𝗘𝗥𝗢𝗦
Статистикаدفترچهای پوسیده، قلمی کهنه. Info ( @sinnerj13 ) Maybe talk? t.me/HidenChat_Bot?start=1346091290
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 25
- Всего постов
- 36
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 9
- 1/48двое суток
- 10
- 1/72трое суток
- 11
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
+نگاهتو از من برندار. _نگاه من همیشه روی توعه. +حتی اگه سالها بگذره؟.. _حتی اگه سالها بگذره.
.
«سوگنـدبـهمهتـآبِنگـاهش؛ڪهجـزبـراےسمفونےِݼشمـانِاو،نغـمهاےنمـےشناسم.»
برید پیشش✨️
برم برگردم ۲۰۰ شده باشیم؟:)) مود برد و موزیک تقدیم میکنم
نه به اندازه خودت قشنگم:)🤏🏻✨️
ایشون غوغا میکنه غوغا
без подписи
e83e4bf92947083dc43a618d062dfda6.jpg
https://t.me/fallengel13_vmin
این یکی از قشنگترین نوشته هایی بود که خوندم. خیلی زیبا نوشتی.نوشتهت کاملا قلبم رو لمس کرد
این یکی از قشنگترین نوشته هایی بود که خوندم. خیلی زیبا نوشتی.نوشتهت کاملا قلبم رو لمس کرد
без подписи
ممنونم جدی)🤏🏻✨️ بغل محکم"
چه تفسیر قشنگی.. قلبمو گرم میکنه وقتی اینقدر قشنگ و عمیق بهش نگاه انداختین) واقعا باعث افتخاره که کسی که قلمش اینقدر خوبه تعریف کنه ازت)) خیلی خیلی ممنونم لطف کردین🤍✨️ ذوق شدم جدی))
لطف دارین شما) ممنونم خیلی زیاد🫂✨️
چقدر قشنگ بودش😭 خسته نباشید عالی بوددد
مثل قدم زدن توی شهر در اواخر بهار بود؛ حس کردن نسیم خنکی که موهات رو تکون میده درحالی که میدونی تا مدتها دیگه قرار نیست نوازش محبتآمیز باد رو حس کنی. بدتر از بغضی که داخل متن حبس شده بود کلماتی بودن که با جملات آرامبخششون فریاد میکشیدن. حتی نمیدونم درست…
مثل قدم زدن توی شهر در اواخر بهار بود؛ حس کردن نسیم خنکی که موهات رو تکون میده درحالی که میدونی تا مدتها دیگه قرار نیست نوازش محبتآمیز باد رو حس کنی. بدتر از بغضی که داخل متن حبس شده بود کلماتی بودن که با جملات آرامبخششون فریاد میکشیدن. حتی نمیدونم درست فکر میکنم یا نه، اما تپشهای بیقرار قلب نویسنده رو حس میکنم، آشفتگیای که با لبخند ترکیب شده و یک شاهکار رو به وجود آورده؛ عمیقاً ستایشش میکنم. عالی بود خسته نباشید=)
نوجوونایی که بیفکر به دردای توی قلبشون به ساحل پناه میبردن.. مکان امنمونو به یاد داری ماهِمن؟ تو ستاره هارو میشماردی و من مژه هاتو.. اینقدر قشنگ به اون نورای آسمونی خیره میشدی که آرزو میکردم کاش ستاره بودم، تا تو بهم چشم بدوزی و با نگاهت روشناییمو هزار برابر کنی. زیادی حسودم مگه نه؟ آخه کی به ستاره ها حسودی میکنه.. وقتی بهت گفتم صدای دریا آرامبخشه تو برای اولین بار بوسیدیم و گفتی که صدای من برات از هرچیزی آرامبخش تره.. چقدر ساده و دلنشین بودن این کلمات، مگه نه؟ اونقدر دلنشین که هنوزم که هنوزه قلبمو گرم میکنن. بخوام روراست باشم، هنوزم توی اون لحظه غرقم. یادمه بیخوابی که به سرت میزد بدون هیچ حرفی فقط راهی پاتوق همیشگیمون میشدیم، انگار که از قبل ذهنمون وصل هم شده بود و لازم به بیان چیزی نبود. اینقدر قدم میزدیم تا خستگی زانوهامون بهمون غلبه میکرد و بلاخره دل به نشستن میدادیم، سرتو روی قلبم میذاشتی و ازم میخواستی برات حرف بزنم؛ اونقدر برات از قشنگیات میگفتم تا به خواب میرفتی و آروم ترین دم و بازدمامو انجام میدادم تا نفس کشیدنم مزاحم خواب شیرینت نشه. تموم اون لحظه ها مشغول مطالعه صورت ماهت بودم و هر لحظه بیشتر از قبل دلم محتاج وجودت میشد. یه وقتا تنهایی میام همین پاتوق قدیمی، رد قدمامونو دنبال میکنم و میرسم به دریا. ستاره هارو میشمارم و عین پیرمردا زیر لب با خودم حرف میزنم از تو، از قشنگیای تو.. آره دلبره نازم این پیر دله بیجنبه هنوزم دیوونهوار عاشقِ وجودتو هرچیزی که ردی از لمس تو توش باشه. این پیرمرد به ظاهر جوون، هنوزم با تو قدم میزنه و یاد جوونیش رو مرور میکنه، یاد تنها ساعتی که جوونی رو با تموم وجود حس میکرد وقتی که سر تنها دلبرش روی قلبش بود. -ستارهیخاموشِتو، پارکجیمین.