آبیِ پردرد
Статистикаدر سر در جهان یک چیز از ما به جای خواهد ماند "انسانیت" _____________________ کمی غزل و دلنوشته و چای مینوشیم دور هم کپی؟ نه فور یا ذکر نام جانم؟ t.me/HidenChat_Bot?start=98850797
- Последний пост
- 1 июн. 2025 г.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
امشب از آسمان دیده ی تو روی شعرم ستاره می بارد در سکوت سپید کاغذها پنجه هایم جرقه می کارد
چقدر دلم میخواهد نامه بنویسم تمبر و پاکت هم هست و یک عالمه حرف کاش کسی جایی منتظرم بود...
دلم برای تو تنگ شده است. اما نمی دانم چه کار کنم مثل پرنده ای لالم که می خواهد آواز بخواند و نمی تواند
ای که چشم های تو میگویند : بمان می مانم حتی اگر جهان را بر شانه های خسته ی من آوار کرده باشی.
چیزی نیس که بشود با قرص و آمپول و نمیدانم قدم زدن کنار خیابان یا روشن کردن یکی دو سیگار کاریش کرد. این جا باور کنید،من گاهی دیگر انگار نمیتوانم نفس بکشم.
هیچ چیز کمک نمیکند؛یا خودم به دادِ خودم میرسم،یا دیگر تمام شده ام.
ای کاش که دکتر بشناسد مرضم را یک تو وسط این همه دارو بنویسد
به خدایی که تو را دست دلم داد بگو ؛ لمس آغوش تو معراج زمین گیران است
مرا هنگام رفتن در بغل کردی ولی اینکار دقیقا مثل بسم الله یک قصاب میماند
عهد بستی آنچه بین ماست ابدیست یادم رفت که بپرسم عشق را می گویی یا رنج را...؟
آنچه در یادش نمانده یاد ماست
من یک جراحت سطحی ام... که درد دارد ، اما مهم نیست ..
اینجا همه همیشه دیر میرسند.... یکی به اتوبوس یکی به قطار یکی به یکی....
من چیزی از عشق مان به کسی نگفته ام آن ها تو را هنگامی که در اشک های چشمم تن می شسته ای،دیده اند
مادرم نخستین کشور من بود نخستین مکانی که در آن زیستم
حالی خیال وصلت خوش میدهد فریبم
без подписи
خیال میکنم شهرهای دنیا نقطه هایی خیالیاند روی نقشه ی جغرافیا همه ی شهرها جز یک شهر شهری که عاشقت شدم آن جا
سخن گفتن با تو برایم پناه بود
در اندوهِ من شادی رها شدن پرنده ای ست که به او دل بسته بودم