tgindex
ِدید در شب

ِدید در شب

Статистика
@didddarshabперсидский

DID DAR SHAB قدرت مند ترین سلاح ساخت دست بشر بمب اتمی نیست ؛ قلم است !

Последний пост
7 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
28
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
177
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
195
28 постов
Вовлечённость
110,2%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 28
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
122
1/48двое суток
139
1/72трое суток
150

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • https://www.instagram.com/reel/DbaElbDN7aZ/?igsh=NTc4MTIwNjQ2YQ==

  • 2 авг.1102из TopSaverBot

    ​​❤️ @TopSaverBot

  • 31 июл.2046из TopSaverBot

    ​​❤️ @TopSaverBot

  • 31 июл.1595из TopSaverBot

    ​​❤️ @TopSaverBot

  • 31 июл.1575из TopSaverBot

    ​​❤️ @TopSaverBot

  • 31 июл.1385из TopSaverBot

    ​​❤️ @TopSaverBot

  • 31 июл.1325из TopSaverBot

    ​​❤️ @TopSaverBot

  • 31 июл.1485из TopSaverBot

    ​​❤️ @TopSaverBot

  • 31 июл.1343из TopSaverBot

    ​​❤️ @TopSaverBot

  • 15 июл.1794из chakadbourse

    . "مدرسه باز است ولی همه کچل‌اند" نویسنده ناشناس ایرج پزشکزاد روزنامه نگار و نویسنده معروف سالها قبل نوشته است: من در کلاس سوم دبستان که درس میخواندم شاگرد بسیار درسخوان و تر و تمیز و منظمی بودم... یک روز مدیر مدرسه، من و سه - چهار دانش آموز دیگر که مثل من شیک و تر و تمیز بودند را صدا کرد پرونده‌مان را زیر بغلمان گذاشت و از مدرسه اخراجمان کرد.!! شب گریه کنان جریان را به پدرم گفتم، فردا صبح پدرم دستم را گرفت و به مدرسه برد و با عصبانیت از مدیر مدرسه علت اخراج مرا پرسید.!! مدیر گفت: چون بچه‌های این مدرسه همه به بیماری کچلی مبتلا هستند از مرکز دستور داده‌اند برای اینکه بچه‌های سالم، مبتلا به کچلی نشوند هر بچه کچلی که در مدرسه هست اخراج کنیم.!! پدرم گفت: اما پسر من که کچل نیست.!! مدیر مدرسه گفت; بله منم میدانم پسر شما کچل نیست اما اگر قرار بود کچل ها را از مدرسه اخراج کنیم باید درِ مدرسه را می بستیم.!! این بود که چهار- پنج بچه‌ای که کچل نبودند را اخراج کردیم تا مدرسه تعطیل نشود.!! تحلیل مدیریتی این داستان طنزآمیز و در عین حال تلخ، فراتر از یک خاطره است، یک مدل تحلیلی برای درک وضعیت‌های بحرانی در ساختارهای مدیریتی و سیاسی است. وقتی «اقلیت سالم» قربانی «اکثریت فاسد» می‌شوند. داستان «اخراج غیرکچل‌ها» از مدرسه، نمادی است از آنچه در علم سیاست و مدیریت "وارونگی ساختاری" نامیده می‌شود. در مدیریت استاندارد، هدف حذف "عنصر فاسد" برای نجات "کل سیستم" است اما وقتی فساد یا ناکارآمدی از حد آستانه بگذرد و فراگیر شود، مدیران ضعیف برای حفظ ظاهرِ سازمان (باز نگه داشتن درِ مدرسه)، صورت‌مسئله را پاک می‌کنند.در این حالت، سیستم به جای اصلاح خود، به «پاکسازی معکوس» دست می‌زند.یعنی هر چه که با بدنه فاسد، ناهمگون باشد (شفافیت، صداقت، تخصص) را اخراج می‌کند تا تنش داخلی از بین برود.زیرا اگر فاسدها بروند، دیگر کسی برای کار کردن نمی‌ماند، پس بهتر است «سالم‌ها» بروند تا تضاد و رسوایی سیستم آشکار نشود. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که در آن «فساد» به یک «هنجار» تبدیل شده و «سلامت» به یک ناهنجاری تغییر ماهیت می‌دهد و از طرفی در عرصه سیاست، استراتژی «خالص‌سازی» یا «یکدست‌سازی» که پزشکزاد با ظرافت به آن اشاره می‌کند، منجر به فرار مغزها و سرمایه‌ها می‌شود. پیامد چنین رویکردی در جامعه‌، که برای تعطیل نشدن مدرسه‌اش، فرزندان سالم خود را اخراج می‌کند، البته که درِ مدرسه‌اش باز می‌ماند، اما دیگر در آن مدرسه «آموزشی» رخ نمی‌دهد، فقط کچلی تکثیر می‌شود! نتیجه‌ اینکه فساد لزوماً با "دزدی" شروع نمی‌شود، بلکه از جایی آغاز می‌شود که مصلحتِ حفظِ صندلی بر حقیقتِ اصلاح پیشی می‌گیرد. وقتی برای جلوگیری از تعطیلی یک ساختار بیمار، افراد سالم را قربانی می‌کنیم، آن ساختار از درون تهی می‌شود. مدرسه باز است، اما همه کچل‌اند! @chakadbourse

  • 1 июн.2213из mojak181

    همه چیز داشتیم و ما را به کار نیامد و این تراژدی تلخ روزگار ماست امیر رحمتی انتخاب ساده‌ای بود؛ می‌توانستیم فرش را انتخاب کنیم اما انرژی هسته‌ای را ترجیح دادیم. می‌شد تمام دلارهای نفتی را که کردیم سانتریفیوژ و حالا محبوس خاک فردو و نطنز است را تار و پودهای رنگی بخریم و قسمتش کنیم بین تمام کارگاههای قالی‌بافی خاک‌خورده‌ی کاشان و تبریز و بیرجند و قم و نایین و چهارمحال تا نقش ایرانی ببافند و هنر و اقتصاد ایران را سوار بر قالیچه‌های سلیمانی‌ به اقصی نقاط عالم پرواز دهند. انتخاب بی شیله پیله ای بود؛ می‌توانستیم زعفران را انتخاب کنیم. تمام خاک خراسان را زعفران بکاریم و این زرِ سرخ را در جهان نامورتر از آن چه هست کنیم اما ترجیحمان این شد که ما را به سرخی دنباله‌ی موشکهایمان بشناسد جهان. انتخاب راحتی بود. می شد پیچیده اش نکنیم و آفتاب را انتخاب کنیم. تمام دشت لوت و کویرمان را بیاراییم به سفره های خورشیدی و به اندازه‌ی یک جهان برق تولید کنیم. می‌شد بادهای صد و بیست روزه سیستان را به خدمت بگیریم و پیشروترین تولید کننده انرژی‌های پاک در جهان باشیم اما انتخاب ما سخت‌ترینش بود: شکافتن هسته اتم! انتخاب واضحی بود؛ می‌توانستیم از چهار گوشه‌ی چهار فصل ایرانمان ستونهای صنعت توریسم را برافرازیم و جهان و جهانیان را به تحسین میهمان نوازی خود واداریم و ترکیه و دبی را حسرت‌کش دلارهای توریستی میهمانان وطن کنیم اما گویا برای عده‌ای از ما خوشایندتر آن بود که جهان ما را با گروگان‌گیری توریستهای چشم رنگی و موطلایی اش بشناسد. انتخاب بی دردسری بود؛ می‌شد با یک صدم آن دلارها که خرج آتش کردیم وام بدهیم به صیادان کنارک و دیلم و بندر آفتاب تا کشتی‌های صیادی پربازده بخرند و در آبهای گرم خلیج همیشه فارس و دریای عمان‌مان پا جای پای کشتی‌های صید ترال چینی بگذارند، اما فلاکت و فقر را برای بلوچستانمان زیبنده‌تر تشخیص دادیم لابد. انتخاب بدیهی بود؛ آنجا که با قطر و امارات و عراق و عربستان و کویت ظرفهای نفت و گاز مشترکی داشتیم، اولویت قاعدتا می‌بایست برداشت از آن کاسه‌ی اشتراکی می‌بود تا پیش از آن که رقیب تمامش کند ما محتوایش را سر کشیده باشیم، اما برای ما واجبتر آن بود گویا که روی موشکهایمان به عبری از نابودی اسراییل بگوییم تا جهان با کاغذپاره‌هایش تحریممان کند و هزار سال عقب بمانیم از تکنولوژی روز اکتشاف و برداشت نفت و گاز که همه همسایگانمان بدان مجهزند و نتیجه اش بشود همین جدول خاموشی هر روزه. همه چیز داشتیم و ما را به کار نیامد و این تراژدی تلخ روزگار ماست. این که انتخاب سهلی داشتیم: می‌شد زندگی را انتخاب کنیم اما در ما جماعتی به مرگ تشنه‌تر بودند

  • خرید دلار یا طلا در میان مدت در سناریوهای 3 گانه ی جنگ ( محدود - متوسط- شدید و فراگیر) مناسب هست یا نه ؟ در تحلیل واقعی، «یک نتیجه» نداریم؛ چند سناریو داریم: سناریو 1: جنگ محدود و کوتاه سناریو 2: جنگ منطقه‌ای متوسط سناریو 3: جنگ گسترده نکته : اقتصاد تابع مسیرهاست، نه فقط رویداد اگر بخواهیم این مسئله را در قالب متغیرها خلاصه کنیم: بررسی ی متغیرهای : مستقل: شدت و نوع جنگ واسطه: ریسک ژئوپلیتیک، نفت، سیاست اقتصادی، اختلال زیرساخت وابسته: تورم، ارز، رشد اقتصادی، سرمایه‌گذاری هیچ تحلیل اقتصادی در چنین سطحی «پیش‌گویی قطعی» نیست؛ بلکه: تحلیل سناریو + احتمال + مسیر اثرگذاری است دقت کنیم : تحلیل در چارچوب << مدل‌سازی تصمیم‌محور>> : 1. Identification (شناسایی عوامل) تعیین متغیرهای مؤثر 2. Operationalization (کمی‌سازی) تبدیل به شاخص عددی 3. Weighting (وزن‌دهی) اهمیت نسبی هر عامل 4. Aggregation (تجمیع) ترکیب اثرها 5. Decision Function (تابع تصمیم) تبدیل خروجی به نتیجه عملی اما یک نکته مهم: هیچ‌کس (و هیچ مدل معقولی) نمی‌تواند «توصیه قطعی خرید/فروش» بدهد؛ فقط می‌شود ارزیابی ریسک نسبی داد. 1) منطق پایه تصمیم طلا و دلار معمولاً در اقتصادها نقش دارایی‌های پوشش ریسک (Hedge Assets) دارند: دلار → پوشش ریسک پول ملی (Currency hedge) طلا → پوشش ریسک بحران/تورم/بی‌اعتمادی سیستم مالی (Safe haven) پس در سناریوهای تنش ژئوپلیتیک، معمولاً: با افزایش ریسک، تقاضای این دو دارایی بالا می‌رود اما شدت و پایداری این اثر وابسته به سناریو است. 2) سناریو 1: جنگ محدود (Short / Contained Conflict) ویژگی‌ها تنش کوتاه‌مدت عدم اختلال ساختاری اقتصاد کنترل نسبی بازارها توسط دولت اثر اقتصادی معمول شوک روانی کوتاه در ارز نوسان محدود دلار افزایش موقت قیمت طلا رفتار احتمالی دارایی‌ها دلار: ↑ کوتاه‌مدت، سپس تثبیت طلا: ↑ ملایم، وابسته به بازار جهانی نتیجه تحلیلی دلار: پوشش کوتاه‌مدت مناسب، نه میان‌مدت قوی طلا: مناسب‌تر از دلار برای میان‌مدت کم‌ریسک 3) سناریو 2: جنگ متوسط (Regional Conflict / Prolonged Tension) ویژگی‌ها فشار بر تجارت خارجی افزایش هزینه واردات رشد تورم ساختاری اثر اقتصادی کاهش ارزش پول ملی افزایش انتظارات تورمی خروج سرمایه رفتار دارایی‌ها دلار: روند صعودی پایدارتر طلا: رشد قوی‌تر (به‌خصوص در بازار جهانی صعودی) نتیجه تحلیلی دلار: مناسب برای پوشش میان‌مدت ریسک ارز طلا: معمولاً بهتر از دلار در حفظ قدرت خرید 4) سناریو 3: جنگ شدید و فراگیر (Systemic Conflict) ویژگی‌ها اختلال ساختاری اقتصاد کاهش تجارت خارجی بحران بودجه و ارز افزایش شدید عدم قطعیت اثر اقتصادی جهش نرخ ارز تورم بالا کاهش اعتماد به پول ملی رفتار دارایی‌ها دلار: جهش شدید اما پرنوسان طلا: رشد شدید + نقش پناهگاه اصلی نتیجه تحلیلی دلار: پرریسک اما رشددهنده طلا: معمولاً امن‌تر و پایدارتر در میان‌مدت 5) جمع‌بندی عددی ساده (Score-Based View) سناریو دلار طلا محدود +2 (کوتاه‌مدت) +3 متوسط +4 +5 شدید +5 (پرنوسان) +6 (پایدارتر) (عددها فقط برای مقایسه نسبی هستند، نه پیش‌بینی واقعی) 6) نتیجه نهایی تحلیلی اگر بخواهیم کاملاً فشرده و حرفه‌ای بگوییم: در سناریوی محدود → طلا منطقی‌تر از دلار برای میان‌مدت در سناریوی متوسط → هر دو ابزار پوشش ریسک هستند، طلا کمی برتر در سناریوی شدید → هر دو رشد می‌کنند، اما طلا معمولاً پایدارتر و امن‌تر است 7) نکته مهم (خیلی کلیدی) هیچ‌کدام از این‌ها «توصیه خرید» نیستند؛ بلکه: ترجمه‌ی سناریوهای ریسک به رفتار معمول بازار دارایی‌ها هستند. در دنیای واقعی تصمیم درست به این‌ها هم وابسته است: نقطه ورود افق زمانی دقیق نقدشوندگی شخصی تحمل ریسک فرد

  • 11 мая1602из kianmeli1

    🔴ترامپ: من همین الان پاسخ به اصطلاح «نمایندگان» ایران را خواندم. این را دوست ندارم — کاملاً غیرقابل قبول است! از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم. https://t.me/kianmeli1

  • 11 мая170из real_DonaldJTrump

    I have just read the response from Iran’s so-called “Representatives.” I don’t like it — TOTALLY UNACCEPTABLE! Thank you for your attention to this matter. President DONALD J. TRUMP

  • 26 февр.2273из drmoazenofficial

    من عضوی از این جامعه هستم همه ما تجربیات مشابهی شاید در این چند روز داشته باشیم چون جراح هستیم همیشه فکر میکردم خیلی آدم قوی و پوست کلفت و بدون ضعفی هستم با اعتماد به نفس زیار تجربه خودم رو از روز ۱۸ و ۱۹ دی مینویسم روز ۱۸ دی ماه مثل خیلی از مردم عادی معترض ساعت یک ربع ۸ شب به خیابان وکیل آباد مشهد رفتم تا ساعت ۱۱ شب اونجا بودم چون قول داده بودم به همسرم که بر میگردم تا ۱۱ و اون پیش دخترمون بود تنها چیزهایی دیدم که هرگز تجربه نکرده بودم جمعیت فراوان با هزار امید و آرزوی به حق و آرامش حس بی نهایت زیبایی بود برام اولش تا اینکه تیر اندازی شروع شد و یک ساعت توی اون وضع بودم تا تونستم به خونه برسم و صدای تیر و رگبار همچنان میومد ساعت ۱۲ شب از بیمارستانی خصوص کوچک در مشهد اومدن دنبالم چون بهشون گفته بودم که در دسترس هستم و رفتم بیمارستان من اصلا کشیک بیمارستان نمیدم و فقط مریض التیو چون عمل میکنم مرگ و میر هممون زیاد دیدیم ولی چیز دیگه ای بود خود مرگ ها و آسیب ها یک طرف همراهان بیماران یک طرف دیگه دست تنها بودم توی اتاق عمل تا ۹ صبح اتاق عمل بودم‌ فکرش رو هم نمیکردم توی یک بیمارستان خصوص کوچک این همه مجروح بیارن از ساعت ۶ صبح توی اتاق عمل دایییم بهم زنگ زده بود چند بار ساعت ۹ تونستم باهاش تماس بگیرم که دیدم دنبال پسر هاش میگرده یک پسر ۲۱ ساله و یک ۲۴ ساله که از دیشب که بیرون رفتن هنوز بر نگشتن بالاخره داداش بزرگ رو پیدا کردم توی شوک فراوان اصلا نمیدونست چی شده و کجا بوده فقط میدونست که دیشب برادرش تیر خورده و بردتش بیمارستان ولایت مشهد و الان میگن برادر اونجا نیست پدر و مادر و تمام خانواده از ۱۰ صبح اونجا بودن و دنبال این بچه فقط میدونستن اینجا آوردنش ولی میگفتن نیست توی تک تک بخش ها Icu ها اتاق عمل دنبال بیماران مجهول الهویه گشتم ولی نبود دنبال فوتی های اتاق عمل که مشخصاتش اون نبود فقط میگفتن اون ساعت ۸ نفر فوت شده بیمارستان آورده بودن احتمال می‌دادیم فوت شده آورده باشدش بیمارستان و رفتیم بهشت رضوان دنبال فوتی های اونجا قیامت بود خانواده ها که به عکس‌ها نگاه میکردن و دنبال عزیزشون بودن و یک دفعه از یک گوشه صدای شئون بلند می‌شد و میفهمیدی که عکس عزیز اونها بوده پیداش نکردیم .... اون مادر بال بال میزد هی با خودش میگفت که نمرده حتما توی یک بیمارستان دیگه هست و اعزام شده شاید برادر هم که توی شوک و فراموشی و هیچی یادش نمیومد شب ۱۹ شد و موبایل‌ها قطع شد از ساعت ۱۰ و نیم شب چون من شماره خونه رو هم داده بودم و خونم نزدیک بیمارستان بود بهم زنگ زدن دوباره که بیا کمک رفتم بیمارستان دیدم آسانسور رو نگر داشتن برام که مستقیم برو اتاق عمل مریض ها رو فرستادن بالا بد حال ها رو رسیدم بالا ۴ تا اتاق داشتن cpr میکردن و یک اتاق cpr نبود فقط من بودم و یک جراح ارتوپد احساس عجز و ناتوانی داشتم گفتن تلفن ها قطع هست و نتونستن جراح دیگه‌ای پیدا کنن و اکثرا شماره ثابت خونه ندارن و فقط موبایل داریم ازشون سریع به هر اتاق سر زدم ببینم کی از همه اورژانسی تر هست اول برم اون اتاق همه گلوله ها از بالا به پایین شلیک شده بود و قفسه سینه و گلوله جنگی با ورود و خروج گلوله تنها اون مریضی که به هوش بود به کمر بود و شکم دیدم اون استیل تره داشتم از اتاقش خارج میشدم سریع که دست من رو گرفت برگشتم نگاهش کردم گفت من ۳ تا بچه دارم متولد ۷۱ بود گفت نگذار بمیرم من بمیرم بچه هام نون ندارن برای خوردن گفتم حواسم بهت هست و رفتم اتاق های دیگه که اورژانسی تر بودن این اتاق چست بگذار تا اون اتاق و توراکوتومی در نهایت یک جراح اورولوژی اومد و اون شکمی رو اون گفت باز میکنه و سر بقیه باشم اون یکی که اورولوژی باز کرد گفت ورید ایلیاک پاره هست وواز پسش بر میام در نهایت تا ۷ صبح توی اتاق عمل بودم فردای رفتم ویزیت مریض ها توی icu گفتن اون مریض ورید ایلیاکی که اورولوژیست باز کرده بود یک ساعت قبل فوت شده از اون روز صحنه ای که دستم رو گرفت و کشید و گفت نگذار بمیرم هر لحظه توی ذهنم هست و من نرفتم سر عملش دنبال خانوادش گشتم و سه بچش ولی نتونستم پیداشون کنم ۲۰ ام ساعت ۵ عصر بالاخره جنازه پسردایی ۲۱ ساله پیدا شد و فهمیدیم که فوت کرده و اون مادر پدر ولی بعد از ۳ ساعت مجدد جنازه گم شد گفتن بردن پزشکی قانونی اونجا رفتیم کسی چیزی نگفت ۶ روز تمام دویدیم تا تونستیم پسر رو پیدا کنیم و به خاک بسپریم اون خانواده دیگه هیچ وقت خانواده نخواهد شد من که فکر میکردم کوه هم منو تکون نمیده روزها بغض میکردم و فلش بک میزدم این نمونه ای از اونچه هست که بر سر همه اومده همه تجربیات مشابهی داشتن حتما من فقط خواستم در میان بگذارمش با دوستان و بگم چرا چرا ما دیگه هیچ وقت آدم های قبل نخواهیم شد ...... امضاء محفوظ

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • امیدتون نیوفته .. این درست ترین کاری هست که میتونید انجام بدید. به همه و به هم و به خودتون امید بدید . امید تون نیوفته...❤️

  • 3 февр.3464из Proxy_Qavi

    🔴متنِ نوشته شده روی اعلامیه‌ی صفورا جعفری، یکی از کشته‌شدگان اعتراضات: نه مرگ آنقدر ترسناک و نه زندگی آنقدر شیرینه که انسان برای این دو شرفش رو بده. پروکسی | پروکسی | پروکسی | پروکسی | پروکسی | پروکسی | پروکسی | پروکسی | پروکسی | پروکسی اتصال پرسرعت  ➡️ @Proxy_Qavi💙

  • 28 янв.3003из PiknikAnalyst

    معاون رئیس‌جمهوری: صدور گواهینامه موتورسواری زنان نهایی شد بهروزآذر : صدور گواهینامه موتورسواری زنان نهایی شده و فرایند اجرایی آن در روزهای آینده آغاز می‌شود. پ‌ن: مصوبه‌تون رو لوله کنید بکنید کونتون! همیشه دیر رسیدید! همیشه دیر فهمیدید! درست وقتی که دیگه کاراتون ارزشش رو از دست داده! حتما باید مهساها جون میدادن که دست از سر زن‌ها بردارید؟ حتمالا باید این همه جوون پر پر میشدن که فکر این بیفتید که چارتا حرکت نمایشی مثل همین موتورسواری زن‌ها رو اوکی کنید؟ یعنی الان فکر میکنید کسی تو ایران هست که دغدغه موتورسواری زن‌ها رو داشته باشه؟ @Piknikanalyst

ِدید در شب — tgindex