محمدحسین ملکیان (فراز)
Статистикаشعر ارتباط با من : @farazmalekianpoet
- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 234
- 1/48двое суток
- 268
- 1/72трое суток
- 289
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دم باب الجواد فهمیدم بی تو دار و ندار من هیچه یه زیارت برام کافی بود تا بفهمم کریم یعنی چه همه ی خادمات فهمیدن دست من خالیه بدهکارم دست خالی نذار برگردم درِ این خونه آبرو دارم از همون بچگی توو رویاهام خودمو گوشه ی حرم دیدم تو رُ توو لقمه ی حلال پدر توو دعاهای مادرم دیدم قبل از اینکه به تو سلام کنم تو جواب سلاممو دادی من اسیرم بگیر دستامو برسونم به صحن آزادی نمک سُفرمی امام رضا زخممو مرهمی امام رضا کسی حرف منو نمی فهمه تو فقط مَحرمی امام رضا محمدحسین ملکیان @faraz_malekian
صلح وقتی به معنی صلح است که... به نفس حاج محمود کریمی @faraz_malekian
نهان محمد، عیان محمد، محبت بی کران محمد امین محمد، امان محمد، مراد پیر و جوان محمد برای شرح چه می دود صفحه صفحه صفحه قلم؟ صفاتش برای مدح که آفریده خدا زبان در دهان؟ محمد خوش است موسیقی کلامش، رواست این گونه احترامش ورای توصیف شاعرانه، فراتر است از بیان محمد چقدر دشنام خورد و یکبار خم به ابروی خود نیاورد کجای تاریخ مثل او هست؟ کیست این مهربان؟ محمد همان که با جان و با دل آمد، همان که تا وحی نازل آمد سواد خواندن نداشت جبریل گفت اقرا! بخوان محمد! نشان سرراست تر بگویم؟ خلاصه و مختصر بگویم؟ همان محمد که دخترش فاطمه ست آری! همان محمد! علی برادر بتول دختر حسن دلاور حسین سرور تبارک الله! چه خاندانی! بزرگ این خاندان محمد! محمد آمد خودی نشان داد و لات کعبه به پایش افتاد ابولهب دید داد بیداد! ناگهان... ناگهان محمد- خدایی آورده از خدایان او خداتر! خدای یکتا! خدای قادر! خدای کامل ترینِ پیغمبران! محمد! همان خدایی که بارها از گزند او را نجات داده همان خدایی که ناز او را خریده با نقدِ جان محمد ورق زدم صفحه صفحه ی مصحف خدا را، بگو چه دیدم! ضحی و یاسین و کوثر است و محمد است و دخان محمد! هنوز درمانده بود در کشف یک قدم آن طرف تر انسان! که آشنا شد به پیچ و خم های راه هفت آسمان محمد نماند بر جا هزار مکتب هزار بیرق هزار مذهب هنوز برپاست بیرقش تا همیشه و همچنان محمد صدای جبریل همچنان از درون غار حرا میاید بخوان محمد بخوان محمد بخوان محمد بخوان محمد □ رسانده مثل پدر خودش را به امت آخرالزمانی چهارده قرن سینه در سینه تا امامزمان محمد چه کاروانی پر از شهیدان، تمام سردار، مرد میدان چه نام هایی حسین، قاسم، حبیب، یک در میان محمد چه باکی از این همه سیاهی، به قدرت و حکمت الهی هنوز هم نام برگزیده ست نام او در جهان! محمد محمدحسین ملکیان @faraz_malekian
باور ندارم @faraz_malekian
میان باطل و حق باز هم مجادله شد گذاشت پا به میان عشق و ختم قائله شد محمد آمد و اهل کساء را آورد ورق ورق کتب کفر ، برگ باطله شد محمدآمد و با پنج پاسخ محکم جوابگوی هزاران هزار مسئله شد چه دید اسقف نجران درون انجیلش که بین راه پشیمان از این معامله شد خدا به خلق جهان حرف آخرش را زد و حرف آخر او آیه ی مباهله شد محمدحسین ملکیان @faraz_malekian
آبرودار عیدتان مبارک @farazmalekian
آبرودار عیدتان مبارک @farazmalekian
چای گلاب @faraz_malekian
شگفتا که برای تو فقط یک بار می میرم @faraz_malekian
نصف جهانِ بی تو برایم قشنگ نیست هر جا تو باشی از همه جا اصفهان تر است یکمآذرماه روز اصفهان @faraz_malekian
برای خواندن اول یاد می گیرند الفبا را الفبا یافتم در متن قرآن نام زهرا را خدا از خلق عالم، بیت زهرا بود مقصودش بنا کرد از اضافات همان گِل، کهکشان ها را ستون خانه را تا عرش بالا برد و نادان ها بنا کردند پای این بنا دیوار حاشا را چه می فهمد کسی این در برای شخص پیغمبر تداعی می کند دروازه ی عرش معلی را؟ اگر توحیدشان را با حضور قلب می خواندند نمی انداختند امروز پشت گوش، اسرا را اگر یک بار می خواندند کوثر را چه می دیدند؟ مقام حضرت زهرا سلام الله علیها را اگر روی لب گلدسته حرفی جز علی باشد به مسجد می دهم ترجیح، معبد را، کلیسا را چه میبینم خدا؟ وا شد به جایی پای بعضی ها که بی رخصت محمد هم در آن نگذاشته پا را دری را با لگد وا می کنند اکنون که جبراییل بر ایوانش نوشته آیه ی انافتحنا را دری را با لگد وا می کنند اکنون که میکاییل از آن در می برد هر روز و هر شب رزق دنیا را دری را با لگد وا می کنند اکنون که عزراییل بر آن با نیت قربت کشیده بال و پرها را اگر در بشکند شاید بفهمند اهل اینکوچه که در یک تُنگ جا داده ست پیغمبر دو دریا را اگر بیرون بیاید از غلافِ صبرِ حیدر، تیغ حریفی نیست بین جمعیت این مرد تنها را اگر درد خلافت داشت در سر فاتح خیبر به جای غسل پیغمبر به هم می ریخت شورا را ولی مولا شدن تنها به تیغ و زور بازو نیست خدا این بار می خواهد بسنجد صبر مولا را ■ نگردید ای جماعت، قبر زهرا را نمی یابید علی تنها درون سینه جا می داد غم ها را محمدحسین ملکیان @faraz_malekian
@faraz_malekian
@faraz_malekian
@faraz_malekian
@faraz_malekian
@faraz_malekian
@faraz_malekian
@faraz_malekian
گوش شهر از این شعرها پر است @faraz_malekian
صدای گریه ی یک شهر، مال شاعرهاست @faraz_malekian