اشتادان Eshtadan
Статистикаنقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛ در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی* @Tabaa24
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 51
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 46
- 1/48двое суток
- 52
- 1/72трое суток
- 56
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
بیست و سوم مردادماه سالروز درگذشت مظفر بختیار پس از درگذشت فخرالدوله آثار او به خواهرش تورانآغا فروغالدوله سپرده شد که چندی بعد ملقّب به ملکۀ ایران گردیده و لقب او هیچ تناسب و مصداقی با مفهوم آن نداشت. ملکۀ ایران نیز بانویی هنرمند و شاعر و دوستار هنر و ادب بود. هم خود او هم پسرش محمّدناصر ظهیرالسلطان و دخترانش از هنر نقّاشی و سوزنگری و ابریشمدوزی بهره داشتند. تورانآغا در سال ۱۲۹۶ق. همسر علیخان ظهیرالدولۀ قاجار، وزیر درویشمسلک عهد ناصری و مظفّری شد. ظهیرالدوله از مریدان صفیعلیشاه بود و لقب طریقتی صفاعلی داشت. در سال ۱۳۱۶ جانشین صفی شد و انجمن اخوّت را در سال ۱۳۲۶ بنا نهاد. ظهیرالدوله از آزادیخواهان و متجدّدان عصر خود بود و انجمن اخوّت او از پایگاههای نشر افکار آزادیخواهانه. رقّت و مردمدوستی او چنان بود که در حکومتهایی که داشت گاه در همدردی با دادخواهان و متظلّمان که از جور و ستم مأموران دولت و حکومت به ستوه آمده به حاکم شکایت برمیداشتند با شاکیان به ندبه و زاری میپرداخت و بر احوال آنان اشک میریخت. در جریان تخریب و براندازی مجلس، عمارت ظهیرالدوله و انجمن اخوّت نیز به دست طرفداران استبداد و مخالفان مشروطه ویران و غارت شد و همۀ اموال و اثاثیۀ خانه و یادگارهای فخرالدوله و جواهرات ملکۀ ایران با کتابخانه و مجموعۀ عتیقههایی که ظهیرالدوله با ذوق و سلیقه و شناخت طی سالها گرد آورده بود به تاراج رفت و نابود شد. گلستان سعدی به خط منسوب به یاقوت حموی که اینک در شمار نفیسترین نسخههای خطی کتابخانۀ کاخ گلستان است ازجمله نسخههای بهغارترفتۀ کتابخانۀ ظهیرالدوله بود که بعداً محمّدعلیشاه آن را به بهای بیست هزار تومان خریداری کرد و به کتابخانۀ سلطنتی واگذار نمود. ملکۀ ایران ماجرای ویرانسازی و تاراج خانه را که آثار فخرالدوله هم در آن بین از میان رفت برای ظهیرالدوله که در حکومت گیلان بود نگاشته است. این نوشتۀ گزارشوار در ضمن نشاندهندۀ مایۀ ادبی و قدرت انشاء نویسنده در آن پریشانحالی و درماندگی است. در گیرودار غارت و چپاول عمارت که به نوشتۀ خود ملکۀ ایران حتی چادر از سر بانوی خانه فروکشیدند و همه چیز را ربودند و بردند و سوختند و نابود کردند اگر چیزی از آثار و یادگارهای فخرالدوله باقی مانده بود «عجب که بوی گلی ماند و رنگ نسترنی». [نامۀ بختیار: مقالات، ترجمهها و یادداشتهای دکتر مظفّر بختیار، به کوشش دکتر حمید رضایی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ دوم ۱۴۰۲، ۲۷۶-۲۷۷] بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation ▪️ ۲۳ مرداد سالروز درگذشت مظفر بختیار استاد دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران،، ایرانشناس، نسخهشناس و مترجم. https://t.me/eshtadan
#منصور_رستگار_فسایی : فردوسی سرشار از وطن پرستی بوده است منطق فردوسی در نظم شاهنامه افتخار ساختن هویتی جعلی نبوده بلکه تمام داستانهای شاهنامه از زیربنای مستحکمی برخوردار است که او با واقعبینی خاصی به این مسئله نظر داشته است. فردوسی سرشار از ایمان به خالق یگانه و وطنپرستی بوده و مردی است که گذشته ایران را به خوبی میشناخته ولی به آیندهای چشم دوخته بود که به چشم هیچکس نیامده بود. فردوسی در فکر ساختن آیندهای بزرگ و باشکوه و درخور ملت ایران بود، فردوسی در روزگاری قلم به دست گرفته و تاریخ اساطیری ایران را به نظم درآورده بود که همه افراد جامعه آن روز گذشته خود را از یاد برده بودند. فردوسی پس از ذکر نام و یاد خداوند بلافاصله از خرد سخن میگوید چراکه او خرد را برای شناخت خداوند ضروری دانسته و به کار میگیرد، همچنین به دادگری خداوند اندیشیده و عدل و داد خداوندی را متوازنکنندهی هستی میداند. @shahnamehpajohan 🔹https://t.me/eshtadan
#ابوالفضل_خطیبی: در شاهنامه مسأله تنها جنگ نیست. کافی است داستانهای شاهنامه را با کتابهایی که به پیروی از شاهنامه به نظم درآمده،مانند گرشاسبنامه، فرامرزنامه،کوشنامه و منظومههای حماسی دیگر مقایسه کنید. چنین جاذبههایی اصلا در آنها وجود ندارد.قهرمانان داستان، شخصیتپردازی نشدهاند.فردوسی هر جا که لازم دیده وارد جزییات شده است. درست مانند رماننویسان امروزی که بعضی از آنها با دقت فراوان همه چیز درباره شخصیت داستانی را توصیف میکنند، چرا که خواننده نیاز به شناخت آن شخصیت دارد. در داستان رستم و اسفندیار هنگامی که رستم استدلال میکند، فردوسی خود را جای رستم و شخصیت و اعتقادات رستم میگذارد. این شخصیتها را در حالات روحی و روانی بسیار زیبا و مهیّج توصیف میکند. هنگامی که خواننده استدلالهای رستم در مقابل اسفندیار را میخواند حق را به رستم میدهد و هنگامی که استدلالهای اسفندیار را میخواند میپندارد که ممکن است حق با او هم باشد. تراژدی یعنی همین که حقها تقسیم میشوند. و برای همین است که در پایان تراژدی بحران و حادثه بهوجود میآید. این نتیجۀ توصیف دقیق فردوسی از حالات روحی قهرمانان است. @shahnamehpajohan 🔹https://t.me/eshtadan
دکتر عبّاس زریاب خویی[۲۰ مرداد ۱۲۹۸ خوی _ ۱۴ بهمن ۱۳۷۳ تهران] با جمع سه رشته از دانستگی در خود: تاریخ، ادب و معارف اسلامی. او نیز به دشواری بتوان گفت که جانشینپذیر باشد. زریاب تحصیل خود را از طلبگی شروع کرد، سپس به دانش جدید پرداخت و آن را چندسالی در آلمان ادامه داد تا به درجهی دکتری در تاریخ نائل آمد. مدّتی در آمریکا، به دعوت دانشگاه «پرینستون» هم درس داد و هم آموخت و از این طریق، خزانهای بود که قدیم و جدید و شرق و غرب را در خود جمع داشت و این معلومات، همراه با حدّتِ ذهن از او کسی میساخت که میبایست نشست و به سخنش گوش داد. کسی بود که پختگیِ علمی به او سکینت خاطری بخشیده بود و چون «همهجا خانهی عشق است چه مسجد، چه کِنِشت» هر جا بود وجود خود را مغتنم میساخت و وسعت معلومات و حافظهی قوی، از او سخنوری جذّاب ساخته بود که با تهلهجهی آذربایجانی میتوانست مجلس را به دست گیرد. زندگیدوست و روشنبین بود. چون تاریخ و ادب ایران را میشناخت، به درجهای از آسانگیری رسیده بود که نقد را غنیمت شمارد و ناگواریها چندان بر خاطرش سنگینی نکنند. با این حال، نمیتوان گفت که زندگی او را در تنگنا نگذاشت، که به قول شهید بلخی: اگر غم را چو آتش دود بودی جهان تاریک بودی جاودانه به جا خواهد بود که مقالههای پراکندهی او که در مجلّههایی چون یغما، سخن، راهنمای کتاب و یا جاهای دیگر انتشار یافتهاند، گردآوری گردد. هر ورقی از نوشتههای زریاب به دست آید ارزنده خواهد بود. زریاب لذّتِ بزرگش در یافتن و دانستن بود، و در قبالِ آن نوعی فرزانگیِ خیّامی به هم زده بود، که معتقد بود که شادیهای ملموسِ زندگی را هم نباید خوار گرفت. #روزها_جلد_سوم_و_چهارم @dr_eslaminodoushan 🔹https://t.me/eshtadan
🔰«فردوسی درشاهنامه هوشیاری ملی و فرهنگی را از ایرانیان درخواست میکند» ✍️منصور رستگار فسایی 📗فردوسی و هویتشناسی ایرانی، مجموعه مقالات، انتشارات طرح نو: ۱۳۸۱، ص ۲۱. فردوسی به ایران تنها به عنوان یک جغرافیا نمینگرد، بلکه آن را یک فرهنگ، یک معنویت، یک تمدن و یک سنت شناختهشدهی بدیهی میداند. به همین دلیل میکوشد تا در مرحله اول، کتابِ خود را به نماد این فرهنگ تبدیل کند. او زندگی ملتِ ایران و تاریخ، افتخارات، سنتهای دلبستنی و امتیازات رفتاری و اخلاقی مردم آن را بازگو میکند و آفتهای غرور، خودبینی، فریب، استبداد، هوسبازی و گمراهیهای فردی و اجتماعی را برمیشمارد و در تفکرات و تاملات فلسفی خود در آغاز یا پایان دورانهای متفاوت تاریخی و اساطیری شاهنامه، نتیجهگیریهای روشنفکرانه، عمیق و خردورزانهی خود را از هستی، مرگ، اختیار، جبر و گرایشهای نیک و بد انسانی و... ارائه میدهد و با کشف ارزشها و ضدارزشهایی که در بقای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی جامعه، صاحب سهم هستند، هوشیاری ملی و انسانیِ مردمِ ایران را طلب میکند؛ آنان را از خودخواهی، حسادت، پیمانشکنی، آز و انحرافات اخلاقی برحذر میدارد و به پاکی، دادگری، شادی، مروّت و مهربانی، علایق خانوداگی و ملی، ترغیب و تشویق میکند. «کجا آن سر و تاجِ شاهنشهان! کجا آن بزرگان و فرّخمِهان! از ایشان سَخُن یادْگارست و بس! سرایِ سپنجی نماند به کس!... به راهِ خداوندِ خورشید و ماه ز بُن دور کن دیو را دستگاه!» [نامهی خسروانوشیروان به پسرش هرمز] «از ایران و از ترک و از تازیان نژادی پدید آید اندر میان، نه دهقان، نه ترک و نه تازی بود سَخُنها بکَردارِ بازی بود!... چو بسیار ازین داستان بگذرد کسی سوی آزادگی ننگرد!» [نامه رستم فرخزاد به برادرش] @ThoughtAboutIRAN 🔹https://t.me/eshtadan
شاگرد اول دبستان ناصرخسرو سخنگُزارِ ایرانِ فرهنگی ایران را چند حوزهٔ تمدنی است که از جمله میتوان حوزۀ خراسان بزرگ را نام برد و حوزهٔ فارس. یزد بر اساس مدارک موجود، جزو کورهٔ اصطخر فارس بوده است. کتابهای" احسن التّقاسیم..." و "حدود العالم..."( سده چهارم، ه. ق) و یک نوشته از ریاضیدان، ملامحمد باقر یزدی( سده ۱۱) می گویدمان که یزد، به گفتهٔ پیشینیان از" اتباع" فارس بوده است. این دو حوزهٔ تمدنی، که میتوان به یک اعتبار حوزهٔ ساسانی و اشکانیاش نامید، به خودی خود، از دیرباز، دو حوزهٔ زبانی و گویشی نیز تشکیل میدادهاند. در سمت خراسان دو سخنگوی وجدان ایرانی(به تعبیر اسلامی ندوشن) پا به میدان گذاردند. نخستین آنها فردوسی، بعد به فاصلهٔ سه قرن (در سدهٔ هفتم) مولوی. امّا در این سو،گ(فارس) دو سخنگوی وجدان ایرانی (سعدی و حافظ) به فاصلهٔ یک قرن در تاریکترین و بحرانیترین برههٔ تاریخی ایران، سر برآوردند و آوازهٔ بیچونوچرا به هم رساندند. در حوزهٔ خراسان، یکی از زیباترین نثرهای فارسی از زیر قلم یک درباری خوشقلب و درستآئین (ابوالفضل بیهقی) بیرون آمد. و از این سو در حوزهٔ فارس، گونهٔ دیگری از زیبایی نثر فارسی، خوشآهنگ، نرم و سحرآمیز، در کتاب ده جلدی کشفالاسرار (رشیدالدین میبدی در قرن ششم) سر بر آورد. (اندیشه و معنی را اگر فرآورده بدانیم، بستهبندی آن (نثر زیبا با ضربآهنگ مناسب گاه شاید مهمتر از اصل فرآورده باشد). خوشوقتم که گویم: در سدهٔ گذشته، استان یزد شخصیتی تحویل داد که میانگینِ متوازنِ حوزهٔ خراسان بود و حوزهٔ فارس. در او فردوسی و مولوی و حافظ و سعدی، سر به هم آورده بودند. طبع سازنده و سازگار او، ناسازان را سر یک خط میآورد و به یک نقطهٔ اشتراکی و راهبردی میرساند. عرفانی که در مولوی میدید، همان را با صفت زمینی برازندهٔ خیّام میدانست. زیبایی نثر فارسی که از نگاه زیباپسند و هنرورانه مایه میگیرد، دیگر بار بعد از هزار سال، به نام یک یزدی رقم خورد. و او کسی نبود و نیست جز سخن گزارِ ایرانِ فرهنگی، محمدعلی اسلامی ندوشن. از لحن و صدایش به قول پرفسور " فضل الله رضا" آرامش صوفیانه و به تعبیر مخلص، ایران اشراقی هویدا بود و نثر زیبا، شاعرانه و استخواندارش، فردوسیوار، ایرانِ عفیف، ایران ریشهدار و درونزا را یاد میآورد. همان ایرانی که کودکآسا دل در گروِ رنگ و لعاب غرب نمینهد و به تقلید میمونوار تن نمیدهد. با دل و جان گرامی میداریم، سوم شهریور صد سالگیِ چهرهٔ رخشان و مانای فرهنگی، دغدغهمند، یکرو و یکرنگ، هم پیراسته و هم آراسته، محمدعلی اسلامی ندوشن. محمدحسین رافی نویسنده و پژوهشگر بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی ---------- کانال دکتر اسلامی نُدوشن @dr_eslaminodoushan 🔹https://t.me/eshtadan
🔰علیرضا قیامتی در گفتوگو با ایبنا مطرح کرد؛ شاهنامه؛ رگهی جاری هویت ملی در مواجهه با موج «بلعیده شدن» 🔸علیرضا قیامتی، پژوهشگر زبان فارسی گفت: کشوری که پیشینه کهنی دارد، نباید فرهنگ و هویت خود را از دست بدهد. به همین خاطر باور من این است که موج جهانی شدن نباید هویت ملی ما را تحت تأثیر قرار دهد. در این مسیر، شاهنامه و ادبیات پرافتخارمان یکی از بزرگترین برگهای برنده برای ماندگاری ماست. 🔸️شاهنامه را نمیتوان تنها با ایلیاد و اودیسه مقایسه کرد، بلکه باید آن را در کنار تمام حماسههای جهان دید؛ از «مهابهاراتا» و «رامایانا» در هند گرفته تا «گوگوریو» در شبهجزیره کره یا آثار ویرژیل. هیچکدام از اینها نمیتوانند با شاهنامه یکی یا همتراز باشند، زیرا شاهنامه متفاوت است؛ چرا که رگههای هویت ملی را بهطور کامل در آن میبینید. در اینجا، مفهوم «کشور» و «میهن» تنها به یک جغرافیای خاص خلاصه نمیشود، بلکه مجموعهای است از پسزمینههای آرمانی، فرهنگ، اسطوره، تاریخ، خردورزی، نیکمنشی، اخلاق، راستی، شیوه حکومتداری و شیوه زندگی. تمام این نمادها را میتوانید در شاهنامه بیابید، در حالی که در ایلیاد و اودیسه به این شکل نیست. 🔸 بزرگترین شاخصه «ایران فرهنگی» و «ایرانشهر»، همین زبان و ادبیات فارسی است. اگر بخواهیم بهترین عامل برای گرد هم آمدن ملتها را پیدا کنیم، بدون شک آن را در زبان و ادبیات فارسی مییابیم. زبان فارسی در قرنهای گذشته، فراگیری و شمولی داشت که متأسفانه امروز به دلیل دشمنیها، دیگر از آن شمول و فراگیری برخوردار نیست. زمانی ابنبطوطه، جهانگرد مراکشی، که از غربیترین نقطه کشورهای اسلامی به شرقیترین نقطه یعنی اندونزی سفر کرد، میگوید هر جایی که میرفتم و به هر شهری که میرسیدم، چون زبانهای محلی را بلد نبودم، به زبان فارسی با مردم سخن میگفتیم؛ از جمله با حاکم قسطنطنیه (استانبول) به فارسی صحبت میکرد. او حتی با پادشاه سیام (تایلند کنونی) و در مالزی نیز به زبان فارسی سخن میگفت. اینها همگی نشاندهنده فراگیری و شمول زبان فارسی در آن دوران بود. @ibna_official 🔹https://t.me/eshtadan
🌲کشور عجیبی که ایران نام دارد🌲 قسمت ۳ بگذریم اینها را نگفتیم برای آنکه «حماسه خوانی» کرده باشیم، که بههیچ وجه جای آن نیست، یادآوریِ چند جریان بود که در این سرزمین روی داده، و تاریخها گواهِ آنند. هر ارزشی برایش قائل باشیم، بهایش به مردم ایران باز میگردد؛ چه، آنها بودهاند که این کشور را تا به امروز رسانیدهاند. نمیتوانیم شماره کنیم تعداد کسانی را که در راهِ «شرفِ انسانی» جانِ خود را بر روی این خاک نثار کردهاند؛ و تعداد آنها که ماندند و کشورِ خود را صبورانه با خونِ دل از تنگناها گذراندند، صدها برابر بیشتر است. یک نقطهی مرموز در کلّ تاریخ ایران است، و آن سِرّ بر جای ماندنِ اوست. چگونه بوده که وقتی همهی درها به رویش بسته مینموده است، باز دریچهی نامنتظری باز میشده که او بتواند خود را از طریق آن برهاند؟ چنین مینماید که هر گاه لازم میشده او ادامهی حیاتِ ایرانیاَش را به بهای گرانی میخریده، این بها شکیبایی در مصائب بوده است؛ بدین گونه آنچه را که «مشی ایرانی» میتوان خواند، به «نیروی نو شدن» و «بازآفرینی بر حسب مقتضیّات» تضمین میگردیده. منظورم از «بازآفرینی بر حسب مقتضیّات» آن است که اقتضای اوضاع و احوال جدیدی که عارض گردیده، پاس داشته شود، بیآنکه اصلِ «مشی» تغییر یابد. ظواهر تغییر میکرد ولی او آن را مهم نمیدانست، پس از چندی و پس از یک انحنای مختصر باز همان مسیرِ پیشین در پیش گرفته میشد. عمدهترین تغییر در ملّت ایران پس از آمدن اسلام صورت گرفت. وقتی اعتقاد دینی و زندگی اجتماعی تغییر کرد روحیّه نیز به همراهِ آن دگرگون میشود. ایرانِ بعد از اسلام تصمیمش را به این صورت گرفت که «ایرانِ فرهنگی» باشد، یعنی چون دیگر قدرتِ فائقِ سیاسی نبود، به "فرهنگ" روی برد. «غرورِ سیاسی» را که دیگر نبود، "غنای فرهنگ" به جایش نشاند. تاریخِ این دوران هر چه جلوتر آمده بر غلظتش افزوده شده. نخست ترکها آمدند و سپس مغولها. در تمام این مدّت، ایرانی با مهاجمانِ خود در کشاکش بوده. از این حیث آبدیدگی و تجربه اندوخته، که کتابها و امثال و حکم، رسوبهایش را در خود دارند. لیکن به بهای گرانی. هر یک از این اتّفاقها مقداری از شخصیّتِ او را سابانده است، مانند سنگ که بر سر راهِ سیل، سائیده و نرم میشود. ولی نرمی در مقابل "درشتی" را نیز میآورد؛ بنا به اصلِ «غضب الْحَلیم»؛ بنابراین هرجا فرصت دست داده از ابراز خشونت نیز خودداری نشده. #سخنها_را_بشنویم 💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن https://t.me/sarv_e_sokhangoo 🔸https://t.me/eshtadan
شانزدهم مردادماه سالروز درگذشت غلامعلی رعدی آدرخشی سرایندۀ «نگاه» (من ندانم به نگاه تو چه رازیست نهان) از نگاه کردن بازماند. به دیار نیستی رهسپار شد. آخرین جرقۀ حیات معنوی او سر و سامان دادن به مجموعۀ مقالات خود بود که به نام گفتارهای ادبی و اجتماعی در سال ۱۳۷۰ در سلسلۀ انتشارات موقوفۀ دکتر محمود افشار انتشار یافت. پدرم در سالهای آخر عمر تمایل داشت که اگر جایزهای خواهد داد به دکتر رعدی بدهد. میگفت آذربایجانی که به زیبایی رعدی در زبان فارسی مینویسد و میسراید شایستۀ دریافت جایزۀ موقوفۀ من میتواند باشد که این موقوفه برای تعمیم زبان فارسی ایجاد شده است. کتابهای دیگر او دیوان اشعار، پنج آینه است. بسیار میتوانست ثمربخش باشد، ولی طالع آن نداشت که از کارهای اداری چشم بپوشد و ذوقیات و کمالات خود را عرضه دارد. غلامعلی رعدی آدرخشی (آنطور که خود مینوشت نه آذرخشی چنانکه دیگران تمایل به نوشتن دارند) متولد تبریز به سال ۱۲۸۸ بود. در آنجا درس خواند. رعدی پس از آن به تهران آمد و دورۀ دانشکدۀ حقوق را به پایان رسانید. در وزارت معارف عضو شد. به ریاست ادارۀ انطباعات رسید. پس از تأسیس فرهنگستان ایران دبیری امور آنجا به عهدهاش گذاشته شد. با رجالی چون محتشمالسلطنۀ اسفندیاری، محمّدعلی فروغی ذکاءالملک، حسن وثوقالدوله، حسین ادیبالسلطنۀ سمیعی که عضو فرهنگستان بودند و دیگر اعضای صاحبنام آنجا آشنایی و روابط علمی و فرهنگی پیدا کرد. ظاهراً حکمت بود که وسایل لازم رفتن او را به فرنگ برای ادامۀ تحصیل فراهم ساخت. در ژنو درس خواند و بازگشت. پس از جنگ به سمت نمایندۀ ایران در یونسکو به پاریس رفت. پس از چند سال خدمت در آنجا عنوان سفیری هم گرفت. مدت درازی در سمت نمایندگی در یونسکو ماند. بعد که به ایران احضار شد به سناتوری انتصابی انتخاب شد و چون مخالفخوانی کرد در دورۀ بعد منصوب نشد. چند سالی هم ریاست دانشکدۀ ادبیات دانشگاه ملّی آن روزگار را عهدهدار شد و لوحۀ اعتباری برای آن مؤسسه بود. [نادرهکاران، سوگنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۰۴-۱۳۸۹)، ایرج افشار، زیر نظر بهرام، کوشیار و آرش افشار، به کوشش محمود نیکویه، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ سوم ۱۴۰۴، ج ۲، ص ۱۲۹۶-۱۲۹۷] بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation 🔹https://t.me/eshtadan
#سجاد_آیدنلو : بسیاری از واژگان برای اولین بار در شاهنامه آمده است و بعد از آن وارد متون دیگر شده است. اشاره به آیینها، مراسمها و حتی ادیان نیز در شاهنامه وجود دارد. اما اینکه آذربایجان چه نسبتی با شاهنامه و هویت ملی دارد، باید بگویم در سالهای اخیر برخی از دوستان که در مطبوعات و جراید قلم میزنند، از مفهومی به نام «هویتطلب» و «هویتطلبی» درباره آذربایجان استفاده میکنند که معنی منفی دارد. در حالی که باید بدانیم بخشی از هویت آذربایجان و آذربایجانیها بر اساس معیارهایی که گفتیم، در شاهنامه تعریف میشود. وقتی متن شاهنامه را میخوانیم، آذربایجان با همین موقعیت جغرافیایی امروزی، با نام «آذرآبادگان» در شاهنامه وجود دارد. نام بسیاری از مکانهای آذربایجان نیز در شاهنامه آمده است. این منطقه پایتخت معنوی ایران است و هم از نظر داستانی و هم از منظر دینی دارای اهمیت بسیاری است. حتی در داستان برخی از شخصیتها مانند رستم فرخزاد آذری با حترام بسیاری از اهالی آذربایجان یاد شده است و آن را «جای بزرگان و آزادگان» میخوانند. آیا این تعریف و احترام نیست؟ @shahnamehpajohan 🔹https://t.me/eshtadan
#محمدعلی_فروغی: بعقیده من وظیفه هر ایرانی است که اولا خود با #شاهنامه مانوس شود، ثانیا ابناء وطن را بموانست این کتاب ترغیب نماید و اسباب آن را فراهم آورد. مختصر، فردوسی قباله و سند نجابت ملت ایران را تنظیم فرموده، و همین کلمه مرا بی نیاز می کند از اینکه در توضیح مطلب و پافشاری در اثبات مقام فردوسی از این جهت بطول کلام بپردازم. گرامی باد زادروز زندهیاد #محمدعلی_فروغی (۱۰ امرداد ۱۲۵۴ تهران – ۵ آذر ۱۳۲۱ تهران) 🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd 🔹https://t.me/eshtadan
دهم امرداد - زادروز #محمدعلی_فروغی: تاجبخش دو پادشاه پهلوی مردی که دوبار ایران را از خطر فروپاشی رهانید. فرازهایی از سخنان بزرگمرد همروزگار ایران، شادروان #محمدعلی_فروغی در روز سهشنبه ۱۶ مهر ۱۳۲۰؛ پس از رویدادهای شهریور ۱۳۲۰ و رفع خطر فروپاشی ایران👇 «بحمدالله و به فضل خداوند بار دیگر پا به عرصه آزادی گذاشتید و می توانید از این نعمت برخوردار شوید. البته باید قدر این نعمت را بدانید و شکر خداوند را به جا آورید. از رنج و محنتی که در ظرف ۴۰ - ۳۰ سال گذشته به شما رسیده است امیدوارم تجربه آموخته و معنی آزادی را دریافته باشید. در این صورت می دانید که معنی آزادی این نیست که مردم خودسر باشند و هر کس هرچه میخواهد بکند. در عین آزادی قیود و حدود لازم است. ...کشوری که قانون ندارد و یا قانون در آن مجری و محترم نیست مردمش آزاد نخواهند بود و آسوده زیست نخواهند کرد. پس اولین سفارشی که در عالم خیرخواهی و میهن دوستی به شما میکنم این است که متوجه باشید که ملت آزاد آن است که جریان امورش و بر وفق قانون باشد. بنابراین هرکس به قانون بی اعتنایی کند و تخلف از آن را روا بدارد دشمن آزادی است یعنی دشمن آسایش ملت. ... وجود قانون بسته به دو چیز است: یکی قانونگذار و یکی مجری قانون و جمع این دو چیز را حکومت یا دولت میگویند. چون ملتهای مختلف را در زمانهای مختلف در نظر بگیریم میبینیم که حکومتهای آنها همه و همیشه یکسان نبوده و نیستند. گاهی از اوقات قانونگذار و مجری قانون یک نفر بوده و گاهی چند نفر بودهاند و بعضی از ملتها هم بوده و هستند که قانونگذاری و اجرای قانون را تمام ملت برعهده گرفته است. قسم اول حکومت انفرادی و استبدادی است. قسم دوم حکومت خاص و اشراف است. قسم سوم را حکومت ملی میگویند که اروپاییان دموکراسی مینامند. همین قدر میگویم ملتها هرچه داناتر و به رشد و بلوغ نزدیکتر می شوند به قسم سوم یعنی حکومت ملی متمایلتر میگردند. این جماعتها علاوه بر آنکه تحت نظر هیات وزیران هستند، تحت ریاست عالیه یک نفر هستند که اگر او انتخابی باشد رئیس جمهور نامیده میشود و اگر دائمی و موروثی باشد پادشاه است. شما ملت ایران به موجب قانون اساسی که تقریباً ۳۵ سال پیش مقرر شده است دارای حکومت ملی مشروطه هستید. اما اگر درست توجه کنید تصدیق خواهید کرد که در مدت این ۳۵ سال کمتر وقتی بوده است که از نعمت آزادی حقیقی برخوردار بوده باشید و چندین مرتبه حکومت ملی یعنی اساس مشروطیت شما مختل شده است. شرایطی که در حکومت ملی باید ملحوظ باشد چیست؟ فراموش نکنید که معنی حکومت ملی این است که اختیار امور کشور با ملت باشد و البته میدانید که هر کس اختیاراتی دارد و در ازای آن اختیارات مسئولیتی متوجه او میشود. اما وظیفه روزنامهنگاران؛ وظیفه آنان این است که هادی افکار مردم شوند و ملت و دولت را به راه خیر دلالت کنند. وظیفه مستخدمین و کارکنان دولت این است که در اجرای قوانین از روی صحت و درستی وسیله پیشرفت کار وزیران باشند و موجبات آسایش اتباع نوع خود را که مخدومین ایشان هستند فراهم آورند. اما وظیفه پادشاه چیست؟ وظیفه پادشاه این است که حافظ قانون اساسی و ناظر افعال دولت باشد و افراد ملت را فرزندان خود بداند و به مقتضای مهر پدری با آنها رفتار کند و رفتار و کردار و گفتار خود را سرمشق مردم قرار دهد. .... اگر بنیاد حکومت استبدادی بر ترس و بیم است بنیاد حکومت ملی بر شرافت افراد ملت است ... اگر متصدیان امور عامه شرافت را نصبالعین خویش نسازند کار حکومت ملی پیشرفت نمیکند... و اگر نمایندگان ملت (وکیلان مجلس) در قانونگذاری یا اجرای قانون اهتمام لازم ننمایند و نمایندگی ملت را وسیله تحصیل منافع شخصی بدانند و عوامفریبی را پیشه خود سازند و دسیسهکاری را شعار خود کنند یا معنی نمایندگی ملت را مدعی شدن با دولت بدانند و اگر وزیران وزارت را فقط مایه تشخص و جلب منافع فردی فرض کنند، اگر پادشاه حافظ قوانین نباشد و سلطنت را وسیله اجرای هوای نفس سازد و اگر طبقات ملت از طریق شرافت پا بیرون گذارند، باید حتم و یقین دانست که باز اوضاع این ۳۵ سال گذشته تجدید خواهد شد.» 🕊 🕊 🕊 پ.ن. سخنان تاریخی #ذکاءالملک به خوبی گویای آنچه که در ۳۵ سال پس از امضاء فرمان مشروطیت بر مشروطیت گذشت است! پیوست : روایت رندهیاد #محمد_امینی از زندگی و کوششهای #محمدعلی_فروغی روانش شاد - یاد و نامش جاوید 🆔 @shahname_yazd
#جلال_ستاری : فرهنگ ایرانی به سوی آفرینش خواهد رفت فرهنگ ایرانی به سوی آفرینشی خواهد رفت که ما نمیدانیم، چیست، یعنی فرهنگ ایرانی در حال رکود نیست، در حال جهش به سوی آینده است که از بابت آفرینش درخشان خواهد بود و به هیچ وجه به عقب برنمیگردد، به کهنه پرستی اعتقاد ندارد، خیلی به حرفهای دیگران هم ایمان ندارد، به سوی خلاقیتی میرودکه هنوز خیلی نمایان نیست، ولی در بسیاری موارد یک جرقههایی از آن میبینید، آینده فرهنگی ایران را اگر بخواهیم خلاقیت ادبی تعریف کنیم، درخشان میبینم. @shahnamehpajohan https://t.me/eshtadan
نهم مردادماه سالروز درگذشت جلال ستاری در مورد فرهنگ ایرانی به گمانم میتوان گفت که خصیصۀ اصلی یا هویت آن که در طول هزارهها ثابت مانده حفظ و صیانت جوهر خویش و به تحلیل بردن عناصر بیگانه بوده است. به بیانی دیگر ذات فرهنگ ایرانی به خواری و زبونی تن در نداده است، سیطرۀ بیگانه (عرب و ترکان سلجوقی و مغول) را به ظاهر پذیرفته است و سپس اندکاندک آن را از درون خورده و تراشیده است و با این برونسازی و درونسازی توأمان، طرفه معجونی ساخته که کهنه و نو در آن چنان به هم بسته و پیوستهاند که تشخیصشان به نخستین نگاه امکانپذیر نیست. به گمان این بنده، «رندی» عالمسوز به معانی زیرکی و آزادی که از خصوصیات بارز خلق و خو و فرهنگ ایرانی است که به ظاهر مصلحتبین و صلاحاندیش است از همین سرشت و فطرت که عنصر غالب و بیگانه را به ظاهر، گردن نهاده و در باطن، خودی میکند مایه میگیرد. این فرایند استمرار و انقطاع در فرهنگ ایران خود از بینش کهن ایرانی که وجهی دیالکتیک دارد، یعنی خیر و شر و نور و ظلمت را در نزاع دائم میبیند، ولکن سرانجام قبول دارد که پیروزی با نیکویی و روشنایی است، آب میخورد. این نبرد و پیکار میان خیر و شر و روشنایی و تاریکی و خودی و بیگانه با این یقین که سرانجام اهورامزدا بر اهریمن پیروز میشود در فرهنگ ایرانی، خصیصه یا خصلتی ثابت است و به سخنی دیگر نقشپرداز هویت فرهنگی ماست و حاصلش موجب باروری و غنای فرهنگ بوده است. فرهنگ پویای ایرانی که چون آب رونده، همواره نو شده ولی به ظاهر ساکن مینموده، اولاً هیچگاه در طول تاریخ از داد و ستد با دیگر فرهنگها بازنمانده، ولی گرفتهها را با جوهر خویش سازگار کرده و به تحلیل میبرده است و ثانیاً خصیصۀ دیالکتیکی فرهنگ ایرانی موجب غنا و موزونی آن بوده است، نه باعث بیاندامیاش تا آنجا که فیالمثل توجه به خالق و عقبی عامل تحقق وحدت در کثرت و یگانگی در عین چندگانگی بوده است، نه وسیلۀ گسیختگی و افتراق و دوپارچگی و دور افتادن آدمی از اصل خویش و یا غلبۀ فرهنگی بیگانه که ثمرهاش بیخویشتنی است. «هویت ملی و هویت فرهنگی»، جلال ستاری، فصلنامۀ تئاتر، شمارۀ ۱۶، ۱۳۷۰، ص ۲۸-۳۰. بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation 🔹https://t.me/eshtadan
🔰«پادشاهی راستی» حکومت ضحاک بر پایهی «کژآگاهی» و«دروغزنی» و «بدی» استوار است. در بند۳۷ زامیادیشت آمده است که ضحاک (=اژیدهاک) دروغ نیرومندی است که اهریمن بر ضد جهان مادی و برای نابودی جهان راستی آفریده است: «اژیدهاک سهپوزه، سهکله و ششچشم، هزارمکر دارنده، دیو دروغ بسیار قوی و خبیث و فریفتار جهان. این دروغ بسیار زورمند که اهریمن بر ضد جهان مادی بیافرید از برای فنای جهان راستی (Aša: نظم کیهانی)» (یشتها، پورداود، ۱۳۷۷: ۳۳۷/۲). خویشکاری و مسئولیتی که بر دوش پادشاهان ایرانی است برخلاف ضحاک، که پادشاهی بیگانه بود، برپایی قانون هستی، اَشا (راستی، نظم کیهانی)، است که پیوسته در مقابل دروغ قرار میگیرد. پادشاهی که راستی را نشناسد از بهشت محروم است. از این رو فرجامِ پادشاهی که بر پایهی دینِ ایرانی است آسایش و آرامش برای کشور ایران است. از این رو در حماسه ملی ما پادشاهان پاسداران ایران و ایرانی هستند و نسبت به کشور و مردم ایران خویشکاری دارند. حکومت ضحاک تا زمانی میتواند به حیات خود ادامه دهد که از اطاعت و فرمانبرداری مردم برخوردار باشد. اقدامات ردکنندهی نمادین و مبارزهطلبی مشروعیت اخلاقی و سیاسی و حقانیت آن رژیم را تضعیف میکند. فردوسی میگوید زمانی که ضحاک از بزرگان کشور گواهینامه میخواهد آنان از بیم ضحاک با او همرای میشوند: «ز بیمِ سپهبَد همه راستان بدان کار گشتند همداستان بدان محضرِ اَژدها ناگزیر گوایی نبشتند بُرنا و پیر» در همین زمان کاوهی آهنگر خروشان به درگاه شاه میآید و میگوید که اگر تو پادشاه جهان هستی چرا همه رنج و سختی بهره ما میشود؟ ضحاک از درِ دوستی درمیآید و پسرِ کاوه را باز میگرداند و از او میخواهد که گواهینامه را امضا کند اما کاوه آن را پاره میکند و خروشان به سوی کوی و برزن میرود: خروشید کـ«ای پایمردانِ دیو بریده دل از ترسِ گیهانخَدیو، همه سوی دوزخ نِهادید روی سپردید دلها به گفتار اوی» ضحاک از او در شگفت میشود و میگوید هنگامی که او در ایوان من آمد آوای او را شنیدم گویی کوهی از آهن در ایوان من پدید آمده است. در حالی که او با دو دست بر سر خود میزد در دلم احساسِ ضعف و سستی و ناتوانی کردم: «که چون کاوه آمد ز درگه پدید دو گوش من آوای او را شنید، میان من و او ز ایوان درست یکی کوه گفتی از آهن برُست! همیدن چُن او زد به سربر دو دست شِگِفتی مرا در دل آمد شکست!» در فرهنگ ایرانی زرتشتی هنگامی که آدمیان ستم میبینند نباید چشم بر آسمان بدوزند، رهاننده از آسمان نمیآید. فردوسی بنا بر باورهای زرتشتی خویش میگوید دادگری و بخشندگی موجب نامِ نیک میشود: «فریدونِ فرّخ فرشته نبود ز مُشک و ز عنبر سرشته نبود، به داد و دِهِش یافت آن نیکُوْیی تو داد و دِهِش کن، فریدون تُوْیی!» @ThoughtAboutIRAN 🔹https://t.me/eshtadan
🔥 اندیشکده آژفنداک هوَخشَتَره 🔥 ╔════ 💐 💎══╗ @azhfandakhovaxshatare ╚═💥💫═════╝
🔰«شاهان ایرانی مستبد نبودند» ✍️ آمِلی کورت 📗 هخامنشیان، ترجمه مرتضی ثاقب فر، انتشارات ققنوس ۱۴۰۳، ص ۸۹. شاه شهریاری با قدرت مطلقه بود که همه میبایست تابع قدرت و قانون او باشند. اما این بدان معنا نیست که او قدرت خود را به نحوی مستبدانه اعمال میکرد. او در مقام نگاهبان آفریدههای اهورامزدا و به یاری او بر زمین فرمان میراند و ملزم به رعایت حدود و قوانین اخلاقی-سیاسی خداوندی بود. او خود را مظهر و تجسم فضایل مثبتی میدانست که او را برای فرمانروایی شایسته کردهاند. دو سنگنبشته مشابه سلطنتی یکی به نام داریوش و دیگری به نام خشایارشا، بهترین نمونه برای بیان این آرمانهای پادشاهیاند. این واقعیت که متنهای بهجای ماند از هر دو شاه کلمه به کلمه با هم همسان هستند نشاندهندهی این است که احساسات و اعتقاد و ایمان مردم به پادشاهی، متوجه مفهوم مطلق پادشاهی بوده است نه شخصیت یک شاه خاص: «خدای بزرگ است اهورامزدا که این شکوهی را که دیده میشود آفریده، که شادی مردم را آفریده، که خرد و فعالیت را بر داریوش شاه فروفرستاد. داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا من چنان کسی هستم که راستی را دوست هستم، بدی را دوست نیستم. نه مرا میل است که شخص ضعیف از طرف توانا به او بدی کرده شود. نه آن مرا میل بدی است که شخص توانایی از طرف ضعیف به او کرده باشد. آنچه راست است آن میل من است. مرد دروغگو را دوست نیستم. تندخو نیستم. آن چیزهایی را که هنگام خشم بر من وارد میشود سخت به اراده نگاه میدارم. سخت بر هوس خود فرمانروا هستم. مردی که همکاری میکند او را به جای همکاریاش همانطور او را پاداش میدهم. آنکه زیان میرساند او را به جای زیانش کیفر میدهم. نه مرا میل است که مردی زیان برساند. نه حتی مرا میل است اگر زیان برساند کیفر نبیند. مردی آنچه علیه مردی بگوید آن مرا باور نیاید، تا هنگامی که سوگند هر دو را نشنوم. مردی آنچه برابر قوایش کند یا به جا آورد خشنود هستم و میلم نسبت به او بسیار است نیک خشنود هستم. ورزیده هستم، چه با دو دست چه با هر دو پا، هنگام سواری خوب سواری میکنم. هنگام کشیدن کمان، چه پیاده چه سواره، خوب کمانکشی هستم. هنگام نیزهزنی، چه پیاده و چه سواره، خوب نیزهزنی هستم. و هنرهایی که اهورامزدا بر من فرو فرستاد، و توانستم آنها را به کار برم، به خواست اهورامزدا آنچه به وسیله من کرده شده با این هنرهایی که اهورامزدا بر من فرو فرستاد کردم». (Kent 1953 DNb؛ Gharib 1968 XNb). @ThoughtAboutIRAN 🔹https://t.me/eshtadan
هفتم مرداد، سالگرد درگذشت بدرالزّمان قریب (۱۳۰۸-۱۳۹۹) زندهیاد دکتر بدرالزمان قریب، زادۀ ۱۳۰۸ در تهران بود و مدرک دکتری زبانهای باستانی خود را از دانشگاه پنسیلوانیای امریکا دریافت کرده بود. وی که به خاندانی اصیل و فرهیخته تعلق داشت، در حوزۀ زبانهای باستانی ایران صاحب شهرت و اعتبار جهانی بود و از مفاخر علمی کشور به شمار میآمد. دکتر قریب از جملۀ شخصیتهای برجستهای بود که در زمینههایی از ایرانشناسی فعالیت میکرد که کمتر کسی وارد آن حوزهها شده بود. یکی از مهمترین کارهای ایشان تألیف فرهنگ سُغدی بود که تمام متخصصان این زبان ناگزیر از مراجعۀ به آن هستند. برخی از آثار دکتر بدرالزمان قریب عبارت است از: تحلیل ساختاری فعل در زبان سُغدی؛ زبانهای خاموش، یوهان فریدریش (ترجمه، با همکاری یداللّٰه ثمره)؛ وسنتره جاتکه، داستان تولد بودا به روایت سُغدی؛ فرهنگ سُغدی (سُغدی ـ فارسی ـ انگلیسی)؛ تاریخچۀ گویششناسی در ایران؛ مطالعات سُغدی؛ پژوهشهای ایرانی باستان و میانه. #بدرالزمان_قریب #زبان_های_باستانی #زبان_سغدی @kheradsarayeferdowsi 🔹https://t.me/eshtadan
#جلال_خالقی_مطلق: من هیچ نوع مخالفتی با فرهنگهای قومی ندارم . خدا نکند که از حرفهای من سوتفاهم بشود . زبانها و فرهنگهای قومی، در جای خودشان محترم هستند . اما زبان ملی و فرهنگ ملی حسابش جداست و در سرزمین ما تنها زبان فارسی می تواند زبان ملی باشد. زبان فارسی زمانی زبان ملی ما است که ما آن را از کودکی آموخته باشیم . بنابراین آموزش کودکان و نوجوانان ما با تاریخ و فرهنگمان در چارچوب زبان فارسی یک وظیفه ملی و فرهنگی همه جانبه است. در انجام این وظیفه شاهنامه فردوسی نقش مهمی دارد و آثار دیگر ادب فارسی هم بی نقش نیستند که باید به آنها هم پرداخت . من هیچ شکی ندارم که روان پاک فردوسی که بسیار به خانواده و زن و کودک اهمیت می دهد خرسند است از اینکه می بیند در کشورش از شاهنامه برای کودکان استفاده می شود و کودکان ما با اثر او اشنا می شوند و فرزندان ما از کودکی با شاهنامه آشنا می شوند. نسل ما از کودکی با شاهنامه آشنا نشدند البته یک داستانهایی شنیده اند اما آنگونه که امروز می بینیم با شاهنامه آشنا نشدند . این آشنایی باید انجام گیرد و از راه درست هم انجام گیرد. @shahnamehpajohan 🔹https://t.me/eshtadan
وجود چندین زبان و گویش در یک سرزمین، نه نشانهٔ چندپارگیِ هویتی، و نه امری استثنایی است؛ بلکه ویژگی سِرِشتیِ بسیاری از جوامع تاریخی است. ایران در مقام یکی از حوزههای تمدنی جهان، همواره زیستبوم زبانیِ چندلایه داشته است؛ از فارسی بهعنوان زبان ملی و زبان مشترک نوشتاری و ارتباطی، تا زبانها و گویشهای بومی که در مناطق گوناگون نسلبهنسل منتقل شدهاند. زبان فارسی در گذر سدهها نقشی فرامنطقهای در تاریخ ایران ایفا کرده و بهعنوان زبان ادبی، دیوانی و فرهنگی مشترک، یکی از پایههای مهم پیوستگی تاریخی ایران بوده است. در کنار آن، زبانهایی چون کردی، گیلکی، مازندرانی، بلوچی، لری، تالشی، ترکی، عربی، ترکمنی و دیگر زبانها و گویشهای ایران، بخشی از میراث زبانی این سرزمین و هرکدام حامل تاریخ، ادبیات شفاهی، دانش بومی و تجربهٔ فرهنگی گویشوران خود هستند. میان «زبان» و «هویت سیاسی» رابطهُ یکبهیک وجود ندارد. داشتن زبانِ نخست (مادری) متفاوت، بهخودیخود به معنای داشتن هویت ملی متفاوت نیست؛ همانگونه که داشتن زبان مشترک نیز همهٔ تفاوتهای فرهنگی و زبانی را از میان نمیبرد. هویتهای ملی معمولاً برآیند برهمکنشِ عوامل گوناگون تاریخی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی هستند و زبان تنها یکی از عناصر سازندهٔ آنها است. از این دیدگاه، گرامیداشت زبانهای مادری و پاسداشت زبان فارسی دو امر متضاد نیستند. برعکس، شناخت ارزش زبانهای بومی میتواند به غنای فرهنگی یک جامعه بیفزاید و جایگاه زبان مشترک را نیز در مقام ابزار ارتباط میان همهٔ شهروندان استوارتر کند. ایران یک واقعیت تاریخی و فرهنگی است که در کنار زبان ملیِ فارسی، از گونهگونی زبانی ارزشمندی برخوردار است؛ این گونهگونی، نه تهدید، بلکه بخشی از میراث مشترک ایرانیان است. حفظ این گوناگونی، در کنار تقویت زبان مشترک، راهی برای پاسداشت همزمانِ ریشههای بومی و پیوندهای فراگیر تاریخی است. #خورشید_صبوری @beyondlinguistics 🔹https://t.me/eshtadan