گوشهی امنِ من🌱
Статистикаو من...؟ مصمم در سبز زیستن در آدمِ بهتری بودن و آدمِ بهتری شدن...🌱 لینک گروه کتابخونیا: https://t.me/+GKELMY0BlJk2ZjJk اینستاگرام: Instagram.com/_fatemehsepid_ میشنوم :) https://t.me/HarfChatBot?start=e61818fd8dbf
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 8
- 1/48двое суток
- 9
- 1/72трое суток
- 9
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
مهربان بود، اما در مواجه با خودش بیرحمانه عمل میکرد.
🌒🍃
شب در زندگی من، بی انتها بود؛ مانند افکارم.
زندگیم پر شده از خستگیهایی که با خواب رفع نمیشن...
انتظار برای قطاری که هرگز نمیرسد داستایوفسکی در "شبهای روشن" تصویرِ آدمهایی را میکشد که در خیالِ خودشان زندگی میکنند چون واقعیت بیش از حد زمخت است. ما همیشه منتظریم. منتظرِ شنبه، منتظرِ پایانِ ماه، منتظرِ کسی که بیاید و حفرههای روحمان را پر کند. اما تلخیِ ماجرا اینجاست که زندگی، همان لحظاتی است که ما در حالِ "منتظر بودن" از دستشان میدهیم. هیچ منجیِ بیرونی در کار نیست. اگر خانهات تاریک است، خودت باید چراغ را روشن کنی. انتظار، فقط فاصلهی بینِ تولد و مرگ را طولانیتر نشان میدهد، نه پربارتر...
سخت نگیر عزیزم، هر چقدر هم باکیفیت باشی، آدمها تو رو با کیفیت چشمهای خودشون میبینن.
ماهِ کامل عجیبیه :)🌝
از طرف یه تراپیست: "رنج و ناراحتی نباید مانع انجام دادن کارهات بشه، و بعضی روزها با وجود خنجری که در قلبت فرورفته و بار سنگینی که روی شونههات حمل میکنی باید کارهات رو با دقت و جدیت انجام بدی؛ چون سرعت زندگی از سرعت ترمیم شدن رنجهای تو بیشتره..."
زخم، نه برای رنج دادن، که برای یادآوری است؛ که تو زیستهای، جنگیدهای، یاد گرفته ای؛ و هنوز ایستادهای.
نگران نیستم. همه چیز درست میشود. آب ریخته روی زمین جمع نه، اما خشک میشود. قلب شکسته خوب نه، اما ترمیم میشود. و هنوز هم میتوان، در گلدانی شکسته گل کاشت...
:)
اما عزیز من؛ فراموشی را به کینه ترجیح بده، هرکسی لایق به یاد ماندن نیست.
خدایی این ترانه کجاش بیمزهس؟ 😂 به این خوشمزگی 😌🤣
یه جوری برو، که من نشکنم یه چیزی بگو، که غم رد بشه یه کاری بکن، دلم تا ابد سر عشق تو، مردد بشه ببین من اصن، بلد نیستم نبود تو رو، تصور کنم بلد نیستم، ازت بگذرم بلد نیستم، تظاهر کنم نگام کن باز یه خط بنداز رو تصویری که ازت ساختم ازم رد شو یکم بد شو…
یه جوری برو، که من نشکنم یه چیزی بگو، که غم رد بشه یه کاری بکن، دلم تا ابد سر عشق تو، مردد بشه ببین من اصن، بلد نیستم نبود تو رو، تصور کنم بلد نیستم، ازت بگذرم بلد نیستم، تظاهر کنم نگام کن باز یه خط بنداز رو تصویری که ازت ساختم ازم رد شو یکم بد شو نذا حس کنم تو رو باختم ازت خواستم، بمونی ولی روی رفتنت، مصمم شدی تو یه تیکه از، خودم بودی که به این سادگی، ازم کم شدی یه جوری منو، زمینم بزن که واسه یه عمر، زمینگیر شم الان که نشد، کنارت بشه بذا آخر از، غمت پیر شم نگام کن باز یه خط بنداز رو تصویری که ازت ساختم ازم رد شو یکم بد شو نذا حس کنم تو رو باختم #فاطمه_سپید
امروز کسرا تو کارگاه ترانه رفتستون ترانهمو ترانهی بیایرادِ بیمزه خطاب کرد 🤧😂 انقد باهاش خندیدم که حد نداره 🤣 قشنگ یه عبارت جدید به دایره لغات ذهنیم اضافه کرد 😂
مرا جایی پیدا کن که جمعیت کمتر است. آسمان آبی است و باد آزادانه میوزد. مرا در میان فراموششدگان پیدا کن. رهاشدگان به سوی کسی که حضورم را میجوید. مرا در همراهی با نادیدهها پیدا کن.
آدمِ بالغ، کسی نیست که دیگر نمیشکند؛ کسیست که بعد از هر بار شکستن، شکلِ تازهای از خودش را با آرامشِ بیشتری کنار هم میگذارد...
چشام قلبی شد با دیدنش 😍🤍 حس میکنم کم کم دارم تو رفتستون دیده میشم و جا میوفتم 🙂↕️
چشام قلبی شد با دیدنش 😍🤍 حس میکنم کم کم دارم تو رفتستون دیده میشم و جا میوفتم 🙂↕️