انزوای فکری
Статистика•هر فلسفه نيز فلسفهاي در نهان دارد ؛ هر باوري نهانگاهي است و هر كلمه نقابي . -فریدریش نیچه @sorenayazdanfar
- Последний пост
- 8 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 150
- 1/48двое суток
- 171
- 1/72трое суток
- 185
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
به خودم نگاه ميكنم تو را درونِ خودم ميبينم : درختي كه با صداي تنبوري كه در آتش ميسوزد ديوانهوار ميرقصد .
در اين باغ كوچك چرا چرا صداي تبر قطع نميشود چرا صداي افتادن ؟ تا به كي به سوگ سروها بنشينيم تا كي به سوگ صنوبرها در اين باغ كوچك مگر چند سرو صنوبر هست كه دندانِ بُرندهي تبر از شكستنشان سير نميشود ؟ -احمد شاملو
پای بر من مفشار! من اینبار خشم هزاران دریا را در خود دارم دریاهایی که مرا با هزاران پیکر بیسر به کرانه آوردند. پای بر من مفشار تو را غرق خواهم کرد! #بیژن_الهی
و آنها که برگشتند دیگرانی بودند غیر از ما. آدمهایی که فقط صورت ما را داشتند، شانههای افتادهیمان را و قلبهای تکهتکهای که روزی برای ما میتپید. مرتضی برزگر
احزاب سوسياليسم و گروههاي راديكالي «يك مكانيزم دفاعي و رواني» را براي تسكين رنجِ ناشي از ناتواني دنبال ميكنند !
آرتور سي دانتو دربارهي نيچه چنين ميگويد : زماني كه شما صدايي به بلندي و گوشخراشيِ صداي نيچه داشته باشيد ، بار مسئوليت زيادي را بر دوش حمل ميكنيد. من او را ، بيش از هر چيز ، همچون يك موجود انساني دوست مي دارم ، او از نوعي دلربايي ، آزرم و لطافت طبع برخوردار بود ، او همان طور كه عنوان يكي از كتاب هايش نشان ميدهد ، "انساني ، بسا بسيار انساني" بود.
چه كسي ميداند حال نگاهي را كه خشمگین میشود غمگين ميشود عاصي ميشود وحشت زده ميشود و در نهایت خالی ميشود اما همچنان ميايستد و به گونهاي خود را به نمايش ميگذارد كه گويي تا بدين لحظه هيچ سراسيمگي را نزيسته است.
گلهاي پيراهنت خبر از بهار ميدهد اما ردِ خشمِ چشمانت خبرِ تابستاني خونين را
به ابتدای شبی عاشقانه برگشتن برای روزِ قشنگِ به خانه برگشتن مهدی موسوی
حسن یوسفا یه بار وسط جنگ ریشه زدن. ریشهها حیرون و سرگشته توی بطری آب دنبال خاک میگشتن. ما خودمون هم دنبال پس گرفتن خاکمون بودیم. فرصت نکردیم بکاریمشون. ریشهها انقدر داخل آب موندن تا پوسیدن. امروز ریشههای پوسیده رو گرفتم. سرحال به نظر نمیرسن، کلافهن. باید بکارمشون اگه دوباره ریشه بزنن. گمونم دیگه بهم اعتماد نکنن. دیگه دلشون باهام صاف نشه. جهت دلجویی بهشون گفتم فقط حکایت شما نیست، ما هممون دنبال خاکیم. ما هم پنجاه ساله ریشههامون معلقه زیر آب. از پوسیدگی ریشههامون میترسیم. ما هم دیگه دلمون با خیلی چیزا صاف نمیشه، ولی به عشق خاکی که یه روز نصیبِ خودمون بشه مجبوریم که ریشه بزنیم، که منتظر بمونیم...
اتاقِ كوچكي كه تنهائيهاي بزرگ ما را در خود جاي ميدهد با اندك اميدي كه دشواريِ طاقت فرساي زمان و نااميدهاي بزرگ ما را به دوش ميكشد. اين گونه ميگذرد زندگي و جوانيِ ما.
وقتی قهرمانان میروند، دلقکها وارد صحنه میشوند. #هاینریش_هاینه
نمیتوانی مرا متواضع کنی تا وادار به همسطحی با تو بشوم، اعتماد به نفس من از تعریف و تمجیدها ساخته نشده است.
без подписи
دخترک سرش را به سینه پرموی بهار تکیه داده. موهایش عطر بهار را دارد؛ انگشتانش تنههای شکننده رویاها را ستایش میکنند. برای دخترک، شکر در امتداد شاخهها روان است و خورشید مانند تیله گرد است. چه کسی به دنیا آمده در اولین روز تابستان، شبِ بدرقهی بهار؟
«اگر نمیتوانی سعادت را در آرامش بیابی، آن را در دویدن بیاب!» ولی اگر خستهتر از آنی شوم که بدوم؟ «از در هم شکستن سخن مگو پیش از آنکه درهم شکسته باشی.» مثل یک دوچرخهسوار حال باید پیوسته پا بزنم، پیوسته حرکت کنم تا زمین نخورم. ویتگنشتاین / میراث. ۹ آوریل ۱۹۴۲
من به همراه سايهاي از روياهاي كهنهام از تاريكيها گذر خواهم كرد !
без подписи
من بر کدام نعش بگریم که صبحگاه از داغ رفته بر شبِ ما باخبر شود؟ من راوی کدام جنایت شوم که خشم از خوشههای باور ما شعلهور شود؟ #مینا_راد
без подписи