در مرکزِ همیشگیِ انفجار
Статистикаآه آدمی چگونه در این مرکز همیشگی انفجار میزید و ساده و خاموش میماند؟ ـــ محمد مختاری
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 8
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 390
- 1/48двое суток
- 446
- 1/72трое суток
- 482
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
هدایت گفت: «شماها که بچههای قرن اتمی هستید چرا به سراغ این موجودات ماقبل تاریخ میروید؟ ادبیات دیگر عوض شده. بعد از جویس ادبیات دیگر قصهی بیبی گوزک نیست. ادبیات پیش از جیمز جویس و بعد از جیمز جویس. همین!» آشنایی با صادق هدایت، م. ف. فرزانه، چاپ اول ۱۳۷۲ نشر مرکز ص. ۳۱
کردهها، که فضا را میاکنند و به پایان میرسند وقتی که یکی میمیرد، شاید اسباب حیرت ما شوند، اما یک چیز، یا شمار بیپایانی از چیزها، در هر احتضار نهایی میمیرد، مگر حافظهیی جهانی در کار باشد همچنان که حکمای الهی گمان بردهاند. [~~] با من چه خواهد مرد وقتی که بمیرم من، چه شکل رقتباری یا شکنندهیی دنیا از کف خواهد داد؟ صدای ماسهدُنیو فرناندِز، خیالِ یک اسبِ کُرَنگ در پارهزمینی خالی در سهرانو و چرکس، یک لول گوگرد در کشوی یک میز ماهون؟ ـــــ خورخه لوییس بُرخس، «گواهی»، ترجمهی بیژن الهی، از درهی علف هزاررنگ، نشر بیدگل، ۱۴۰۰، ص. ۱۲۹.
دو تا از رفقای کاردرست من چندین ساله کتاب اُرجینالِ خارجی ــــانگلیسی و الخــــ میفروشند؛ کتابهای تمیز و کمیابی هم میآرن. حتماً اگر عشقِ کتاب (بیبلیوفیل!) هستید به کانالشون سر بزنید. •@kolokolibrary• •@kolokolibrary• •@kolokolibrary•
هفت شعر از بهرام اردبیلی منتشرشده در اندیشه و هنر، شمارهی ۷م، کتاب ششم، آذر ۱۳۴۹ ـــــــــــــــــــــــــــــــــ از این شعرها فقط «ترانهی سرزمینها» در کتاب بهرام اردبیلی چاپ شده. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در مرکز همیشگی انفجار
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
سه شعر از سیروس آتابای برگردان: بیژن الهی [آیندگان ادبی، پنجشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۵۳] از نامهی دوست، دهـدوازده سال پیش، شاید پرغلط: «مادر سیروس آتابای فاطمه پهلوی دختر رضاخان بود از همسر اولش (مریم سوادکوهی) و یادگار دورانِ سربازی و دونپایگی، همسری درسنخوانده و دختری نیاموخته و طردشده. پدرش هادی آتابای از لشکریانِ رضاخان میرپنج بود که همینطور مدارج نظامیگری را طی کرد تا سرتیپ شد و بعد یکهو بازنشسته و مأمور به خدمت در بهداری. حتی بحث هست که فاطمه پهلوی (ملقب به همدمالسلطنه) شاید اصلن دختر پیشخدمت خانهی رضاخان در دوران خدمتش به همدان باشد. از چنین پدر مادری سیروس آتابای متولد میشود و میبالد و میرود درس پزشکی بخواند که نمیخواند و جنگ میشود و اصلن ول میکند شاعر میشود. به فارسی ولی نمینویسد. به آلمانی و تا آخر فقط به آلمانی. بهترین ترجمههاش به فارسی همان چندتاییست که بیژن الهی (با همراهیِ خودش) سروسامان داده و در آنها ساختارمندی و لطافت شعرهاش پیداست. کتابی این سالها در آمد «نزدیکِ نور» که جز ترجمههایی که گفتم بقیهاش به کار نمیآید. ترجمههای مهرداد صمدی مطلق بد و بیخودند.» روایتِ روانبُد
۵۱مین سالگرد درگذشت فریدون رهنماست.
برگرفتهها (۲) حلاج: ۳۰۹/۱۲/۲۳ بیژن الهی این قطعه مقدمهایست بر مناعیِ معروف که البته در ابتدای خود شعر، به دلایلی معلوم، و در بخش اخبار حلاجُالأسرار، به دلایلی نامعلوم، چاپ نشده. تکلمه: متن دوــسه اشکال تایپی داشت که رفع شد. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در مرکز همیشگی انفجار
از بیژن الهی داریم: مستغلات/هانری میشو زمرد و حمله/الیوت+رستان حلاجُالأسرار (اخبار و اشعار) بهانههای مأنوس/فلوبرــپروستــجویســنابوکف این شماره با تأخیر ۱ این شماره با تأخیر ۶ اندیشه و هنر - دی و بهمن ۱۳۵۲ تماشا - اردیبهشت ۱۳۵۶ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کتابِ اردک
آفتاب چند روزیست رشت را رها نمیکند و این یادم را از آن کارِ نیمتمامم انداخت که حضورش را دو جا جسته و همنشینشان کرده بودم. یکی آن کار ِرنگِ روغنِ جان ویلیام گادوارد—The quite pet، دیگری مطلعِ صبحِ روانِ بیژن الهی از اشعارِ کنستانتین کاوافی—بازپرداخت. گادوارد شاید آخرین خانهی نئوکلاسیزم باشد، چنان که معروفست در یادداشتِ خودکشیش مینویسد: «دنیا آنقدر بزرگ نیست که هم برای من و هم یک پیکاسو جا داشته باشد». کاوافی اما نوگرا بود و گزیدهکار، و بیانی تازه داشت که در ۱۵۴ شعری که در سراسر عمر سروده، نمودار شدهاند. با این همه هر دو معاصر هم بودند.
یکی رفقای من فضای آنلاینی راه انداخته برای انتشار داستانها و مطالب محبوب خودش و دیگران. بیشتر روی ادبیات سایفای و فانتزی تمرکز داره. حتماً سری به کانال و سایت بزنید، و اگر خودتون در این زمینه کار میکنید براش کار بفرستید! خودم هم دارم یه داستانکوتاه ترجمه میکنم که احتمالاً نهچندانزود اینجا قرار بگیره. https://t.me/asb_pub
برگرفتهها (۱) دو شعر از بورخس ترجمهی بهمن محصص ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــ در مرکز همیشگی انفجار
روز دیگری در منزل هردیا در وسط سالن که در از جمعیت بود [اسکار وایلد] مرا بکناری کشید و گفت: ـــ میخواهید که رازی را بشما بگویم؟ یک راز... اما اجازه بدهید که آنرا برای هیچکس دیگر تکرار نکنم... میدانید که چرا مسیح مادرش را دوست نداشت؟ او این حرف را با صدای آهسته و چنانکه گوئی خجالت میکشد در گوشم گفته بود. سکوت کوتاهی کرد و بازویم را گرفت و عقب رفت، بعد ناگهان قهقههای زد و گفت: ـــ برای اینکه باکره بود!! ــــ آندره ژید، اسکار وایلد، ترجمهی رضا سیدحسینی، جهان نو، دورهی ۱ - شمارهی دو و سه، ص. ۱۶۴.
کتابگزاری: از «سخنگفتن»ها و «رویا»ها شمیم بهار اندیشه و هنر - دورهی پنجم ـ شمارهی ششم - اردیبهشت ماه ۱۳۴۴ نقدیست که شمیم بهار بر دو مجموعه داستان کوتاه از بهمن فرسی و نادر ابراهیمی نوشته و جفتشان را حسابی نواخته. لحن شمیم و دقت نظریش در نقد جای تأمل دارد. کیفیت کمی پایین عکسها را بر من و دوربین گوشی ببخشایید. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در مرکز همیشگی انفجار
اردوگاه چیست؟ جورجو آگامبن ترجمهی امید مهرگان «اردوگاه، که اینک قاطعانه در درون دولتشهر مستقر گشته، قانون یا نوموسِ زیستشناسی جدیدِ سیارهی خاکی است.» «اگر ذات اردوگاه عبارت است از جسمانیتبخشیدن به وضعیت استثنایی و در نتیجه ایجاد مکانی برای خودِ حیات برهنه در کل، در این صورت هر زمان که چنین ساختاری ایجاد میشود، عملاً باید تصدیق کنیم با یک اردوگاه روبهروییم، صرف نظر از سرشتِ جنایاتی که در متن آن صورت گرفته و نیز صرف نظر از هر عنوان و مکاننگاری خاصی هم که داشته باشد.» آگامبن درین متن کوتاه بخش زیادی از ایدههایی را بهصورت مختصر مطرح میکند که در کتابهای پروژهی هوموساکر مفصلاً دربارهشان بحث کرده. (از کتاب وسایل بیهدف: یادداشتهایی در باب سیاست، ترجمهی امید مهرگان و صالح نجفی، نشر چشمه، ۱۳۸۷.) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در مرکز همیشگی انفجار
در خواب بیسپیدهی دل از ارتفاع لاشهام چرخ کرکسان پیر لذت بنفش این انجام را همواره دلپذیرتر میکند که در خوابهای بیسپیدهی دل آویزهی ترانهیی ستون از خون میکِشد و نمیداند ستارهی عاقبتم دیرگاهی از خاطر رازهایم گذشته است اکنون از خفتهترین دریاها صدای «سنتا» را میشنوم. لاکان، رشت - ۱۳۵۷ ـــــ سیروس رادمنش، جانب کلمات، نشر رشدیه، ۱۴۰۲.
دربارهی ترجمهی آناباز کیوان طهماسبیان مجلهی عصر پنجشنبه ۵۳-۵۴ «ترجمه یک وضعیت است: جستوجوی قرانِ انطباقِ ـــتقریبیِـــ دو زبان؛ زبانگذاری. ابن وضعیت فرانهادِ افقِ متن است و افقِ مترجم که به تعالی هر دو میانجامد... در عینِ حال ترجمه «امر ناممکن» است [~] در عمل گویا ترجمه میشود یافتنِ پرتوهایی از بارهای دلالتی متن ــــبا توجه به صناعت و ساختارِ آن. اما همچنان بابِ تأویل است و مترجم تأویلگر... چارهای نیست؛ باید به ترجمه، به این شقاق عظیم ــــچون طرحِ هستیِ خودِ ماــــ تن داد که: نمیشود، باید بشود، میشود.» این متن قرابتهایی هم دارد با متن دیگری از آقای طهماسبیان: در ترجمه، شعری میمیرد و شعری دیگر زاده میشود. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در مرکز همیشگی انفجار
هیچ و هیچ مرا نمیکَنَد نتواند کَند از توــی دورایستاده در کرانهی دیگر هیچ و نه حتا آبِ قادرِ فاصل ـــــ میانهی من و تو ــــ بیژن الهی، شعری بینام برای حمید شاهرخ از کتاب دیروز: عکسهای حمید شاهرخ، نشر رشدیه، ۱۳۹۷.