتار شاعر در برخورد با کلمات گوناگون ،گاه سلیس و بی تکلف،طوری که دست مخاطب را می‌گیرد و پا به پای سرودهایش پیش  می برد. پنجره را/ باز می کنم / و نسیم/ به جای پرده/دلم را می لرزاند ( همان :۳۶) گاهی نیز بازی با واژگان نوعی گرایش قدمایی شبیه شعر حجم را به ما بازگو می کند . تعریف نقش های نامتعارف برای افعال،فرا روی از ساختارهای صرفی مانند اضافه کردن نشانه های جمع به غیر اسم ها و... از این گونه اند. با " می شود" به آتش زده ام امروز از فراوانی نشدها دهانم طعم خاکستر می دهد با می شود این بار به آب زده ام لطفا کسی منتظر نباشد سرم را بیرون بیاورم ( همان: ۶۸) از "کاش های" مانده در غبار تا حضور نارسای مرگ و یک در تیپا خورده فاصله ایست (همان: ۱۰۶) از بگذریم های زیادی گذشتیم و اکنون با هزار دیروز مواجه ایم (همان ۵۱) آن ها/ که در آستین شان داس دارند روزها /تیر می کشند/ شب ها با تیر می کشند/و سالها در تیر برداشت می کنند/ دیری ست /در گورستان/ هیچ استخوانی تیر نمی کشد ( همان: ۸۸) روابط مکانیکی سطور بالا و بهره گیری از جناسهای مختلف کامل و ناقص حرکتی  شعر را در چالش بازی‌های زبان هرز برده است و نبودش در مجموعه شعر مورد نظر هیچ ضربه ای به کتاب وارد نمی کند. در شعر جابری گاهی عدول از زبان متعارف و گسترش نوعی بازی تبادری که کلمات در بافتار واژه می توان دید و کلمه یا کلمات موجود،کلمه معهود و مشهوری  را در شعر صدا می زند.این نوعی بازی در رباعی ها و نو رباعی های چند سال اخیر جلیل صفربیگی مشهود است و تکرار و بسامد بالای آن به جایی رسیده است که در خور اعتناست و می تواند،نوعی آرایه ی جدید را به اهالی ادبیات،بخصوص استادان متبحر به علم بدیع معرفی نماید. مستان را نیست کار با عزراییل مَیکاییلا! بیا و جامم بستان ( کانال تلگرامی،رباعی و  نو رباعی  جلیل صفربیگی) "میکاییل"،سازه ی واژگانی جدید از "میکائیل"است و کلمه ی "جام"،تبادر کننده واژه ی" جان" است.این نوع خوانش منحصر به فرد روابط دو گانه کلمه را با "جام" و "ستاندن" در واژه ی "بستان"،گسترش داده است. در آشپزخانه قدغن است زردم شده است و خش خش برگ ها زیر آن پاهای بی صاحب (همان ۷۵) واژه‌ ی" زرد" هم در قطعه شعر  یاد شده،متبادر کننده ی کلمه ی" سرد" است و نوعی سرمای پاییزی را می توان از آن احساس کرد. آنجا که شاعر ازدام ساختارهای زبانی خشک،رها شده و به تصاویر روشن پناه برده،شعرش جوششی بالذاته پیدا می کند و ردی از زلالی را به یادگار می گذارد.مانندسطرهای زیر: شب/فروریخته در فنجان های روی میز/ وماه از گلوی کسی پایین نمی رود/ ( همان: ٦٦) سروده های دفترشعر"ماه عادتی که روشنم می کند"راوی جدال دیرینه ی تاریکی و روشنایی است و مدام نیمه ناسوتی و لاهوتی وجود آدمی را عریان تر می سازد و خازن ذهن راوی را از خود انباشته است. قلبی ندارم / بە دیدن ماە بە وجد بیاید/ آن قدر شب در من پنهان است/ که قسمت تاریک جهان از من روشن تر است ( همان: ۵) به نیمه ی تاریکت/ ایمان بیشتری دارم/ تو آن قسمتی ازماه که دیده نمی شود/ هستی ( همان: ۲۲) شعر جابری آمیزه ای از عشق و احساسات و مفاهیم اجتماعی است تلفیقی از دوست داشتن ها و سرخوردگیها ،حاصل حسرت و ناامیدی،حسرتی گذشته ای که محقق نشده و آینده ای که درمحاق فرو رفته است. با سروده ای از دفتر" ماه عادتی که روشنم می کند " برای سراینده اش آرزوی مجموعه شعرهای پربارتر دارم. از گذشته های من برمی‌گردی سیاه با پاهایی تاول زده و قلبی که به خاطر چشم های زیبا چاقو خورده مقابلم بنشین امشب و اجازه بده این یک نخ باقی مانده را برایت با یکی از آن همه داغ روشن کنم. (همان:۸۳) https://t.me/poem_abrangha

  • 🔸دانێشت ئەنجومەن ئەدەبی "بەێان"، ئێ هەفتە، چوارشەمە، ساعەت پەنج ئێوارە، دە کووگاێ فەرهەنگی ئرشاد ئیلام بەرگوزار دوو. 🔸نشست انجمن ادبی کوردی بیان این هفته چهارشنبه ساعت پنج عصر در محل مجتمع فرهنگی ارشاد ایلام برگزار می‌شود. @darwachdariche

  • سەونزە هات و تووڕیا ماڵم ڕمانەو تیر عشقێ بەن وە بەن گیانم تەکانەو هەم دە نوو دە خەم بارێ نا بان شانم هەم پەژارەێ بۊ دە بن جەرگم سزانەو قۊ خسەو کۊچەێلمان گووشەێ دو دیدەد دی چەوەێلد کەم بڕەژ سەد بڵخە نانەو مەر گونا کردم م خوو خاڵێ توواسم هەم شەڕێ وەر دا دە گژ هەم ڕۊ پلانەو شاعر با آوردن و در کنار هم نشاندن واژه هایی با معانی کنایی واژه ها به اسنجام معنایی و ساخت کلیتی یکپارچه در شعر کمک کرده است. ڕۊ پلانن، وەر دا دە گژ، بڵخە ناێن، ماڵ ڕمانن و..... و غزل های زیبای این مجموعه، غزل شصت و یک، غزلی است که شاعر برای مادر سروده، غزلی، همراه با ترکیب ها، تعابیر و تصویرهایی روشن و ملموس؛ ئەێ هەرەنگ دڵ، شەم نیمە شوانم داڵگە ڕووشناێ گیانم تنی، نۊر چەوانم داڵگە خاترد بازوو بەنە، ها بان ڕاس باڵمەو باڵمی نەو، ئەو دوڕە ها گووش گێانم داڵگە ئەو هەمەێ ڕەنجە ک گیسد چەرمگەو کرد ئاخرێ لێسک زەڕین خوەره دە ئاسمانم داڵگە ئەر دڵم پاکە، قەسەم ڕاسە، بەر شیر خوەدە ئەر خودا ڕاسە، م هەم ڕاسە زوانم داڵگە ئەر قەڵەم کیشم خەت نۊسم تو ڕێ خەی دە وەرم ئەر چەو ِخەێر ِت نەو دە کوو بزانم داڵگە؟ م سەرم بەرزە دە ئێ شارە دە باڵاێ تنەو نام نێکد ڕتبەسە ها بان شانم داڵگە دە خودا خوازم ک خوەێ شادد بکەێ دە ماڵ خوەد تووز خاک گڵکوود سورمەێ چەوانم داڵگە تا ک گێان ها گێان م، ئۊشم چەو ِنێک تنە ئەر ک دۊنن سەونزە شوون میرکانم داڵگە @darwachdariche

  • ✔️یادداشتی بر مجموعه شعر " دەریا کنارێ خوەشە" اثر حیدر علی شفیعی ✍مهدی آرمانی استاد حیدر علی شفیعی از شاعران پشکسوت ایلامی است که سابقه ی سالها فعالیت در انجمن های شعری دارد و مجموعه شعرهای از کرانه شرقی، پروازهای بامدادی از آثار منتشر شده ی اوست و مجموعه های " دەریا کنارێ خوەشە" و " مانگ دە سیاماڵ" از آثار منتشر شده ی اخیر اوست و حاصل طبع آزمایی او به زبان کردی است و مجموعه شعرهای دیگری به ویژه مجموعه دوبیتی کردی آماده چاپ دارد. حیدرعلی شفیعی را از همان سالهای آغازین تشکیل انجمن ادبی هانا می شناسم. مردی که سالهای میانسالی را پشت سرگذاشته بود و با علاقه ای زیاد در جلسه های شعر خوانی و نقد حضور پیدا می کرد. و صاحب شور و اشتیاقی کم نظیر برای سرودن به زبان کردی! حیدر علی شفیعی، تجربه ی چهار دهه سرودن به زبان فارسی و کردی را دارد و در قالب های غزل، رباعی، مثنوی، دوبیتی خالق آثار زیادی است و مجموعه ی اخیر، حاصل نگاه او از دریچه ی شعر به زندگی با همه ی فراز و فرودهاست. مجموعه شعر " دەریا کنارێ خوشە" را انتشارات زانا، به چاپ رسانده و حاصل طبع آزمایی شاعر در قالب غزل است. مجموعه ای از 61 غزل در صد و سی و دو صفحه است. درون مایه ی این مجموعه را شعرهای عاشقانه، شعرهایی با رگه هایی از دغدغه های اجتماعی شاعر  و شعرهایی که بازتاب حسرت ها و شکوه از روزگار است و دیگر، نوستالوژی هایی همراه با اشاراتی به مناظری از جلوه های طبیعی زاگرس- آنجایی که یادآور لحظه هایی شیرین از گذشته همراه با سکانس هایی شاعرانه است. کوڕ: خاڵوو،بەن سەێوان: مەموو، بان شەڵەم:دووس خەلیفە: سەر نشاد و سەرزەڵان: جامە، هەمیشە غالب اوزان به کار رفته در مجموعه " دەریا کنارێ خوەشە" بحر رمل و هزج است. اوزانی معمول و روان که آهنگین و موسیقیایی است. زبان شاعر، در پرداخت غزل هایش روان است و غزل های سروده شده، برخودار از ساختاری منسجم به لحاظ مفهومی است. شفیعی، راوی شعرهایش است؛ راوی ای که گاه روایتگر، لحظه های تلخ زندگی است؛ گاه روایتگر، ناعهدی و بی وفایی زمانه: مێهر خوەد لاوە ئڕا خوەد، مێهرەبانی ڕا چەمە؟ عمر خوەم زۊ دامەس ئەو سەر دی جوانی ڕا چەمە؟ هەر چگە دووسۊ، یەسە بۊنە وە دوشمن عاقبت م وە کی باوەڕ بکەم؟ دی دووس گێانی ڕا چەمە؟ و گاە روایتگر عشقی شور آفرین و آفریننده: ئەێ هەرەنگ دڵ، شەم نیمە شوانم داڵگە ڕووشناێ گێانم تنی، نۊر چەوانم داڵگە فضای شعری مجموعه " دەریا کنارێ خوەشە" آمیزه ای از لحظه های تلخ و شیرین، شکوه ها و گلایه ها، نکوهش ناعهدی ها، و لحظه های سکر آور دیگر زندگی، از زبان شاعری که چند دهه را از عمر پشت سر نهاده، و فضای شعری اش، فضایی برآمده از زندگی زیسته ی اوست. و در این میان، با به کار گرفتن واژه ها، واژه هایی که زندگی به او آموخته دریافت های خود را به زبان شعر، به تصویر کشیده! و می توان نگاه آبی او را، در خلسه های سنگین او، و درنگ های شاعرانه به تماشا نشست آنجایی که فارغ از زمین و ناملایمات، خیالش را بر فراز آسمان به پرواز می کشاند و ساده و بی تکلف، با لحن صمیمانه و " کردیاتی" می سراید: دە دەسد دی وەختە بان بگرم دە وەر بان وە بان، بان گەچان بگرم دە وەر سەد خوەزەو ڕووژێ منی چۊ باڵنە باڵ بگرم، کەێکەشان بگرم دە وەر و در جایی دیگر، که آمیزه ای طنز آمیز از تلاقی،  نگاه اجتماعی و حسرت آمیز اوست. و  شاعری که بی هیچ ملالی بر فراز آسمان شعر خود است. خەت وە خەت نۊسم وە بێ خاون دە ماڵەو خوەم ئڕا خوەم ئاسمان شێعر دەم وە ژێر باڵەو خوەم ئڕا خوەم دووس دێرم دە دەرەو بای و منی حاڵم خوەشەو بوو هەرچگە ڕووژ و شەوە هامەێ خێاڵەو خوەم ئڕا خوەم... در مجموعە، "دەریا کنارێ خوەشە" می توان ابیاتی از این دست که به سادگی تمام پرداخت شده را می توان دنبال کرد و تداعی گر آرامشی ذهنی و کلیتی یکپارچه است. خوەشم تیەێ پەڕ درارم تا وە موولەق پەڕ بکیشم بچم ڕا ت وە دی کردن دە بانەو سەر بکیشم چەنێگە ئارزو دێرم بچم تا دڵ بخوازێ دە بەرزی ئاسمانەو نەقش مانگ و خوەر بکیشم و ابیاتی ازاین دست، با رنگ و لعابی از عاطفه و با خیال پردازی زیبا؛ شەوان و ڕووژ خەو نەێرم یەسە لێوەم ت کردی دە بەس خاڵت شمارم چنگ چنگ و دانە دانە بێ ت دی عمرم چگەو سەر، بێ وەفا! هۊچم نەماگە هامە قەێ ئێ تاشەوە هەر شەو، سەرەو ڕێژم دە دنیا او نگاه عاشقانه ای به جغرافیای زادگاه خود دارد آنجا که با جادوی شعر طبیعت را با عشق پیوند می دهد و نگاه تغزلی به کوه " قەلارەنگ دارد" گویی، قلارنگ تنها کوه نیست؛ صحنه ی عشق بازی ها و دلدادگی ها در گذر زمان است . هەم خەتێ دە عشق هەم گێان منە بان ِقڵاڕەنگ هەم پەڕەێ دە شێعر باوان منە قڵاڕەنگ مەخمەڵ دێز وەهاران و یەقەێ پڕچین سوخمەێ چۊ گوڵ جوومەێ دەزۊران منە بان قەڵاڕەنگ در مجموعه " دەریا کنارێ خوەشە" می توان  ساختار واژه ها و معانی کنایی واژه را مورد تأمل قرار داد

  • 15 июн.1 13010

    ✔️اتفاق فرهنگی بسیار خوب در ایلام 🔸بالاخره پس از کش و قوس‌های زیاد، تندیس شاعر بزرگ کوردی‌سرا، استاد غلام‌رضاخان ارکوازی، ساخته و پرداخته‌ی وحید اسدی، در میدان غلام‌رضاخان ارکوازی جای گرفت. 🔸غلام‌رضاخان ارکوازی، فراتر از ایل و طایفه است، او به ایلام، تمام کردها، ایران، و به تمام بشریت تعلق دارد. کوشش تمام کسانی که باعث شدند این اتفاق مهم بیفتد، شایسته‌ی تقدیر است. 🔸پیش از این، استاد شیرخانی و استاد بهمن نظری هم تندیس‌هایی از این شاعر بزرگ ساخته‌اند که از این حیث فضل تقدم دارند. 🔸غلامرضا خان، نماد هویت ایلام است به واسطه‌ی شعرهایی که به زبان مادری‌اش سرود؛ شعرهایی که پر از شور و رنج و معنویت و ظلم‌ستیزی است. @darwachdariche

  • معنی‌شناسی شناختی حرف اضافه «نه» در کُردی گورانی با تأکید بر شاهنامه الماس‌خان کندوله‌ای ✍سمیه فلاحی. محمدتقی جهانی 📝مجله مطالعات زبان‌ها و گویش‌های غرب ایران @darwachdariche

  • هەواخواێ نەمرێگ (ئڕا ئێلام) حە‌یدەر‌علی شەفیعی شارەگەێ گوڵم ئەێ نازەنینم ڕووشناێ دڵ و دنیا ئوو دینم دە عشقد سەر نەم وە کەێکەشانەو کڵ ئڕاد کیشم دەو بانِ بانەو شاواز، شاوازِ "کەلِ ئەنارد" "قڵاقیڕانِ" رۊ وە "چەوارد" قەسەم وە "قڵاێ ئسماعیل‌خاند" دڵم چۊ "شەڵەم" شانێ ها شاند گێانِ "قڵاڕەنگٚ" گێانِ "مانێشتد" چۊ براێ هاو پێشت خوەم هام دە پێشتد دەو سیاماڵەێل پەنجِ سۊنەوە هەر وەختێ نووڕم وە "ئاژینەوە" نووڕم یەێ کەڵێ گوڵ چنێگووە بەن‌بەن دڵەگەم ئاژنێگووە ئاوەگەێ "عەتەش" وەو جووشانەوە یە دە داخِ کی سەر پووشانەوە؟ ها کوو لەرەێ بەێ دەو پەڕِ باخە؟ کی وە خارەت برد کێەنی "قووناخە"؟ ڕووشناێ دڵم تەختِ خاودە سینگم سینی "بانِ جاودە" کوو شوور و سەفاێ ئەو زەماندە؟ زکرِ زوانم "هانیواندە" هەر وەختێ نووڕم وە "سەێوانەوە" پڕ گرم وە ڕۊ ئاسمانەوە دە ڕۊ هواەوە خڕ خوەم چۊ تەشی پەل‌پەل ئاسمان گەردم دە خوەشی هەێ "ئێلام" تِ دە وڵات ئەوسەری خەریوپەرەسی شاعرپەروەری زنەیم زنەی گووڕم گووڕدە کەلیمەێ شێعرم سەفا و شووردە تا هەسەم گڕێ نەۊنم کاوڵد گەرتێ نەنیشێ ئەو گووناێ گوڵد گەرت و بادِ خەم نەێگ وە تاڵاند تووزینەو نەکەێ شاێ ئەڤداڵاند ڕەنگِٚ "قڵاڕەنگٚ" نەکەێ وە دوار تا گوڵ نەمینێ وە یادِ وەهار تاقِ تاریخد کی ڕمانەوە؟ قوڵەنگٚ وە دەسێ بێڵ وە شانەوە؟ وڵات وە خەێرد شارِ تەرکە نەێ دەێ پەڕ تا ئەو پەڕ پڕ دە باخِ بەێ عەترِ "مانێشت" و یاڵِ "سەێواند" وەلِ واێ پەخشە دە ئاسماند دە گووشم دەنگِٚ هەێ شاوازێ تێەێ سۊرِ لەێلیە هەڕەێ سازێ تێەێ شاواز، شاوازِ کەس و کارِ خوەم هەواخواێ نەمرێگ "ئێلام"، شارِ خوەم دۊەشەو دیم وە خەو "شاکەو خان‌مەسۊر" دە "مانێشتەوە" ناو دارِ چەویر هە کیشن ئەو سەر ئاوِ زرنگانی بەێتێ شێعر ئۊشن بەێتێ گوورانی دەس وە زڵفەوە لێو وە جامەوە ئێ بەێتە ئۊشن وە "ئێلامەوە" کەڵەێل دە "عەتەش" خڕ دەن وە سەروەن ڕەفیقەێل هە چن ئڕا "وێژدەروەن" @darwachdariche

  • نشر زانا منتشر کرد: "مانگ ده سیاماڵ" این کتاب حاصل طبع و ذوق شاعر پیش‌کسوت استان، آقای حیدرعلی شفیعی است. این کتاب به مثنوی‌های کوردی او اختصاص دارد که در 84 صفحه و در قطع رقعی چاپ و منتشر شده است. صفحه‌آرایی آن را امین احمد‌بیگی برعهده داشته و دانیال کهزادیان طراح جلد آن بوده است. این کتاب با حمایت حوزه‌ی هنری ایلام همراه بوده و فرهاد شاهمرادیان بر روند چاپ این کتاب و کیفیت کار، نظارت و سرپرستی داشته است. شعری از این مجموعه را با هم می‌خوانیم: @darwachdariche

  • без подписи

  • دریغا نعمت! در ایام خاموشی دیجیتال، که دوره دوری و بی‌خبری از همدیگر بود، دوستانی از میان ما رفتند و داغ حسرت بر دلمان گذاشتند. اتفاقاتی بزرگ که تا حد زیادی در بی‌خبری و بی‌اطلاعی گذشت. از آن میان، درگذشت ناگهانی دوست عزیزمان نعمت‌الله داودیان بود. نعمت، شاعر بود و ویراستار و مدرس و مروج زبان و ادب و کوردی و از آن‌همه برجسته‌تر انسانی شریف و قلندرمنش و وارسته بود. او عصر جمعه چهارم اردیبهشت 1405 بر اثر ایست قلبی در 63 سالگی به ابدیت پر کشید. او نعمتی بود برای ما، و مخصوصا چتر گسترده‌ای بود بر زبان و ادب کوردی. بیشتر کتاب‌های کوردی چاپ شده در نشر زانا و زاگرو و بعضی نشرهای دیگر از زیر نگاه دقیق او گذشته و بی‌مدد او بسیاری از آثار چنان که هستند نمی‌توانستند باشند. او شاعر درد و رنج بود و همیشه شعرهایش چاشنی‌ای از اندوه به همراه داشت که چرایی‌اش ناگفته پیداست. «جامە‌کەێل بێدەنگی» و «برای من که دلگیرم» کارنامه‌ی مکتوب و مطبوع او در شعر کوردی و فارسی است. نعمت را از حدودا چهل سال پیش می‌شناسم.پیوند دوستی و برادری ما زبانزد خاص و عام بود. من سوم اسفند 1404 دچار حادثه‌ای سخت شدم و استخوان لگن و رانم شکست و مدت‌های مدیدی مشغول مداوا و استراحت بودم. نعمت دراین مدت سخت نگرانم بود و چه در بیمارستان و چه در منزل در کنارم بود و دوست داشت زودتر خوب شوم. اما دریغا که ناگهان خبر رسید که نعمت دیگر در میان ما نیست. باری، چاره‌ای جز تن‌دادن به تقدیر و پذیرفتن این غم بزرگ نیست چرا که: غیر تسلیم و رضا کو چاره‌ای در کف شیر نر خونخواره‌ای علی‌رغم خاموشی دیجیتال وبی‌خبری، شاعران و هنرمندان و جمع بسیاری از مردم ایلام در مراسم تشییع و تدفین و ختمش شرکت داشتند و بر مرگش تاسف خوردند. نعمت داودیان در قطعه هنرمندان ایلام به خاک سپرده شده و گاه‌گاهی با زیارت مزار و نثار فاتحه، لحظاتی غم دوری‌اش را به فراموشی می‌سپاریم. این مصیبت بزرگ را به جامعه‌ی ادبی و فرهنگی استان ایلام و دوستان و خانواده‌ی گرامی‌اش تسلیت می‌گوییم. یادش گرامی و روانش در مینو شادمان و خرامان. @darwachdariche

  • без подписи

  • ☘ ڕووژ زوان داڵگی بمارگ بوو داڵگەێل عەزیز، باوەگەێل نازار! زاڕوەێلتان دە زوان داڵگی بێ‌بە‌ش نە‌کەن. @darwachdariche

  • دانێشت ئەنجومەن شێعر بەێان ئمروو چوارشەمە ساعەت چوار دە کووگاێ فەرهەنگی ئرشاد ئیلام برگوزار دوو. @darwachdariche